شماره ۱۷۹۰ - سال هفتم - شنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۰
Sat, Apr 28, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
۱۸ خرداد
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
زاويه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
سخن سعدي، لطيفه غيبي غيرقابل توصيف
* سعدي روايتگر هنرمندانه زندگي واقعي است، بيان كننده صادق و فرهيخته موقعيت آدمي بركره خاك است، ما چون زندگي را دوست داريم، روايتگر هنرمند آن را نيز دوست داريم و سعدي دوست داشتني ترين روايتگر حيات انسان است.
* سعدي ـ هرگز در پي مغلق گويي و پيچيده نويسي نيست، اما هرگز كلام را به سطح گفتار نازل و غيرادبي تنزل نمي دهد، اما شگفتي كار دراينجاست كه ابزار و مصالح اين بناي شگفت و سترگ همان مصالح و ابزاري است كه مردم كوچه و خيابان از آن بهره مي گيرند.
008058.jpg
حضارمحترم، فرزانگان سعدي شناس، دوستداران شيخ اجل!
خوشوقتم درشهري كه با روح و قلب سخن مي گويند، با اصحاب نظري صحبت مي كنم كه حلقه وصل آنها دوستي و محبت مردي است كه قرنهاست به حيات نوراني خود در بستر فرهنگ ايراني ادامه مي دهد و طي عصر و نسلها همواره فوج عظيمي از دوستداران را در پي خود داشته و در هواي لطف و هنر او جمعي كثير دم زده اند و منشأ آثار بسيار گرديده اند.
اختصاص روزي به نام شيخ اجل به پاسداشت مردي است كه در گذار تاريخ همواره براي همه ما آموزگار زندگي بوده است با همه جنبه هاي آن. وگرنه براي ملت ايران و دوستداران زبان فارسي و فرهنگ ايراني هرروز روز سعدي است و او هرگز از عرصه حيات فرهنگي و اجتماعي ما غايب نبوده تا ما با نامگذاري روزي بخواهيم به او حيات فرهنگي ببخشيم انتخاب روز اول ارديبهشت هم كه بهار با تمام قامت چهره نشان داده است، نشان از ذوق كساني است كه با دنياي سعدي و زيبادوستي آشنايي دارند.
سخن كوتاه بنده دراين جمع از نوع ساده آن است، اما تصور من آن است كه پاسخ دادن بدان دشوار است و آن اين است كه «چرا ملت ما سعدي را دوست دارد». البته هرملتي مشاهير فرهنگي خود را دوست دارد، اما آنچه در خصوص سعدي بايد گفت اين است كه سعدي نمودگار تمامت فرهنگ ماست و شاعري بايد بسيار والامرتبه باشد تا بتواند آيينه تمام نماي فرهنگ يك ملت باشد و سعدي اين گونه است، اگر باور نمي فرماييد يك بار مجموعه ارزشمند امثال و حكم علامه دهخدا را ورق بزنيد. اين كتاب نشاندهنده حضور توليدكنندگان كالاي فرهنگي است كه متعلق به گذشتگان است اما در زندگي امروز ما آفريده هاي آنها موردتوجه و عنايت است، به ديگر سخن اين كتاب نشان مي دهد كه از مجموعه نويسندگان و مشاهير گذشته سهم هريك در زندگي امروزين ما چقدر است. نگاهي كوتاه به اين كتاب كه به واقع تلخيص تمامي فرهنگ ايران زمين است نشان مي دهد كه سعدي برقله اين حضور ايستاده است و از فراز اين قله به گذشت قوافل ايام حيات فرهنگي ايران زمين مي نگرد و كمتر كسي هم شأن و هم مرتبه اوست. به اين اعتبار مي توان گفت كه ملت ايران در طول تاريخ فرهنگ خويش هيچ كسي را همانند سعدي درجمع خود نپذيرفته است هيچ كس را چون او محرم آنات و لحظه هاي خلوت و جلوت خويش نداشته است و اين براي خداوند هنر مرتبتي بسيار عظيم است كه بتواند قلب و روح يك ملت را اين گونه تسخير كند.
خداوندان ملك سخن مي دانند چگونه بايد خداوندي كنند تا صيد دلهاي مشتاقان كنند. اما تنها چگونه سخن گفتن نيست كه صيادي دل و روح مي كند، از چه چيز سخن گفتن هم دراين قضيه نقش تعيين كننده دارد و با پاسخ به همين دو ويژگي است كه مي توان به سؤال اين بحث پاسخ داد كه چرا ما اين اندازه به سعدي و آفريده هاي هنري او عشق مي ورزيم و با آنها زندگي مي كنيم.
008055.jpg
متن سخنراني علي اصغرشعردوست عضوكميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي به مناسبت سالروز سعدي درشيراز
نخستين اصلي كه در بررسي آثار سعدي و آفريده هاي هنري او بايد پيش چشم داشت جامعيت آثار سعدي است كه همه جنبه هاي حيات را دربرمي گيرد. پادشاهان و وزرا و پيامبران و تاجران و دانشمندان و دهقانان و خلاصه همه و همه صنوف و طبقات اجتماعي درآثار سعدي حضور دارند. هيچ طبقه يي از طبقات اجتماعي نيست كه با خواندن آثار سعدي نتواند نقش خود را در آيينه رفتار و اعمال يكي از افراد، كه تيپها و طبقات اجتماعي را نمايندگي مي كنند، بازخواني نكند. به ديگر سخن آثار سعدي بازگوكننده حيات اجتماعي فرد، طبقه يا گروه خاصي نيست. اين جامعيت تنها در قلمرو حضور طبقات و گروههاي اجتماعي خلاصه نمي شود، اعمال و رفتاري كه درآثار شيخ اجل توصيف و تحليل گرديده اند، همه نوع كاري اعم از نيك و بد را در برمي گيرد. درآفريده هاي سعدي سهم خوبي و نيكي و پارسايي بيش از بدي و ناراستي توصيف گرديده، زيرا بناي جامعه و اخلاق اجتماعي بر حفظ ملكات اخلاقي و ارزشهاي معنوي و اعمال نيك است، اما اين امر به هيچ وجه به معناي اين نيست كه بدي درآثار سعدي جايي ندارد و اين آثار پالوده و پيراسته از بيان هرنوع بدي است. مگر مي توان نقش بدي را در زندگي آدمي ناديده گرفت. بدي همزاد نيكي است، مگر درجامعه بشري مي توان، اجتماعي را دريافت كه درآن تبهكاري جايي نداشته باشد، مردم دروغ نگويند فحشا وجود نداشته باشد و همگان پاكيزه كار و پرهيزكار باشند، خداوند چنين جامعه يي خلق نكرده است و درجامعه انساني نيز چنين جامعه يي وجود ندارد، اين چنين جامعه يي تنها در ذهن نظامي گنجوي شاعر بزرگ ايراني و تامس مور مي گنجد وگرنه در قلمرو زندگي اجتماعي تابوده همين بوده و هميشه دركنار راستي ناراستي، دركنار شجاعت زبوني و همراه آزادگي خفت و نكبت بوده است، هنر بزرگ سعدي همين است كه گزارش او از زندگي گزارشي واقعگرايانه وعيني و ملموس است و صورت تجريدي ندارد، تجربه دگرگون شده زندگي و واقعيت تحريف شده يي نيست كه خواننده نتواند با آن همدلي و همراهي كند.
اين نكته، لطيفه يي است ظريف و دقيق كه فهم آن نيازمند واقعگرايي و حقيقت جويي است و بدون درك درست آن امكان تحريف و تخريب و احساس غرابت بسيار زياد است، چنان كه يكي از نامدارترين مستشرقيني كه سالهاي حيات خويش را صرف شناخت فرهنگ و ادبيات ايران در كشف و درك حقيقت وعلت نفوذ سعدي در دنياي ما نموده ناكام مانده است و داوريهايي كه درخصوص سعدي كرده است غيرقابل قبول و از نوعي ناهمدلي و غريبگي نشأت گرفته است تبيين و توضيح تجربه هاي مختلف حيات انساني نه نشان از ماكياوليگري سعدي دارد و نه بيان كننده «خصلت زيركانه نيمه ديندار و نيمه دنيادار ايراني» است بلكه بيان واقعيت زندگي است. مگر دينداران هيچ گاه گناه انجام نمي دهند يا مگر غيرمتدينين هرگز عزم كار پسنديده نمي كنند. بيان پيچيدگي هاي روح آدمي با تبيين بسيط و ساده آن همخوان و همراه نيست و نتيجه يي عايد نمي شود، از همين جاست كه برخي از اهل علم به مطالعات غيربومي اعم از غرب شناسي و شرق شناسي درغيراين قلمروها بدون قرارگرفتن شخص در فضاي فرهنگي و كسب تجربه هاي همدلانه، به چشم ترديد و سوءظن مي نگرند. بسياري از داوريهايي هم كه امروز ما از تمدن مغرب زمين به عمل مي آوريم ازهمين دست است و فاقد ارزش واقعي است، همان گونه آثار غربيها نيز در توضيح و تفسير رخدادهاي حيات اجتماعي ما به علت كمبود همين تجربه هاي همدلانه كمتر موردعنايت و توجه قرار مي گيرد. هنر بزرگ سعدي همين است كه تجربه هاي خويش را با چاشني همدلي و همراهي خواننده همراه مي كند عبارت «افتد و داني» كه تكيه كلام همه ما در انتقال تجربه هاي غيرمعمول حيات است، همان كيمياگري سعدي است كه نه در طلب مشروعيت بلكه براي انتقال حس واقعي بودن تجربيات و اعمال و رفتار ما در زندگي به كار گرفته است عبارت «افتد و داني» براي همه آنها كه براين كره خاكي زندگي مي كنند و هميشه در عوالم ماوراي نمي زيند ـ كه اصلاً چنين امكاني وجود ندارد ـ عبارتي است آشنا.
همين واقعگرايي است كه درحيات سعدي امكان زيست او را در قلمرو مختلف فرهنگي اعم از بلخ و غزنه و پنجاب و سومنات، گجرات و يمن و حجاز و حبشه و شام و آسياي ميانه فراهم كرده است، حتي اگر سعدي به همه اين حوزه ها سفر نكرده باشد صرفاً بيان هنري باشد، بازهم نشاندهنده استفاده سعدي از تجربه هاي فرهنگي مختلف است، در خلأ امكان پرواز وجود ندارد، هنر انسانهاي بزرگ اين است كه از همين خاك جهان دگري بسازند و سعدي كسي است كه به اين مهم دست يازيده است برآن نيستم كه به شيوه «رئاليسم اجتماعي» سعدي را شاعر اجتماع بدانم اما حقيقت و جوهره آثار سعدي چه در حوزه بيان و چه در حوزه معنا چيزي جز گزارش واقعيت حيات آدمي نيست. حتي درحوزه بيان نيز سبك شناسان سخن سعدي را به صنعت «سهل و ممتنع» بيان كرده اند و اين مناسب ترين تعبير براي بيان هنرمندانه زندگي است. سخن گفتن سعدي در دوره يي است كه از يك سو خاقاني شرواني ـ نمونه نمادين دشوارگويي ـ است و از سوي ديگر عصرآفرينشهاي صوفيانه است كه آثار آنان همواره احتياج به تفسير و تحليل دارد و هيچ خواننده يي بدون كشف رموز مختلف آنان نمي تواند بانويسنده ارتباط فكري و هنري برقرار كند. اما بيان سعدي به رواني ودشواري و پيچيدگي روح آدمي است، مسافر جزيره هاي مختلف روح آدمي ـ سعدي ـ هرگز در پي مغلق گويي و پيچيده نويسي نيست، اما هرگز كلام را به سطح گفتار نازل و غيرادبي تنزل نمي دهد، اما شگفتي كار دراينجاست كه ابزار و مصالح اين بناي شگفت و سترگ همان مصالح و ابزاري است كه مردم كوچه و خيابان از آن بهره مي گيرند. حتي درحوزه عناصر خيال نيز خيال سعدي فاقد بلندپروازيهايي است كه درآفريده هاي هنرمندان درجه دوم و سوم زبان پارسي پيدا مي شود، ترديد نبايد داشت كه عناصر خيال درشعر شاعري همچون اثيرالدين اخسيكتي از تمامي شعر سعدي بيشتر و غريب تر و تازه تر است، اما «گفته سعدي دگر است». اگر روزي كسي بتواند عناصر اين لطف و ملاحت را در حوزه بيان سعدي توضيح دهد، بي ترديد كاري قابل ستايش و ارجمند درقلمرو زبان فارسي انجام داده است، زيرا آنچه حافظ ـ همشهري ـ سعدي ـ را حافظ كرده قابل احصا و برشمردن است، امتياز كار مولانا و نظامي گنجوي و ناصرخسرو و فردوسي قابل توضيح است، اما سعدي چنين نيست. اجمالاً مي توان گفت سخن سعدي «آن» است، لطيفه غيبي غيرقابل توصيف. درهمه آثار سعدي نكته غيرقابل توضيح و لغت مهجور و دشواري كه پژوهشگر امروزي نياز به تحقيق و تدقيق درآن احساس كند، وجود ندارد دايره واژگان سعدي همان است كه درحوزه گفت وشنود مردم از آن استفاده مي شود، البته پرواز روح، لحظه هاي بيتابي و غليان و جوشش و پرگشودن درآفاق معنوي حيات زندگي از سكوي پرتاب چنين واژگاني دشوار مي نمايد، سعدي معماري است كه توانسته بدين مهم دست يازد، آدمي را گاه در اوج مي بيني با ادراكاتي متعالي و گاه در همين گستره خاك كه مهد آدمي است با رفتاري كه ريشه درهمين خاك دارد بي اوجي و پروازي، اما ماندني دل انگيز و لذت بخش. بيهوده نيست كه آثار سعدي هنوز در ماوراءالنهر وهند و پاكستان نخستين دريچه يي است كه فارسي آموزان برگستره فرهنگ ايران مي گشايند، طلاب و دانشجويان نخستين درسي كه مي خوانند، آثار سعدي است دستنوشته هاي آثار سعدي ورق زري است كه تنها كيمياگري چون سعدي توان ساخت و پرداخت آن را دارد.
سعدي روايتگر هنرمندانه زندگي واقعي است، بيان كننده صادق و فرهيخته موقعيت آدمي بركره خاك است، ما چون زندگي را دوست داريم، روايتگر هنرمند آن را نيز دوست داريم و سعدي دوست داشتني ترين روايتگر حيات انسان است آثار سعدي بهره يي از خدا دارد و سهمي هم از ترسيم شيطان و بدانيم اگر شيطان نبود، زندگي چيزي كم داشت از اين رو ما سعدي را دوست داريم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |