شماره ۱۷۸۷ - سال هفتم - سه شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۰
Tue, Apr 24, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
۱۸ خرداد
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
ارتباطات
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
زاويه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
زرشك سازان و آب در خوابگه مورچگان!
* مدرنيته در ذات خويش نقاد است و بي پروا؛ تا آنجا كه به مصاديق خويش نيز وفادار نمي ماند. سينما مديومي است كه محصول جهان مدرن است. تغيير و حركت در جهت تكامل و اعتلا، همواره درگروي حضور منتقدان و ناظران هوشمند بوده و خواهد بود.
* انجمن منتقدان با چنين حركتي، در سطحي وسيع تر، از ديدگاههاي منفرد و مكتوب اعضاي خويش حمايت و زنگها را براي بخشي از سينماي ايران به صدا درآورده است.
تفكر دوم خردادي از بروز موسيقي دفاع مي كند

يادداشتي پيرامون اعطاي زرشك زرين و جنجالهاي حاشيه يي آن
زرشك سازان و آب در خوابگه مورچگان!
* مدرنيته در ذات خويش نقاد است و بي پروا؛ تا آنجا كه به مصاديق خويش نيز وفادار نمي ماند. سينما مديومي است كه محصول جهان مدرن است. تغيير و حركت در جهت تكامل و اعتلا، همواره درگروي حضور منتقدان و ناظران هوشمند بوده و خواهد بود.
* انجمن منتقدان با چنين حركتي، در سطحي وسيع تر، از ديدگاههاي منفرد و مكتوب اعضاي خويش حمايت و زنگها را براي بخشي از سينماي ايران به صدا درآورده است.
007545.jpg
براي نخستين بار «انجمن نويسندگان و منتقدان سينما» در چند روز گذشته، بيش از هر زمان ديگري، در كانون توجه اهالي، وابستگان و علاقه مندان سينماي كشور بوده است. ماجرا مربوط به جايزه ويژه يي است كه اين انجمن در كنار مراسم هرساله اهداي جوايز فيلمهاي برگزيده اش از جشنواره فجر، اعلام و به صورتي نمادين اهدا كرد. جايزه يي تحت عنوان «زرشك زرين» براي بدترين اثر برگزيده اكران شده در سال .۷۹
اما راستي مگر چه پيش آمده كه همين اعلام نظر ساده با تعبير و تفسيرهايي از نوع «توهم توطئه» نيز از سوي عده يي مشخص و قابل پيش بيني مواجه شد؟! جالب اينكه نرم ترين موضع گيري ها، با لحني مصلحانه حاكي از آن بود كه سينماي ايران به دلايل ضعف بنيه اقتصادي و يا نقدناپذيري، ظرفيت پذيرش چنين اعلام نظرهايي را ندارد! !
در اين يادداشت سخني داريم با صاحبان اين ديدگاهها؛ و بعد يك يادآوري تذكر به دوستانمان در انجمن منتقدان؛ و در آخر هم يك پيشنهاد جديد به همكاران اهل قلم درحوزه سينما.
۱
سينماي ايران از همان نخستين سالهاي شكل گيري اش با انبوهي از ساده نگري ها و سهل انگاري ها و ابتذال، تا مرزهاي توهين آشكار به شعور مخاطبان بالفعل و بالقوه اش روبرو بوده است. تفكري كه سينما را نه به مثابه ابزاري براي تغيير هستي پيرامونش كه حتي براي مغازله يي با هنر هم تلقي نمي كرد و همچنان نمي كند، همواره سايه و سيطره يي شوم بر اين واسطه هنري را آرزو كرده و خواسته است؛ اين گرايش البته از همان ابتدا به تبع شرايط زمانه و موقعيت هاي اجتماعي و سياسي معاصرش، گاه موفق وگاهي هم ناكام بوده است. اين ذهنيت صددرصد تجارت خو و فرصت طلب، خصلتي هياهوگر و در عين حال ترسخورده دارد؛ همواره در پي رانت جويي و دورزدن حقيقت است؛ نقدپذير نيست؛ تحمل كمي دارد؛ اهل بحث و گفت وگو نيست؛ هر رفتاري را از سوي منتقدانش در قالب طرح و توطئه ارزيابي مي كند؛ و البته به اعتبار عنصر «سرمايه» خود را صاحب همه چيز هم مي پندارد، حتي تعيين تكليف براي انديشه و آراي او كه نمي خواهد به گونه وي بينديشد. هياهوي اخير شاهد مثال همين سخن است.
۲
مدرنيته در ذات خويش نقاد است و بي پروا؛ تا آنجا كه به مصاديق خويش نيز وفادار نمي ماند. سينما مديومي است كه محصول جهان مدرن است. تغيير و حركت در جهت تكامل و اعتلا، همواره درگروي حضور منتقدان و ناظران هوشمند بوده و خواهد بود. نمي توان باتفكر سنتي و غيرمنعطف، چنين ابزار مدرني را با زمانه حاضر منطبق ساخت؛ حتي اگر دغدغه سرمايه وسود بر ساير دلمشغولي ها پيشي بگيرد نيز، سرمايه گذار زيرك آني است كه به روزگار نو مي انديشد. پس منتقدين خودش را بايد ارج بنهد، حتي اگر با او سخن به درشتي بگويند.
۳
انجمن منتقدان نهادي است مستقل و بايد هم اينگونه باشد. پرداختن اين نهاد به وظايفش مستلزم نوعي نظارت غيررسمي نيز هست. همانگونه كه تابه حال با شناخت و معرفي سينماي انديشمند، سالم و پويا به حيات و تنفس سينماي ايران ياري رسانده، اين حق طبيعي را نيز براي خود محفوظ مي دارد كه زوايد، اشتباهات، نارسايي ها و بيراهه ها را نيز شناسايي ومعرفي كند. تك تك اعضا «درحد توان، بضاعت و دانش خويش» با مكتوبات وگفته هاي شفاهي و به تفصيل، به وظيفه خود عمل مي كنند. انجمن نيز به مثابه يك نهاد مستقل، دستاورد جمعي خود را ارايه مي كند. اهداي طنزآميز جايزه به «بدترينها» نيز در همين چارچوب بايد ارزيابي و ديده شود.
درواقع انجمن منتقدان با چنين حركتي، در سطحي وسيع تر، از ديدگاههاي منفرد و مكتوب اعضاي خويش حمايت و زنگها را براي بخشي از سينماي ايران به صدا درآورده است. گوش بستن و قهر و غيظ در برابر چنين هشداري، چيزي از واقعيت را تقليل نخواهد داد. فيلم بد، كارگردان، بازيگر، تهيه كننده و هريك از عوامل بد، ضعيف و نابلد، به هرحال «زرشك زرين» را از افكار عمومي آگاه دريافت مي كنند؛ اما تأكيد وتصميم انجمني كه مرجعيت بخشي از افكار عمومي را نيز دارد، به شفاف سازي موقعيت هاي مبهم، ياري بيشتري خواهد رساند. همانطور كه هياهوي عده يي خاص در ماجراي اخير، خبر از «آب در خوابگه مورچگان» مي دهد! بايد ديد چه كساني از اين هياهوي پوچ، منتفع و چه كساني متضرر مي شوند.
۴
طرح محافظه كارانه حرفهايي چون «فقدان ظرفيت در بدنه سينماي ايران براي پذيرش چنين مراسمي» به دو دليل مردود است؛ اول: برافروختگي عده يي كه مستقيم يا غيرمستقيم مخاطب چنين جايزه يي قرار مي گيرند، واكنشي دور از ذهن نبوده و نيست. او كه متولي عرضه اثر يا آثاري چنين نازل مي شود، پيشاپيش توانايي رويارويي منطقي با كنش مخالفان خود را در حد صفر اعلام كرده است؛ پس بر او حرجي نيست. دوم: پرسش ساده از اين دوستان اينكه، مگر گشايش ظرفيت ها از كجا آغاز مي شود؟ فراخ كردن فرصتها براي نقد و نقدپذيري بالاخره از جايي بايد آغاز شود. ماندن در دور باطل «نگوييم چون نمي پذيرند» شايسته جوامع مايل به پيشرفت نيست. خودسانسوري از اين دست، تنها شانه از زير بار مسؤوليت خالي كردن است و بس. از همه مهمتر اينكه هراس ازچه داريد؟ منتقدين و ديدگاههاي آنان از كدام پشتوانه رسمي و مالي برخوردارند كه چنين دغدغه هايي را برمي انگيزد؟ بجز احتمالاً «افكار عمومي» كدام پارامتر تأثيرگذار ديگري را مي توان در لابه لاي اين دغدغه ها جست وجو كرد؟ افكار عمومي هم اگر براي اين خانمها و آقايان اهميتي داشت كه تن به ساخت وسازهايي از اين دست نمي دادند. پس خيالتان راحت باشد؛ همچنان مي توانيد از رانت هاي نهان و آشكار خود، براي جذب سرمايه هاي لازم استفاده كنيد. مطمئن باشيد در آن بخش ماجرا، آب از آب تكان نخواهد خورد.
۵
خطابي هم به دوستانمان در انجمن منتقدان:
اگرچه انجمن براي شروع، به وظيفه خود نسبتاً عمل كرده است اما بهتر بود كه در اين باره هم به دو نكته توجه مي شد؛ نكته اول اينكه اي كاش چنين اعلام نظري به ساير رشته هاي سينما نيز تسري داده مي شد تا بر بي طرفي و همه جانبه نگري ديدگاههاي موجود در انجمن صحه بيشتري نهاده مي شد. تمركز بر يك فيلم و يك فيلمساز از اهميت و جديت موضوع خواهد كاست. قطعاً مي توان تهيه كننده، بازيگر و ساير عوامل را نيز در اين مقوله مورد بررسي قرار داد. اگرچه مي توان با گمانه زني، عافيت طلبي و محافظه كاري (با عرض معذرت) برخي دوستان منتقد را به عنوان عامل بازدارنده يي براي گسترش چنين آرايي به ديگرشاخه هاي سينما حدس زد، اما بايد به ياد داشته باشيم كه شأن انجمني كه مي خواهد سر جمع و برآيند آراي همه منتقدان باشد اجل از چنين احتياط كاري هايي بايد تلقي شود. اميدوارم دردوره هاي بعد همانگونه كه رييس انجمن در هنگام اعلام جوايز اشاره كرد، كار را نيمه تمام نگذاريم.
۶
يك پيشنهاد به همكاران اهل قلم:
سالهاست كه براي توصيف فيلمسازان و تهيه كنندگان درجه سه، از اصطلاح «جيم ساز» در محافل و نوشته ها استفاده مي شود.
پيشنهاد مي كنم از اين به بعد، هم براي حمايت از تصميم انجمن منتقدان و مراسم «زرشك زرين» و هم به دليل دوپهلو بودن و ظرافتي كه درواژه «زرشك» در زبان زيباي فارسي مي توان سراغ كرد، به جاي «جيم ساز» از اصطلاح «زرشك ساز» استفاده كنيم. در اين صورت تركيبات ديگري چون زرشك سازان، زرشك سازي و… قابل ارايه در نوشته هاي سينمايي خواهد بود. صاحب اين قلم از اين به بعد بي هيچ تعارفي زرشك سازان محترم را با همين اصطلاح در نوشته هايش ياد خواهد كرد.
مهرداد قاسمفر

«رومئو» پرنده است
007557.jpg
زمستان۷۹ مصادف شد با انتشار سه ترجمه از اشعار «گونترگراس»، «فدريكو گارسيالوركا» و «آنتوان دو سنت اگزوپري» كه توسط «چيستايثربي» شكل گرفت. ترجمه اين اشعار در نگاه نخست، ترجمه يي دلپذير است كه به نخستين وظيفه خود كه بدل شدن به شعرفارسي است عمل كرده است و باقي ...
اين متن نه نقدي است بر آثار سه تني كه اشعارشان به پارسي درآمده و نه نكته ديگري از ترجمه حاصل؛ تنها رويكرد خواننده يي است كه با متن روبرو شده و اكنون رويدادهاي ذهني اش را بدل به كلماتي مكتوب مي كند. آيا اين دليل، توان بر دوش كشيدن يك رويداد مكتوب را دارد؟ احتمالاً نه! به گمان من نخواندن هر متني بر خواندنش ارجح است چنانكه نديدن هر سرزميني به ديدنش يا نشناختن هر چهره يي به شناختنش. متون چيزي به ما نمي آموزند تنها روان انساني آزاد را با تشويش هاي حاصل دربند مي كنند. ما نمي خوانيم تا بياموزيم يا لذت ببريم ما براي رنج بردن مي خوانيم و در پايان خلأيي بي رنگ جايش را به خلأيي رنگين مي دهد.
* يك ـ «گونتراگراس»
«گونترگراس» را به ياد مي آورم در حالي كه در كنار ديوار برلين ايستاده است و زوال جدايي دوآلمان را، زوال ملت آلمان تصوير مي كند. روشنفكري با سبيل هاي پرپشت كه پيپ اش را بر لب دارد ومي تواند در برابر تمام ملت آلمان بايستد چرا كه به استقلال «ذهن پوينده» معتقد است.
«كسي كه اينجا مي خندد، آيا خنديده است؟
آيا به ما خنديده است؟
اكنون خنديدن، خيانت است.
و هر كه مي خندد، حتماً دليلي دارد! »
«گراس» از معدود روشنفكراني است كه استقلال اش را چه قبل از فروپاشي بلوك شرق و چه بعدش حفظ مي كند ودر پي آفريدن جهانهايي نو، گاه از وجاهت عمومي اش نيز هزينه مي كند كه اين نكته جالب ترين خصيصه اوست.
«خويشاوند دور درختان كاج
پيش از آنكه سكوت كني
و به چوب بدل شوي
بگو!
چه كسي كت را مي پوشد
روزي كه تو ديگر مرده باشي»
«گراس» نويسنده به همراه «هانريش بل»، ادبيات پس از جنگ دوم آلمان را فتح كرده است و «گراس» شاعر در «عشق زنان سنگي» رويداد كوچك متن را بدل به «رويداد بزرگ ذهن» مي كند تا لحظه يي ـ ولو لحظه يي ـ را از مرگ برهاند اما نوميد است.
«جنب وجوشي در اين عبارت ممنوع وجود دارد:
ديگر هرگز بدون قدرت، اعتراض نمي كنيم! »
نوميدي او نوميدي همه روشنفكران دوران «جنگ سرد» و پس از آن است كه گاه تا معنا كردن دوباره جزيي ترين اضلاع زندگي پيش مي روند و ناگهان درمي يابند كه بي معنايي در دل معنا نهفته است اما ما به هر حال به معنا محتاجيم.
«سپس خم مي شوم
كفش هايم را درمي آورم
و مي فهمم
كه براي درآوردن كفش ها
بايد خم شد»
و بدين گونه «گراس عزيز! » قدم به قرن بيست و يكم گذاشت و در اندوه روزگار نو غرق شد شايد «هانريش بل» خوشبخت تر بود.
007566.jpg
* دو ـ «لوركا»
سربازان ايستاده اند. «لوركا» را مي آورند كشان كشان و گاه روي پاهايش. داد مي زند: «مي خواهم زنده، زنده، زنده بمانم» تشريفات اعدام ناچيز است احتمالاً سربازان او را مي شناسند اما اين مسأله مشكلي پيش نمي آرد اين تنها يك وظيفه است. هدف مي گيرد و «لوركا» داد مي زند. پرنده يي مي خواند.
«حالا نوبت تعويض نقش هاست
شما جاي ما و ما جاي شما
ـ تماشاگران عزيز، خواهش مي كنم نترسيد!
ـ چه وحشتناك است گم شدن
در تالار نمايشي كه راه خروج ندارد ... »
جسدش را در جايي دفن مي كنند كه افرايي بر آن سايه مي اندازد. جسدش در كت و شلوار مشكي اش، مچاله شده، چشمانش هنوز زيباست اما ديگر نمي بيند. گوركن ها سؤال نمي كنند، چاله را پرمي كنند و آن وقت سيگاري روشن مي كنند و به هم مي گويند: «شاعر بود. اين يكي شاعر بود. »
«تنها منتظرم كه شب از راه برسد
اكنون سپيدي خرابه ها مرا لو مي دهد ... »
نه جسدش را مي يابند و نه بند كفش هايش را كه فرصت نكرد سفت كند. كاميون دور مي شود؛ زمان دور. «لوركا» جايي دور خفته است وسفيدي پيراهنش هنوز گل آلود است.
«رومئو بايد پرنده مي شد
و ژوليت سنگ
رومئو بايد يك دانه نمك مي شد
و ژوليت نقشه راه ...
مگر به حال تماشاگران فرقي مي كرد؟
اما پرنده نمي تواند گربه شود؟
و سنگ نمي تواند موج باشد،
رومئو و ژوليت
هرگز به چيز ديگري بدل نمي شوند
مگر به مرگ يكديگر ... »
احتمالاً كساني كه به «غرناطه» مي روند او را به ياد خواهند داشت نه به دليل آنكه شاعر بود شايد به اين دليل كه زندگي را دوست مي داشت و همچون يك قهرمان نمرد چرا كه او انسان بود.
* سه ـ «اگزوپري»
يكي از هواپيماهاي متفقين سقوط كرده است. ستوان خبر سقوط را مي آورد. خلبان مرده است روي پلاك دور گردنش نوشته: «آنتوان دو سنت اگزوپري» يا چنين اسم هايي اما ... ستوان روي صندلي مي نشيند.
زير لب زمزمه مي كند: «اگزوپري» بعدها مي فهميم كه او مترجم «شازده كوچولو» آلماني است ولي در آن لحظه او را نمي شناسيم.
«ده قدم كه برداري
از زمان خارج مي شوي
ده قدم كه برداري
از امپراتوري ماه و خورشيد بيرون مي شوي
ده قدم
تنها
ده قدم كه برداري
نه همهمه صدايي
و نه تعجبي»
«شازده كوچولو» براي مردن وقت دارد. وقت ندارد. «شازده كوچولو» براي مردن وقت دارد. دوست من! او مرده! خيلي وقت است كه مرده!
پس اين همه برگ، براي چه پاييز را آفريدند؟
«دريا
خودش را با موج تعريف مي كند
جنگل
خودش را با درخت
آسمان
خودش را با ستاره ها
و من
خودم را با تو تعريف مي كنم»
007572.jpg
در سي و يكم ژوييه،۱۹۴۴ آخرين پرواز خود را به انجام رساند. پروازي بي انتها كه فرودي نداشت احتمالاً در اطراف جزيره كرس سرنگون شده بود و گزارشي روزانه نيروي هوايي ارتش آلمان، بعدها مرگش را آشكار كرد. «شاهزاده سرزمين عشق» با جهان بدرود گفت آيا تأثيرانگيز است؟ ۵۷سال از آن زمان گذشته؛ اگر آن زمان نمرده بود اكنون ۱۰۱ ساله بود. آيا اين زندگي به زحمت اش مي ارزيد؟ «شازده كوچولو» دنبال همان «مار» رفت كه او را به سياره اش برمي گرداند؛ و برگرداند.
يزدان سلحشور

چشم انداز موسيقي پاپ در «آيينه»:
تفكر دوم خردادي از بروز موسيقي دفاع مي كند
007683.jpg
حسين زمان (خواننده موزيك پاپ): سال گذشته براي موسيقي مملكت ما خصوصاً موسيقي «نو» يا به تعبير دوستان پاپ سال خوبي نبود؛ توليدات موسيقي ما از لحاظ كيفي با ركود قابل توجهي مواجه شد ولي از لحاظ كمي افزايش يافت. به نظر مي رسد كه علت اصلي اين مشكل در مملكت ما اين است كه موسيقي در كشورمان مدافع خوبي ندارد و كساني كه بايد از هنردفاع كنند به وظيفه خودشان درست عمل نمي كنند. عملكرد نادرست متكفلين امر موسيقي مملكتمان باعث شده كه تعدادي دلال از موسيقي به عنوان ابزار دستيابي به مطامع خود استفاده كنند.
در يك كلام مي توان گفت كه سال گذشته سال جولان دادن دلالان موسيقي بود و آنها ضربه مهلكي را به پيكره موسيقي به خصوص موسيقي «نو» كه با هدف و نيت خوبي از حدود ۵ـ۶ سال گذشته در مملكت آغاز به كار كرده بود وارد آوردند و احساس مي كنم كه كسي به فكر اعتلاي موسيقي نيست تا جايي كه تعدادي از همكاران ما كه فعاليت خود را با انگيزه خوبي در عرصه موسيقي «نو» آغاز كردند اين روزها براي اينكه از قافله عقب نمانند تن به كارهاي مبتذل و غيرارزشي مي دهند و بايد گفت كه اگر اين روند ادامه يابد امسال از سال گذشته بدتر هم خواهد شد. اين نحوه عمل پشتش منطق و تفكري نخوابيده است، درواقع پشت سر اين ماجرا دلسوزي وجود ندارد، مگر آنكه آدمهاي متعهد كه هنر موسيقي را مانند هر هنر ديگري به عنوان يك هنر مقدس و متعالي نگاه مي كنند وارد اين عرصه شوند تا جايي كه ما از موسيقي براي تغيير ذائقه فرهنگي جامعه خود استفاده كنيم. آزادي عمل نسبت به سال هاي گذشته بيشتر شده است هم ترانه سرا و هم آهنگساز با راحتي و آزادي بسياري كار مي كنند ولي متأسفانه اين ميدان براي فرصت طلبان خالي مانده است و جماعت هنرمند صاحب درد از بهره برداري صحيح غافل مانده اند ولي اميدوار هستم كه با قدرت گرفتن جناح اصلاح طلب در جامعه كه مرامشان ايجاد اصلاحات است هنر مملكت ما هم با اصلاحات مواجه شود. البته قدمهايي از ۳ـ۴ سال گذشته برداشته شده و ما در اين عرصه تحولاتي هم داشته ايم ولي اين تحولات در شأن فضاي ايجاد شده نبوده است. قبل از دوم خرداد و حضور آقاي خاتمي در عرصه سياست به عنوان رييس جمهوري و با برنامه ريزي هاي اصولي كه در زمينه فرهنگي صورت گرفت هنر موسيقي توانست ميزاني از فرصتهاي بربادرفته اش را به دست بياورد و اگر اين روند با حضور انسان هاي توانمند ادامه پيدا كند ما روزبه روز شاهد رشد و اعتلاي موسيقي در مملكتمان خواهيم بود؛ به هر حال تفكر دوم خردادي از بروز موسيقي دفاع مي كند و اگر اين سياستها در جامعه ادامه پيدا كنند مي توان به هنر موسيقي در مملكتمان اميدوار بود، ولي حتي نظام اصلاحات با حضور تفكر دوم خردادي نيز نيازمند انسان هاي دلسوز است، اگر جماعت اصلاح طلب خداي نكرده درگير مسائل ديگري شوند در چنين فضايي نمي توان براي هنر كار كرد. امروز از اين آزادي عملي كه دوم خرداد به عمل آورده مي توان استفاده هاي مثبتي كرد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |