شماره ۱۷۸۷ - سال هفتم - سه شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۰
Tue, Apr 24, 2001
Dialog purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
۱۸ خرداد
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
ارتباطات
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
زاويه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
* طبعاً ما نيز اگر بتوانيم از گفت وگوي تمدنها به عنوان يك چهره قدرت بهره بگيريم، موفقيم. چون ما در عصر چهارم و پنجم قدرت زندگي مي كنيم. عصري كه ديگر چهره هاي اول، دوم و سوم قدرت توان وكارايي خود را از دست داده اند و قدرت امروز در يك كلام از يك انديشه و در يك تصوير مي جوشد.
* گفت وگوي تمدنها استعداد يك استراتژي را نيز دارد، يك استراتژي بزرگ و كلان كه مي تواند در صحنه چالش هاي بين المللي به عنوان يك استراتژي كارآ، مورد بهره برداري نظام جمهوري اسلامي قرار گيرد.

گفت و شنودي با دكتر محمدرضا تاجيك (بخش اول)
گفت وگوي تمدنها: تئوري يا استراتژي؟
* طبعاً ما نيز اگر بتوانيم از گفت وگوي تمدنها به عنوان يك چهره قدرت بهره بگيريم، موفقيم. چون ما در عصر چهارم و پنجم قدرت زندگي مي كنيم. عصري كه ديگر چهره هاي اول، دوم و سوم قدرت توان وكارايي خود را از دست داده اند و قدرت امروز در يك كلام از يك انديشه و در يك تصوير مي جوشد.
* گفت وگوي تمدنها استعداد يك استراتژي را نيز دارد، يك استراتژي بزرگ و كلان كه مي تواند در صحنه چالش هاي بين المللي به عنوان يك استراتژي كارآ، مورد بهره برداري نظام جمهوري اسلامي قرار گيرد.
007692.jpg
جمهوري اسلامي ايران طراح گفت وگوي تمدنها در قرن جديد است اما به نظر مي رسد هنوز ترسيم دقيقي به لحاظ تئوريك از آن در داخل كشور صورت نپذيرفته است. درهمين رابطه مسائل محوري و پيراموني بسياري وجود دارد كه مورد توجه چنداني واقع نشده است از جمله اين كه؛ اساساً رهيافت ما از گفت وگوي تمدنها در حوزه سياست خارجي چيست؟ آيا طرح گفت وگوي تمدنها از سوي ايران و شخص آقاي خاتمي ـ رييس جمهوري ـ صرفاً موضع مقطعي سياسي ايران در جهان است يا اين كه از تبيين و پردازش تئوريك اين طرح بهره گيري فرهنگي، اجتماعي و ملي هم مدنظر است؟ ارتباط كارآمدي طرح «گفت وگوي تمدنها» با «مشكلات داخلي» ايران چيست؟ از طرفي ما در بخشي از نگره داخلي خود نسبت به گفت وگوي تمدنها تصور نوعي تقابل با نظريه برخورد تمدنها (هانتينگتون) وجود دارد كه ما را به گونه يي جدي تر با سؤال پيشين مواجه مي سازد كه آيا گفت وگوي تمدنها، خود مستقلاً به تبيين نظري نياز ندارد؟
گفت وگوي حاضر، حاصل نشستي با آقاي «دكتر محمدرضا تاجيك» ـ مشاور رييس جمهوري در مركز گفت وگوي تمدنها و استاد دانشگاه شهيد بهشتي ـ در جهت رسيدن به جنبه هاي نظري گفت وگوي تمدنها مي باشد. كنكاش حاضر به بررسي ابعاد داخلي و خارجي گفت وگوي تمدنها مي پردازد:
* * جناب آقاي تاجيك به عنوان سؤال آغازين بفرماييد نگاه موجود به طرح گفت وگوي تمدنها در سطح يك موضع سياسي است يا اين كه به جنبه هاي تئوريك آن نيز مي پردازد؟
* از فرصتي كه به بنده داديد متشكرم. پردازش بنده به نظريه گفت وگوي تمدنها عمدتاً از منظر آكادميك و از موضع يك استراتژيست است. سؤالات اساسي كه ذهن من رابه خود مشغول كرده اند عبارتند از: آيا گفت وگوي تمدنها را مي توان به نام يك تئوري ارايه كرد؟ آيا مي توان از گفت وگوي تمدنها به مثابه يك استراتژي بهره جست؟ آيا مي توان از گفت وگوي تمدنها به مثابه يك چهره قدرت بهره مند شد؟ ما مي خواهيم در نهايت ببينيم كه خصوصيات و شاخصه هاي چنين بهره مندي هايي چيست؟ و چگونه مي توان به اين نظر، مستقل از «برخورد تمدنها» پرداخت؟
من به هيچ وجه معتقد نيستم كه گفت وگوي تمدنهاي آقاي خاتمي را مي بايددر مقابل برخورد تمدن هاي هانتينگتن معرفي و تأييد كرد چون در ذهن آقاي خاتمي همچنين تصويري نبوده است كه يك تئوري را در مقابل هانتينگتون مطرح كند.
* * پيرامون گفت وگوي تمدنها ممكن است سمينارها و جلسات بسياري برگزار شود و تحقيقاتي هم صورت بگيرد اما بايد ببينيم در چه مباحثي از اين مقوله كلان خلأ داريم كه روي آنها كار نشده است. اما مسأله اين است كه به محض اينكه بحث گفت وگوي تمدنها در جايي مطرح مي شود، موضوع «برخورد تمدنها» مورد توجه اصلي قرارمي گيرد و به نوعي مبحث گفت وگوي تمدنها به برخورد تمدنها منعطف مي گردد.
* تئوري هانتينگتون به همان سرعتي كه مطرح شد به همان سرعت هم از بين رفت ولي متأسفانه بازتاب اين مسائل در ايران ماندگار و ديرپاست. درصورتي كه اين نظريه در غرب به همان سرعتي كه مطرح شده به دليل عدم برخورداري از استعداد علمي و تئوريك بالا به سرعت هم به فراموشي سپرده شد. بنابراين مشغله من بيشتر حول اين محور مي چرخد كه آيا مي توان گفت وگوي تمدنها را تئوريزه كرد، يا اينكه گفت وگوي تمدنها صرفاً حركتي از سوي يك نخبه سياسي بوده است؟ كه در اين صورت تاريخ مصرف مشخصي دارد. يا نه واقعاً يك تئوري را مي توان از آن استخراج نمود؟ در صحبتي كه با ايشان داشتيم نظرشان بر تئوريزه كردن اين موضوع است تا بتوانند آن را در سخنراني هاي خارج كشور به عنوان يك تئوري ارايه كنند. اينجاست كه بحث هايي مثل «فلسفه علم»، «گفت وگوي تمدنها از نظر پست مدرنيزم»، «فراساختارگرايي» و ديدگاههاي بسيار نوين و جديد تحليل گفتمان به وجود مي آيد.
* * ارتباط نظري نگرش هاي نوين با گفت وگوي تمدن ها چگونه است؟
* از اين منظر هر واقعيت و هستي، زماني مي تواند به بيان درآيد كه ملفوف در نظريات باشد. شما هيچ واقعيتي را نمي توانيد مورد بحث قراردهيد مگر اينكه آن را درون يك نظريه پيچيده نماييد و به اصطلاح گفتماني آن، هر واقعيتي درون گفتمان معنا پيدا مي كند و تا گفتماني ايجاد نشود، نمي توان در مورد واقعيت ها صحبت كرد.
نه اينكه واقعيت وجود ندارد، بلكه به اين معنا كه تا گفتمان ايجاد نشود، نمي توان بحث كرد و راجع به آن چيزي گفت، علمي ايجاد نمي شود و معرفتي پديد نمي آيد. وقتي گفتمان ايجاد شد، شما مي توانيد مثلاً در مورد «ميز» صحبت كنيد در غير اين صورت ميز، يك هستي خارج از ذهن شما خواهد بود كه همه به آن نظاره مي كنند و كسي راجع به آن از هيچ بعدي حرف نمي زند ولي وقتي گفتمان شروع مي شود شما از منظرهاي گوناگون راجع به آن صحبت مي كنيد.
فرضاً از ديدگاه زيبايي شناسي، از حيث ماهيت و جنس به كار رفته در ميز و يا از نظر استحكام ميز گفت وگو صورت مي گيرد. لذا به اين طريق راجع به مسائل و موضوعات مختلف گفتمان ها شروع مي شود و معرفت هاي انساني آغاز مي گردد.
* * پس ضرورت تئوريزه شدن گفت وگوي تمدنها از همين نقطه آغاز مي شود؟
* بله به تعبير دريدا واقعيت خارج از متن وجود ندارد و همه چيز درون متن مي آيد و هنگامي كه متن و گفتمان ايجاد شود مي توان در مورد چيزي بحث كرد. چه بخواهيم و چه نخواهيم همه واقعيتها به نوعي ملفوف در نظريات، آموزه ها و انگاره ها است و براين اساس، گفت وگوي تمدنها نيز استعداد تئوريزه شدن را دارد و مستثني نيست. اين قدم اول است.
گام بعدي ما اين است كه گفت وگوي تمدنها استعداد يك استراتژي را نيز دارد، يك استراتژي بزرگ و كلان كه مي تواند در صحنه چالش هاي بين المللي به عنوان يك استراتژي كارآ، مورد بهره برداري نظام جمهوري اسلامي قرار گيرد. در چنين شرايط خاص و با وجود هجمه هاي گوناگون، تمام حركات و خط مشي هاي ما در داخل به نحوي در درون گفتمان هاي قانوني و حقوق بشري محك زده مي شود ما بايد بتوانيم از اين نوع محاصره گفتماني، نظري يا فرهنگي خارج شويم. چون صرفاً اينگونه نيست كه ما در محاصره اقتصادي قرار گرفته باشيم بلكه با نوعي محاصره نظري و گفتماني هم روبرو هستيم و آنقدر فضاي اين گفتمان غليظ است كه بعضاً خودآگاه يا ناخودآگاه تمام مفاهيم اينها را تكرار مي كنيم و با اين مفاهيم مشي خودمان را تنظيم مي كنيم و مي خواهيم نشان بدهيم كه آنچه شما (غرب) مي پسنديد ما همان هستيم و در برابر مسائلي كه آنها بد مي دانند ما هم واكنش نشان مي دهيم.
* * آيا نمونه هايي در اين خصوص قابل اشاره هستند؟
* مثلاً در مجامع خاصي كه به ما لقب «تروريست» مي دهند و مي گويند «شما تروريست هستيد» سريعاً به مقامات ما برمي خورد كه آيا اصلاً قيافه ما به تروريست مي خورد؟ ما كجا تروريست هستيم؟ و يا اين كه مي گوييم «ما خودمان از تروريسم آسيب ديده ايم» و از اين گونه واكنش ها.
نمونه ديگر، مصاحبه B. B. C با سفير كوبا بود كه به آنها گفتند «شما ترور مي كنيد» و «دولت تروريست هستيد» سفير كوبا به خبرنگار B. B. C در برنامه يي كه بطور مستقيم هم پخش مي شد گفت: «اگر شما مدرك داريد ارايه كنيد، من فيدل كاسترو را از كوبا به اينجا مي آورم تا به شما جواب دهد، اگر هم مدرك نداريد خفه شويد. » و به همين صراحت ختم شد. ولي اگر هر يك از مقامات ما در همين موضع مورد سؤال قرار مي گرفتند، نيم ساعت توضيح مي دادند كه والله به خدا ما اين كارها را نمي كنيم، ما تروريست نيستيم، ما بمب گذار نيستيم و … اما در مورد كوبا همين برخورد بود و تمام شد و ديگر كسي جرأت نكرد به طرفشان بيايد ولي ما خودآگاه و ناخودآگاه دچار يك گفتمان مسلط هستيم. گفتمان مسلطي كه جهاني شده و همه را به همنوايي با خودوامي دارد.
* * به نظر شما راه فرار موفق از اين حالت مغلوب چيست؟ آيا «گفت وگوي تمدنها» به مثابه يك استراتژي در همين راستا قابل ارزيابي هست؟
* به نظر من گفت وگوي تمدنها اين استعداد را دارد كه به مثابه يك حربه استراتژيك كلان مورد بهره برداري قرارگيرد و در جهت اهداف جمهوري اسلامي استفاده شود.
* * اما با توجه به صحبت پيشين شما، ضعف موجود ما درارتباط با گفت وگوي تمدنها، ضعف و خلأ تئوريك است. فكر مي كنيد استفاده از طرحي كه از پشتوانه هاي نظري جاافتاده يي برخوردار نيست در سطح يك استراتژي كلان تا چه حد امكانپذير است؟
* اين دومين وظيفه يي است كه بايد دنبال كنيم. من هم اين واهمه را دارم كه مثل هميشه كه انديشه يي از سوي ما ارايه شده و ديگران سريعتر از ما تئوريزه اش كرده و به خودمان برگردانده اند در اين مورد هم كه خودمان ابتكار ارايه يك طرح و انديشه را با پذيرش تمام دولتها در دنيا داشته ايم اگر توان تئوريزه نمودن آن را نداشته باشيم ديگران سريعتر از ما عمل مي كنند.
ما هميشه با اين نقص روبرو بوده ايم. فرضاً انقلاب اسلامي براي خودمان است اما من كه مي خواهم براي دانشجويان تدريس يا سخنراني كنم بايد بگويم ميشل فوكو درباره انقلاب ما چه مي گويد؟ يا خانم شينوانتل، يا نيكي كدي و ديگران چه مي گويند؟
اما حرف و تحليل خودمان چيست؟ هنوز شخصيتي از خودمان تئوري انقلاب اسلامي را ارايه نكرده است. نه اينكه كرونولوژي انقلاب را ارايه نكرده باشيم كه در اين مورد بسيار گفته ايم، ۲۱ بهمن اين چنين شد، ۲۲ بهمن چنين گذشت، در فلان تاريخ چه شد و … اما تئوري انقلاب را ارايه نكرده ايم.
در حال حاضر روي اينترنت، سايت ها و دپارتمان هاي بسياري وجود دارد كه مباحث بسيار متنوعي را به لحاظ آكادميك پردازش و تئوريزه مي كنند و ما مصرف كننده آنها هستيم. بايد اين فرصت را از دست ندهيم.
مرحله بعدي ورود از بعد آكادميك به اجرا است. اين مراحل پيچيدگي هاي خاص خود را دارد و آن اين كه چگونه مي شود از گفت وگوي تمدنها يك حربه استراتژيك ساخت كه به چهره لطيف، آكادميك و نظري آن هم لطمه وارد نشود.
چون وقتي وارد مراحل استراتژيك مي شود ديگر حالت نرم افزاري خودش را حفظ نمي كند.
بحث ديگر اينكه گفت وگوي تمدنها مي تواند به مثابه يك چهره جديد قدرت مورد نظر قرارگيرد. ما در عصري زندگي مي كنيم كه اگر درست به آن بنگريم درخواهيم يافت كه به واقع به سوي يك دهكده جهاني كوچك و به تعبير پست مدرنيستي آن به سوي لكاليتي مي رويم، يعني ما هر نوع فرهنگ و منزلت استعلايي را به زير مي كشيم و محليت را مطرح مي كنيم.
در دنياي پست مدرن همه حالت بومي پيدا مي كنند و به شكل خاص خودشان برمي گردند. از يك طرف گرايش هايي به سمت دهكده جهاني داريم و از طرفي به سوي جامعه يي كثرت گرا پيش مي رويم. به اين معنا كه «كثرت هويت ها» در جامعه ما در حال روان شدن است و توسط روشنفكران جديد مورد استفاده قرارمي گيرد.
طبعاً ما نيز اگر بتوانيم از گفت وگوي تمدنها به عنوان يك چهره قدرت بهره بگيريم، موفقيم. چون ما در عصر چهارم و پنجم قدرت زندگي مي كنيم. عصري كه ديگر چهره هاي اول، دوم و سوم قدرت توان وكارايي خود را از دست داده اند و قدرت امروز در يك كلام از يك انديشه و در يك تصوير مي جوشد. در همه چيز هست، مرز نمي شناسد و آشكار هم نيست و البته كمترين مقاومت را ايجاد مي كند. اين قدرتي است كه روي ما اعمال مي شود.
* * ابزارهاي چهره جديد قدرت ماهيتاً چيست؟ آيا گفت وگوي تمدنها به عنوان چهره جديدي از قدرت قابل طرح است؟
* چهره جديد قدرت ديوار ومرز نمي شناسد و توسط قاره هفتم مجازي درست شده است. قاره يي كه توسط اينترنت و شاهراههاي اطلاعاتي ايجاد شده و هر كشوري كه بر اين قاره تسلط داشته باشد بر پنج قاره ديگر هژموني و چيرگي خواهد داشت. يعني مي توان نرم هاي هنجاري، ايستاري و ايدئولوژيك را توليد و باز توليد نمود و صادر كرد و ديگر كشورها هم مصرف كننده باشند. چهره جديد قدرت است كه مرز نمي شناسد و در سخت افزارهاي نظامي چهره نمي كند ولي بسيار مخرب تر بوده و مقاومت كمتري ايجاد مي كند و به تعبير فوكو روي ابدان و اذهان اثر مي گذارد و انسان ديگري را تعريف مي كند.
* * تصور مي كنيد چهره هاي قدرت از آغاز انقلاب اسلامي تا زمان فعلي چه تحولاتي داشته اند؟ و به تعبيري آيا تحولي را به خود ديده است؟
* انقلاب ما چهره چهارم قدرت را در مقابل چهره اول قدرت قرار داد. يعني قدرت امام در يك «سخنراني»، در «دست خونيني كه بر ديوار نقش بسته بود»، در يك «شعر، داستان» و در يك «اعلاميه، شب نامه» و يا در يك «پوستر» و از اين قبيل ظهور پيدا كرد و گرنه امام سخت افزار نظامي نداشت بلكه توانست همه اين پديده ها را به خوبي بسيج كند و عليه چهره اول قدرت غلبه دهد اما سرش در آن بود كه امام نرم افزار قدرت را در دست داشت و از آن درست استفاده كرد، اما چنين نكته حساسي را ميشل فوكو تئوريزه كرد.
فوكو در دوران انقلاب سه بار به ايران آمد و آنچه مشاهده كرده بود، تئوريزه كرد و در حال حاضر صحبت هاي او در سراسر جهان و در مراكز بزرگ آكادميك تدريس مي شود. يعني او به ايران آمد واين چهره قدرت را تئوريزه كرد.
متأسفانه ما وقتي مي خواهيم انقلاب اسلامي را تعريف كنيم مي گوييم ميشل فوكو مي گويد: «انقلاب اسلامي چهره چهارم قدرت است». درحالي كه ما بايد بتوانيم فرايند انقلاب را خودمان تئوريزه كنيم به صورتي كه وقتي مي خواهيم تعريفي جامعه شناختي از آن ارايه كنيم يك تئوري از خودمان و كساني كه در متن انقلاب بوده اند، داشته باشيم. بايد نشان بدهيم كه در شرايط خاصي كه رژيم پهلوي به عنوان قدرت پنجم نظامي جهان مطرح بود و به شدت از طرف قدرت هاي بزرگ جهان آن روز حمايت مي شد ما با چهره چهارم قدرت عمل كرديم و موفق شديم. اين چيزي نيست كه شعارش را بدهيم و اتوپياسازي كنيم، بلكه ما عمل كرديم و نشان داديم كه مي توان چنين كار عظيمي را انجام داد اما اكنون نيز چنين قصدي مد نظر است يعني در شرايط امروز جهاني، ما كه معتقديم تاريخي كهن، تمدني ديرپا و فرهنگي غني داريم و از غني ترين مكتب برخورداريم، چرا از اين داشته ها براي قدرت، چهره سازي و ايده سازي نكنيم؟ چرا چهره هاي جديد قدرت را از دل اين مفاهيم بيرون نكشيم؟ اينها خود چهره هايي از قدرت هستند كه بايد ساخت و صادر كرد تا در دنياي امروز حرفي براي گفتن داشته باشيم.
اما جريان مقابل چه مي كند؟ از آن طرف دنيا و از بيرون مرزهاي كشور، فرزند جوان شما را در درون خانه شما از شما مي گيرد و به افكار او حمله ور مي شود.
آنها با همين ابزار قدرت كه ما روي آن كار نكرده ايم براي جوان شما كاراكتر (شخصيت) قهرمان مي سازند طوري كه قهرمان جوانان شما قهرمانان فرهنگ امريكايي هستند. جوان شما، امريكايي كف مي زند، موهايش را بلند مي كند، تي شرت هنرپيشه امريكايي به تن مي كند، عكس هنرپيشه هاي آنها را روي كتاب خود مي چسباند. حتي بچه ها خودآگاه و ناخودآگاه براي خريد دفتر مدرسه، دفتري را انتخاب مي كنند كه پشت جلدش عكس شخصيت هاي كارتوني امريكايي چاپ شده باشد، چون جاذبيت دارد، وقتي بچه ها مي بينند كه عكس قهرمان هاي «والت ديسني» روي جلد دفتر آمده انتخاب اولشان همان خواهد بود.
جوان شما تمايل دارد از واكمني كه در گوشش مي گذارد صداي مايكل جكسون بشنود نه شجريان. توجه كنيد، اينها يعني نوعي اعمال قدرت كه از «درون»، انسان ها را عوض مي كند به گونه يي كه افراد، خودشان به صورت عامل قدرت درمي آيند. بنابر اين كمترين مقاومتي را ايجاد مي كنند. مردم معمولاً در مقابل هجمه نظامي متحد مي شوند و مقاومت مي كنند ولي در مقابل اين نوع هجمه (چهره جديد قدرت) كمترين مقاومتي ايجاد نمي شود ضمن اينكه تخريب كننده ترين نوع قدرت نيز هست ومرز نمي شناسد.
امريكا تا چند ماه ديگر ۲۸ كانال را جهاني خواهد كرد كه با يك دستگاه كوچك و كم حجم به خانه شما خواهد آمد و احتياج به ديش و ريسيور هم نخواهد بود. آن وقت جوان شما مخير خواهد بود كه آيا از اين ۲۸ كانال كه هريك از صبح تا شب برنامه هاي متنوع و خاص او را پخش مي كنند، برنامه مورد علاقه اش را انتخاب كند يا از پنج كانال صدا و سيما كه حرف هاي تكراري مي زند و عمدتاً مورد علاقه جوان شما نيست؟
ادامه دارد

نظامهاي اخلاقي در اسلام وايران
007542.jpg
درايران مي توان دانش اخلاق را يك دانش فراموش شده تلقي كرد. امروزيان ما همچون گذشتگان و سلف خود چندان كه بايد به اين حوزه از دانش عنايت درخوري نداشته اند. دانش اخلاق نه در حوزه هاي ديني ما و نه در دانشگاههاي ما به عنوان يك حوزه مستقل و رشته علمي خاصي تلقي نشده است و گذشتگان ما چنين ضرورتي را احساس نكرده اند.
اين امر شايد از آن رو باشد كه در فرهنگ ايراني ـ اسلامي، اخلاق همواره «متكي» و «مستند» به دين و متون ديني بوده است و متفكران و علماي گذشته، خود را موظف و ملزم به ارايه بنيادهاي نظري مستقلي درباب اخلاق، يعني فلسفه اخلاق نمي ديدند.
انتشار اثر نظامهاي اخلاقي دراسلام و ايران توجهي هوشمندانه به اين خلأ و كاستي و ضرورت زمانه است. مجيد محمدي نويسنده اين كتاب و به عبارتي ديگر پژوهشنامه، در سنت، فرهنگ و پيشينه فكري ايراني ـ اسلامي ما پنج نظام اخلاقي را باز شناخته و به تبيين و مرزبندي هريك از آنها پرداخته است. دسته بندي وي از نظامهاي اخلاقي عبارت است از: اخلاق فلسفي، اخلاق روايي، اخلاق عرفاني ـ باطني، اخلاق سياسي ـ حكومتي و بالاخره، اخلاق جوانمردي.
نويسنده مجموعه «پندنامه ها»، «آداب روابط حاكمان ومحكومان» و «آيين شهرياري» را در ذيل اخلاق سياسي ـ حكومتي گنجانده است.
ويژگي ديگر اين اثر، پيوست خواندني و مهمي است با عنوان «درك جامعه شناسانه از وضعيت اخلاقي ايران امروز». دراين تحليل جامعه شناختي، نسبت ساخت اجتماعي و اخلاق همچنين نسبت كنش اجتماعي و اخلاق موردبررسي قرارگرفته است. افزون براين، نويسنده بنيانهاي اجتماعي اخلاق در جامعه ايران را دريك مقايسه تطبيقي قرار داده و تصويري روشن از وضعيت اخلاقي ايران امروز عرضه كرده است.
مجيد محمدي - انتشارات كوير



|   شناسنامه   |   آرشيو   |