|
|
|
|
|
|
|
با ياد: بيژن نجدي
|
|
|
|
|
اينك ادبيات
|
|
طرح: كارال اشميت رتلوف
|
اينجا يك معرفي است
«كاشي هاي ساده» مجموعه شعري است از «سيدمحمد آتشي». شعر نخست اين مجموعه، «به شاعرزورق مست»، بازتاب تأثيرات «آرتور رمبو» ـ شاعر جوانمرگ شده سمبوليست ـ بر «سيدمحمد» و مملو از ارجاعاتي كه در متن شعر «زورق مست» قابل دسترسي است. زبان اين شعر، «راحت» و رو به «شفاف شدن» است. اشارات شاعر به آثار ديگر «رمبو»، گرچه كمابيش «تزييني» است اما اين «تزيين» از نوع سنتي آن نيست و به كاركردهاي كمابيش «بينامتني» نظر دارد. اشاره «سيدمحمد» به «دستهاي ژان ماري» كه در دوره «كمون پاريس» سروده شد و «ورساي» نشينان به خشم آورد، بدل به اشاره يي منوط به «زيرگفتار» شده است. زبان اين شعر، به خلاف زبان شعري «رمبو»، سمبوليستي نيست و به تبعيت از حركتهاي غالب نيم دهه اخير، متوجه «رمانتيسيسم انتقادي» است. «سيدمحمد» شاعري است با پتانسيل قوي جهت دگرديسي كه كتابي و نگاهي ديگر مي طلبد.
• به شاعر زورق مست
در شامگاهان
در تندبادها وگردابها
پارو بزن
نبوغ زودرس هفده سالگي
آرتور رمبوي خسته حال
آرزوهايت
سوار بر زورقي مست
در ميانه باد و باران سرگردانند
پارو بزن
و چون سرنوشت
از رودها، بي اعتنا سرازير شو
و در برزخ «رنگ پاشي ها» ي ساده دلان آلوده
«فصلي در دوزخ» برقص
و آنگاه در كنار «دستهاي ژان ماري»
آرام بگير
فردا
چون از خواب برخيزي
نيمروز است
و رنگين كمان براي آرزوهايت
نغمه يي خوش مي سرايد
آرتور رمبوي در هم شكسته!
محمد آتشي
|
|
|
|
|
دو شعر از «سهراب ترابي نژاد»
|
|
طرح: كارال اپل
|
• تنهايي ها
اينجا
ديگر درد
بي دردي است
تنها براي زنده بودن
مي توان گريست
آنجا
گاهي شكوفه
به منقار گنجشك
شيرين است
گاه نيز هرجا
گياهي بر صخره يي مي رويد خشك
تنها بوي باران مي آيد
دايره
بعد از هجوم شبانه ها و
خواب
هيچكس مرا
به كنسرت صبح قناري
در كنج يك قفس نخواند
بعد از تولد آفتاب
روز
ديگراز بهت اين تنهايي
بيرون نخواهم رفت
ديگر شب بود و
ديگر شبانه ها
• شعرهاي سبز
براي شعرهايم دعا مي كنم
مثل بچه هايم
عاقبت به خير شوند
از شعرها و باغچه خانه
هر دو مراقبت مي كنم
شته نزنند
آفت نبينند
شعرهايم را عادت داده ام كه...
و همه دستهاي نامعصوم را نبوسند
شعرهايم آگاهند
از بدعت «ليگ شاعرانه»
مسابقه!
تب و تاب تشريفات «كنگره»
جوايز نفيس،
سوت داوران و سكوت الفاظ
بهتر است ـ شعرهايم
دستگاه گوارش
معده گشاد
و حس بويايي نداشته باشند
بوي نان موافق طبع پاسبان است
براي شعرهايم
هزار چشم سبز
و زبان سرخ
آرزو مي كنم
شعرهايم را
بر بال كبوتران گره مي زنم
و با رنگ لاله
تزيين مي كنم
شعرهايم مي توانند
در سوگ ستاره ها
مرثيه بسرايند
سيدمجيد موسوي
|
|
|
|
|
دستي ميان پنجره و باران
|
|
طرح: مريس استو
|
بتازگي مجموعه تازه يي از محمود معتقدي ـ شاعر و منتقد ـ منتشر شده است با نام «دستي ميان پنجره و باران» . اين مجموعه در ۲۰۰۰نسخه و توسط «نشر چاپار» انتشار يافته. شايان ذكر است كه «معتقدي» جايزه بهترين نقد ادبي را، در سال۷۹ از جشنواره مطبوعات دريافت كرد. وي يكي از چهره هاي فعال عرصه نقد دهه هفتاد است كه نقش وي در معرفي بسياري از چهره هاي مطرح اين دهه، انكارناپذير است. شعر «مردي كه خاموشي را دوباره نوشت» را با هم از اين كتاب مي خوانيم:
|
|
|
|
|
مري كه خاموشيرا دوباره نوشت
با ياد: بيژن نجدي
پشت سطرهاي خاكستري
جمله هاي كوتاه
گاهي ساده تمام مي شوند
و اين ستونهاي خاموش را
هرگز كسي دوباره
نمي نويسد
پس تو هم پشت اين همه درخت و خاطره
هنوز با همه آشتي بوده يي!
و گاهي هم كه بيكار مي شدي
حتي با صداي آدمي
بر پاي سبزترين پنجره ها
آوازي تازه مي خوانده يي
حالا، دست هايت را كمي بالا بگير
تا اين واژه هاي كبود
راحت تر از هميشه
تسليم زبان تو باشند
هيچ فكر مي كردي
از اين پاييز هم
جان سالمي به در خواهي برد؟
هيچ فكرمي كردي
باز هم مي توانستي
آتش سهراب را دوباره
روشن كني؟
در عصرهايي كمي مانده به عادت
در عصرهايي كه پرده ها
به ناگهان با لبان تو مي سوزد
كوهها،
بي نام تو
هنوز خاكستري اند
و تو از پي اكسيژن هوا
رو به سوي شمال
چه رندانه بازمي آمدي!
اما «يوزپلنگان»ات
ديگر رفته بودند!
هنوز كبودي لبهايت
در پاي باغچه جا مانده است
پشت سطرهاي خاكستري
جمله هاي كوتاه
گاهي ساده تمام مي شوند.
|
|
|
|