شماره ۱۸۳۴ - سال هفتم - پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۰
Thu, Jun 21, 2001
Think purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
نظرگاه
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
يادداشت اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
كوتاه  از  جهان
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• از ميان اصلاحگراياني كه شريعتي زبان به ستايش آنان مي گشايد سيدجمال و اقبال از جايگاه ممتازي برخوردارند و گويا قويترين تأثير را براو گذاشته اند.
• آنجا كه شريعتي با نفي و انكار از تصوف سخن مي گفت و كراراً هم اين كار را مي كرد، محسنات عرفان را يكسره ناديد نمي گرفت بلكه تصوفي را رد مي كرد كه در كنار و همراه مذهب روحانيان مرتجع رشد كرده و «مذهب منحط و خواب آور» بود.

شريعتي و تصوف *
• از ميان اصلاحگراياني كه شريعتي زبان به ستايش آنان مي گشايد سيدجمال و اقبال از جايگاه ممتازي برخوردارند و گويا قويترين تأثير را براو گذاشته اند.
• آنجا كه شريعتي با نفي و انكار از تصوف سخن مي گفت و كراراً هم اين كار را مي كرد، محسنات عرفان را يكسره ناديد نمي گرفت بلكه تصوفي را رد مي كرد كه در كنار و همراه مذهب روحانيان مرتجع رشد كرده و «مذهب منحط و خواب آور» بود.
015321.jpg
علي شريعتي در مشهد، و در محضر پدري كه با پايبندي به تجدد به تفسير دين مي پرداخت پرورش يافت. وي سي سال از ابوالاعلي مودودي كوچكتر بود و در مقايسه با اين احياگر سني اهل پاكستان روابط كمتري با طريقه هاي صوفيان داشت. بار خاطر پدرش، بازگرداندن جوانان تحصيلكرده امروزي به ايمان و رهايي آنان از ايدئولوژي هاي غربي بي ارتباط با نيازهاي جهان سوم بود و در عين حال، مي خواست راه حل هاي اسلامي يي ارايه كند كه براي مشكلات زندگي در جهان جديد مناسب تر از دين غامض گراي [برخي از] روحانيان باشد و علي در اين راه يار شاطر پدر شد. به نظر او، تصوف ركن اين غموض گرايي و مظهر كناره گيري از درگيري فعال و ضروري براي برقراري نظام اسلامي بوده است. در سياهه اسامي كساني كه شريعتي آنان را به عنوان طلايه داران اصلاحات انقلابي اسلامي در طول دو قرن گذشته تحسين مي كرد نام عده يي از بارزترين مصلحان تصوف و بازانديشان در نقش اجتماعي آن به چشم مي خورد. وي از عبدالقادر الجزايري، سيداحمدخان، سيدجمال الدين، عبده، سلفيه، حسن البنا و اقبال به خوبي ياد مي كند.(۱) با اين همه، از آنجا كه شيعه است ابن عبدالوهاب را در زمره اين قهرمانان پرآوازه اصلاح قرار نمي دهد بلكه وهابيان را همتراز بابيان و بهاييان كه مرتكب ايجاد بدعت در اسلام شده اند ذكر مي كند. لذا، با وجود موضع صوفي ستيزانه يي كه وهابيان داشتند شريعتي در كنار مصلحان مذكور جايي براي آنان قايل نمي شود.
از ميان اصلاحگراياني كه شريعتي زبان به ستايش از آنان مي گشايد سيدجمال و اقبال از جايگاه ممتازي برخوردارند و گويا قويترين تأثير را براو گذاشته اند. او از جمال الدين به علت اينكه از استغراق در «كشف و كرامات عرفاني و مقامات زهد و رياضت و تحقيقات عميق و موشكافي هاي دقيق در كلام و اصول و فقه و ادب و حكمت» (۲) تن زده است با احترام سخن مي گويد. به اقبال هم به ديده تصويب مي نگرد چون از جامعه كنار نكشيد و در تحصيلاتش كه تا اخذ مدرك دكتري فلسفه پيش رفت خود را در زير انبوه مطالعات فلسفي و عرفاني و وقتگذراني با سقراط و ارسطو و افلاطون و ابن سينا و ملاصدرا و جلال الدين مولوي مخفي نكرد.
وي بر همين مردم مبعوث است، فلسفه «خودي» او يك تئوري فلسفي تخصصي نيست، يك روح انقلابي است كه بايد در كالبد جامعه بدمد. (۳)
شريعتي جايگاهي بس والا براي اين فيلسوف شاعر قائل است و او را الگويي بزرگ مي بيند و چنان مي نمايد كه احساسات مشتركي با او داشته است. شريعتي نيز از سال ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ ‎/ ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۴ براي اخذ دكتري در اروپا، در دانشگاه پاريس تحصيل كرده بود. وي در اين دانشگاه رساله دكتريش را كه تصحيح و ترجمه فضائل البلخ، كه يك متن فارسي قديمي است، ارايه كرد، اما مي توان گفت كه مطالعات شخصيش در جامعه شناسي تأثير ژرف تري بر او نهادند و نزد عموم مردم هم معروفترند. در فرانسه هم به محض ورودش در سال ۱۳۳۸ ‎/ ۱۹۶۰ با تأسيس «نهضت آزادي ايران در خارج» و كمك به انتشار نشريه ايران آزاد كه مخاطبانش ايرانيان اروپا بودند، به فعاليت سياسي در مبارزه با شاه پرداخت. لذا جاي شگفتي ندارد كه مي بينيم همين كه به ايران برمي گردد دستگير و شش ماه در مرز ورودي بازداشت مي شود. پس از آزادي تنها كاري كه توانست پيدا كند تدريس در دبيرستان بود ولي بعداً به مدت كوتاهي در برنامه هاي درسي شبانه دانشگاه مشهد هم به تدريس پرداخت. اما از سال ۱۳۴۷ ‎/ اواخر دهه ۱۹۶۰ كه از او براي ايراد سخنراني در مؤسسه حسينيه ارشاد تهران دعوت به عمل آمد صيت شهرتش فراگير شد و سخنوري پرشورش خيل عظيم جمعيت را به آنجا مي كشيد.(۴) حسسينيه ارشاد با حسينيه هاي رايج در ميان شيعيان كه درآنها با ذكر مصيبت شهادت امام حسين [ع] در كربلا به سال ۶۱ ق. / ۶۸۰ م. احساسات حضار را برمي انگيزند تفاوت بسيار زيادي داشت. غرض از تأسيس حسينيه ارشاد، بيشتر انجام كارهاي آموزشي و پژوهشي براي تبليغ نوعي تشيع تجددخواه بود. شريعتي شمع محفل و ماه مجلس حسينيه ارشاد شد و آماج دشمني شاه كه بر استبداد و فساد رژيم او بطور غيرمستقيم مي تاخت و هدف خصومت متدينان محافظه كار گرديد. بسياري از آثار منتشر شده اش حاصل سخناني است كه در حسينيه ايراد كرده و در جملاتي كه بر مسلك [برخي از ] روحانيان مي كند تصوف را هم به عنوان بخشي از آن مسلك محكوم مي دارد. سرانجام، خودشاه در سال ۱۳۵۱ / ۱۹۷۲ فرمان تعطيلي حسينيه را صادر كرد و مجدداً شريعتي به حبس افتاد. پس از رهايي از زندان به اميد آنكه بتواند در يكي از دانشگاههاي الجزاير به تدريس بپردازد راهي انگليس شد، ولي در ساوت همپتون (۵) به علت عارضه حمله قلبي در ۲۹ خرداد ۱۹/۱۳۵۶ ژوئن ۱۹۷۷ درگذشت، هر چند، هوادارانش مدتها احتمال مي دادند كه ساواك، سازمان امنيت شاه، در مرگ او دست داشته است.
آنجا كه شريعتي با نفي و انكار از تصوف سخن مي گفت و كراراً هم اين كار را مي كرد، محسنات عرفان را يكسره ناديده نمي گرفت بلكه تصوفي را رد مي كرد كه در كنار و همراه مذهب روحانيان مرتجع رشد كرده و «مذهب منحط و خواب آور» بود و اين مذهب را مخالف «مذهب بيدار كننده مترقي» مي ديد. (۶) او در عين حال كه اقرار مي كرد كه جوامع پيشرفته صنعتي براي غلبه بر محيط مادي زده خود به معنويت و عرفان نيازمندند معتقد بود كه [عرفان آن چنان براي] جهان سوم و جوامع اسلامي حداقل اهميت را دارد و دلسپردگي افراطي به چنين اشتغالاتي ممكن است كه بهترين اذهان را از اينكه فعالانه در مسائل اجتماع درگير شوند منحرف سازد. اين را كه غالب جوامع، در طول تاريخ يا دنيا زده يا زهد زده شده اند فاجعه تاريخ مي دانست و بر آن بود كه انسان هميشه به توازن ميان اين دو نياز داشته است. انسانها بايد قادر باشند كه فعاليت مسؤولانه در دنيا را با بعد معنوي وجود خويش برآميزند تا به شأن بالقوه و حقيقي خود كه مقام خليفة اللهي است فعليت بخشند. (۷) صوفيان كه از ايفاي وظيفه اول يعني انجام اعمال مسؤولانه در دنيا بازمانده و زندگي سراسر عزلت گزينانه يي در پيش گرفته اند در راه خطا گام زده اند.
شريعني در مورد هر صوفيي موضعي جداگانه داشت. آنان را كه در سنت اصلاحگري جديد دستي دارند مثل مجاهد الجزايري، عبدالقادر، تحسين مي كند چرا كه اينان به هر دوبعد مادي و معنوي در زندگي توأماً توجه مي كنند. از شخصيتهاي متقدمتر ديگري نظير مولانا جلال الدين (۱۲۷۳‎/۶۷۲)يا ملاصدرا (۱۰۵۰ق۱۶۴۱‎/) نيز گاهي با احترام نام مي برد و آرايشان را باارزش مي خواند. ازاين رو، در تفسير آيه۷۲ از سوره احزاب با مولانا جلال الدين هم رأي است. در اين آيه از اعتماد خداوند بر انسان، خليفه خدا بر زمين، سخن مي رود كه نشان مي دهد انسان اراده آزاد و قدرت انتخاب دارد به گونه يي كه مي تواند برخلاف طبيعت و غريزه خويش عمل كند. (۸) ملاصدرا را نمونه انديشه و ارزشهاي اصيل اسلامي ـ ايراني مي داند. (۹) اما، شهيد رنج كشيده در راه حب الهي يعني حلاج (۳۰۹ق۹۲۲‎/) را به ديده منفي مي نگرد و از او تصوير مردي را ترسيم مي كند كه جانش مشتعل از شعله عشق الهي است ولي به هيچ وجه حس مسؤوليت اجتماعي ندارد.
حسين بن منصور حلاج... همواره غرق در سوختن ياد خدا است كه البته در آن رشته و آن مقام عالي است، اما جامعه ايران را درنظر بگيريد كه ۲۵ميليون منصور حلاج داشته باشد، يك ديوانه خانه درست مي شود. (۱۰)
شريعتي درخاتمه مي گويدكه جامعه يي كه الگويش حلاج باشد راهي جز «بدبختي و هلاكت» پيش رويش نيست.
با اين همه، در عين حال كه شريعتي به خطرات حاد زهدگرايي افراطي و زياده روي در توجه به احوال جذبه آميز براي جامعه تفطن دارد مع الوصف، سخناني در تأييد عرفان تجددطلب اسلامي كه معتقد است با تصوف تفاوت دارد ايراد مي كند. (۱۱) برخلاف نظر مودودي، وي بدن را زندان روح مي داند و از لزوم رهايي انسان از اين واپسين زندان باتوسل به قدرت عشق سخن مي گويد. البته منظورش از عشق، عشق صوفيانه يا عارفانه نيست:
عشق بدين معني كه، يك نيروي مقتدر، بالاتر از عقل محاسبه گر و مصلحت پرست بايد كه در ذات من، من انسان، در عمق فطرت من، من را منفجر كند واز درون، عليه خويشتنم، مرا بشوراند [...] از درون بايد عليه من عصيان شود. چون زندان چهارم جزو درون من است، از درون بايد مشتعل بشوم. چگونه؟ چرا به صورت آتش؟ چرا با عقل منطقي [...] نمي شود از چهارمين زندان درآمد؟ چرا؟ (۱۲)
ليكن به هنگام سخن از لزوم آزادي «من» از زندان انانيت، لحن كلامش كاملاً همان است كه از صوفيان معهود است و در حقيقت حال و بوي كلام حلاج را دارد و يادآور سرگذشت حلاج در واپسين روزهاي عمر قبل از شهادت است. حلاج كه شهيد شد خودش و زندانش [=نفسش] با هم نهان شدند چرا كه او پيشتر بر اين زندان نفس فائق آمده بود. اما جاي تعجب بسيار دارد كه شريعتي نمي تواند خود را راضي كند تا به يك چنين منبع الهامي اشاره بنمايد بلكه براي تأييد سخنان خويش نظر به نمونه يي از غير مسلمانان دارد و مي گويد كه انسان «به منظور رهايي از زندان نفس، به قول رادها كريشنان (۱۳) «به دين و عشق نيازمند است». (۱۴)
گرايش بي سابقه شريعتي به عرفان اسلامي (۱۵)، البته اگر چنين عنواني درست باشد، گرايشي است به جنبه جمعي و همچنين فردي آن. وي در اين رأي با نظر مودودي و شايد بيشتر، با عقيده ضيا گوكالپ (۱۶) اشتراكاتي داشت. احتمالاً روشنترين موضعش در اين مورد را دركتابي با عنوان كوتاه حج (۱۷) آورده باشد. در توصيف حالي كه در حج بر حجگزار عارض مي شود آن را يك تحول پرشور اجتماعي مي خواند. حاجيان در اين حال سوداي رهايي از قواي شر را كه جانشان را به قيد اسارت كشيده است در سر مي پرورند. در تقلا براي رهايي از روادع و هوا جس دنيوي كه نماد اين رهايي قربان كردن تمام دلبستگهايشان است (همانگونه كه ابراهيم نبي [ع] پسرش، اسماعيل را قربان كرد) به صورت جمعي تزكيه مي شوند و حال كه خود را اعضاي يك جامعه اسلامي و داراي احساس اوج گرفته مسؤوليت اجتماعي مي بينند به خدا نزديكتر مي شوند. يك نوع احساس دروني رازآميزي ايشان را به سوي فعاليت و اداي خدمت در جميعت سوق مي دهد و راه تفريد را كه برخي براي ذوق مواجيد شخصي، اختصاصي و انتقال ناپذير در پيش مي گيرند سد مي كند.برخلاف مودودي كه تشكيلاتي اسلامي راه انداخت علي شريعتي هيچ سازماني بناننهاد اما با وجود اين، طنين صدايش نه تنها در حلقات پيشرو ديني ايران، بويژه در ميان جوانان، به گوش مي رسد بلكه احياگران سني و شيعه در جاهاي دورتر، وعده يي از صوفيان مكتبي (۱۸) تركيه و آسياي مركزي و عده يي از فعالان مسلمان كه به نظرات نقادانه اش در موردتصوف گرايش دارند به آن گوش سپرده اند.
اليزابت سريه ـ ترجمه: منصور معتمدي

* ترجمه بخشي از فصل «تصوف و تصوف ستيزان معاصر» از كتاب صوفيان و صوفي ستيزان Sufis and Anti - Sufis نوشته خانم اليزابت سريه Elizabeth Serriyeh كه انتشارات Curzon در سال ۱۹۹۹ منتشر كرده است، صص ۱۶۴ ـ .۱۶۷
*پاورقي ها دردفترروزنامه موجوداست.

معرفي كتاب
015357.jpg
• «استيضاح در نظام سياسي ايران»
كتاب «استيضاح در نظام سياسي ايران» تدوين شده از سوي واحد پژوهش انتشارات روزنگار منتشر شد.
اين كتاب در دو جلد به تازگي از سوي نشر روزنگار با بررسي متن مذاكرات نمايندگان مجلس در استيضاح ۹ وزير روي پيشخوان كتابفروشي ها رفته است.
واحد پژوهشي انتشارات روزنگار در اين اثر به بررسي استيضاح «شهاب گنابادي» وزير مسكن و شهرسازي، «علي اكبر ناطق نوري» وزير كشور، «بهزاد نبوي» وزير صنايع سنگين، «دكتر ايرج فاضل» وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، «محمدعلي نجفي» وزير آموزش و پرورش، «مهندس محمدسعيدي كيا» وزير راه و ترابري، «حسين محلوجي» وزير معاون و فلزات، «عبدالله نوري» وزير كشور و«عطاءالله مهاجراني» وزير فرهنگ وارشاد اسلامي در طول پنج دوره مجلس شوراي اسلامي پرداخته است.
چاپ اول اين كتاب در دو جلد به سال ۱۳۸۰ و قيمت ۶۵۰۰ تومان منتشر شده است.

015360.jpg
• مجموعه اسناد حقوقي ايران
انتشار مجموعه اسناد حقوقي ايران با نشر دو جلد از آن با عنوان «محاكمه ايران فردا» و «محاكمه جامعه» به قلم وحيدپور استاد آغاز شد.
وحيدپور استاد در اين دواثر به بررسي دلايل توقيف روزنامه جامعه و دو هفته نامه «ايران فردا» پرداخته است.
دركتاب «محاكمه ايران فردا» جريان كامل دادگاه عزت الله سحابي مدير مسؤول نشريه ايران فردا، تصميم هيأت منصفه، رأي شعبه دادگاه ۱۴۱۰ دادگاه عمومي تهران. لايحه اعتراض و تجديدنظرخواهي عزت الله سحابي، رأي شعبه دوم دادگاه تجديدنظر استان تهران و مطالب وكاريكاتورهاي استنادي شاكيان مورد بررسي قرار گرفته است.
پوراستاد همچنين دركتاب «محاكمه جامعه» به بررسي جريان شكل گيري روزنامه جامعه تا لغو امتياز آن، متن شكايت شاكيان از مديرمسؤول روزنامه جامعه، دفاعيه حميدرضا جلايي پور و واكنش هاي خارجي در قبال تعطيلي روزنامه جامعه پرداخته است.
چاپ اول محاكمه ايران فردا به قيمت ۱۵۰۰ تومان و محاكمه جامعه به مبلغ ۱۴۰۰ تومان به بازار كتاب عرضه شده است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |