شماره ۱۷۹۱ - سال هفتم - يكشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۰
Sun, Apr 29, 2001
Art red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
۱۸ خرداد
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
ارتباطات
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
زاويه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه نمايش «رد پاي گرگ» در «سيما»

روزي روزگاري كيميايي
به بهانه نمايش «رد پاي گرگ» در «سيما»
008220.jpg
و داستان با «بيگانه بيا» آغاز شد. منتقدي جوان، نخستين فيلمش را ساخت تا با يادآوري سينماي اروپا، «موج نو» را اعلام كند اما «قيصر» آغاز «موج نو» شد. مرد تنهاي وسترن هاي «فورد» ناگهان بدل به چاقوكشي ايراني شد كه شمشير سامورايي «كوراساوا» يش آنقدر كوتاه شده بود كه مي توانست در لنگ حمام اش پنهان شود تا سروقت، زير دوش به كار آيد و آب خون آلود، پرده را پركند. «كيميايي» بدل به اسطوره جوانان ايراني شد كه نسل جديد زخم خورده را راهبري مي كرد؛ كسي كه از آن پايين ها آمده بود. اين همه قتل و خون و انتقام از جايي بيرون از سينما، سرريز كرده بود و به سالن هاي نمايش راه پيدا كرده بود. ترورهاي سياسي دهه سي بدل به ترورهاي اجتماعي دهه چهل شده بود تا نسل آماده طغيان را به اتاق هاي بازجويي سازمان امنيت رهنمون شود.
«رضا موتوري» تمثيل ايراني «فيزيكدان ها» ي «دورنمات» بود.
ديوانه خانه اين فيلم، امن ترين جايي بود كه «قهرمان» مي توانست درآن پناه بگيرد و از تهاجم «مدرنيسم» در امان بماند. «رضا موتوري» پس از كتك خوردن دركافه با اين پرسش روبرو مي شود كه «بي غيرتي» جزو «مدرنيسم» است؟ «كابوي نيمه شب» كيميايي اين بار، در خيابان هاي تهران، درگير جنگ ميان «سنت» و «تجدد» است. او در آخر مي ميرد همچون «داستين هافمن» در فيلم «شله زينگر» اما هوا هنوز آفتابي است. همانگونه كه لباسهاي كابويي قهرمان، روانه سطل زباله مي شود «رضاموتوري» هم راهي زباله داني مي گردد. ذهنيت «كيميايي» حاصل «فعل و انفعالات» سينماي امريكاست اما او مي خواهد كه اين ذهنيت را ايراني كند شايد سينماگران ژاپني را مدنظر دارد. او در ۱۳۴۸ درجدول ارزشيابي اكران هفته، به «اين گروه خشن» چهارستاره مي دهد تا ثابت كند كه رويكرد او به سينماي نوي امريكاست.
صرف نظر از «داش آكل»، «بلوچ»، «خاك» و «غزل»، كيميايي با ساختن «گوزن ها» و «سفرسنگ» در اولي با نبرد مسلحانه و در دومي با حركت مذهبي مردم همگامي مي كند. در «گوزن ها»، چريكي كه در مميزي پس از «جشنواره فيلم تهران» بدل به دزد شده، به محله قديمي خود برمي گردد تا با اسطوره خود تجديد عهد كند اما اسطوره اش بدل به معتادي ناتوان شده كه حتي توان دفاع از ناموسش راندارد. چاره يي نيست روزگار عوض شده و بايد طور ديگري به زندگي نگاه كرد اما فيلمساز، به جامعه رودست مي زند و معتاد از دست شده را به آدمي فعال بدل مي كند كه قادر است همچون «قيصر» طرف را «خلاص كند».
«سفر سنگ» سفري است كه طي آن، مردي روستايي و سنتي به جنگ فئودالي مي رود كه قصد دارد از برپايي «آسياب ده» براي آردكردن گندم شان جلوگيري كند و درپايان مقهور قدرت آنها مي شود. سنگ آسياب، خانه «خان» را ويران مي كند اما آيا زيربناي قدرت او هم ويران مي شود؟ هردو فيلم نشاندهنده آرمانگرايي رمانتيك فيلمساز است كه توجهي به واقعيات ندارد و تنها موج سوار خوبي است. آيا اين يك اتهام است؟ موج سواري خصوصيت اصلي آثار كيميايي است كه پس از انقلاب هم ادامه مي يابد.
«خط قرمز» پيرامون روابط يك عضو سازمان امنيت با همسرش است كه براساس فيلمنامه يي از «بهرام بيضايي» جلوي دوربين مي رود. اين فيلم همگام با موج «از ساواك سخن بگوييم» ساخته مي شود اما اجازه اكران نمي گيرد. «قيصر» بدل به «مأمورساواك» مي شود كه اين بار بايد توسط نسل نو مغلوب شود. «تيغ و ابريشم» در ژانر «مواد مخدر» مي گنجد با مميزي بسيار؛ كه درانتها به شكست تجاري فيلم منجر مي شود. نه تماشاگران راضي مي شوند و نه منتقدان. اين فيلم آغاز شكست هاي تجاري فيلم هاي «كيميايي» است. «سرب» باتوجه تام و تمام فيلمساز به «روزي روزگاري امريكا» ساخته مي شود و سينماگر نسل «شورش بي دليل» اعلام مي كند كه دراين فيلم به تمامي خودش است اما به تمامي «سرجئو لئونه» است! در «دندان مار» كيميايي دوباره جاني مي گيرد. به سراغ مردم دهه شصت مي رود و آدمهايي واقعي مي آفريند. «گروهبان» آدم هايش واقعي است اما حوادث اش غيرواقعي. «گروهبان» درگيشه شكست مي خورد. كيميايي «ردپاي گرگ» را مي سازد كه دوباره درآن ردپاي «سرجئولئونه» به چشم مي خورد و «فرامرز قريبيان» همچون كابوي شوخ و شنگ سريال «مك لود»، درخيابانها اسب مي تازد. «تجارت» يادآور آثار سينماگراني است كه در دهه پنجاه مي خواستند به تقليد از «كيميايي» فيلم بسازند اما آثارشان درحد آثاري متأثر از «فيلم فارسي» باقي ماند. «ضيافت» فيلمي است كه به دلايل مختلف بايد به ياد داشت اول به خاطر آن كه يادآور «پدرخوانده ـ يك» است ودوم به دليل آن كه فيلم خوش ساختي است وسوم اين كه عرضه كننده بازيگران جواني است كه بعدها بدل به «نسل نوي بازيگران سينماي ايران» مي شوند و درآخر به اين دليل كه «پدرخوانده قتل هاي زنجيره يي» نامش در تيتراژ فيلم به چشم مي خورد. «كيميايي» بعدها به دفاع از خود برمي خيزد. آيا او دراين ارتباط مجرم است؟ چون ضلع اصلي اين رابطه به ديار باقي شتافته، اظهارنظرقطعي دراين باره تقريباً غيرممكن است.
فيلم هاي بعدي «كيميايي» همه حاكي از توجهش به جامعه و البته عدم درك درست او از فرآيندهاي آن است. «سلطان»، «مرسدس»، «فرياد» و «اعتراض» فيلم هاي بعدي اويند. در «اعتراض» كيميايي «قيصر» را مي كشد چرا كه او متعلق به اين جامعه نيست و اين شايد عاقلانه ترين كاري باشد كه از اسطوره نسلي فراموش شده، مي توان انتظار داشت.
سفر «كيميايي» به امريكا به همراه همسر خبرسازش، صفحه يي ديگر اززندگي پرفراز و نشيب اين سينماگر را به ما مي نماياند. آيا او باز خواهد گشت؟ شايد! اما به كدام عرصه؟ به كشور؟ يا به روزگار خوشي خودش درسينما؟ آيا تولدي دوباره خواهد داشت؟ به هرحال، «كيميايي» وآثارش، جواني يك نسل را رقم زدند كه اين، حاصل كمي نيست.
هنوز هم جوانان دهه هاي چهل و پنجاه، چاقوي «قيصر» را خواب مي بينند.
يزدان سلحشور

وارطان نقاش رؤياها
008238.jpg
در حجم سبز يك اتاق با ابعادي فشرده و كوچك جهاني به وسعت خيال و تصور وجود يك هنرمند را در خود جاي داده است كه سالها در انزواي دروني خود به مكاشفه از خويش نشسته است. گاهي به ياري قلم و رنگ انديشه هاي خود را نقش مي زند و گاه در پناه ملوديها ونتها آنچه در دل دارد مي سرايد تا سبكبال تر از آزادترين پرنده احساس خويش را بيان نمايد. دنياي ويژه او در اين انزوا شكل مي گيرد فروتن و در خود فرورفته، كمتر سخن مي گويد و با آرامش. پدرم گريگور واهراميان فارغ التحصيل مسكو بودند و مادرم شاگردش بود. از كودكي خودم را در ميان تابلوها و نقاشي ها ديدم. با رنگ آشنا شدم. شروع به نقاشي كردم. بيشتر تحت نظر مادر چون پدر را در هشت سالگي از دست دادم، از دوران كودكي دوست داشتم كارهايم متفاوت باشد، ماوراي طبيعت، رفته رفته اين حالت در من تقويت مي شد نخستين تابلو مسخ بود. شخصي را از جايي كه زندگي مي كند به جاي ديگري مي برند، جايي كه به او تعلق ندارد، به مرور زمان تغيير شخصيت و تغيير قيافه مي دهد. توأم با رنگ روغن، آبرنگ هم كار كردم. سي چهل تا آبرنگ و همان حدود رنگ روغن. البته كاش وقت داشتم و شبانه روز كار مي كردم. ولي چون مشكلات زندگي هست نمي توانم. ظاهراً آنهايي كه در وهله اول تابلو را مي بينند حالت عبوس و غمگين حس مي كنند، البته خودم آدم عبوس و بدبيني نيستم ولي هميشه مي خواهم حالتي از حقيقت را بيان كرده باشم. آثارم شايد ظاهراً غمگين باشند ولي چون حقيقت دارند، لاجرم ممكن است تلخ باشند، انگيزه نمايش ندارم، مي خواهم درونم را بيان كنم و آينه يي بسازم و تا جايي كه زنده هستم، مدام در اين آينه ها نگاه كنم و اگر جاي اصلا ح هست اصلاح كنم. اگر گرهي در جايي از دنيا يا در زندگي خودم هست آن را به صورت تابلو بيان كنم. تلاش براي بيان حقيقت و گرفتن آينه يي در برابر آن. انسان مسؤول از گناه نخستين و ناگزير از پذيرش سرنوشت، آرامش از دست رفته را مي جويد، در جهاني كه سراسر انباشته از نگراني و ترس است و مي كوشد تا راهي بجويد براي نجات از اين هزارتوي پرمعما، اما غافل از آنكه هركس صليب خود را بر دوش مي كشد و مرگ از نقطه آغازين با ماست، در پشت هر برگ، هر شاخه، هر سنگ، با اين حال بي خيال و خامي و انسان آگاه نگران از آنچه فراروي اين آينه است، اندوهگين و تنها تابلوهاي وارطان واهراميان انباشته از رنگهاي قهوه يي و فضاهاي تودرتو و صفهاي انتظار است و منجيان غمگين و افسرده كه انسانيت گمشده را راه مي نمايند. حرفهاي ناگفته، انديشه هاي نيمه تمام و طرحها و زمان كه همواره كم مي آيد و حسرت، اما در هر حال هركس نقشي دارد. وارطان در دنياي خود غوطه ور است. نقاشي مي كند، رهبر گروه كر كليساست، آهنگ مي سازد. اين بار از موسيقي مي گويد: از بچگي توي خونه پيانو ديدم، مادرم پيانو مي نواخت و تدريس مي كرد، شايد اگر پيانو هم نداشتيم باز عاشق موسيقي بودم. وقتي ۶ يا هفت سالم بود نزديك ميدان ساعت تبريز درمغازه يي كه آلات موسيقي مي فروخت چشمم به يك آكاردئون افتاد. انگار تمام دنيا را در اين ساز ديدم، واقعاً عاشقش شدم. البته من هيچ وقت آكاردئون نخريدم، مادرم تشويق مي كرد با پيانو كار كنم. البته خودم وقتي خيلي كوچك بودم قاچاقي پيانو مي زدم، بعد از يك مدت با مادرم نت كار كردم، بعد هرچه مي شنيدم با كمي تمرين اجرا مي كردم، برايم مسأله يي نبود كه اشتباه بزنم. آهنگهاي ساده و ملودي هاي ساده و بعد تو دبستان و دبيرستان نوازنده پيانو بودم، دوست داشتم خودم آهنگ بسازم، اين حالت تقلبي نبود، اجباري نبود يا تظاهر، چون بچه نياز به تظاهر ندارد، يك حس كاملاً دروني بود و احساس كردم دوست دارم ملودي ها و نغمه هاي تازه بسازم، بعد رفتم پيش استاداني مثل مرحوم دكتر تقي مسعوديه، هارموني را پيش ايشان كار كردم. هر پانزده روز يك بار از تبريز به تهران مي رفتم و كلاس ايشان برايم مفيد بود، بعد رفتم ارمنستان و آنجا با پروفسور سرگئي آقاجانيان دوباره هارموني و فوگ نويسي را ياد گرفتم. سعي من بر اين است كه كار بكنم، خدا كمك كند كه بتوانم آثاري را كه مي خواهم خلق كنم، نقاشي و موسيقي مرا مريض كرده از خود بي خود كرده و خلاصه عاشق كرده، سعي مي كنم دسترسي پيدا كنم به اين اقيانوس، احساس مي كنم نامحدود است و من حقير و كوچك و شناور در اين اقيانوس عظيم. در سبكهاي مختلف كار مي كنم، آهنگهاي فولكلور ارمني را به صورت پاپ كار مي كنم، روي اشعار عرفاني فارسي كار مي كنم، بخاطر قطعه يي كه ساختم تمام مولوي را خوانده ام، ادبيات نقش بسيار مؤثري دارد تا جايي كه نياز دارم از ديوان اشعار استفاده مي كنم. اوراتوريوي مذهبي نوشتم كه حدود يك ساعت و نيم است و در ارمنستان اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت. ملودي هاي بيشتري توي ذهنم هست، حيفم مياد اينها را به صورت نت ننويسم. وارطان با تابلوهايش زندگي مي كند و در تمام آنها حضور دارد، با ملوديهايش نفس مي كشد و به آرامش مي رسد. وقتي از اتاق سبز وارطان بيرون مي آيم و او را با دنيايش تنها مي گذارم بي اختيار شعر زنده ياد شاملو را زمزمه مي كنم.
آينه يي در برابر آينه ات مي گذارم
تا از تو ابديتي بسازم
رضا داداش زاده

حفاظت و مرمت يك تنديس قديمي بودا
008217.jpg
تنديس بوداي تاريخي ، پيش از هر گونه اقدام مرمتي
خزانه شماره۱ موزه هاي بنياد مستضعفان و جانبازان علاوه بر شمار فراواني آثار ايراني، اروپايي و آفريقايي شامل چندين تنديس قديمي و بسيار نفيس بودا متعلق به هنر آسيايي است. ساختار اصلي اين تنديس ها از چوب، برنز و از همه ناياب تر لاكي است كه در اثر سپري شدن سده ها به مرور دچار تخريب شده است. از اين رو بخش مرمت پس از شناسايي نوع ساختار آن اقدام به حفاظت و مرمت اثر كرده است.
اين اثرتنديس بوداي تاريخي است كه او را به صورت نشسته با سر تراشيده و نشان خرد بالاي سر، دست چپ در حالت نگرش و دست راست درحالت لمس زمين (گواه گرفتن زمين) نشان داده است، يك اثر ژاپني متعلق به قرن هفدهم ميلادي از جنس لاك (Urushi). آثار لاكي در ژاپن براي نخستين بار در دوره جومو (۱۰۰۰ تا ۲۵۰ ق. م) به عنوان پوشش چوب و تزيين به كار رفته است و بجز دوره آشوكا (۶۴۵ ـ ۵۵۲) كه براي تزيين معابد و لباس رهروان به كار مي رفت با تأثير هنر چين تكنيك لاك خشك (Kyoocho) در ژاپن گسترش يافت. مهمترين دوره براي ساخت تنديسهاي بودايي از جنس لاك دوره نارا (۷۹۴ ـ ۶۴۵) است، كه لاكي هاي به كار رفته در اين دوره سياه (به همراه شنگرف)، قرمز (به همراه اكسيدآهن) و زرد (به همراه آرسنيك) است. نحوه ساخت آن از به كارگيري لايه هاي فراوان شيره درختان خانواده سماق، پيچك سمي، انبه و آكاژوست كه پس از جمع آوري، براي استفاده آتي نگهداري و ذخيره مي شوند و پس از روندي جانفرسا از تكرار لايه هاي لاك كه بشدت سوزش آور است، ضخامتي حدود يك ميليمتر بر روي زيرسازي از چوب يا مقواي فشرده و ياگل به وجود مي آيد. براي ساخت يك تكه لاكي گاه به سالها زمان نياز است. اين شيء توخالي بعداً به دو روش زراندود مي شود يا افشاندن گرده طلا بر روي لاك مرطوب يا چسباندن برگ طلا به سطوح آن. اثر لاكي خشك موجود در خزانه موزه هاي بنياد مستضعفان و جانبازان به روش افشانه زراندود شده است كه با گذشت زمان سطوح برجسته بر اثر سايش قشر نازك طلاي خود را به مرور از دست داده و فقط سطوح دروني از اين قشر برخوردار است كه خود اين امر علاوه بر زيبايي به وجود آمده ناخواسته ويژگي شخصيتي پرطمأنينه يي نيز به اثر بخشيده است.
بجز تخريب فيزيكي زيباي فوق كه به علت توقف تخريب و عدم گسترش آتي وهمچنين نشاني از قدمت اثر حفظ گرديد، تخريبهاي اصلي كه بايستي حذف مي شدند حمله حشرات به زيرساز چوبي اثر و كنده شدن بخشهاي پاييني محل استقرار شيئي بود كه بايستي بازسازي مي شدند تا افزون بر استحكام اثر ايستايي آن نيز به دست آيد.
008229.jpg
تنديس پس از برداشتن آلودگي و بازسازي
رنگي درمان واستحكام بخش نهايي
در زمان چهارماهه كار بر روي اين تنديس، پس از برداشتن قشر آلودگي ناخواسته بر روي سطوح كه سبب از بين رفتن ظرافتهاي اثرشده بود، درون محفظه خالي آن با روش مناسب، از آلودگي حشرات پاكيزه شد و در نهايت فقدانهاي بخشهاي زيرين با مواد سنتي نزديك به ساختار اصلي اثر بازسازي گرديد. در غرب براي بازسازي تنديس هاي لاكي از مواد سنتتيك استفاده مي گردد اما در خود ژاپن و ديگر سرزمين هاي آسياي شرقي درموزه ها از خود ماده بومي لاك براي بازسازي به كار مي رود.
در نگهداري اينگونه آثار بايستي از نور فراوان كه سبب لكه شدن آثار لاكي قديمي خواهد شد و رطوبت كه به دليل رخنه به زيرسازي آن سبب تأثيرات آتي بر روي پوشش لاكي خواهد گرديد دوري گزيد. ضمن آنكه بايد بخاطر سپرد، اين ماده شگفت انگيز بي نهايت در مقابل خراش، اسيدها، حلالها، دما و حمله حشرات و ميكروارگانيزم ها مقاوم است و چنانچه بتوان آن را از حمله ماكروارگانيزم ها ـ وانداليزم ـ (Vandalism) (تخريب آثار تاريخي هنري توسط انسان) نيز حفظ كرد، در آينده مي توان آنها را به صاحبان اصلي شان كه مشتاقان به دنيا نيامده آثار فرهنگي، تاريخي و هنري هستند تحويل داد.
از اين آدرسها براي نگارش گزارش فوق استفاده شده است:

http://www.bishop.hawaii.org/bishop/conservation/iacquer.html
http://www.eb.ukonline.co.uk/buddhism/burmaexi.htm
http:/www.kitsunegaroo.com/kitsune/iacquer.htm
http://www.asianinfo.org/asianinfo/japan/pro-sculpture.htm
http://www.altfield.com.hk/sculpture.html
http://www.sothebys.com/auctionhouse/sneak/article/ah-indianse
http://www.brddhanet.net/history/bud-mudras.htm
http://www.aasianst.org/eaa/sjoquist.htm

ميترا اعتضادي كارشناس ارشد حفاظت و مرمت آثار تاريخي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |