هيچكس از موفقيت رمان «شكلات» به اندازه خود نويسنده «ژوان هاريس»، كه آموزگار زبان فرانسه است، غافلگير نشد. در ادامه مصاحبه يي را خواهيد خواند كه با اين نويسنده معروف و خلاق انجام گرفته.
اشاره: زني به نام «وين روچر» به همراه دختر شش ساله اش «آنوك» و خرگوش خيالي او «پنتوفل» در روز كارناوال وارد دهكده يي به نام «لنس كنت» در چند كيلومتري دو شهر «تولوز» و «بوردو» فرانسه مي شوند. چند روز بعد «وين روچر» در اين دهكده يك قنادي زيبا و شيك افتتاح مي كند كه ويترين آن در كوتاه مدت به انواع و اقسام شكلات و نوشيدني هاي شكلاتي مزين مي شود. «وين» قنادي خود را كه درست روبروي كليساي محل واقع شده بود حتي در روزهاي يكشنبه كه روز شركت در مراسم عبادت كليسا است تعطيل نمي كند و اين عمل خشم كشيش عبوس و تندمزاج آن كليسا را كه هميشه با نگاه تيز و وسواس گونه خود قنادي «وين» را مي پاييد برمي انگيزد. اهالي دهكده يكي پس از ديگري براي چشيدن نمونه شيريني هاي مختلف وارد قنادي وين مي شوند و خوانندگان اين رمان رابا رازها و خصوصيات، عشقها و آرزوها و مشكلات و اميدهاي خود آشنا مي كنند. در اين ميان با شخصيت افرادي مثل «گيلامه» غمگين و سگ مردني اش، «ژوزفين موسكات» دزد مغلوب و «آرماندو ويزين» پيرزن هشتاد ساله نيرومند هشيار كه به شخصيت واقعي وين پي برده است آشنا مي شويم. در اين ميان «ري ناد» كشيش محل كه هنوز برپايه هاي قدرتش استوار است در همه جا حضوري دايم دارد و زماني كه «وين» فستيوال بزرگي مملو از شكلات را در روز يكشنبه عيد پاك ترتيب مي دهد نزاعي سخت ميان او و كليسا درمي گيرد و...
* برايمان كمي از سابقه نويسندگي تان بگوييد. با توجه به اينكه قبلاً به تدريس زبان فرانسه مي پرداختيد، آيا هنوز هم به اين كار مشغوليد؟
•عملاً هنوز در حال سپري كردن مرخصي مطالعاتي ام هستم و اينطور به نظر مي آيد كه به اين زودي قرار نيست شغل پيشين ام يعني تدريس زبان فرانسه را از سر بگيرم. مسؤوليتهايم بيشتر شده و از طرفي بايد به جاهاي مختلفي سفر كنم ولي كم كم دارم به اين زندگي جديد عادت مي كنم. از شغل معلمي لذت مي بردم و در اين حرفه استعداد خوبي داشتم مادامي كه به اين دو حرفه يعني تدريس و نويسندگي بطور يكسان مي پرداختم و در اولويتهاي كاري ام آنها را به موازات هم قرار مي دادم مشكلي وجود نداشت ولي متأسفانه نويسندگي دغدغه اصلي من شده و واقعاً ممكن نيست كه مثل قديم نويسندگي و تدريس به موازات هم پيشرفت كنند.
* گناه، رستگاري و تقوا موضوعات اصلي رمان «شكلات» را تشكيل مي دهند. چه عاملي باعث شد كه شما از شكلات به عنوان استعاره يي براي آنچه كه مي خواستيد در داستان بيان كنيد وام بگيريد؟
•اين فكر در عيد پاك به ذهنم خطور كرد. زماني كه اطرافم را انواع و اقسام شكلات و چيزهايي كه به عيد پاك مربوط مي شوند پر كرده بود. بنابراين به نظر مي رسيد كه راه خوب و سهلي براي شروع داستانم يافته ام. علاوه بر اين در نظر نداشتم كه داستاني كاملاً خشك و جدي بنويسم. نه تنها مي خواستم نوشته ام سوژه يي تكراري نداشته باشد بلكه در عين حال سرگرم كننده و جالب هم باشد. بنابراين ايده به كارگيري واژه شكلات به عنوان استعاره يا بهانه يي براي پيش كشيدن همه اين موضوعات جدي به نظرم جالب آمد. با وجود آنچه كه مردم درباره اين كتاب مي گويند رمان شكلات آنقدرها هم خشك و جدي نيست. طنزي عميق و پنهان در كل روند داستان به چشم مي خورد.
* شكلات داستاني سراسر جشن و شادي وعيد است. اينطور نيست؟
•فكر مي كنم كه اينطور باشد. به نظرم سوژه داستان شديداً متعهد به زندگي و حال و هواي زندگي است؛ منظورم اين است كه اگرچه در داستان عناصر تاريك و منفي نيز حضور دارند ولي در كل اين رمان شادترين و در عين حال درخشان ترين اثري است كه نوشته ام.
* ولي در داستان كشمكشي به چشم مي خورد، ميان مذهب پدرسالارانه مسيحيت و مذاهب مادرسالارانه عصر جديد. آيا به هنگام نوشتن داستان از «به روز بودن» سوژه انتخابي خود آگاه بوديد؟
•از به روز بودن آن بي خبرم ولي مي دانم سوژه يي بوده كه مدت زمان زيادي ذهنم رامشغول كرده بود. احتمال پيش كشيدن بحث مذاهب گوناگون در نوشته هايم بسيار زياد است. چون موضوعي است كه همواره برايم جالب بوده. مذهب منشأ نوعي جاذبه نوشتاري است. از اين رو در اكثر نوشته هايم حضوري فعال دارد. تا اينجاي قضيه اين خود مذهب است كه با جاذبه هايش به تبليغ خود پرداخته است و نه نويسنده يي كه در نوشته اش به موضوع مذهب مي پردازد. در حقيقت پيش كشيدن بحث مذهب ورود به جنبه هاي متعارف و غيرمتعارف آن است. (در دوران رنسانس) مذهب مسيحيت بخصوص كاتوليسيسم مردم را به اين طرز تفكر واداشته بود كه هر چيزي كه كمترين خوشي و لذت را درفرد برانگيزد ذاتاً براي او مضر و نامطلوب است. از طرفي در چند سال اخير تب اموري مثل تناسب اندام و تغذيه مناسب همه را فراگرفته و بطور افراطي به اينگونه مسائل پرداخته مي شود. از آنجايي كه هر دو طرز تفكر نادرست هستند نمي توانستم دست روي دست بگذارم و
بسادگي از كنار اين مسائل عبور كنم.
* در گذشته ، از چه كساني بيشتر الهام گرفته و تأثير پذيرفته ايد؟
•تأثيرات زيادي پذيرفته ام. من به هر چيزي علاقه مندم. مطالعات فراواني دارم و در ضمن موضوعات مختلفي را مطالعه مي كنم. كتابخانه منزلم انباري از كتابها با موضوعات گوناگون است. ممكن است مردم مرا ديوانه بخوانند چنانچه بفهمند كه در كتابخانه ام مجموعه يي از غولهاي ادبيات را در كنار كتابهاي پيش پاافتاده و بي ارزش شانه به شانه همديگر چيده ام چون فكر مي كنم هر چيزي بطور بالقوه مي تواند خوراك فكري يك متفكر باشد. حال از چه كساني در زندگي ام تأثير پذيرفته ام؟ قطعاً اعضاي خانواده ام. مادرم به طرق مختلفي بيشترين تأثير را بر من گذاشت اگرچه به اصطلاح هيچ وقت آبمان توي يك جوي نمي رود و البته از مادربزرگم كه يكي از قهرمانان اصلي رمان شكلات است و نخستين خاطرات خود را از او دارم تأثير فراواني پذيرفته ام. او زماني كه هنوز سن زيادي نداشتم فوت كرد ولي با اين وجود او را خوب به خاطر مي آورم.
* آيا شخصيتهاي اين رمان برپايه اشخاصي كه مي شناسيد پي ريزي شده؟
•بله برخي از آنها. چندتايي از دوستان دوران مدرسه ام ممكن است بخشي از خصوصيتشان رادر بعضي از شخصيتهاي فرعي داستان بيابند. اگرچه، هيچكدام از اين موضوع غافلگيركننده ناراحت نشده اند و واكنش خوبي نسبت به آن داشته اند كه از اين بابت از آنها بسيار سپاسگزارم. ولي منظورم از همه اين حرفها اين نيست كه شخصيتهاي داستانم دقيقاً نسخه دوم يا كپي افرادي است كه مي شناسم چون مطمئناً قادر نخواهم بود از وجود دوستانم در نقش قهرمانان داستان همانگونه كه در واقعيت هستند استفاده كنم. يك نويسنده در نوشته خود تنها از بخشي از خصوصيات ديگران بهره مي گيرد چون در غير اين صورت نوشته او مبدل به يك بيوگرافي خواهد شد. يك نويسنده حاذق از يكسري خصوصيات ديگران در مسير خلق شخصيتهاي متفاوت و نو وام مي گيرد.
* «وين» در اين كتاب در نقش نجات بخش مردم «لنس كنت» ظاهر مي شود. آيا اين همان نقشي بود كه به هنگام نوشتن داستان در نظر داشتيد به او ايفا كنيد يا او را به گونه يي ديگر و در نقشي متفاوت از آنچه در داستان مي بينيم در ذهن خود مجسم كرده بوديد؟ آيا استنباط خوانندگان از حضور او محدود به همين نقش بوده؟
•خوب البته اينطور نيست كه هرآنچه خوانندگان كتابهايم به من بگويند بي كم وكاست بپذيرم چون آنها هميشه نسبت به آنچه مي گويند چنان اطميناني دارند كه به نظر بچگانه مي آيد بخواهم در مقابل آنها اعتراف كنم: «خب! مرا ببخشيد! در حقيقت اين آن چيزي نبوده كه در ذهنم داشتم!» معمولاً به هنگام نوشتن، چيزي در ذهنم ندارم كه بخواهد قدرت ديد و تفكرم را محدود كند و ذهنم را بسته نگه دارد. در واقع در اين داستان در نظر داشتم «وين» را درنقش كسي كه منشأ تحولاتي مي شود به خوانندگانم عرضه كنم. بيشتر آنچه كه مي نويسم به دنبال پرسش «چه خواهد شد اگر...» و يا به عبارتي ديگر نوعي رابطه علت و معلولي، خلق و سپس در ذهنم پرورانده مي شود.
* به نكته جالبي اشاره كرديد. مردم معمولاً به اين طرز نوشتن عادت ندارند، اينطور نيست؟
•مطمئناً هرآنچه را كه انتظار داشتند در اين كتاب يافته اند. عده يي ممكن است اين رمان را جدي يافته باشند و عده يي ديگر آن را با حال وهوايي شاد در نظر بگيرند. ممكن است نسبت به برخي چيزها كه هرگز منظور خاصي از ذكر آنها نداشته ام عصباني شده باشند ولي در هر حال برايم جالب است كه اين رمان در افكارعمومي اين همه تناقض برانگيخته. تناقضي كه هرگز مدنظرم نبوده.
*«شكلات» رماني موفقيت آميز بود. آيا انتظار چنين موفقيتي را داشتيد؟
•بله چون چيزهايي كه قبلاً نوشته بودم كم و بيش موفقيت آميز بوده اند وليكن موفقيتي بي سروصدا و حالا بطور غيرمنتظره يي اين كتاب كه نگارش آن تنها به منظور تمرين نويسندگي درمدتي كمتر از چهار ماه به طول انجاميد در رده پرفروش ترين كتابهاي سال قرار گرفت.
* از اينكه امتياز فيلم شكلات به كمپاني «ميراماكس» فروخته شده چه احساسي داريد؟
•عالي است. آنها علاقه مندند كه نگاهي به فيلمنامه بيندازم و آن را شخصاً مورد بررسي قرار دهم. آنها مايلند نظرم رادر اين زمينه بدانند و رضايتم را كسب كنند. آنها با من در مورد كساني كه دوست دارم نقشهاي اصلي به آنها واگذار شود مشورت كرده اند.
* و حالا شما چه كساني را مدنظر داريد؟
•تا حدودي «ژوليت بينوش» را براي ايفاي نقش «وين» مي پسندم و جالب اينجاست كيت گلدن، يكي از تهيه كنندگان اين فيلم هم اين بازيگر را مدنظر داشت و من اين تشابه عقيده وتفاهم را به فال نيك مي گيرم. او به فكر انتخاب بازيگران ديگري مثل «جوليا رابرتز» يا افراد مشابه او نبود. او به دنبال كسي بود كه تجسم زنده «وين» باشد و وقتي كه به او فكر مي كني... فكر مي كنم «ژوليت بينوش» بتواند تقريباً هركاري را انجام دهد و او براي ايفاي نقش «وين» عالي است. براي قهرمان مرد داستان فكر مي كنم «جرمي آيرونز» مناسب باشد. او كشيش خوبي از آب درخواهد آمد.
* آيا «شكلات» بايد داستاني فرانسوي مي بود چون واقعاً داستاني نيست كه بتوان وقوع آن را «بيرمينگهام» يا «بارنسلي» يا چند شهر ديگر انگليس تصور كرد؟
•بله، تا حدي. اين داستان بايد در فرانسه شكل مي گرفت. به عنوان مثال تفتيش وجدان در مسيحيت بطور بارزي مشهود است. از اين رو با توجه به خاطراتي كه از اين كشور داشتم در يك محيط كاتوليك و در فرانسه شكل مي گرفت. زماني كه كودك خردسالي بودم معمولاً در ايام عيد پاك براي ديدن والدينم به فرانسه مي رفتم و همه كارناوال ها، مغازه هاي شكلات فروشي و همه آنچه را كه در اطرافم مي گذشت خوب بخاطر دارم. داستان مي توانست در ايتاليا هم واقع شود ولي من اين كشور را در زمان كودكي نديده بودم و خاطره يي از آن نداشتم از اين رو نمي توانم درمورد چيزي كه هيچ اطلاعي از آن ندارم بنويسم. بنابراين داستان بايد در فرانسه اتفاق مي افتاد.
* جلد كتاب «شكلات» با نام داستان هماهنگي و تناسب خاصي دارد چون همانند يك جعبه شكلات است و اين در واقع تا حدودي گمراه كننده هم است چون موضوع داستان عميق تر از آن چيزي است كه در نگاه اول از طرح روي جلد آن استنباط مي شود. آيا اين طرح بهانه يي براي به تصوير كشيدن حال و هواي شاد و سراسر جشن داستان نبود؟
•البته دوست داشتم جلد كتابم جذاب باشد. در اين مدت به بررسي طرح جلد بسياري از كتابهاي منتشرشده در سطح بين المللي پرداختم. طرحها همه متفاوت از يكديگر بود و در عين حال بسياري از آنها هيچ ارتباطي با نوشته يا متن درون كتاب نداشت. مي توانم حدس بزنم كه مردم چه طرحي را براي جلد اين كتاب مي پسنديدند اما به نظر من كتابي با عنوان شكلات كه تصوير هيچ شكلاتي بر روي آن نقش نبسته نمي تواند از ديد يك خواننده چندان جذاب باشد.
* بنابراين شكلات، موضوع اصلي داستان است؟
•خب در اين كتاب شكلات هست، شادي هست و روح نشاط هم به چشم مي خورد. به هر حال بايد بهانه يي وجود داشته باشد تا خواندن كتاب لذتبخش باشد.
* آيا اين بهانه در ديدي كه شما نسبت به عيد پاك داريد خلاصه نمي شود؟
•هميشه معتقد بودم كليساهاي اوليه مسيحيت را تحريف كرده و بسياري از مسائل را به نفع خود تغيير داده بودند. بسياري از مراسم مذهبي بايكسري خرافات موهوم در هم آميخته بود و وقتي كه به مراسم عيد پاك مي رسيم مي فهميم كه عيد پاك، سوگواري و عزاداري نيست. عيد پاك يعني رستاخيز. حتي عيد پاك مسيحيت، در نهايت در ارتباط با رستاخيز مسيح است. بنابراين جشني شاد است. جشني با حال و هواي زندگي و درباره زندگي و بالندگي كه به كل با رياضت و عزاداري در تضاد است. به نظرم كساني كه تعبيري اين چنين منفي از آن دارند پيام اصلي اين مراسم و انگيزه بزرگداشت عيد پاك را هنوز درك نكرده اند.
* و اين همان موضوع اصلي داستان است، تغيير عقيده و ديد مردم؟
•تا حدودي. اين كتابي نيست كه كليسا را نفي كند بلكه برعكس كتابي است عليه نيرنگ، عليه كساني كه از كليسا در راه منافع خود بهره مي جويند...
* برنامه آينده تان چيست؟ شنيده ايم كه كارهاي زيادي در دست انجام داريد.
•اوه... خيلي. راه طول و درازي پيش رو دارم و كارهاي زيادي براي انجام. از آنجايي كه تندنويس خوبي بوده و هستم در فاصله يي كه در انتظار قبول چاپ و مراحل چاپ كتاب «شكلات» بودم دو داستان ديگر هم نوشتم كه هنوز براي اسم يكي از اين كتابها ميان ناشران مختلف بحث و جدل فراواني وجود دارد چون هيچكدام موافق عنواني كه خودم براي آن انتخاب كرده بودم نيستند. كتاب ديگرم هم هنوز در بلاتكليفي به سر مي برد و قول آن رابه كسي نداده ام. اين كتاب «پنج پره پرتقال» نام دارد. داستان آن در زمان جنگ فرانسه رخ مي دهد و در مورد اشغال اين كشور است كه البته از تنقلات و شكلات چيزي كمتر از «شكلات» ندارد.