شماره ۱۷۷۸ - سال هفتم - شنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۰
Sat, Apr 14, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
زاويه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
سينما جاي سياست بازي نيست

آواز سهراب تا آواز شقايق
006246.jpg
به تماشا سوگند و به آغاز كلام، اينجا صحبت ازمردي است كه طبيعت و تماشاي طبيعت براي او كافي بود تابه نور برسد، صحبت از مردي كه با رود همسفر مي شد تابه درياي بيكران حق برسد.
صحبت ازمردي كه اگرچه اكنون صداي قلمش به گوش نمي رسد اما ياد و نامش همواره در دل هنردوستان جاي گرفته است.
اين هنرمند، نقاش و شاعر بزرگ معاصر، سهراب سپهري نام دارد كه در روز ۱۵مهر سال۱۳۰۷ در شهركاشان متولد شد تا نگاهي ديگر بيافريند.
سهراب از همان كودكي علاقه بسياري به شعرو نقاشي داشت و با نگاهي متفاوت به طبيعت، نقاشي و شعر را شروع كرد و در سال۱۳۲۷ وقتي كه ۲۰ساله بود مشغول تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد و در سال۱۳۳۰ نخستين مجموعه اشعار خود را با عنوان « «مرگ رنگ» كه شامل ۲۲شعر بود به چاپ رساند.
سهراب شعرهايي نيز در قالب كلاسيك سروده بود كه دركتاب خود به نام «دركنار چمن يا آرامگاه عشق» منتشرنمود.
او هنگام جواني درانجمن صباي كاشان شركت مي كرد و شعرهايي در قالب سنتي و به زبان محلي سروده بود.
سهراب حرفهايي داشت كه بايد شنيد، حرفهايي كه مثل يك تكه چمن روشن بود و درآنها مي گفت: آفتابي لب درگاه شماست كه اگر در بگشاييد به رفتار شمامي تابد. اما چرا بعضيها هنوز هم درها راباز نكرده اند تا آفتاب به رفتارآنها بتابد، آنان منتظر چه هستند. اي كاش آن هنگام كه در را باز مي كنند آفتاب غروب نكرده باشد و اي كاش ياد بگيرند عاشقانه به زمين خيره شوند. چه خوب است اين حرفها راگوش كنند، مهربان باشند، درها را بگشايند، لبخند بزنند و در جواني يك سايه راه بروند. سايه همان آفتاب.
سهراب عاشقانه به اطراف نگاه مي كرد، برگي از شاخه بيد را آيتي محكم مي دانست، خوب مي فهميد كه خدايش در اين نزديكي است. لاي اين شب بوها است و براي شكرگزاري رو به گل سرخ مي كرد، جانمازي از چشمه و مهري از نور برمي داشت و در دشت به نماز مي ايستاد. نماز اين مرد چگونه بود، كسي كه اذان را از باد و از سر گلدسته سرو مي شنيد و با تپش پنجره ها وضو مي گرفت. اين چنين و بااينها نماز مي خواند و دراين نماز به حق بايد ماه و نور جريان داشته باشد. آري ا و چشمها را شسته بود و جور ديگر مي ديد.
سهراب حقيقتاً خود را جزيي از طبيعت مي دانست و طبيعت را بسيار دوست داشت، مردي كه حتي زاغچه يي را در مزرعه جدي مي گرفت نگاهي ژرف به طبيعت داشت. چرا كه شكفتنها رامي شنيد و بارها روي علفها چكيده بود، آري كسي كه آب راطواف مي كند هيچگاه آن را گل نمي كند.
زندگي اين مرد صفي از نورو عروسك بود، زندگي مي كرد با شستن يك بشقاب، در نزد او زندگي حس غريبي بود كه يك مرغ مهاجر داشت و خود ساده زندگي مي كرد، چه درباجه يك بانك چه در زير درخت.
او علاقه زيادي به سفر داشت و بسيار سفرمي كرد، امريكا، پاريس، لندن، رم، توكيو، يونان، مصر، هند، پاكستان، افغانستان و ... از جمله كشورها و شهرهايي بودند كه سهراب به آنها سفر كرده بود و به تجربه هاي خود افزوده بود.
هرجا را كه براي آموختن مناسب مي ديد بلافاصله چمداني را كه به اندازه پيراهن تنهايي اش جا داشت برمي داشت و راهي غربت مي شد. در يكي از همين سفرها كه به نيويورك رفته بود در نامه يي به دوست خود نوشته بود: در اين شهر بشدت مانده ام، دراين شهر بي پرنده و نادرخت، دراينجا به يك چهارم قارقار كلاغ هم راضي هستم.
روشن است كه چه اندازه طبيعت را دوست داشت، طبيعت پرنده يي بود كه سهراب باآن به ديار خود پرواز مي كرد و از آنجا همه چيز رامي ديد.
بسياري از مواقع در طبيعت و در ميان باغي مي ايستاد و با پرنده ها هم آواز مي شد. شعر مي سرود و نقاشي مي كرد، آري نقاشي، سهراب نقاشي ماهروچيره دست بود و قلم در دستهاي او شكلهاي زيبا مي آفريد.
در بي ينالها و نمايشگاههاي زيادي شركت مي كرد و جوايز بسياري دريافت كرده بود، از جمله درسال۱۳۳۹ در دومين بي ينال تهران واقع در كاخ ابيض كه بيش از ۲۲۰تابلو و ۱۵پيكره و چندين نقش نيم برجسته از ۷۱هنرمند گردآوري شده و به تماشا گذاشته شده بود، سهراب سپهري برنده جايزه بزرگ هنرهاي زيباي كشور شد و ۴تابلوي او رابه بي ينال ونيز فرستادند تا در غرفه خاص ايران جاي بگيرد.
سهراب علاوه بر شعر و نقاشي، خط خوبي هم داشت. در دوران كودكي بخاطر همين خط خوب در حياط دبستان از طرف مدير خود تشويق شد و يك مداد دورنگه قرمز و آبي جايزه گرفت.
علاوه بر اينها او در سالهاي ۴۱ و ۴۲ نقاشي تصاويرمربوط به يك فيلم تبليغاتي درباره صفحه نيازمنديهاي روزنامه كيهان را به عهده داشت كه كارگردان آن شاعره محبوب ايراني فروغ فرخزاد بود. سهراب دقيق بود و آن روزها با تماشاي اطراف، آنچنان غرق لذت مي شد كه امروز اين لذت به مخاطبان شعرها و نقاشيهايش منتقل مي شود و آنها را به وجد مي آورد. به طبيعت وجانداران آن احترام مي گذاشت، طبيعت ادامه اخلاق سهراب بود، آينه يي بود كه خود را درآن مي ديد.
در طبيعت سهراب از درندگي، نام و نشاني نبود مردي كه دوست خود را از كشتن سوسكي كه روي زيراندازشان بود منع مي كند و به او مي گويد شايد بچه هاي اين سوسك منتظر بازگشت او باشند. اين مرد چگونه فكرمي كرد، آيا نگاه او متفاوت نبود.
آري دل او شفاف و پيدا بود و يكي از آرزوهايش اين بود:
من اناري را مي كنم دانه، به دل مي گويم:
خوب بود اين مردم
دانه هاي دلشان پيدا بود.
نگاه مهربان سهراب به اطراف و طبيعت، كاملاً آشكار بود، كسي كه هركلاغي را كاجي مي داد و مراقب پروانه ها بود تا در آب نيفتند و نگران ماهيها بود و مي گفت:
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن و بگو
ماهيها حوضشان بي آب است.
سهراب دلي داشت كه با خورشيد پيوند خورده بود، چشمي كه نور را ديده بود و روحي كه سبزي را لمس كرده بود.
او عاشق طبيعت بود و آن را آموزگار خود مي دانست، دست خالق را درآن مي ديد و مي گفت: بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد.
سپهري سالها پاي هر پنجره شعري خواند و سرانجام در سال۱۳۵۹ با مرغ هوا دوست شد و به آرام ترين خواب جهان فرورفت.
سهراب، به سراغت آمديم امانتوانستيم نرم و آهسته بياييم، پرنده را آورديم كه خوشحالت كند، كلاغ راآورديم كه قارقارش آرامت كند و سنجاقك را آورديم كه دركنار تو احساس غريبي نكند.
زلال و صاف بمان نگران نباش، چرا كه در تپش باغ كسي هست و ماهيها حوضشان پرآب است. خانه ات پرموسيقي باد.
رضا قرباني

چشم انداز سينماي ملي ايران در «آيينه» هنرمندان:
سينما جاي سياست بازي نيست
006252.jpg
• ايرج قادري (كارگردان سينما): هر سال نو مي شود، مي گويند امسال سال مار است، امسال سال پلنگ و … با تمام اين حرفها بشر با سال نو تمام گذشته و اشتباهاتش را ترميم مي كند و سعي مي نمايد به راهي خوب قدم بگذارد. اگر از كنار گذشته به آساني بگذريم و به آينده بنگريم، اميدمان را به زندگي از دست مي دهيم و به اين شكل بايد در جا خودكشي كنيم؛ بنابراين چون اميدواريم و اميد داريم، دلخوش به آينده و براي آينده زندگي مي كنيم.
در خصوص سينما بايد مقداري دست و بال فيلمسازان را بازتر گذاشت و سانسور فيلم ها را برطرف كرد، ما الان با ترس كار مي كنيم و بسيار نگران هستيم، شايد نگراني هميشه وجود داشته باشد ولي آدمهايي هم هستند كه نگران نيستند و كارشان را مي كنند اميدوارم هميشه هم موفق باشند ولي من نمي توانم به راحتي آنها باشم، اگر مثل فيلمهايي كه ساخته مي شوند فيلم بسازم بايد خودكشي كنم.
006249.jpg
هر چند من ايرج قادري هستم و نمي دانم چه ديوار كجي درست كرده ام كه بر سر ديگران ريخته است بارها هم گفته ام به همگان ارادت دارم ولي اي كاش ديگران هم حداقل ۱۰% مثل ما بودند. من بايد طوري فيلم بسازم كه هيچ مشكلي پيش نيايد، چون بايد تنها خودم مواظب خودم باشم و فيلمهايي آرام، ساده و متناسب با نوع كارم عرضه كنم. ولي آنچه در سال گذشته مشاهده كرديم فيلمهايي بود كه ربط و بي ربط نشاني از دوم خرداد داشتند. اگر عده يي به دوم خرداد افتخار مي كنند، آزاد هستند كه احساساتشان را ابراز كنند ولي نبايد از اين رهگذر سوء استفاده كرد، ما ملت عجيبي هستيم هر آهنگي كه ساخته شود ماسازمان را متناسب با آن كوك مي كنيم، اما فيلمساز بايد كار خودش را انجام دهد و براي اجتماع فيلم بسازد و بايد بداند كه فيلم مي تواند اشاره و يا پيا م خوبي داشته باشد ولي سينما كلاس درس نيست. در حال حاضر نمي توان دورنمايي كلي از سينماي ايران ارايه كرد؛ چون الان مردم منتظر هستند و نمي دانند انتخابات آتي چه خواهد شد، فيلمسازان هم همينطور؛ براي اينكه وقتي آقاي مهاجراني وزارتخانه را ترك مي گويند سياست عوض مي شود و واي به حال فيلمسازي كه با سياست قديمي كار كرده است چون آن وقت سياستهاي جديد فرق مي كند، با زمان فيلم ساختن خوب است ولي براساس سياستهاي مملكتي فيلم ساختن غلط است فيلمساز بايد آزادانه حرفش را بزند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |