شماره ۱۸۱۱ - سال هفتم - شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۰
Sat, May 26, 2001
Art red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
۱۸ خرداد
آيينه
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران را بگرديم
ديگه چه خبر؟
كوتاه  از  جهان
هفت هنر
زاويه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نتيجه گيري غيرعلمي بر روي يك مقوله علمي
* آخرين نظريه جعلي بودن موميايي از ديدگاه متخصص مرمت بنا و هنر اسكانديناوي خواندن سي تي اسكن هاي موجود بود كه نتيجه گرفته شد جسد متعلق به يك سال و نيم پيش است باب اين زمينه ي بكر نيز باز براي نخستين بار گشوده شد. تاكنون هيچ متخصصي در اين زمينه نتوانسته از طريق سي تي اسكن به مدت زمان مرگ پي ببرد.
011379.jpg
سرنوشت جسد منسوب به موميايي شاهدخت ايراني هخامنشي در پاكستان، برخلاف جسد موميايي شاهدخت ايراني هخامنشي در پازيريك كه با احترام و احتشام تمام ثبت شد و پژوهش هاي پردامنه يي پيرامونش انجام شد، با عدم انتشار مدارك علمي معتبر همانند ساليابي كربن۱۴هنوز در هاله يي از ابهام گرفتار است و اظهارات كارشناسانه ي پيرامون آن نيز آنچنان سطحي انجام گرفته و مي گيرد كه گويي هيچ كدام از كارشناسان ذره يي و لحظه يي به مخاطباني حتي با اندك بهره ي هوشي نمي انديشند. اصولاً اصل يا جعل بودن يك اثر چه اهميتي مي تواند داشته باشد در مقياسي كه ميراث داران آن به جاي استناد به شواهد علمي به «قرائن و شواهد» بسنده مي كنند و به جاي گسترده تر كردن نگاه و دانسته هاي خود در چنين زمينه يي، دانسته هاي مستند ديگران را تقبيح مي كنند. جعل بودن اين جسد ذره يي از بار فرهنگ كهنسال ايران نمي كاهد، اما اظهارات جزمي، بدون پشتوانه و درك علمي بدون شك از بار فرهنگي و امانتداري ميراث داران آن مي كاهد.
جعل يا اصل بودن جسد قابل تشخيص است اما نه با «دوذره بيني كه كارشناسان با خود از ايران به پاكستان برده بودند» كه آن هم فقط در مورد محفظه، حصير و تابوت (ضمائم جسد) به كار رفته بود و نه خود جسد. قابل تشخيص است اما نه با تخصص هاي بسيار دور از مقوله ي موميايي و البته نه با دلايلي كه در نشست ۹۰دقيقه يي از جام جم پخش شد.
يك گروه شامل ۴كارشناس با تخصص هاي ۱ـ حقوق آقاي صمدي، ۲ـ زبان شناسي كهن آقاي دكتربشاش، ۳ـ باستان شناس آقاي كابلي با تخصص آشنايي به هنر هخامنشي و ۴ـ باستان شناس آقاي دكتر حاج سيدجوادي با تخصص مرمت بنا و هنر اسكانديناوي بويژه نروژ، براي شناسايي موميايي از طرف سازمان ميراث فرهنگي به پاكستان اعزام شدند و اين نخستين بار در جهان است كه براي بررسي يك جسد موميايي به جاي استفاده از پژوهشگراني همانند زيست شناس، انسان شناس فيزيك، متخصص آزمايشگاه و كارشناس ويژه موميايي از تخصص هاي فوق استفاده شده است. اظهارات اين گروه در يك نشست ۹۰دقيقه يي كه از شبكه جام جم در ابعاد جهاني پخش گرديد جدا از اصل يا جعل بودن اثر حاوي نكات عبرت انگيزي براي سازمان ميراث فرهنگي كشور و خودكارشناسان اعزامي و نحوه ي برخوردشان با مقولاتي اين چنيني است كه بايستي مرور و بررسي شود.
اين نشست در تاريخ۷۹‎/۱۰‎/۲۷ ساعت ۱۶از شبكه جام جم براي ارايه ي يافته هاي گروه اعزامي به پاكستان برگزار شد اما آنچه ارايه شد آزمايشهايي ابتدايي بود كه بر روي الحاقات جسد شد، نظير نماي يك تكه حصير داخل كيسه نايلون به جاي مقطع ميكروسكوپي آن و به جاي آزمايشهاي مستدل علمي بر روي جسد يك سري مباحث نظري انجام گرفت كه بعداً متخصص مرمت بنا و هنر اسكانديناوي اذعان كرد «پاكستاني ها اجازه ي آزمايش بر روي جسد موميايي را به ما ندادند» كه بايستي پرسيد اگر اجازه مي دادند آيا در توان علمي گروه مي گنجيد، در جايي كه حتي بحث هاي نظري انجام شده نيز خارج از توان تئوريك گروه بوده است؟
نخستين بحث جعلي بودن جسد موميايي را متخصص مرمت بنا و هنر اسكانديناوي با اين دلايل مطرح كرد «...من از كلام موم اندود استفاده مي كنم زيرا اين جسد موم اندود است نه موميايي، زيرا هنر موميايي هنر ظريف و خاص خودش است» پيشنهاد مي كنم موم اندود بودن را دليلي بر جعلي بودن موميايي ندانيد، زيرا بسياري از اجساد تاريخي معتبر پس از برداشتن مغز و اندرونه (نظير جسد موجود در پاكستان) موم اندود مي شدند؛ بطور مثال راديوگرافي از بخش جمجمه ي نات سف آمون (Natsef Amun) فقدان استفاده از رزين يا موم را در فضاي خالي جمجمه نشان مي دهد ضمن اينكه به علت آغشتن يا اندودن بدن به موم هنگام برداشتن بانداژ در موزه منچستر بيشتر سطح پوست به خاطر چسبندگي به موم كنده شد يا در تصوير پرتوايكس رامسس ششم (Ramesses VI) و ستي اول (Seti I) عدم به كارگيري رزين داخل جمجمه نمايان است، ضمن اينكه در برخي موارد هم مانند هپي من (Hapimen) براي پر كردن بخش يا تمام جمجمه از رزين استفاده شده است كه در راديوگرافي آن مشخص است بدين ترتيب به خاطر بسپاريم كه اگر موم اندود بودن جسد دليل برجعلي بودن آن باشد بايستي نات سف آمون، رامسس ششم و ستي اول همگي جعلي باشند كه نيستند و اما در اين سخن كه «...موميايي يك هنر ظريف است» با اندكي مطالعه آشكار است كه موميايي نه يك هنر كه يك تكنيك و نه ظريف كه به حد هولناكي خشن است؛ به خلاصه ي روند موميايي نگاه كنيد: نخست مغز را از بيني سمت چپ (نه دهان) و استخوان غربالي با ابزاري ميله مانند و سپس كفگيرك بيرون مي كشند در بيشتر موارد كه مومياگر استخوان غربالي را پيدا نمي كرده مجبور به در هم شكستن كل استخوان بندي صورت مي شده است، پس از آن حفره را با ماده يي خورنده تميز مي كردند، پس از شست و شوي دهان و گوشها بر روي چشمها كه از بيخ كنده شده است تكه هاي آغشته به رزين يا موم قرار مي دادند و پلكها را بر روي آن مي كشيدند و پس از آن صورت را با قشر ضخيمي از موم مي پوشاندند سپس با پاره كردن شكم تمامي اندرونه را برداشته و پس از پاره كردن پرده ي ديافراگم كه پارگي اصلي به شمار مي رود استاد مومياگر دست را تا بازو داخل اين پارگي كرده و اندامهاي درون سينه را به جز قلب از جاي خود مي كنده است و براي حفظ ناخن ها و گم نشدن شان كه در زمان خيس خوردگي طولاني رخ مي دهد، پوست اطراف پايه ناخن را بريده به حالت انگشتانه درآورده ناخن ها را با نخ يا سيم به دور انگشت مي بستند.  از مرحله ي شروع مرهم گذاري كه پس از بيرون آوردن جسد از مواد آلي حاصله از آنكه شامل اسيدهاي چرب، پسآبها و ميزان زيادي پوستهاي خيس خورده و استحاله يافته به حالت خميري است مي گذريم. اصولاً پژوهشگران واژه موميايي را به اجسادي كه كوششي براي حفظ آنها انجام گرديده است بطور عموم اطلاق مي كنند حتي به موميايي هاي سلسله ي ۲۶ام كه از ظرافت هاي! پارگي شكم، بيرون كشيدن امعاء و احشاء و كندن ناخن نيز برخوردار نبودند و فقط با بلور ناترون خشك گرديده و سپس موم اندود شده اند نيز موميايي اطلاق مي كنند.  در ادامه دلايل جعلي بودن اضافه مي شود، «...حتي از نوع سوم موميايي مصر باستان و روم باستان! هم نيست» تا آنجايي كه يافته ها و پژوهش هاي باستان شناختي نشان داده است در بسياري مناطق موميايي انجام مي شده است نظير استراليا، پرو، مصر، جنوب سيبري (پازيريك) و حتي جسد موميايي يافت شده در شمال شيلي متعلق به ۸۷۱۰ سال پيش كه ۳۴۰۰سال از كهن ترين موميايي مصري قديمي تر است، اما اشاره يي به موميايي در روم باستان نه در متون و نه در كشفيات نشده است، مگر در مصر رومي (۳۱ق.م تا ۳۹۵م)، كه اگر به استناد اين دوره روم باستان را داراي فرهنگ موميايي بدانيم پس در دوره ي مصر ايراني (۲۵ق.م تا ۴۰۴ق.م) كه از جسد موميايي تحت نام persian mummy نام برده شده است براي ايران باستان نيز مي توان فرهنگ موميايي قايل بود و در آنجا كه ذكر مي گردد «...حتي از نوع سوم جسدهايي كه در ايران پيدا مي شود و به غلط موميايي مي گويند نيست» كسي تاكنون به موميايي هاي طبيعي در ايران همانند جسد كشف شده از قاچاقچيان در سال۷۱ و سر پيدا شده از زنجان موميايي نوع سوم اطلاق نكرده بلكه هر دوموميايي طبيعي ناميده شدند و مي شوند و اطلاق موميايي نوع سوم به موميايي هاي طبيعي غلطي است كه فقط از ذهن گوينده تراوش نموده و تعميم آن به ديگران واهي، سنديتي براي آن كسب نمي كند.
آخرين نظريه جعلي بودن موميايي از ديدگاه متخصص مرمت بنا و هنر اسكانديناوي خواندن سي تي اسكن هاي موجود بود كه نتيجه گرفته شد جسد متعلق به يك سال و نيم پيش است باب اين زمينه ي بكر نيز باز براي نخستين بار گشوده شد. تاكنون هيچ متخصصي در اين زمينه نتوانسته از طريق سي تي اسكن به مدت زمان مرگ پي ببرد.
تصاوير سي تي اسكن فقط توانايي نشان دادن جزيياتي را دارد كه پرتوايكس ساده ندارد و به كمك روشهايي نظير فوتون استئون (اندازه گيري تراكم كلسيم در استخوان) فقط قادرند سن شخص را در زمان مرگ باخطاي ۴+و۴ـ سال تخمين بزنند كه در غير اين صورت پزشكي قانوني مي توانست از سي تي اسكن به مدت مرگ پي برد و ديگر براي ساليابي چه نيازي به روشهاي پيچيده نظير كربن۱۴ يا ريسميزيشن آمينواسيد بود؟
اين همه اظهارات بي محابا در آن همه زمينه هاي گوناگون تخصصي آن هم براي باستان شناسي كه هنوز در زمينه تخصصي خود واژه ي فروهر را فروهر براي جهانيان ادا مي نمايد بسيار غم انگيز است.
اما در مورد حكم قطعي متخصص هنر هخامنشي براي رد موميايي در ايران به دليل اينكه ايشان جايي نخوانده اند يا كشف نكرده اند و انتساب آن به «نبودشان در باورهاي ملي و مذهبي» بايستي متذكر شد، هيچ باور ملي فراتر از شاهنامه براي ايرانيان نيست كه در آن نامه ي ورجاوند روش موميايي شاهان و شاهزادگان به روشني ثبت گرديده است. همچنين بايد خوانده باشيد هنگامي كه اكتشاف بزرگ پازيرك در سال۱۹۴۹ توسط سرگئي رودنكو انجام گرفت آثار به دست آمده از اين قرار بود: فرش كهن پازيريك، ارابه فاخر تدفين، چوب حكاكي شده و موميايي. كه بعداً در سال۱۹۹۴ هنگامي كه ناتاليا پلوسماك حفاري سرگئي روندكو را ادامه داد مهمترين يافته ي او جسد موميايي بانويي بلندمرتبه در لباسي فاخر، مويي آرايش شده به همراه زينت آلات و بازويي خالكوبي شده بود كه به گونه ي هوشمندانه يي علاوه بر موميايي جسد از شرايط محيطي نيز براي حفظ و نگهداري آن استفاده گرديده بوده است. حتماً آگاهي داريد كه پازيريك يك تمدن هخامنشي است. و همچنين باورهاي مذهبي مردمان در سپري شدن زمان يكسان نمي ماند اگر بدين منوال بود از چه رو مصريان با آن همه سوابق و اعتقادات و باورهاي مذهبي در زمينه موميايي اكنون اجساد خود را موميايي نمي كنند و هنديان كه نه با عقايد هندويي و نه با عقايد اسلامي خود در زمان چيرگي مغولها موميايي نمي كردند، از چه رو جسد ملكه «ممتاز محل» را بدون مضطرب نمودن كالبد صرفاً با مواد آنتي سپتيك نظير كافور، مورد/ مورت و صمغ عربي و پودر صندل به مدت شش ماه قبل از تدفين دايم موميايي نمودند، به جز ملكه «ممتاز محل» جسد «ساتي النساء» (از منسوبين دربار ملكه) كه در لاهور درگذشت در سال۱۶۴۶ براي يكسال قبل از تدفين در بناي اسلامي كه شاه جهان در غرب تاج محل ساخت نيز موميايي گرديد. همچنين جسد نواب شهر رامپور، «سيدمرتضي علي خان» براي ۲سال قبل از بردن آن به كربلا موميايي گرديد. 
اگر مصريان باسابقه ي فرهنگ موميايي براساس تغيير باورها اكنون مراسم تدفين ساده يي دارند از چه رو ايرانيان هم اكنون هنگام تدفين بدون اهانت به پيكر درگذشته از مواد آنتي سپتيك نظير مورد/ مورت و كافور و تكه هاي كفن شبيه بانداژ موميايي استفاده مي كنند؟ آيا اين سنت خاطره يي دور از يك حافظه در الگوي قومي نيست؟
باورها دچار تغيير، تحول، تكامل و يا تكثر مي شوند، فقط زنبورهاي عسل بدون داشتن هيچ باور خاصي، در درازناي زمان به عنوان نخستين مومياگران، پس از كشتن جانور متجاوز و عدم امكان خارج نمودن جسد جانور آن را موميايي مي كردند و مي كنند و خواهند كرد.
سخن آخر با كارشناس مرمت بنا وهنر اسكانديناوي است كه در مصاحبه ي اخير خود حكم راندند؛ «باستان شناس ايراني نيز كه ادعا كرده ايرانيان اجساد خود را موميايي مي كردند. صلاحيت اين اظهار نظر را نداشته» [۲] احتمالاً منظور ايشان ويليام جكسون باستان شناس تاريخ كهن ايران نبوده چون ذكر شده ايراني، استاد سرفراز باستان شناس و محقق ايراني نيز نبايد باشند چون حتماً ايشان از واژه «استاد باستان شناس» استفاده مي كردند، مي ماند نگارنده، براي اينكه درسي به ايشان داده باشم و روش صحيح تحقيق را ياد بگيرند، از نحوه ي برخورد پژوهشگران واقعي كه از سعه صدر برخوردارند نمونه مي آورم»... با وجود تمام آزمايشات انجام گرفته توسط اين گروه بر روي موميايي پيوم دوم (Pum II) نظير كربن،۱۴ آزمايشات ميكروسكوپ الكترونيكي، فوتون استئون... گروه معترف است كه تمامي آزمايشات ممكنه انجام نگرفته است، بدون شك محققان ديگري درآينده ممكن است برخي فرضيات را رد كرده و نظريات جديدتري ارايه نمايند و طرح را كامل تر كنند، قبلاً قدرداني خود را نثارشان مي كنيم» اما اينكه نگارنده در اين زمينه بدون صلاحديد ايشان مقاله ارايه كرده است حتماً بيشتر از تخصص هنر نروژ! در زمينه موميايي بوده زيرا پروژه ي كارشناسي ارشد اينجانب به عنوان نخستين تحقيق بر روي اجساد تاريخي در ايران ثبت گرديده است.  و آنجا كه خانم دكتراسماء ابراهيم در پاكستان به حمله ي ميكروبي جسدشاهدخت اشاره مي كند و روش متوقف نمودن حمله باكتريايي را پرتوگاما پيشنهاد مي كند  دقيقاً همان پروژه يي است كه اينجانب در سال۱۳۷۲ به كمك تيم پژوهشگر منضبط كه افتخار همكاريشان را داشتم با اعضايي نظير، دكتر كاميار آيروملويي؛ متخصص راديولوژي (مشاور پروژه) دكتررضا شيدفر؛ متخصص قارچ شناسي رياست آزمايشگاه قارچ شناسي دانشكده علوم در بخش آسيب شناسي جسد تاريخي و دكترمصطفي سهراب پور؛ دكتراي مهندسي فيزيك هسته يي رياست مركز تابش گاما در بخش حفاظت جسد تاريخي تجربه توقف باكتريايي تحت پرتوگاما بر روي اجساد تاريخي را براي نخستين بار در ايران باموفقيت آزموديم. و البته بدون صلاحديد جنابعالي.
سخن را تمام مي كنم فقط اين را بدانيد كه اگر قرار بود انسانهاي آزاده با «صلاحديد و اجازه» تحقيق و پژوهش كنندهنوز زمين مسطح بود و نمي چرخيد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |