شماره ۱۷۹۱ - سال هفتم - يكشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۰
Sun, Apr 29, 2001
Casual red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
۱۸ خرداد
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
ارتباطات
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
زاويه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
* اين تاجر ۴۷ساله، ۱۲فروردين ماه سال ۱۳۷۷ با يك تماس تلفني مرموز از منزلش خارج شد و ديگر بازنگشت.

كداميك از ۲ هوودر اسيدپاشي به شوهرشان دست دارند
008265.jpg
ايرج قبل و بعد از حادثه
گروه حوادث: اسيدپاشي به صورت يك مرد ۵۸ ساله كارآگاهان اداره آگاهي اراك را با يك معماي پليسي پيچيده براي رديابي عامل و انگيزه اين عمل تبهكارانه روبرو ساخت.
عمليات ويژه مأموران درحالي صورت مي گيرد كه باگذشت ۱۰ روز از اين حادثه هنوز هيچ سرنخي از عامل اسيدپاشي به دست نيامده است.
* شرح ماجرا
شامگاه روز دوشنبه ۲۷ فروردين ماه سال جاري «ايرج» ۵۸ ساله تعميركار مبل سوار بر دوچرخه از خانه همسر دومش در خيابان مدرس به سمت خانه همسر اولش حركت كرد.
هنوز مسافتي را طي نكرده بود كه در پيچ خيابان ناگهان مرد بلندقدي كه اوركت تيره رنگي برتن داشت، در حالي كه كلاه اوركت را بر سرش گذاشته و ليواني در دستش بود، درمقال او ظاهر شد.
«ايرج» با مشاهده او سعي كرد دوچرخه را متوقف كند ولي قبل از اينكه موفق به هرگونه عكس العملي شود، مرد اوركت پوش، مايع محتوي ليوان را به صورت او پاشيده و بسرعت از آنجا پا به فرار گذاشت «ايرج» كه سوزش شديدي را بر صورت خود احساس مي كرد، شروع به داد و فرياد كرده و از مردم كمك خواست. لحظاتي بعد چند عابر او را به بيمارستان انتقال دادند.
* آغاز تحقيقات
به دنبال اعلام شكايت اين مرد، به دستور قاضي دادگستري اراك اكيپي از كارآگاهان شعبه دوم اداره آگاهي اين شهرستان تحقيقات و بررسي هاي پليسي را براي رديابي عامل اسيدپاشي در دستور كار خود قرار دادند.
مرد مصدوم در جريان بازجويي هاي مأموران در اين باره گفت: «ما زندگي آرامي داشتيم تا اينكه دو سال قبل برادر همسرم فوت كرد، من مدتي پس از فوت او بدون اطلاع همسرم، زن برادرش را به عقد خود درآوردم.
تا ۶ ماه قبل راز ازدواج پنهاني ما مسكوت مانده بود، تا اينكه همسر اول و فرزندانم از اين ماجرا مطلع شدند، چند روز اول اوضاع زندگي مان كمي بهم ريخت ولي پس از گذشت مدتي همه چيز دوباره روال عادي خود را پيدا كرد.
وي افزود: روز حادثه پس از تعطيل كردن كارگاه به خانه همسردومم رفتم، ساعتي را در آنجا ماندم، با تاريك شدن هوا سوار دوچرخه ام شدم و به طرف خيابان مدرس حركت كردم، وقتي به منطقه تاريك خيابان رسيدم، مردي كه كلاه برسر داشت مايعي را كه داخل ليواني بود به صورتم پاشيد و فرار كرد. به دنبال اظهارات اين مرد، كارآگاهان با حضور در محل وقوع اسيدپاشي به بررسي آثار و نشانه هاي برجاي مانده پرداختند. آنان در بررسي هاي خود نيمه بريده شده قوطي روغن ترمز را كه اسيد با آن به صورت تعميركار مبل پاشيده شده بود را پيدا كردند.
ازآنجايي كه مرد اسيدپاش به هنگام ارتكاب به عمل تبهكارانه اش صورت خود را با كلاه پوشانده بود، كارآگاهان احتمال مي دهند كه عامل اسيدپاشي يك آشناي خانوادگي بوده و با انگيزه انتقامجويي اقدام به اين كار كرده باشد.
مأموران كه ادامه تحقيقات خود را بر روي اين فرضيه پليسي متمركز كرده بودند، چند تن از بستگان ايرج را مورد بازجويي هاي پليسي قرار دادند.
* نظريه پزشكي قانوني
مرد تعميركار مبل به دستور قاضي دادگستري اراك تحت معاينات كارشناسان پزشكي قانوني قرار گرفت، آنان پس از معاينات تخصصي و كارشناسانه خود، سوختگي صورت مصدوم را درجه دو دانسته و اعلام كردند: «سوختگي در تمام نواحي صورت و قدام گردن و نيز آسيب شديد هر دو چشم وجود دارد كه در اثر اصابت با اسيد (طبق پرونده باليني) طي چند روز گذشته ايجاد شده است. »
تحقيقات و بررسي هاي مأموران براي كشف معماي اين اسيدپاشي ادامه دارد.

مرگ غم انگيز دوچرخه سوار جوان تيم ملي
گروه حوادث: يكي از اعضاي تيم ملي جوانان در رشته دوچرخه سواري، در حين تمرينات در جاده ساوه زيرتريلي رفته و جان سپرد.
اين حادثه ساعت ۱۰صبح روز جمعه ۶ارديبهشت ماه سالجاري هنگامي رخ داد كه اين دوچرخه سوار جوان به همراه ۳۹تن ديگر از جوانان دوچرخه سوار دعوت شده به اردوي تيم ملي تحت نظر مربيان تيم ملي مشغول تمرين بودند. اين دوچرخه سوار ۱۸ساله علي زارعي نام داشت و از شهرستان كرمان به اردوي تيم ملي دعوت شده بود.
يك كارشناس در اين باره به خبرنگار ما گفت: در تمام دنيا جاده هايي را براي تمرينات دوچرخه سواري در نظر مي گيرند كه عريض بوده و تردد خودروها به خصوص خودروهاي سنگين در آن بسيار اندك باشد.
دوچرخه سواران به هنگام تمرين براثر فشارهايي كه به عضلات و عصب آنان وارد مي شود، تقريباً درصدي از ديدشان را از دست مي دهند به همين دليل اغلب جاده هايي را درنظر مي گيرند كه عريض باشد و مربي به آساني بتواند تا ۵كيلومتر را تحت مراقبت خود داشته باشد. وي ادامه داد: متأسفانه جاده يي كه براي تمرينات تيم ملي دوچرخه سواري جوانان در نظرگرفته شده بود، مسير ترانزيت بوده و كاميون هاي زيادي در اين مسير رفت و آمد مي كنند. به گزارش خبرنگار ما از سه روز پيش ۴۰جوان دوچرخه سوار براي انتخاب اعضاي تيم ملي جوانان از سراسر كشور به اردوي تيم ملي دعوت شده بودند و روز حادثه در جاده ساوه مشغول تمرينات كوهستان بودند.

راز ۳ ساله ناپديدشدن تاجر پارچه در پرده ابهام
* اين تاجر ۴۷ساله، ۱۲فروردين ماه سال ۱۳۷۷ با يك تماس تلفني مرموز از منزلش خارج شد و ديگر بازنگشت.
008262.jpg
گروه حوادث: راز ناپديدشدن يك تاجر پارچه با گذشت سه سال از جست وجوهاي پليسي هنوز در هاله يي از ابهام است.
اين تاجر كه «احمدرضايي» نام دارد و ۴۷ساله است۱۲فروردين ماه سال ۱۳۷۷ با يك تماس تلفني مرموز از منزلش واقع در نازي آباد تهران خارج شد و ديگر بازنگشت.
۲۴ساعت بعد، مرد ناشناسي با خانواده تاجر ناپديد شده تماس گرفت و ادعا كرد تاجر پارچه ازسوي پليس جاجرود دستگير شده است كه با مراجعه پسر تاجر به جاجرود مشخص شد در اين شهر هيچگونه دستگيري مردي با مشخصات تاجرناپديدشده، صورت نگرفته است. بدين ترتيب، جست و جو شروع شد و با يك تلفن مرموز ديگر كه مرد ناشناس ادعا مي كرد تاجر پارچه در دماوند دستگير شده است، پرونده با مطرح شدن شكايت وارد تحقيقات پليسي شد.
خانواده تاجرناپديدشده، وقتي با تلفن هاي مرد ناشناس روبرو شدند با مراجعه به مجتمع امورجنايي تهران از رييس شعبه ۱۶۰۶ مجتمع امور جنايي تهران خواستند، دستور شروع تحقيقات پليسي را صادر كند. پرونده اين تاجر پارچه به دايره ۱۱اداره آگاهي تهران ارجاع شد و كارآگاهان باتوجه به ادعاهاي يك مرد بازاري به نام اسماعيل كه از خانواده احمدرضايي خواسته بود براي آزادي تاجرپارچه، مقداري پول بپردازند، به تحقيق از وي پرداخته و دريافتند اين مرد بازاري براي كلاهبرداري از خانواده تاجرپارچه به دروغ، ادعا كرده كه مرد تاجر به همراه دوتن از دوستانش به جرم سنگين، دستگير شده است و درازاي پرداخت پول ميليوني مي توان وي را آزاد كرد. بنا به گزارش خبرنگار ما، معماي اين تاجر پارچه باگذشت سه سال هنوز حل نشده باقي مانده است و تجسس هاي كارآگاهان دايره ۱۱اداره آگاهي تهران به بن بست خورده است.
قاضي جنايي دادگستري تهران باتوجه به بن بست تحقيقات از مردم خواست در صورت شناسايي تاجر پارچه اطلاعات خود را در اختيار پليس قراردهند تا اين راز سه ساله فاش شود.

۳مردمسلح دررشت، ۸ نفر را به گلوله بستند
رشت ـ خبرنگار «ايران»: ۳مرد مسلح در ميدان زرچوب رشت در هنگام ربودن يك خودرو، مردم را به گلوله بستند و هشت نفر را مجروح كردند.
حادثه ساعت .۱۲ ۵ظهر وقتي روي داد كه سه مردمسلح، راننده پيكان ۷۳۸۷۱تهران را از درون خودرو بيرون كشيدند و با شليك يك گلوله او را از ناحيه گردن مجروح كردند. چندنفر ازمردم و رهگذران نيز كه شاهد تيراندازي و سرقت مسلحانه بودند، از آتش گلوله هاي دزدان مسلح درامان نماندند. حسن علي زاده، كارگر چلوكبابي جهانگير در ميدان زرچوب رشت درباره چگونگي ماجرا گفت: سه مردمسلح وقتي با مخالفت راننده پيكان قرمزرنگ روبروشدند كه حاضر نشد از خودرو پياده شود و ماشينش را در اختيار آنها بگذارد به طرف او شليك كردند. راننده پيكان با گلوله يكي از دزدان كه به گردن وي شليك كرد مجروح شد.
من از ترس پشت پيشخوان پنهان شدم، ولي صداي شليك چندتير پياپي را شنيدم. وقتي سرم را بيرون آوردم، عده يي از مردم را ديدم كه برروي زمين افتاده اند و دزدان با خودروي مسروقه متواري شده اند. مردم بعد از فرار دزدان مسلح، بلافاصله مجروحان را كه ۸نفر بودند به بيمارستان پورسيناي رشت منتقل كردند. يكي از پزشكان بيمارستان پورسيناي رشت كه نامش را نگفت، حال چندتن از مجروحان را وخيم اعلام كرد.
آخرين خبر حاكي است كه يكي از مجروحان حادثه ميدان زرچوب رشت در بيمارستان درگذشت. وي قربانعلي نظرپور راننده پيكان است كه از ناحيه گردن مجروح شده بود. به گزارش نيروي انتظامي رشت دزدان مسلح به يوزي و كلاشينكف بودند كه با ايجاد رعب ووحشت ازصحنه گريختند. خدانظر قنبرزاده از روابط عمومي ناحيه انتظامي رشت گفت: چندساعت بعد از حادثه خودروي سرقت شده را نيروهاي انتظامي در لولمان رشت پيداكردند. فرمانده نيروي انتظامي گيلان تيمسارخمسه يي در اين باره گفت: كليه نيروهاي آگاهي، كشف جرايم و يگانهاي ويژه و ساير نيروها براي دستگيري دزدان مسلح كه مردم را به گلوله بستند، بسيج شده اند.

يك باند سارقان مسلح طلا فروشيهاي مشهد متلاشي شد
باند سارقان مسلح طلافروشيهاي مشهد متلاشي و اعضاي آن دستگيرشده اند. اين باند كه تاكنون سه تن از اعضاي آن دستگيرشده اند داراي چهارفقره سرقت مسلحانه طلافروشيها درمشهد و يك فقره سرقت مسلحانه در تهران هستند. از اين باند كه دوتن از اعضاي آن ساكن تهران و يك تن نيز ساكن مشهداست، ۹قبضه كلت كمري، شش قبضه نارنجك، شش عدد صداخفه كن كلت و مقدارزيادي فشنگ به دست آمده است. عضو مشهدي اين باند خود قبلاً طلاساز بود كه ورشكست شده و باوجوداعتياد به موادمخدر از وضعيت مالي خوبي برخورداراست.
اعضاي اين باند تاكنون دربازجوييهاي خود كه در مشهد درحال انجام است به قتل چهارطلافروش و زخمي كردن يك طلافروش ديگر در مشهد و نيز كشتن يك دانشجوي مسافركش دراين شهر اعتراف كرده اند.

جلسه محاكمه حقيقت جو به تعويق افتاد
گروه حوادث ـ جلسه محاكمه خانم فاطمه حقيقت جو نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي كه قرار بود ديروز (شنبه) در شعبه ۱۴۱۰ دادگاه عمومي مجتمع قضايي رسيدگي به جرايم كاركنان دولت برگزار شود، به تعويق افتاد.
حجت الاسلام دكتر محسن رهامي وكيل مدافع حقيقت جو روز شنبه درباره اين جلسه گفت: سعيد مرتضوي رييس دادگاه اعلام كرده است كه هنوز نوار سخنراني خانم حقيقت جو در شهرستان قزوين به دادگاه تحويل نشده است.

بازجويي از مديرمسؤول روزنامه «جوان»
گروه حوادث: مديرمسؤول روزنامه «جوان» با احضار كتبي سعيد مرتضوي ـ قاضي دادگاه ويژه كاركنان دولت ـ براي بازجويي و تحقيق در دادگاه حضور يافت.
به گزارش خبرنگار ما، مظاهري ـ مديرمسؤول روزنامه «جوان» ـ ساعت ۹صبح روز گذشته (شنبه هشتم ارديبهشت) در شعبه ۱۴۱۰ دادگاه ويژه كاركنان دولت حاضرشد و به سؤالهاي قاضي دادگاه درباره شكايتهاي مطروحه بطور كتبي پاسخ داد.

ما هم ايراني هستيم
008268.jpg
گروه حوادث: وقتي يك زن مسلمان به گروه حوادث تلفن زد و براي دوزن ارمني كه هيچ پناهي نداشتند و در بوستانها تنها مانده بودند، كمك خواست، خودمان را مسؤول دانستيم تا به حرف هاي اين دو زن ايراني گوش دهيم. عصر بود كه دوزن با لباس هاي مندرس و پاره و با يك پلاستيك پر از مداركي كه نشان مي داد در گذشته كه بوده اند و چه بر سرشان آمده به دفتر روزنامه آمدند.
آليس آساطوريان در مورد زندگي اش به ما گفت: ۱۶ سال بيشتر نداشتم كه به عنوان مهماندار درهواپيمايي ايران استخدام شدم و همان سالها بود كه با مردي به نام «ايوان آتاميان» كه مهندس برق و ماشين آلات بود در اهواز ازدواج كردم. بعد از ازدواجمان بود كه به تهران آمديم و در خيابان انقلاب خانه يي خريديم و بعد از مدتي صاحب يك دختر شديم كه نامش را «نانسي» گذاشتيم.
اين زن با ناراحتي ادامه داد: زندگي مرفه و راحتي كه داشتيم را زماني كه قلب شوهرم دچار ناراحتي و اختلال شد، رها كرديم و براي معالجه به امريكا رفتيم. در امريكا براي اين كه دخترم بتواند در كالج براحتي تحصيل كند و براي معالجه شوهرم مشكلي نداشته باشيم چند جا كار مي كردم و در رستوران هاي ايراني غذا مي پختم و در آپارتماني كه كليساي لس آنجلس در اختيارمان گذاشته بود، زندگي مي كرديم. تا اين كه شوهرم درگذشت و من بخاطر عشقي كه به ايران داشت تصميم گرفتم تا او را در خاك وطن اش به خاك بسپارم براي همين جسد شوهرم ايوان را به ايران آوردم و دخترم هم به دنبال من به ايران آمد. وقتي به ايران آمديم پس از سه سال دوندگي آپارتماني را كه داشتيم به حكم دادگاه از دست مستأجري كه حاضر به تخليه نمي شد، درآورديم و به دليل فشار قرض و تنهايي به قيمت ناچيزي فروختيم و هر سال كم آورديم و از پول آپارتمان هرچه مانده بود را به مرور خرج كرديم تا اين كه ناچار به خاله پيرم در اصفهان پناه برديم و بعد از مرگ او دوباره آواره و سرگردان در بوستانها مي خوابيديم.
زندگي دربوستان براي كسي كه مي خواهد پاك زندگي كند، خيلي سخت است. ناچار شدم به كليسا بروم اما آنها كمك درست و حسابي به من نكردند. الآن يك ماه و نيم است كه در بوستانها و كوچه ها پريشان هستم. بخاطر دورشدن از آدمهاي خلافكار و معتاد شب ها ناچارم به مناطقي از بوستان پناه ببرم كه زمين اش خيس است. روماتيسم گرفته ام و هيچ شبي تا صبح از ترس با «نانسي» به خواب نرفته ايم. شوك روحي شده ام از كليسا كار خواسته ام، نداده اند، جا خواسته ام گفته اند نمي شود، به مسلمانان پناه آورده ام. با دختر ۴۰ ساله ام كه دانشجو بوده در بوستان مانده ايم، بوستاني كه متصدي اش مي گويد نمي تواند امنيتي براي دو زن فراهم كند و خواسته است كه بوستان را ترك كنيم.
حالا يك زن مسلمان با چند بچه كه خودش مستأجر است به ما پناه داده، هر وقت صاحبخانه زن مي آيد و بخاطر ما عذرشان را مي خواهد، به دست و پاهاي اين زن مسلمان مي افتيم تا بيرونمان نكند.
بخش جويندگان عاطفه از كساني كه تمايل دارند به اين دو زن درمانده و بي كس كمك كنند درخواست مي كند با تلفن ۸۷۶۱۶۲۱ تماس حاصل كنند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |