شماره ۱۸۱۰ - سال هفتم - چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۰
Wed, May 23, 2001
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
۱۸ خرداد
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
كوتاه  از  جهان
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
رأي به مردم سالاري، رأي به رفاه
چرا رأي مي دهم؟
* به اعتقاد كارشناسان اجتماعي يعقوب حق دارد كه خواستهاي دروني و اجتماعي خود را صرفاً در قالب شركت در انتخابات ۱۸خرداد دنبال كند. زيرا اين تصميم، نخستين نشانه هاي شكل گيري روند دمكراسي در جامعه ماست
* در انتخابات ۱۸خرداد شركت مي كنم و رأي خودم را به صالح ترين نامزدي كه صلح و آرامش را براي جامعه مي خواهد، خواهم داد.
* آقامرتضي در كمال ناباوري گفت: «اگر قرار باشد كه رأي بدهم، كسي را انتخاب مي كنم كه به عدالت و آزادي بيان اعتقاد داشته باشد.
011190.jpg
يعقوب منفرد دانش آموز ۱۸ساله يي است كه براي نخستين بار مي خواهد در انتخابات رياست جمهوري شركت كند. بدين ترتيب ۱۸خرداد براي يعقوب بسيار جدي است زيرا او مي تواند براي نخستين مرتبه در سرنوشت كشورش مشاركت كند. او كه بسيار پرشور سخن مي گويد درمورد تأثيرات احتمالي رأي خودش در ۱۸خرداد معتقد است: «حتي يك رأي هم مي تواند سرنوشت نامزدها را تغيير دهد.» يعقوب بي آنكه چيزي بگويد اما كمي هم نگران به نظر مي رسد . به اعتقاد او كشور ما بيش از هر چيز به آزادي بيان و دمكراسي احتياج دارد. زيرا بدون دمكراسي در جامعه ما فساد ادراي و اقتصادي روز به روز گسترده تر مي شود و نخستين اثر توسعه فساد اقتصادي، بزرگتر شدن تعداد بيكاران است. يعقوب كه بشدت از پيامدهاي بيكاري مي ترسد، اما از ما پنهان نمي كند كه دوبرادر او در سنين۲۳ و ۲۵سالگي هر دو بيكارند.
مطمئناً شهروندان هر جامعه يي در رفتارهاي فردي و اجتماعي خود، «سود» و «منفعت» مورد نظر خود را دنبال مي كنند. هر چند مفهوم «منفعت» و «سود» نزد تك تك افراد جامعه، از تعريف بسيار متفاوت و گوناگوني برخوردار است. اما واقعيت آن است كه آن چيزي كه «حركت»، «انتخاب» و «تلاش» انسانها را به صورت امري دروني و پنهان باعث مي شود خواستهايي است كه در جوامع غيرمردم سالارانه، اساساً مورد توجه مديران سياسي قرار نمي گيرند.
يعقوب در دنياي پرشور دروني خود احساس كرده است كه حل مشكل بيكاري جامعه، فقط در سايه حضور آگاهانه او در پاي صندوقهاي رأي ممكن مي شود. البته يعقوب اين نكته را به صراحت نمي گويد اما در ادامه سخنانش، چنين چشم اندازي را بر ما مي گشايد.
011187.jpg
به اعتقاد كارشناسان اجتماعي يعقوب حق دارد كه خواستهاي دروني و اجتماعي خود را صرفاً در قالب شركت در انتخابات ۱۸خرداد دنبال كند. زيرا اين تصميم، نخستين نشانه هاي شكل گيري روند دمكراسي در جامعه ماست. هر چند اين روند، بسيار كند و در پاره يي موارد با موانع جدي روبرو بوده است. يك روانشناس اجتماعي رفتار انتخاباتي يعقوب را به نشانه آغاز فروتني در برابر قواعد دمكراسي مي داند.
با اين حال يعقوب كه چنين چشم اندازي از انتخابات و دمكراسي در ذهن دارد، تنها نيست. زيرا هنگامي كه از يعقوب دور شديم با سي امين رهگذر به گفت و گو نشستيم. او كه مردي كاسب و پنجاه و نه ساله است، در مورد انتخابات ۱۸خرداد مي گويد: جامعه ما بشدت نيازمند آرامش و صلح است. از اين رو ضروري است كه با آگاهي بيشتري درباره نامزدهاي رياست جمهوري به فكر و تأمل پرداخت. مرد كاسب كه خود را سيدهاشم محمدي معرفي مي كند، مي گويد: «در دفاع مقدس، يكي از فرزندانم را تقديم انقلاب اسلامي كردم. در حالي كه حلقه هاي اشك از چشمهاي پرفروغ سيدهاشم جاري مي شود با صداقت و آرامشي كه خاص مردان اهل ايمان است به ما مي گويد: «من فرزندانم را تقديم ملت مسلمان ايران كردم تا آنها با آرامش و صلح زندگي كنند. بدون صلح، زندگي به جهنمي از ستم، بي عدالتي و رانت خواري تبديل مي شود. پس به اعتقاد من، مهمترين چيزي كه مردم ايران خواهان آن هستند، احترام به صلح ودوستي است. شهيدان به ما آموختند كه به خدا وانسان احترام بگذاريم. فرزند من با خون پاكش به من آموخت كه در قلبم خدا را جست و جو كنم و هنگامي كه خدا را در اعماق قلبم يافتم، آنگاه به انسان و حقوق او احترام بگذارم.»
احساس و هيجاني به زلالي آب روي صداي سيدهاشم، طنين انداخته است. او با ايماني قوام يافته مي گويد: «در انتخابات ۱۸خرداد شركت مي كنم و رأي خودم را به صالح ترين نامزدي كه صلح و آرامش را براي جامعه مي خواهد، خواهم داد.»
سيدهاشم نمي داند، آنچه كه او مي خواهد، همان مردم سالاري ديني است كه اصالت را به رأي و آگاهي انسان مي دهد.
از سيدهاشم پدر بزرگوار شهيد دور مي شوم و دوباره مطابق قاعده يي غيررسمي كه با خودنهاده ام با سي امين رهگذر گفت وگو مي كنم او جواني روستايي است نامش مرتضي و ۲۷سال سن دارد. بيكار است. به قول خودش با طلوع خورشيد به كنار ميدان وليعصر مي رود و تا نيم روز و گاه غروب مي ايستد. اگر كسي كارگر احتياج داشته باشد ممكن است سراغ او هم بيايد، آقامرتضي به قول خودش بدبياري آورده است. زيرا در طول هفته، بيش از يك يا حداكثر دوروز كاري برايش پيدا نمي شود. اما او بسيار خرسند است كه نه زن دارد و نه بچه. از او درباره انتخابات ۱۸خرداد مي پرسم. چيزي نمي داند. گذاشتن او بسيار طبيعي است. نه تلويزيون دارد. نه راديو و نه پولي براي خريد مطبوعات دارد.
به او مي گويم ۱۸خرداد، روز انتخابات رياست جمهوري است. هنگامي اين را به او مي گويم ناخودآگاه به اين مي انديشم كه آقامرتضي براي شركت در انتخابات، بايد چه «انگيزه» و «سودي» دنبال كند.
مطمئناً فقر اقتصادي، ظرفيتهاي فرهنگي او را بشدت كاهش داده است. او در زندگي، فقط «نان» و «كار» را انتظار كشيده است. اما ناگهان شوكي عظيم بر من وارد شد. آقامرتضي در كمال ناباوري گفت: «اگر قرار باشد كه رأي بدهم، كسي را انتخاب مي كنم كه به عدالت و آزادي بيان اعتقاد داشته باشد.»
اما آقامرتضي از مفهوم كلي و قابل تفسير «عدالت» چه مضموني را دنبال مي كند. بدين خاطر ازاو خواستم كه هر چيزي كه درباره عدالت مي داند، به من بگويد: بي آنكه فكر كند، گفت: چندسال پيش مي خواستم به عنوان مستخدم در يكي از سازمانها كار كنم. اما چون پارتي نداشتم، نتوانستم آن كار را كه به شدت به آن احتياج داشتم، به دست بياورم.
چندسال پيش هم يكي از كارخانه هاي نزديك روستاي ما، كارگر ساده ونظافت چي مي خواست، سعي كردم كه در آنجا كاري پيدا كنم، اما نتوانستم. چونكه، آنجا هم پارتي پيدا نكردم. همه كساني كه در آن كارخانه كاري پيدا كردند، پارتي داشتند. وقتي كه رد شدم، يك هفته بعدش به تهران آمدم. شبها كنار خيابان مي خوابيدم و روزها هم در جست وجوي كار بودم.»
از او مي پرسم: فكر مي كني، دلت مي خواهد در روز ۱۸خرداد در انتخابات شركت كني. بيدرنگ مي گويد: «اگر رييس جمهور مناسبي انتخاب كنيم، ممكن است، كار زياد بشود.» از او مي پرسم: نامزد خودت را چگونه انتخاب مي كني. زيرا تو هيچ يك از نامزدها را نمي شناسي. با لبخند مي گويد: برادر، اين جوري نيست.
مي دانم كدام مرد نامزد شد، مردم را دوست دارد و به مردم احترام مي گذارد. پس روز ۱۸خرداد به او رأي مي دهم.
هنگامي كه مي خواهم خداحافظي كنم. با تبسمي صادقانه مي گويد: «برادر، درست است كه من كارگرم . اما گنجي را مي شناسم. او بخاطر چندمقاله الآن در زندان است.»
با شنيدن نام گنجي ناگهان خشكم زد. مي خواستم، بيشتر از او بپرسم، اما فرصت نبود، بايد به روزنامه برمي گشتم و گزارشم را مي نوشتم. در راه احساس نامشخصي به من مي گفت؛ همه مردم ايران، مي دانند كه سرنوشت آينده آنان در گرو شركت در انتخابات ۱۸خرداد است. وقتي آگاهي هست، از چيزي نبايد ترسيد. لبخند زنان به روزنامه برگشتم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |