آفتاب تندي برسطح خيابان مي تابيد. گرماي تابستان در بهار حضور خود را به رخ مي كشيد. در نزديكي ميدان وليعصر بوديم، رفت و آمد به سختي انجام مي شد. چراغ فروشگاهها روشن نبود، هركسي در مورد رفتن برق چيزي مي گفت. شايعه را با خبرنمي توانستيم ازهم بازبشناسيم. يكي از همراهان مي گفت بشر موجود عجيبي است تا چيزي را از دست ندهد قدرش را نمي داند. اگر چند روز جريان الكتريسيته در سيمها به گردش درنيايد تمدن از حركت بازمي ماند.
به ميان مردم مي رفتيم تا از آنها در مورد انتخابات بپرسيم. بيشتر به دنبال آنهايي مي گشتيم كه مي خواستند بار اول رأي بدهند و وارد بازي سياست شوند. از ماشين پياده شديم. به سوي مردم رفتيم، چنددخترجوان با خنده به ويترين هاي نيمه تاريك زل زده بودند، وقتي دانستند خبرنگاريم از حرف زدن مي خواستند امتناع كنند، گلايه مند بودند هر وقت پاي رأي دادن به ميان مي آيد، شما خبرنگاران به يادمي آوريد كه ما هستيم.چرا در مورد مشكلاتمان نمي نويسيد. يكي از آنها كه خود را سميه معرفي مي كند، مي گويد در شهر بزرگي مثل تهران هيچ جا نيست كه ما با خيال راحت ساعت بيكاري مان را پركنيم.
به چهره هاي دوستانش نگاه مي كند تا تأثيرحرفش را بسنجد، بيش از آنكه به ما بيانديشد مي خواهد طوري حرف بزند كه آنها راضي شوند، بحثي را ادامه مي دهد و مي گويد: تنها كار ما شده است راه رفتن و فروشگاههارا تماشا كردن. پول هم كه نداريم بخريم. در مورد رأي دادن هم حتماً اين كار را خواهيم كرد. من چون بار اول است كه مي خواهم رأي بدهم مفت از دستش نمي دهم.
دوستش كه نمي خواهد اسمش را به ما بگويد، مي خواهد از قولش بنويسم: بعضي از دوستانم كه در دوره هاي قبل رأي داده اند، مي گويند «رأي ندادن» يك جور رأي دادن است. مي تواني از اين طريق حرف خود را به گوش بزرگترها برساني. ولي پدرم مي گويد با كناره گيري، هيچكس نمي تواند مدعي شود كاري انجام داده او در دبيرستانها تدريس مي كند و هميشه مي گويد آني كه ورقه امتحانش را پرنمي كند حتي بهترين دانش آموز هم باشد نمره قبولي را نمي تواند دريافت كند. او يك رفوزه بزرگ است.
آنها مي روند و به سراغ چندپسر جوان مي رويم. يكي از آنها دمق است، وقتي دليل دمق بودنش را مي پرسم در پاسخ مي گويد: از دست اين قرمزها. استقلال نتيجه نگرفته، آنها مي خواهند حال مرا بگيرند. خودشان از ياد برده اند كه چندروز ديگر نوبت خودشان است. در مورد رأي دادن بايد به حضور شما آقا بگويم اصلاً تا حالا تو نخ اين موضوع نبودم.
بعضي سيگارمي كشند كه بگويند بزرگ شده اند. ولي مي توان با رأي دادن به بزرگترها ثابت كنيم بين ما و آنها هيچ تفاوتي وجود ندارد.
دوستش فريبرز كه به نظرمي رسد تعلق به رنگ قرمز دارد در جواب مي گويد: آدم كه تيمي را دوست داشته باشد، فوري با يك باخت جاخالي نمي دهد بايد مرد بود و روي تيمي كه علاقه داري بايستي. اگر مي گويي توي نخ سياست هستم و مسائل حاليم مي شود ، بايد نق نق نكني، ميدان را خالي نكني. من رأي مي دهم ولي به شما نمي گويم چه كسي را دوست دارم رييس جمهوري شود. مي خواهم موضوع را تنها خودم بدانم.
دوستش منفجر مي شود و باخنده بلند مي گويد تو هميشه مخفي كاري را دوست داري. چرا نمي روي پليس مخفي شوي، آنها مي روند تا ادامه جر و بحث خود را در مورد آبي و قرمز از سربگيرند. مقابل يك كيوسك روزنامه فروشي مي ايستيم. دو پسرجوان مشغول خواندن تيتر اول روزنامه ها هستند. يكي از آنها كه ۲۲سال دارد، با قاطعيت مي گويد: مردم روي حرفشان مي ايستند و رأي مي دهند. اميدوارم آني كه رأي مي آورد قولهايش را جدي بگيرد و سعي كند آنها را تحقق بخشد. البته نمي شود موبه مو همه وعده ها را به سرانجام رساند. ولي مي توان با مردم حرف زد و گفت كجا نگذاشتند و كجا نتوانستيم.
ترافيك فشرده وادارمان مي كند كه زودتر به دفتر روزنامه برگرديم. همراهم مي گويد: رأي دادن هم مثل برق و آب است، زماني كه از دستش بدهيم مي فهميم چه نعمتي را از دست داده ايم، ولي الآن كه در چندقدميش هستيم، در موردش چند و چون مي كنيم، خاصيت بشر اين است. ولي نبايد از حق خودمان بگذريم.