شماره ۱۸۱۰ - سال هفتم - چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۰
Wed, May 23, 2001
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
۱۸ خرداد
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
كوتاه  از  جهان
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بازداشت زوج ايراني به اتهام قتل يك مرد ثروتمند در «استانبول»
* اين مرد ثروتمند كه اهل شهرستان مشهد است، سال گذشته در يك نقشه حساب شده از پاي درآمده بود
باغبان خانه ويلايي قاتل خواهر و برادر ثروتمند
همه سر درگم بودند!

با عمليات مشترك پليس ايران و تركيه صورت گرفت
بازداشت زوج ايراني به اتهام قتل يك مرد ثروتمند در «استانبول»
* اين مرد ثروتمند كه اهل شهرستان مشهد است، سال گذشته در يك نقشه حساب شده از پاي درآمده بود
011268.jpg
گروه حوادث: زوج جوان ايراني كه در يك اقدام تبهكارانه يك مرد ثروتمند ايراني را در طبقه دوم مجتمع مسكوني در منطقه اورمامچو شهر استانبول به قتل رسانده بودند، در جريان رديابي هاي پليسي مأموران نيروي انتظامي شناسايي و دستگير شدند.
عاملان اين جنايت كه «سعيد» و «فائزه» نام دارند، متهمند براي به دست آوردن پول، مرد ثروتمند ايراني را به قتل رسانده اند. صبح روز ۱۷ جولاي ۲۰۰۰ ـ ۲۹ تيرماه سال ۷۹ يكي از ساكنان مجتمع مسكوني در منطقه اورمامچو شهر استانبول وقتي در آپارتمان مرد ثروتمند ايراني را به صدا درآورد، هيچ كس در را به رويش باز نكرد. او كه اطمينان داشت مرد سالخورده ايراني از آپارتمانش خارج نشده است، نگران شده و مأموران پليس استانبول را در جريان قرار داد. لحظاتي بعد مأموران پليس جنايي استانبول در محل مورد نظر حاضر شده و تحقيقات خود را در اين باره آغاز كردند . پليس استانبول كه از به هم ريختگي اتاق پذيرايي مرد ايراني متوجه وقوع حادثه ناگواري شده بود، پس از بررسي، پيكر خون آلود او را در حالي كه با اصابت ضربات چوب به سرش به قتل رسيده و سپس طنابي به دور گردنش پيچيده شده بود، در داخل يكي از اتاقها پيدا كردند. با وقوع اين جنايت، پليس استانبول تحقيقات وسيعي را براي يافتن عاملان جنايت آغاز كرد.
در جريان بررسيهاي مأموران پليس مشخص شد كه عامل يا عاملان جنايت پس از ارتكاب به جنايت مقداري از لوازم با ارزش موجود در خانه را به سرقت برده وسپس از محل حادثه متواري شده اند. مأموران براي مشخص شدن علت واقعي مرگ مرد ثروتمند ايراني كه لطيف لاكاني نام داشت، پيكر بي جان او را جهت انجام آزمايشهاي تخصصي به پزشكي قانوني انتقال دادند. با توجه به فجيع بودن قتل، به دستور قاضي جنايي شهر استانبول، گروه ويژه يي از مأموران پليس جنايي استانبول ادامه پيگيريها براي كشف راز اين جنايت را در دستور كار خود قرار دادند.
آنان پس از مراجعه به محل وقوع جنايت، دريافتند زوج جواني كه زبان استانبولي را با دشواري صحبت مي كردند، چند روز قبل به آنجا مراجعه كرده و درباره مرد ايراني ـ مقتول ـ اطلاعاتي جمع آوري كرده اند.
011274.jpg
در ادامه تحقيقات و بررسيهاي پليسي، مأموران پليس جنايي متوجه شدند كه روز حادثه نيز چند تن از ساكنان مجتمع مسكوني همان زوج جوان را در راهرو مجتمع مسكوني ديده اند. بنابراين، كارآگاهان جنايي بازجويي از چند همسايه را كه زن و مرد جوان را ديده بودند آغاز كردند.
يكي از همسايه ها طي بازجويي ها به مأموران گفت: لطيف ـ مقتول ـ آدم محتاطي بود و فقط در آپارتمانش را به روي آشنايان مي گشود، بنابراين از آنجايي كه اين دو جوان براحتي وارد آپارتمان مقتول شده اند، احتمال دارد كه آشنايي قبلي با مقتول داشته باشند.
اعضاي خانواده مرد ايراني پس از انتقال جسد او به ايران به علت عدم دستگيري و شناسايي عاملان اين جنايت از طرف مأموران پليس تركيه، با مراجعه و شكايت به دادگاه جنايي، از قاضي پرونده خواستند تا دستور رسيدگي به اين پرونده را صادر كند. قاضي جنايي ايران پس از اين شكايت، به اكيپي از كارآگاهان جنايي تهران مأموريت داد تا تحقيقات ويژه يي را در اين باره آغاز كنند. در تحقيقات مأموران مشخص شد كه لطيف لاكاني ـ مقتول ـ مدتي قبل، اقدام به تأسيس يك هتل چهار ستاره در مشهد كرده است تا اينكه بنا به دلايلي از پنج ماه قبل از وقوع جنايت به تركيه سفر كرده است.
پس از اين تحقيقات، قاضي جنايي تهران از پليس بين المللي تركيه خواست تا با توجه به سرنخهاي به دست آمده، عامل يا عاملان جنايت را شناسايي و دستگير كنند.
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، سرانجام ۱۰ ماه پس از وقوع جنايت، زوج تبهكار فراري توسط پليس رديابي و دستگير شدند.

جاسوس «سيا» در زندان اوين اعدام شد
حكم اعدام يك جاسوس سازمان سيا به نام محمدرضا پدرام صبح روزيكشنبه گذشته در محوطه زندان اوين به مرحله اجرادرآمد. به گزارش روابط عمومي سازمان قضايي نيروهاي مسلح معدوم، درسال ۱۳۶۵ و در هنگام جنگ تحميلي پس از فرار از كشور دريكي از ممالك اروپايي ضمن ارتباط با عوامل سازمان جاسوسي امريكا «سيا»، اطلاعات و اسراركشور را كه جمع آوري كرده و در اختيارداشته به مأموران سيا داده و به واسطه اين اقدامات خائنانه پناهندگي سياسي كشور امريكا به وي اعطا و به استخدام سازمان سيا درمي آيد و بدين نحو به فعاليتش عليه نظام جمهوري اسلامي ايران ادامه مي دهد.
معدوم، در سال ۱۳۷۵ هنگامي كه جهت انجام يك مأموريت جاسوسي با گذرنامه جعلي به ايران سفركرده بود با همكاري سازمانهاي امنيتي كشور و درپي يك سلسله اقدامات اطلاعاتي درزمان خروج از ايران در فرودگاه شناسايي و دستگيرمي گردد كه دربازرسي از وسايل نامبرده يك دستگاه پيشرفته جاسوسي نيز كشف مي شود.
در جريان تحقيقات به عمل آمده دردادسراي نظامي تهران، علاوه بر اسناد و مدارك به دست آمده، متهم نيز ضمن تشريح چگونگي وصل شدنش و فعاليت هاي خود براي سازمان جاسوسي سيا به همكاري گسترده و ارايه اطلاعات و اسراركشور به آنها اعتراف نموده است.
پس از تكميل تحقيقات پرونده و صدوركيفرخواست عليه متهم، دادگاه نظامي تهران با تشكيل جلسات متعدد و استماع دفاعيات متهم و وكلاي مدافع وي، به موضوع رسيدگي نموده و براساس دلايل و مستندات موجود در پرونده و اعترافات صريح متهم، نامبرده را به مجازات اعدام محكوم مي نمايد. حكم صادره پس از طي مراحل تجديدنظرخواهي و نهايتاً تأييد آن ازسوي هيأت عمومي ديوان عالي كشور در روز يكشنبه مورخ ۸۰‎/۲‎/۳۰ باحضور نماينده دادستان نظامي تهران و رعايت تشريفات قانوني در محوطه زندان اوين به مرحله اجرادرآمد.

با تحقيقات كارآگاهان شعبه ۱۰ فاش شد
باغبان خانه ويلايي قاتل خواهر و برادر ثروتمند
011280.jpg
حيدر قلي يكي از قربانيان
گروه حوادث: عامل جنايت ويلاي شماره ۱۰نياوران كه در آن خواهر و برادر ثروتمندي با واردآمدن ضربات چاقو، از پاي درآمده بودند در كمتر از ۲۰روز در يك عمليات تخصصي ازسوي كارآگاهان دايره ۱۰ اداره آگاهي تهران، رديابي و دستگير شد. اين جنايت، از ساعات اوليه روز پنجشنبه ۱۳ارديبهشت ماه سال جاري در پي كشف اجساد خواهر و برادر سالخورده يي به نامهاي «حيدرقلي» ـ ۷۵ساله ـ و «فاطمه» ـ ۷۲ساله ـ در خانه ويلايي، تحت بررسي هاي پليسي قرارگرفت. با مأموريت قاضي جواداسماعيلي و با دستور سرهنگ شفيقي، رييس دايره ويژه قتل، اكيپي به سرپرستي سروان هاشمي ـ افسرپرونده ـ و سروان سلطاني تجسس هاي ويژه يي را در دستور كار خود قراردادند و با پي بردن به اينكه خواهر و برادر سالخورده ، قرباني سرقت مرگبار شده اند، يك كارگر و باغبان جوان را تحت تعقيب قراردادند. كارآگاهان در تحقيقات خود دريافتند يك پسرجوان كه اواخر سال گذشته در خانه ويلايي به كار باغباني اشتغال داشت، چند روز قبل از كشف اجساد در محله نياوران ديده شده است .اين جوان شهرستاني كه مشخصاتي از وي در دست نبود، تحت تعقيب قرارگرفت و مأموران پي بردند وي «سعيد» نام دارد و در مدت اقامتش در خانه ويلايي ادعا داشت از همدان آمده است. بدين ترتيب، اكيپي از كارآگاهان جنايي به شهرستان همدان اعزام شد و با شناسايي كردن روستاي كبودرآهنگ، خانه كارگر جوان را تحت نظر قرارداده و عصر ۳۰ارديبهشت ماه اقدام به دستگيري وي كردند.
011286.jpg
سعيد پس از دستگيري و شباهت زياد به چهره رايانه يي
«سعيد» در بازجويي ها به كارآگاهان گفت: روز سه شنبه ۱۱ارديبهشت ماه بود كه به خانه ويلايي رفتم، «حيدرقلي» وقتي مرا ديد با خوشرويي به خانه دعوتم كرد، چندساعتي در خانه آنها بودم و بعد نقشه جنايت را عملي كردم. و با برداشتن ۷۲هزار تومان پول، خانه را ترك كرده و به روستايمان گريختم. يك كارشناس جنايي نيروي انتظامي باتوجه به ادعاهاي عامل جنايت خانه ويلايي نياوران مبني براينكه بسياري از كارگران شهرستاني با كاركردن در خانه هاي آدم هاي پولدار، دست به سرقت مي زنند، گفت : اين كارگران نيز بعد از جلب اعتماد صاحب كار خود، ابتدا اقدام به سرقت هاي ناچيز و غيرمحسوس مي كنند و در مواقعي نيز اين سرقت ها، منجر بوقوع قتل مي شود كه بايستي شهروندان توجه داشته باشند كارگران خود را از شركت هاي مورداعتماد، استخدام كنند.

گزارش سفر به جنگل كوهستاني خرچنگ (۱)
همه سر درگم بودند!
011283.jpg
ساعت ۱۳ ظهر بود. تازه به روزنامه وارد شده بودم. خبر ياك ـ۴۰ و ناپديد شدن وزير راه و نمايندگان را شنيدم با اينكه در روزنامه هيچكس نبود، اما احساس مسؤوليت و روحيه حوادثي وادارم كرد تا هر طور كه شده خودم را به محلي كه وسعتش شاهرود و سمنان و ساري و گرگان و جنگلهاي اطراف را حتي تا دريا دربرمي گرفت، برسانم.
قبل از آغاز مأموريت تماسهاي خودم را با مسؤولان مربوط به اين حادثه بر قرار كردم و بعد از اطمينان از اين موضوع كه هواپيما دچار سانحه يا فرود اضطراري شده است، تصميم به مأموريت گرفتم . با يكي از خبرنگاران گروه حوادث ـ مريم ساماني ـ كه در روزنامه بود و سعيد خامسي پور كه خودش بعد از شنيدن خبر ناپديد شدن هواپيماي ياك ـ ۴۰ تلفني به من اعلام آمادگي كرده بود به طرف جاده فيروزكوه با تنها وسيله شخصي خودم حركت كرديم.
در تمام طول مسير با تلفن همراه به هرجا كه مي دانستم و مي توانستم براي گرفتن يك سرنخ كوچك تماس گرفتم، ولي همه چيز نامعلوم بود. هيچكس نمي دانست چه اتفاقي و در كدام ناحيه افتاده است. حدس و گمان ها نه تنها ما را بلكه تمام مسؤولان ستاد بحران را نيز سردرگم كرده بود و ما براي اين كه بتوانيم به محل فرود اضطراري و يا سقوط هواپيما نزديك شويم ناچار بوديم در مناطق فرضي حضور پيدا بكنيم.
تمام تجربه ام را كه در طول سالها در گروه حوادث كسب كرده بودم، متمركز كردم . درسه راهي سمنان جاده فيروزكوه بوديم كه به ما اطلاع داده شد بايد به سوي سمنان حركت كنيم. شنيده بوديم، هواپيما در دشت سمنان فرود اضطراري كرده است. شوق و شوري كه براي كشف راز ناپديد شدن ياك ـ۴۰ در ميان اكيپ سه نفري ما بود، هر لحظه با نزديك شدن به دشت سمنان بيشتر مي شد. اضطراب، نگراني و اميد به يافتن هواپيما و سرنشينانش باعث مي شد كه علاوه بر افزايش سرعت خودرو با برج مراقبت، نيروي انتظامي، هلال احمر، هوا نيروز، نيروي زميني و... تماس هاي مكرر و پشت سرهمي بگيريم. ساعت حدود چهار و نيم عصر بود كه به سمنان رسيديم. همانجا اطلاع يافتيم كه خبرگزاري ايتاليا با استفاده از ماهواره اعلام كرده است ياك ـ ۴۰ در شمال كاشمر سقوط كرده است.
جست وجويي در سمنان كرديم و بعد به سراغ سردار حيدري ـ فرمانده انتظامي سمنان ـ رفتيم. سردار حيدري در مورد كارهايي كه نيروي انتظامي انجام داده بود برايمان گفت.
011298.jpg
از گفته هاي سردار حيدري و ارتباطات محلي آنان با چوپاناني كه در دشت سمنان و ديگر مناطق اين شهر به چراي گوسفندان و ديگر دام هاي خود مشغول بودند، مي دانستيم اگر حادثه در اين قسمت روي داده باشد، مطمئناً با توجه به ارتباطات و هماهنگي هاي پليس با هلال احمر، اورژانس و نيروهاي انتظامي بايد تا آن ساعت (حدود شش عصر) خبري از ياك ـ ۴۰ شده باشد.
لحظاتي بعد به سوي سه راهي سمنان ـ فيروزكوه حركت كرديم. آنچه از سردار حيدري نقل شده بود را با خودمان تجزيه و تحليل مي كرديم، وي اطمينان داشت كه هواپيما در اطراف ساري و منطقه هزار جريب است، تا اينكه در نيمه راه تلفن همراه به صدا درآمد و سردار حيدري خواست تا دوباره به سمنان حركت كنيم. شور وشوقي تازه ميان مان افتاد. اميدوار شده بوديم كه پليس به چيزي دست يافته باشد.
وقتي دوباره به ديدار سردار حيدري رسيديم. در نهايت تعجب دريافتيم كه خبر پيدا شدن هواپيما در كاشمر نقض شده است. همان لحظاتي كه سردار با نگراني از سرنوشت قندهاري ـ نماينده گرگان ـ دوست و يار قديمش با ماصحبت مي كرد، تلفن دفترش به صدا درآمد. چند لحظه يي از گفت وگوي تلفني سردار نگذشته بود كه اشك در چشمان سردار حيدري حلقه بست، مي دانستيم او هر طور كه شده است مي خواهد به همسر قندهاري دلداري دهد. اشكهاي درون چشم هاي سردار نشان از واقعيتي تلخ مي داد. واقعيتي كه هر لحظه در ذهن همه مان بيشتر قوت مي گرفت.
ساعت حدود هشت شب بود كه به سوي ساري حركت كرديم. از شنيده ها و استنباط هايي كه كرديم، تصميم گرفتيم به سوي ساري حركت كنيم.
احتمال مي داديم اگر اتفاقي براي هواپيما افتاده باشد، اگر بخواهد خبري بشود، حتماً بايدآن را در اطراف ساري جست وجو كرد. حركت خودرومان در ميان مه كه هر لحظه غليظتر مي شد، به سختي انجام مي گرديد. همين كندي حركت و حركت چند شغال و سگ از عرض جاده بيشتر ما را نگران مسافران ناپديد شده ياك ـ ۴۰ مي كرد . ۱۶ ساعت از پرواز ياك ـ ۴۰ گذشته بود. هوا هر لحظه وضعيت بدتري به خود مي گرفت و ما باخود حدس مي زديم كه اگر سرنشينان هواپيما زنده باشند در وضعيت بسيار بدي به سر مي برند. لحظات دلهره آور مان را با خيره شدن به جنگل انبوه و دره ها و كوههاي بلند اطراف جاده در فكر چيزي مي گذرانديم كه براي يافتن سرنخي از آن، آغاز ش كرده بوديم. ساعت حدود يك و نيم شب بود كه به قائمشهر رسيديم. قطرات ريز وتند باران ضرباهنگ تنهايي مان شده بود. انگار باران قصد كرده بود كه بر مسافران تنها سخت بگيرد. دلتنگ، خسته از ادامه سفر منصرف شديم. تاب ادامه دادن برايمان نبود.
نيمه شب به هتل رسيديم. صبح جمعه بايد جست وجويمان را ادامه مي داديم، وقت كم بود و ما راهي طولاني براي رسيدن به مسافران ياك ـ۴۰ داشتيم.
مسعود ابراهيمي - ادامه دارد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |