در ۲۸ژانويه آنچه از ارتش بزرگ ششم باقي مانده بود سه قسمت كوچك بود كه در بخش جنوبي آن قرارگاه ژنرال پاولوس بود. در زيرزمين كوچكي از خرابه هاي ساختماني بزرگ بود. فرمانده كل آن ارتش در گوشه تاريكي از آن زيرزمين برتختخواب سفري خود با حالتي نزديك به در هم شكستگي ديده مي شد.
*آخرين هواپيما
يك هواپيماي باري آلماني آخرين هواپيمايي بود كه از استالينگراد پرواز مي كرد و توانست از خط آتش عبور كرده و خود را به آلمان برساند.
دراين هواپيما ۲۷ افسر مجروح و بيمار بودند. بعضي سربازان از يكصد هزار آلماني كه هنوز در استالينگراد زنده بودند و مي دانستند سرنوشت آنها يا مرگ است و يا اسارت و هرگز ميهن خود را نخواهند ديد، نامه هايي براي نامزدها، همسران، پدران، مادران و فرزندان خود نوشتند و آنچه داشتند براي آنها فرستادند.
بيش از ۲۰ گوني مملو از نامه نيز بار اين هواپيما بود. بسياري از نامه ها پس از جنگ منتشر شد. نويسندگان بعضي از نامه ها كساني بودند كه مي دانستند در سايه مرگ به سر مي برند و اين آخرين اثر از آنها خواهد بود.
*پيوند به ابديت
يك سرباز آلماني كه دو كودك داشت به همسرش نوشته بود:
عزيزم انسان زماني درمي يابد كسي را چقدر دوست دارد و عاشق اوست كه احساس كند او را از دست مي دهد.
عزيزم! براي من لحظه ديگري وجود ندارد و به ابديت مي پيوندم و در اين لحظه است كه احساس مي كنم تو را چقدر دوست دارم.
*آخرين پيام
«فيلد مارشال پاولوس» در آخرين غروب ژانويه ۱۹۴۳ اين پيام را به قرارگاه كل فرستاد.
«ارتش ششم با وفاداري به سوگند و با آگاهي از اهميت مأموريت پرافتخار خويش موضع خود را تا پايان كار، تا آخرين نفر و آخرين فشنگ بخاطر «پيشوا» و نياكان خويش حفظ كرد. »
در ساعت ۷/۴۵ بعدازظهر آن غروب دردناك براي ارتش سوم، متصدي راديو در قرارگاه ارتش ششم از طرف خود اين پيام را فرستاد.
روسها در آستانه پناهگاه ما هستند. ما به خراب كردن دستگاه خود مشغوليم. آنگاه حروف (e. l) را به پيام خود افزود. اين دو حرف يك علامت بين المللي است و معني آن اين است كه اين ايستگاه ديگر پيام نخواهد فرستاد.
*كشتارگاه
كمي پيش از ظهر دوم فوريه ۱۹۴۳ يك گروه كوچك كه در گوشه يي از استالينگراد هنوز مقاومت مي كرد پس از فرستادن اين پيام به سرفرماندهي تسليم شدند.
«ما تا آخرين نفر عليه نيروهاي بسيار زياد دشمن جنگيديم. زنده باد آلمان» سرانجام سكوت بر كشتارگاه از برف و خون پوشيده ميدان جنگ برقرار شد.
در ساعت ۲/۴۶ بعدازظهر دوم فوريه ۱۹۴۳ يك هواپيماي اكتشافي آلمان در ارتفاع زياد بر فراز شهر گشتي زد و با بي سيم چنين خبر داد:
«هيچ اثري از رزم و نبرد در استالينگراد نيست. »
*سخنان هيتلر
در همان زمان كه در رزم گاه استالينگراد سكوت مطلق برقرار شده بود و اجساد دهها هزار سرباز آلماني مي رفت كه در زير بوران سنگين برف پوشيده شود، هيتلر در جلسه يي با سرفرماندهي نيروهاي مسلح آلمان چنين گفت: آنها صاف و ساده تسليم شدند در حالي كه مي توانستند صفوف خود را فشرده سازند. يك موضع خارپشتي تشكيل دهند و خود را با آخرين گلوله بكشند. آن مرد (منظور فيلدمارشال پاولوس است) مي بايست خود را با گلوله زده باشد. مانند بسياري از فرماندهان ديگر كه چون همه چيز را از دست رفته مي يافتند خود را بر روي شمشير مي انداختند و مي كشتند. حتي واروس (سردار رومي كه مردم بر او شوريدند و سربازانش را درآخرين دهه قبل از ميلاد در آلمان قطعه قطعه كردند) به غلام خود فرمان داد «حال مرا بكش! »
هيتلر ادامه داد: شما مي توانيد وضع او را در نظر مجسم كنيد او را به مسكو خواهند برد. او در آنجا همه چيز را امضا و اعتراف خواهد كرد و اعلاميه خواهد داد. آنها به سراشيبي ورشكستگي روحي خواهند افتاد و به عميق ترين ژرفنا سقوط خواهند كرد. در پس زندگي شخصي، ملت است. اما انسان چگونه مي تواند از اين لحظه مرگ بترسد كه با آن مي تواند خود را از بدبختي برهاند.
آنچه مرا بيشتر آزار مي دهد اين است كه او را به فيلدمارشالي ترفيع دادم. اين آخرين درجه فيلدمارشالي بود كه من در اين جنگ دادم. جوجه را نبايد پيش از بيرون آمدن ازتخم شمرد.
*خبر شكست
هيتلر پس از مشورت با فرمانده ستاد ارتش آلمان دستور داد خبر شكست آلمان روز ۳فوريه به اين نحو از راديو پخش شود. «نبرد استالينگراد پايان يافته است. ارتش ششم با وفاداري به سوگند خود و به فرماندهي درخشان فيلدمارشال پاولوس تا آخرين نفس پايداري كرد. اما در برابر نيروي دشمن و تحت شرايط نامناسبي كه با آن مواجه بود از پاي درآمد. »
*سمفوني بتهوون
پس از پخش اين خبر سمفوني پنجم بتهوون نواخته شد و در آلمان سه روز عزاي ملي اعلام شد، تمام تئاترها، سينماها و تالارهاي واريته تا پايان اين مدت بسته شدند.
در واقع زمان هجوم هاي برق آساي ارتش رايش سوم با هزاران تانك و توپ و هواپيما و صدها هزار سرباز به پايان رسيده بود.
از اول سپتامبر ۱۹۳۹ تا سوم فوريه ۱۹۴۳ اين ارتش رايش سوم بود كه مرتب از قطب شمال تا قطب جنوب و از شمال آفريقا تا كوههاي قفقاز در پيشرفت بود. اين ارتش رايش سوم بود كه در محاصره نيروهاي دشمن مهارت داشت و اين نخستين بار بود كه بزرگترين ارتش آن در حلقه محاصره نيروهاي دشمن افتاد و نابود شد. در فوريه ۱۹۴۳ دو مارشال برجسته آلماني رومل در شمال آفريقا و پاولوس در استالينگراد مضمحل شدند و اين آغاز رايش سوم بود.
پاولوس بعداً يك كميته نجات آلمان و از بين بردن هيتلر تشكيل داد.
*چرچيل مرد خستگي ناپذير
با وجود خطرات زياد چرچيل به ديدار رهبران سياسي و نظامي جهان مي رفت.
هشتم فوريه ۱۹۴۱ سروينستون چرچيل پس از يك سفر بيش از شانزده هزاركيلومتري وارد پايتخت انگلستان شد.
وينستون چرچيل با يك بمب افكن به نام آزادكننده كه يك خلبان ماهر امريكايي آن را هدايت مي كرد از خاورميانه و موقعيت نيروهاي انگليسي ديدار كرد.
چرچيل از كازابلانكا به قاهره رفت. از تركيه، قبرس و الجزاير ديدن كرد. نخست وزير انگلستان به محض بازگشت به لندن جلسه يي با حضور وزراي خود تشكيل داد و آنها را در جريان مذاكراتش با روزولت و مقامهاي نظامي متفقين در نقاط مختلف قرار داد.
وينستون چرچيل مرد خستگي ناپذير پس از يك شب توقف در لندن به اتفاق همفري بوگارت وانگريد برگمن به كازابلانكا رفت و سپس از ليبي ديدن كرد.
چرچيل از ابتداي شروع جنگ جهاني دوم مرتب در مسافرت به امريكا و سايركشورها بود واوضاع سياسي و نظامي جبهه هاي جنگ را بررسي مي كرد.
جاسوسان آلماني بارها تلاش كردند مسير حركت چرچيل را پيدا كنند ولي هرگز موفق نشدند. جرايد انگلستان و امريكا از چرچيل به عنوان نخست وزيري شجاع وخستگي ناپذير ياد كردند.