|
براي دفاع از هويت ديني و ملي نياز به وحدت در عرصه ملي و بين المللي داريم
|
|
|
|
سال گذشته بيست و يك هزار عنوان كتاب منتشر شده است
|
|
|
|
|
|
|
|
گفت وگو «با كامران جمالي»، شاعر و مترجم (بخش نخست)
*انگار مدشده هركس بي معناتر بگويد شاعرتر است. افول تيراژ كتاب شعر دال بر همين معني است.
|
|
|
|
نگاهي به تازه ترين دفتر شعر سيدعلي صالحي:«دعاي زني در راه كه تنها مي رفت»
|
|
|
|
|
وزير فرهنگ و ارشاداسلامي در همايش وحدت در استان اروميه:
براي دفاع از هويت ديني و ملي نياز به وحدت در عرصه ملي و بين المللي داريم
گروه فرهنگي: وزيرفرهنگ و ارشاداسلامي ديروز در نشست استاني توسعه فرهنگ و هنر استان اروميه گفت: ايجاد فرصتهاي برابر براي تمامي مذاهب و اقوام ايراني باعث شكوفايي فعاليتهاي فرهنگي و هنري مي شود.
احمد مسجدجامعي برنامه ريزي براساس پذيرش تنوع فرهنگي و ايجاد فرصتهاي مساوي براي تمام مذاهب و اقوام ايراني را از اهداف استاني توسعه فرهنگ و هنر برشمرد. وي تصريح كرد: شمار پديدآورندگان آثار جديد در عرصه فرهنگ و هنر در ميان هموطنان كرد و بلوچ و ساير گروههاي اهل سنت رو به تزايد است.
وي كه در همايش «وحدت» و در ميان مردم و شخصيت هاي سياسي، فرهنگي آذربايجان غربي سخن مي گفت، هفته وحدت را ازيادگارهاي امام راحل دانست و خاطرنشان كرد: برگزاري هفته وحدت تدبيري به حق از سوي امام خميني(ره) براي اعتلاي كلمه توحيد و اسلام در سطح جهان به شمار مي رود و امروز نيز با توجه خاص رهبرمعظم انقلاب، همچنان از بركات آن برخورداريم. مسجدجامعي با اشاره به آنكه امام(ره) تفسير و نگاه نويني از اسلام در حوزه اداره جامعه و حكومت ارايه كردند، گفت: رييس جمهوري نيز از شاگردان امام و از نظريه پردازان در اين حوزه است كه براساس اين نگاه ويژه و تازه به سنت نبوي مبناي برنامه هاي خود رابه اعتلاي اخلاق محمدي و معنويت ديني اختصاص داده است. وي افزود: پيروزي چشمگير و قاطع ملت ايران در انتخابات رياست جمهوري نيز از بركات اين نگاه اخلاقي به جامعه، فرهنگ و انسان است. وي خاطرنشان كرد: وحدت تشيع و تسنن علاوه بر آنكه در عرصه ملي مطرح است، يك جايگاه جهاني دارد و لازم است از منظر مواجهه با چالش جريان جهاني شدن به آن نگريسته شود. مسجدجامعي ادامه داد: امروز جريان جهاني شدن، هويت ملي و ديني ما را مورد پرسش قرارداده است و در اين چالش، همه گروهها و فرق مذهبي را در برمي گيرد. از اين رو براي دفاع از هويت ديني و ملي خود، نياز به وحدت در عرصه ملي و بين المللي داريم.
|
|
|
|
|
مديركل مراكز و روابط فرهنگي وزارت ارشاد:
سال گذشته بيست و يك هزار عنوان كتاب منتشر شده است
مجيد صيادي مديركل مراكز و روابط فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي گفت: ايران كشوري با تركيب جمعيتي بسيار جوان است و اين امر تقاضا براي كتاب را زياد مي كند. وي افزود: سينما، راديو، تلويزيون و رايانه به نوعي كتاب را به مبارزه طلبيدند ولي رفته رفته به جايي رسيدند كه به خدمت كتاب درآمدند. صيادي اظهار داشت: در سال ۷۹ تعداد ۲۱هزار عنوان كتاب در كشور منتشر شد كه در مقايسه با ۲۲سال قبل كه پنج هزار عنوان كتاب در سال چاپ مي شد، افزايش قابل توجهي است. مديركل مراكز و روابط فرهنگي گفت: اين وضعيت موجب مي شود كه مقدمات جديد و تغييرات لازم صورت مي گيرد كه با همت همه كساني كه سوداي قلم در سر داشته باشند، امكانپذير است.
|
|
|
|
|
۱۶۰۰نشريه در نوبت اخذ مجوز هستند
گروه فرهنگي : ۱۶۰۰نشريه پس از استعلام سه گانه و تكميل پرونده در انتظار صدور مجوز هستند. به گزارش خبرنگار «ايران» براساس آخرين آمار ارايه شده نزديك به ۲۱۰۰متقاضي جهت انتشار نشريه فرم پركرده اند كه از اين تعداد ۱۶۰۰نشريه مراحل قانوني و استعلام سه گانه را به پايان رسانده اند و ۵۰۰نشريه ديگر مراحل قانوني را طي مي كنند. بنابراين گزارش تاريخ درخواست متقاضيان نشريه بين سالهاي ۷۶ تا ۸۰ است كه هيأت نظارت برمطبوعات براساس تاريخ درخواست متقاضيان اقدام به صدور مجوز مي كند. اين گزارش حاكي است در سال ۷۹ ازسوي هيأت نظارت برمطبوعات كمترين مجوز صادرشده و از ميان ۲۱۰۰متقاضي نشريه تنها براي ۶۰نشريه مجوز صادر شده است. گفتني است كه از ميان ۱۶۰۰ نشريه يي كه در نوبت اخذ مجوز به سر مي برند نزديك به ۲۵درصد متقاضيان نشريه را مراكز دولتي و دانشگاهها تشكيل مي دهند. شايان ذكر است با فعالتر شدن جلسات هيأت نظارت برمطبوعات پيش بيني مي شود شكاف روزافزون ميان روند تقاضا و صدور مجوز كاهش يابد. لازم به توضيح است در حال حاضر ۲۳روزنامه سياسي با گرايش سراسري و حدود ۱۰۰۰نشريه (هفته نامه، ماهنامه، فصلنامه) در كشور منتشر مي شود.
|
|
|
|
|
دفتر ويژه توزيع فيلمهاي سينماي ايران تأسيس شد
گروه فرهنگي: از سوي شوراي صنفي نمايش فيلم و به منظور نظم بخشيدن به اكران فيلمها و ايجاد فرصتهاي برابر براي صاحبان فيلم و سينما دفتر ويژه توزيع فيلم تأسيس شد. به گزارش خبرنگار «ايران»مقرر شد درخصوص مشكل دريافت فيلم براي تعدادي از سينماهاي كشور، شوراي صنفي نمايش با تشكيل كميته ويژه يي مسائل اين گروه از سينماها را مورد بررسي قراردهد. گفتني است كليه سينماهاي واجدشرايط مي توانند پس از انعقاد قرارداد از طريق اين دفتر ويژه مورد حمايت قرارگيرند.
|
|
|
|
|
آواز قناري، زير آوار تيرآهن
گفت وگو «با كامران جمالي»، شاعر و مترجم (بخش نخست)
*انگار مدشده هركس بي معناتر بگويد شاعرتر است. افول تيراژ كتاب شعر دال بر همين معني است.
|
|
|
«كامران جمالي» شاعر است و مترجم از زبان آلماني. او در سالهاي اخير، در هر دو عرصه كوشا بوده است. گفت وگوي زير بازتاب نظرات وي درباره شعر دهه هاي اخير ايران و همچنين ادبيات آلمان است كه در بخش نخست، به شعر ايران پرداخته است.
• فكر مي كنم كه بهتر است اول برويم سراغ شعر امروز ايران. به هرحال شما وقوف داريد بر اين مقوله. كتاب ها را خوانده ايد يا مي خوانيد. بحث فعلي، حول «شعر دهه هفتاد» است. شما در اين زمينه چطور مي انديشيد؛ چطور ارزيابي مي كنيد؟
•• اين نياز به مقدمه يي دارد كه اول آن مقدمه را مي گويم:
شايد لازم به توضيح نباشد كه درون مايه ي نو، شكل نو مي طلبد، اما يكي از شيوه هاي نوآوري در ميان شيوه هاي متعدد، رويكرد نوگرايانه به شعر كهن است. اين شگرد در سطح جهاني نمونه هاي درخشاني پديد آورده. «پارودي هاي جيمزجويس» كه طنزآميز هم هستند؛ عرفان «ادن» كه كاملاً ريشه در عرفان مسيحيت دارد. شعر كم تصوير و گاه بي تصوير «رابرت فراست» و اگر در ادبيات آلماني هم بخواهيم بگوييم مثلاً شعرهاي «ريلكه» ريشه در عرفان مسيحيت دارد، يك نوع عرفان ويژه ي خودش است. شعرهاي «گئورك نزاكل» هم رنگي از عرفان دارد و شعرهاي «اينگه بورگ باخمن» كه به كل از عرفان تهي است ريشه در شعر كهن آلمان دارد و همچنين رويكردهاي اسطوره يي كه در اين شعرهاست اشاره به «ايلياد» و «اديسه» دارد و سرود «زيگفريد» و غيره؛ البته ظرفيت قوالب كهن به جز در مورد رباعي و غزل بطور كامل پرشده واگر اين دو قالب هم هنوز اندكي جاذبه دارند مربوط به غناي حسي مشخصي است كه غزل يا رباعي حاوي آنند. اين دو درون مايه ي تغزل را با عواطف مردم پيوند مي زنند. «هوشنگ ابتهاج»، «سيمين بهبهاني» و «حسين منزوي» از اين دسته هستند. اينها با رويكرد به حساسيت زمانه ي خودشان و ساخت سنتي غزل، ساختارشكني مي كنند آنها شگردهاي نيمايي را در ساخت شعر وارد مي كنند مي دانيم كه غزل از تك بيت هايي جداجدا تشكيل مي شود اينها بخصوص «سيمين» با واردكردن گفت وگو و روايت به اين پراكندگي وحدت مي بخشند، اما و باز تا آنجايي كه مربوط به آن مسائل قبل از دهه ي هفتاد مي شود مي بينيم وظيفه ي بسيار سنگيني بر دوش شعر دهه هفتاد است خب خيلي قالب ها را ديگر نمي شود به كار برد. «نيما» نيامد شعرهاي داراي ساخت كلاسيك اش را به عنوان «شعر دوره ي گذار» خود تعيين كند، بلكه آنها را شعرهاي خوبي مي دانست و روي آنها كار مي كرد، به نظر من هم در همين اندازه ها، آن شعرها ماندني هستند.
درون مايه ي اينها همانطور كه گفتم قالب هاي نو مي طلبد و اين قالب ها را مي توانيم در شعرهاي خطابي و روايي «اخوان» پيدا كنيم كه استحكام كلام را روحي تازه بخشيده است. «شاملو» عناصر كلامي را جايگزين وزن مي كند از جمله بيان آركائيك را، بهره گيري از كتاب مقدس را و نثر قرون چهارم و پنجم را. تأكيد مي كند بر قافيه و سجع.
وا ما نوآوري نوع ديگري هم دارد؛ براي نوآوري در شعر، بايد همه ي عناصر سازنده ي شعر، وزن، قافيه و ديگر شگردهاي شعري را شناخت و تجربه كرد. دستاوردهاي شعرنيمايي و پسانيمايي را نبايد دست كم گرفت. اگر اين دستاوردها نبود همانطور كه گفتم «اخوان» به اوج نمي رسيد، «شاملو» هم مطمئناً «شاملو» نبود يا آن وزن هاي متغيررا كه «منوچهر آتشي» به كار مي برد ديگر به كار نمي برد. همچنان كه «نصرت رحماني» و خوبي همه ي شاعران ديگر؛ چه ريتم هاي تند «اخوان»، چه وزن هاي متغير، چه شگردهاي وزني قوي، اينها عموماً ريشه در شعر نيمايي دارد. شعر جوان ما تجربه ي آن نسل پيش را ندارد و فراموش كرده؛ شايد در پانزده ساله ي اخير دو هزار نفر مجموعه ي شعر انتشار داده اند. خيلي كم در ميان آنها هستند كه شعرهاي «توللي» و «خويي» را خوانده باشند؛ چون تجديد چاپ نشده اند يا سه كتاب اول «آتشي»را حالا يك گسستي پيدا شده، يعني شعر دهه هفتاد يك گسست از شعر گذشته است؛وقتي كه ما گذشته را نقد مي كنيم، بايد نقد ديالكتيكي باشد، نه نقد سليقه يي و اگر كه ما بگوييم شعري كهنه شده، اول آن را بشناسيم، بعد بگوييم قديمي شده آيا اين دوستاني كه الآن شعر«بي نظم» مي گويند، شعر منظوم را تجربه كرده اند؟
يعني كلامشان آنقدر بزرگ است كه در اين وزن جا نمي شود. آيا اصلاً وزن را بلدند؟ و در هنر هم نمي توان از پله اول پريد به پله ي مثلاً دهم. اينها را بايد اول ياد بگيرند و اگر بلدند، تجربه كنند. رويش كار كنند بعد مي بينند نه نمي شود مي روند سروقت زبان خودشان، من معتقدم بدون شناخت گذشته، نمي توان نوآوري كرد چون بعضي وقتها من مي شنوم كه اينها مي گويند ما «طرز نو» آورديم و بعد يكي از دوستان گفته بود كه شعر دهه ي هفتاد بهترين شعر است. خب يك همچنين حرفي اگر كسي بزند، به تمام ادوار شعر فارسي آنطور كه بايد شناخت ندارد و كار نكرده.
• من فكر مي كنم يك اختلاف نظري اينجا وجود دارد منتها با ديد كسي كه اين طرف قضيه ايستاده؛ يكي ازموارد اختلاف نظر ديدگاهي است كه شما به شعر «پسانيمايي» داريد من اصلاً «اخوان» و «رحماني» و «فروغ» را جزو شعر«پسانيمايي» نمي دانم. اينها جزو «شعر نيمايي» محسوب مي شوند. «پسانيمايي» را خيلي راحت مي توانيم دركارهاي بيست ساله ي اخير «سپانلو» و «حقوقي» ببينيم و حتي به نوعي ديگردر كارهاي اخير «براهني». گرچه او مي گويد: «من شاعر نيمايي نيستم» اما فكر مي كنم زيربنايي فكري اش از «نيما» مي آيد و در مورد شعر جوان هم چيزي كه مي گوييد يك كاسه كردن همه چيز است. چون ما در دهه هاي قبل موقعي كه «شاملو» مي آمد و مي گفت كه ما غير از چند تا شعر «حافظ» و «مولانا» چيزي به اسم شعر نداريم، نمي توانستيم به اعتبار اين حرف شعرش را نفي كنيم. در دهه ي هفتاد ما با شاعراني روبروييم كه با شعر كلاسيك شروع كرده اند و احاطه كامل دارند بر اين زمينه. شعر سپيدي كه اينها مي گويند زيربناي موسيقايي اش، زيربناي موسيقايي شعر شاملوست. همان بحور عروضي است بامختصري اضافات كه شعر را به متانت و طبيعي شدن زبان كه در نثر است نزديك مي كند…
•• منظور من از «پسانيمايي» در زمينه وزن بود. كارهايي كه بعد از «نيما» كردند در زمينه استفاده از وزن عروضي. از اوزاني استفاده كردند كه كمتر متداول بود و بگذريم كه اين بحث سردراز دارد اما درمورد دوم به اعتبار چند نفر كه بنده هم خوانده ام؛ غزلي يا رباعي يي گفته اند، نمي شود كل «يك جريان» را كه انتشار كتابهاشان، چند هزار عنواني است با گذشته «شاملو» قياس كرد. به نظر من در اين قضايا، چند تا آواز قناري دارد زير آوار تيرآهن از بين مي رود. نگاه كنيد چرا «بورخس» به همه مي گويد برويد «شعر كلاسيك بگوييد»، چون شعر سپيد گفتن سخت است.
يكي از دلايلي كه من با شعرهاي اخير مخالفم، آرمان گريزي شعرهاي اين دوره است. شعر شاعران اين دوره «آرمان» ندارد. نوعي غم سرايي مي كنند ولي اين كافي نيست. مسأله ديگر «معنازدايي» است. انگار مدشده هركس بي معناتر بگويد شاعرتر است. افول تيراژ كتاب شعر دال بر همين معني است.
• آرمان گريزي مد است همانطور كه در دوره يي آرمانگرايي مد بود. اينها تكليف شعر يا داستان يك دوره را مشخص نمي كند. در اين قضيه هم كه « بي معنا سرايي» وجه غالب شعر اين دوره است، با شما موافق نيستم. بازهم مي گويم كه اين عكس العمل در قبال محرك بيروني ـ شعر اين دهه ـ يك كاسه كردن همه چيز است. شعر موفق اين دوره بسيار روشن است و شفاف؛ اصلاً در برابر اشعار «موج نو» يا «موج ناب» ابهام ندارد. شما در شعر اين دوره با «انتزاع» روبرو نيستيد، اشيا موجوديت دارند؛ واقعيت دارند و به «كمپوزسيون شعر»، به فعل «بينامتني» و انفعال «شكلي» يا بالعكس كمك مي كنند…
از همه اينها كه بگذريم مگر شما در قرن هفتم كه از لحاظ «فراز شعري» الگوست چند شاعر درجه اول داريد؟ در قرن هشتم به جز «حافظ» و «سلمان ساوجي» و «همام» و «عبيد» ـ آن هم با تخفيف ويژه كه طنزپرداز است و در حوزه شعر البته حتي قابل قياس نيست با «سلمان» ـ چند نفر درشت استخوان داريد؟
•• خب! البته من وجه كمّي غالب را منظور داشتم. بله! نبايد ممتازها را قاطي «سطح عام» كرد اما وجه غالب روي مسائل ديگر اثر مي گذارد. روي فروش كتاب، بازار كتاب و استقبال مخاطبان از شعر ؛كه بگذريم! به نظر من سرودن شعر، آن هم شعر خوب اولويت هايي را طلب مي كند.
• چه اولويت هايي؟ منظور اولويت هاي ساختاري ست؟
•• ساختاري و غير از آن. شاعر بايد فرهنگ داشته باشد. گذشته اجدادي اش، ژن ادبي اش مشخص باشد. بايد همه چيزهاي با ارزشي را كه ريشه در تجربه تاريخي مردم اش دارد، خوانده باشد؛ شايد به همين دليل است كه براي من «وزن» يك اولويت است. شعر بي وزن هم گفته ام اما اولويت اول «وزن» است. اگر كسي رسيده باشد به اين كه حرفهايش از قالب وزن بيرون مي زند، خب! محق است كه چنين كند اما من نرسيده ام. شگردهاي كلامي سنتي هم به نظر من، هنوز پتانسيل شان تمام نشده و كاربرد دارند؛ بايد خوانده، آموخته و به كار برده شوند. اولويت هاي من، پسند من اين است.
ادامه دارد
|
|
|
|
|
فهم ستاره در ظلمت بي چراغ
نگاهي به تازه ترين دفتر شعر سيدعلي صالحي:«دعاي زني در راه كه تنها مي رفت»
|
|
|
تازه ترين دفتر شعر سيدعلي صالحي با عنوان «دعاي زني درراه كه تنها مي رفت» اخيراً از سوي انتشارات ابتكار نو منتشر شد. اين دفتر شامل پنج لب خواني است. در هر لب خواني، هفت شعر تحت عنوانهاي يك جمله خردشده آمده است و اين جمله در هر پنج لب خواني تكرار شده است؛ «بخواه/ شبي/ شايد/ آن/ نجات دهنده/ بينا/ بيايد.» بالاي هر شعر هم حروف ابجد تا هوز به چشم مي خورد.
كتاب با شعر «دعاي زني درراه كه تنها مي رفت» آغاز مي شود؛ آغاز دلنشيني ازخواست و اراده زني براي نيكي، درستي وعشق. دعاي زنان از صبر و بردباري برمي آيد.
«تنها براي تو اي مونس آدمي/ تنها براي ملت صبور تو اي ترانه آدمي/ تنها براي تو اي پروردگار واژه/ تنها براي تو/ شاعر گمنام آن سوي پنجره!... هي درهم شكننده تب من و تاريك مردمان/ هي در هم شكننده ترس من و تنهايي مردمان/ نيكي پيش بياور/ درستي پيش بياور، بيا/ عشق پيش بياور، بيا...» و در انتها، زنانگي واعتماد به آن را صدا مي زند: «...بيا... اعتماد بزرگ/ يقين بي پايان هر چه زنانگي...!»
سيدعلي صالحي با همان زبان خاص خودش، ساده و روان و «گفتاري» سخن مي گويد. بي تكلفي شاعر، صميمت شعر را گاه به حدي مي رساند كه خواننده احساس مي كند با همان جملات معيار فارسي، مفاهيم شاعرانه را درمي يابد. «من با خودم به همين شكل ساده از چيزي كه زندگي ست/ سخن مي گويم.»
صالحي دلخوشيهاي ساده را كنار هم مي نشاند و مثل كودكي، درآستانه كشف پيرامونش، اشيا و آدمها و مفاهيم را از نو لمس مي كند، باآنها حرف مي زند و از منظري تازه و از نو جهان را مشاهده مي كند و نتيجه شهودش را به خواننده منتقل مي كند، البته با همان كلمات و تركيبات گفتاري.
صبوري و خاموشي، حكم جاري شعرهاي اين دفتر است از ابتدا تا انتها. اما كسي كه صبور و خاموش است، نسبت به اطرافش بيگانه و بي اهميت نيست. برعكس، عميق ترين احساسات و توجهات را در همان سكوت نسبت به جهان مي تواند داشته باشد. پنج لب خواني اين كتاب حكايت ازهمين سكوت همراه با گفت وگو دارد. شاعر فقط لب مي زند و بلندترين فريادها و عميق ترين جراحاتش را با واژه هاي باوقار مي پوشاند.
«اگر عبور از احتمال شكستن/ همين شكستن ماست/ اينش كه صحبت سنگ هست/ تحمل سكوت هست/ درد بي درمان درنگ هست...»
شاعربه تجربه سكوت مي رسد. از صداها و فريادها مي گريزد (همچنان كه در اين دفتر واژه هاي صوتي كمتر به چشم مي خورد). يكسره با اشاره، فهم و سكوت همراه است و دردهايش را فقط «لب خواني» مي كند. آيا شاعر در جهان غوغازده امروز به درك صحيح «چه بايد كرد» رسيده است؟
به نظر من، صالحي توانسته است تا گفت وگوي آرام را به مخاطب بياموزد يا نشان دهد. تمام اشعار اين كتاب، از زبان يك زن گفته مي شود؛ زبان زنانه، زبان گفتاري، زبان آرام و به دور از خشونت در اين دفتر، نمودار درك شاعر است به نياز امروز جهان پرآشوب، بويژه انسان امروزي ايران ما!
«دعاي زني درراه...» تنها در ارتباط با كشف كهكشاني رمز و رؤيا و اسطوره نوين به استجابت خواهد رسيد.
«فداي فهم ستاره در ظلمت بي چراغ»، «ما ستاره ها ديديم كه دست از عطر آفتاب شستند/ و در شب گلو بران ماه/ از پادر نيامدند»، «به خدا جاي ستاره اين پياله پرگريه نيست.»
در سراسراين دفتر، باد مي وزد، آزاد است، از هر جايي مي گذرد و به هر جايي سر مي كشد، مي برد و...عنصر «باد» و خاصيتهايي كه براي آن در نظر گرفته شده، شعرهاي كتاب رادرحال گذار از حالتي به حالت ديگرنشان مي دهد.
«اينجا لمس لغزان اندام آب/ سرآغاز وزيدن واژه هاي من است/ بگذار باد هم بيايد...»، «اصلاً بگذارش به امان اسم كسي/ كه با كلمات متواري ما/ روزي از بغض باد و/ هق هق ناشنيده دريا خواهند گذشت»، «حتي گلدان كوچك پنجره نيز/ از كنايه باد و/ بي قراري اين پرده نخواهد نرنجيد»، «تو بايد با اين باد بي بازگشت/ سفرها كرده باشي/ تا راه دورترين منزل شكستن/ برآينه آسان شود!» ، «وزيد كرشمه باد» ، «باز آمدن پرستو به آشيانه باد/ شرط ساده يي دارد...» ، «من به كوچه، به باد، به باران پناه برده ام»، «ما در بيشه بادهاي بدگمان گم شده ايم»، «تو غفلت پروانه را/ دربادهاي بي هنگام پاييزي نديده يي»، «و پروانه ها كه لاي آخرين كتاب سوخته/ از سكوت باد مي ترسند.»
در اين دفتر ظاهراً جز شعرهاي عاشقانه يي چون «اي كاش مي دانستي/ درچشم به راهي آن مونس شرقي/ درگاه اين خانه از چند درياي گريه گذشته است» عاشقانه آشكار، كمتربه چشم مي خورد و در مقابل عاشقانه هاي ديگري بامفاهيم اجتماعي و انساني در شعر حضور مي يابند؛ «هي چاقوي كند كهنسال/ زير باران اين همه پر/ رد گلوي چند پرنده را/ پنهان خواهي كرد...هنوز چيزهاي بسياري هست/ به تساوي تقسيم نكرده اند!» ، «هركسي از راه شب آمده/ آمده آينه را بخاطر صبح بشكند»، «كفشهاي كهنه اش بزرگ اند/ باد پشت پاي پروانه رامي زند...»، «بوي سوختن كتاب و كبوتر و ني مي آيد/ ما در بيشه بادهاي بدگمان گم شده ايم»، «بگو كجافال بوسه و فهم روشن آغوش آدمي مي فروشند»، «اين پرنده تنها/ چطور به اين دامنه بي دانه عادت كرده است!»، «بيدها هرگز اهل كناره اين كوچه نبوده اند/ خيلي وقت است رؤياهاي ما را باد برده است!»
تقطيع در شعرهاي اين كتاب با دقت خاص و براساس يكپارچگي موضوع اعمال شده است. همچنين گفتني است كه در فضاي سفيد بين سطرها موضوعيت پنهان يا نانوشته يي هست كه به سطر بعدي مي پيوندد. زيرا درعين اينكه يكساني موضوع از ابتدا تا انتهاي شعر بخوبي حفظ شده است، نفس جادومندانه شعر، به خواننده اجازه مي دهد تا به صورتي آزاد، به دريافتهاي نهاني خود (خوانش و قرائت دموكراتيك متن) دست يابد.
|
|
|
|