ساعت ۱۳ ظهر بود. تازه به روزنامه وارد شده بودم. خبر ياك ـ۴۰ و ناپديد شدن وزير راه و نمايندگان را شنيدم با اينكه در روزنامه هيچكس نبود، اما احساس مسؤوليت و روحيه حوادثي وادارم كرد تا هر طور كه شده خودم را به محلي كه وسعتش شاهرود و سمنان و ساري و گرگان و جنگلهاي اطراف را حتي تا دريا دربرمي گرفت، برسانم.
قبل از آغاز مأموريت تماسهاي خودم را با مسؤولان مربوط به اين حادثه بر قرار كردم و بعد از اطمينان از اين موضوع كه هواپيما دچار سانحه يا فرود اضطراري شده است، تصميم به مأموريت گرفتم . با يكي از خبرنگاران گروه حوادث ـ مريم ساماني ـ كه در روزنامه بود و سعيد خامسي پور كه خودش بعد از شنيدن خبر ناپديد شدن هواپيماي ياك ـ ۴۰ تلفني به من اعلام آمادگي كرده بود به طرف جاده فيروزكوه با تنها وسيله شخصي خودم حركت كرديم.
در تمام طول مسير با تلفن همراه به هرجا كه مي دانستم و مي توانستم براي گرفتن يك سرنخ كوچك تماس گرفتم، ولي همه چيز نامعلوم بود. هيچكس نمي دانست چه اتفاقي و در كدام ناحيه افتاده است. حدس و گمان ها نه تنها ما را بلكه تمام مسؤولان ستاد بحران را نيز سردرگم كرده بود و ما براي اين كه بتوانيم به محل فرود اضطراري و يا سقوط هواپيما نزديك شويم ناچار بوديم در مناطق فرضي حضور پيدا بكنيم.
تمام تجربه ام را كه در طول سالها در گروه حوادث كسب كرده بودم، متمركز كردم . درسه راهي سمنان جاده فيروزكوه بوديم كه به ما اطلاع داده شد بايد به سوي سمنان حركت كنيم. شنيده بوديم، هواپيما در دشت سمنان فرود اضطراري كرده است. شوق و شوري كه براي كشف راز ناپديد شدن ياك ـ۴۰ در ميان اكيپ سه نفري ما بود، هر لحظه با نزديك شدن به دشت سمنان بيشتر مي شد. اضطراب، نگراني و اميد به يافتن هواپيما و سرنشينانش باعث مي شد كه علاوه بر افزايش سرعت خودرو با برج مراقبت، نيروي انتظامي، هلال احمر، هوا نيروز، نيروي زميني و... تماس هاي مكرر و پشت سرهمي بگيريم. ساعت حدود چهار و نيم عصر بود كه به سمنان رسيديم. همانجا اطلاع يافتيم كه خبرگزاري ايتاليا با استفاده از ماهواره اعلام كرده است ياك ـ ۴۰ در شمال كاشمر سقوط كرده است.
جست وجويي در سمنان كرديم و بعد به سراغ سردار حيدري ـ فرمانده انتظامي سمنان ـ رفتيم. سردار حيدري در مورد كارهايي كه نيروي انتظامي انجام داده بود برايمان گفت.
از گفته هاي سردار حيدري و ارتباطات محلي آنان با چوپاناني كه در دشت سمنان و ديگر مناطق اين شهر به چراي گوسفندان و ديگر دام هاي خود مشغول بودند، مي دانستيم اگر حادثه در اين قسمت روي داده باشد، مطمئناً با توجه به ارتباطات و هماهنگي هاي پليس با هلال احمر، اورژانس و نيروهاي انتظامي بايد تا آن ساعت (حدود شش عصر) خبري از ياك ـ ۴۰ شده باشد.
لحظاتي بعد به سوي سه راهي سمنان ـ فيروزكوه حركت كرديم. آنچه از سردار حيدري نقل شده بود را با خودمان تجزيه و تحليل مي كرديم، وي اطمينان داشت كه هواپيما در اطراف ساري و منطقه هزار جريب است، تا اينكه در نيمه راه تلفن همراه به صدا درآمد و سردار حيدري خواست تا دوباره به سمنان حركت كنيم. شور وشوقي تازه ميان مان افتاد. اميدوار شده بوديم كه پليس به چيزي دست يافته باشد.
وقتي دوباره به ديدار سردار حيدري رسيديم. در نهايت تعجب دريافتيم كه خبر پيدا شدن هواپيما در كاشمر نقض شده است. همان لحظاتي كه سردار با نگراني از سرنوشت قندهاري ـ نماينده گرگان ـ دوست و يار قديمش با ماصحبت مي كرد، تلفن دفترش به صدا درآمد. چند لحظه يي از گفت وگوي تلفني سردار نگذشته بود كه اشك در چشمان سردار حيدري حلقه بست، مي دانستيم او هر طور كه شده است مي خواهد به همسر قندهاري دلداري دهد. اشكهاي درون چشم هاي سردار نشان از واقعيتي تلخ مي داد. واقعيتي كه هر لحظه در ذهن همه مان بيشتر قوت مي گرفت.
ساعت حدود هشت شب بود كه به سوي ساري حركت كرديم. از شنيده ها و استنباط هايي كه كرديم، تصميم گرفتيم به سوي ساري حركت كنيم.
احتمال مي داديم اگر اتفاقي براي هواپيما افتاده باشد، اگر بخواهد خبري بشود، حتماً بايدآن را در اطراف ساري جست وجو كرد. حركت خودرومان در ميان مه كه هر لحظه غليظتر مي شد، به سختي انجام مي گرديد. همين كندي حركت و حركت چند شغال و سگ از عرض جاده بيشتر ما را نگران مسافران ناپديد شده ياك ـ ۴۰ مي كرد . ۱۶ ساعت از پرواز ياك ـ ۴۰ گذشته بود. هوا هر لحظه وضعيت بدتري به خود مي گرفت و ما باخود حدس مي زديم كه اگر سرنشينان هواپيما زنده باشند در وضعيت بسيار بدي به سر مي برند. لحظات دلهره آور مان را با خيره شدن به جنگل انبوه و دره ها و كوههاي بلند اطراف جاده در فكر چيزي مي گذرانديم كه براي يافتن سرنخي از آن، آغاز ش كرده بوديم. ساعت حدود يك و نيم شب بود كه به قائمشهر رسيديم. قطرات ريز وتند باران ضرباهنگ تنهايي مان شده بود. انگار باران قصد كرده بود كه بر مسافران تنها سخت بگيرد. دلتنگ، خسته از ادامه سفر منصرف شديم. تاب ادامه دادن برايمان نبود.
نيمه شب به هتل رسيديم. صبح جمعه بايد جست وجويمان را ادامه مي داديم، وقت كم بود و ما راهي طولاني براي رسيدن به مسافران ياك ـ۴۰ داشتيم.
مسعود ابراهيمي - ادامه دارد