* به اعتقاد من مدرنيسم و سنت تضادي با هم ندارند و شيوه هاي مدرن و سنتي بايد با هم سازگار باشند.
از ۲۲ خرداد تا اول تيرماه نمايشگاهي از نقاشي هاي هنرمند چيني خانم «چين باي لن» در مجموعه فرهنگي آزادي برگزار شد. اين نمايشگاه كه به همت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و همكاري مركز هنرهاي تجسمي برگزار شد در ادامه همكاري هاي فرهنگي ايران و چين رقم خورد؛ از طرفي اين روزها هنرمندان ايراني نيز آثارخود را در چين به نمايش گذاشته اند.
|
|
|
خانم «چين باي لن» در هفده سالگي به سبب يك بيماري فلج شد و از همان زمان شروع به فراگيري نقاشي كرد. او مي گويد: پيش ازآن دختري سالم مثل بقيه بودم، خيلي فعال و كنجكاو و علاقه مند به موسيقي و نقاشي اما وقتي فلج شدم همه چيز عوض شد. حالا فقط مي توانستم در خانه بنشينم.» اما اين خانه نشيني او را راضي نمي كرد و به گفته خودش بيماري سبب شد تا فرصت خوبي به دست آيد تا او از دروازه هنر عبور كند. او مي گويد: «آن زمان در شهر شين يان كلاس نقاشي سنتي چيني برگزار مي شد. هفته يي يك بار به دشواري به كلاس مي رفتم و بازمي گشتم. از شهر ما تا محل كلاس پنج ساعت راه بود و من با عصا و قطار اين راه را طي مي كردم. مسافران قطار فكر مي كردند من براي معالجه تن به اين سفر دشوار مي دهم. همه اين مشكلات را پشت سر نهادم و حالا نقاشي بخش مهمي در زندگي من شده است.»
كشور چين با تاريخ و فرهنگي چندين هزارساله، سهم مهمي در تاريخ هنر جهان داشته است. در پس اين تاريخ چندهزارساله زنان نامداري ايستاده اند كه خدمات بزرگي به اجتماع، ادبيات و هنر چين كرده اند.
«باي لن» به اين زنان برجسته احترام مي گذارد و سعي در معرفي آنان دارد. از همين روست كه آنان را دستمايه و موضوع نقاشي هايش ساخته است. چنانچه خود مي گويد: در شيوه نقاشي سنتي چيني، مكتب خاصي وجود دارد كه موضوع آن «زنان خوش صورت و خوش سيرت» است. او مي گويد: «من يك شيوه و تكنيك سنتي نقاشي چيني را انتخاب كرده ام و بيش از سي سال است كه اين مسير را ادامه مي دهم . من توانسته ام سليقه خود را با اين شيوه بياميزم. سعي مي كنم در كنار نشان دادن چهره هاي زيباي اين زنان، خوبي و زيبايي دروني آنان را نشان دهم.» و همين گونه است كه بتدريج شيوه خاص خود را يافته است.
امروز زنان اجتماع چين با زنان قديمي چيني قابل مقايسه نيستند. تغييرات زيادي رخ داده و به اعتقاد نقاش موقعيت زنان بهتر شده است. مثلاً او خود هم نقاش است و هم عضو نهمين كنگره خلق چين. با وجود اين تفاوت ها يك نكته مشترك در بين زنان ديروز و امروز چين باقي است و آن توجه به سادگي، زيبايي و جست وجوي سعادتمندي است.
از او مي پرسم: آيا آثار نقاشي هاي شما بر افسانه و اسطوره استوار است؟ مي گويد: «بله، اما جز شخصيتهاي افسانه يي، شما مي توانيد شخصيت هاي تاريخي را نيز در كارها هم ببينيد. مثلاً «موگويين»، ژنرال سلسله سونگ از زنان با فرهنگ و هنر زمانه بود كه نيروي رزمي ويژه يي نيز داشت. من مي كوشم روايتگر داستانهاي اين زنان باشم. روايت اين داستانها براي مردم امروز مفيد و آموزنده است.»
در چهارمين كنفرانس بين المللي زنان در چين كه توسط سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۵ برگزار شد بيش از صداثر از نقاشي هاي خانم «باي لن» با موضوع زنان نامدار تاريخ چين، به نمايش درآمد و هفت اثر وي براي مصوركردن تقويم كنفرانس برگزيده شد. اين تقويم به اعضاي ۱۸۷ كشور جهان هديه شد. او مي گويد:«حدود هزارنفر از نمايندگان اين كنفرانس در دفتر يادداشت من چيزهايي نوشته اند. اينان ضمن تعريف از كار من، از مقام شامخ زنان چين نيز تمجيد كرده اند.» پس از اين كنفرانس «باي لن» پا از كشور خود بيرون گذاشته و با سفر به بيست كشور خارجي آثار خود را در نمايشگاههاي انفرادي به تماشا مي گذارد. نمايشگاه اخير وي در ايران، در پنج كشور ديگر نيز برگزار مي شود. به قول خودش ايران ايستگاه اول اين سفر هنري است.
|
|
|
به او مي گويم در ايران نيز گروهي از هنرمندان به شيوه هاي سنتي نقاشي ايران مي پردازند اما هميشه ميان اين نقاشان و نقاشان مدرن تضادي وجود دارد. اين دو گروه هنرمند كمتر از سوي يكديگر مورد پذيرش قرار مي گيرند. او در جواب اين پرسش كه آيا خود را يك هنرمند سنتي مي داند؟ پاسخ مي دهد: «اين شيوه نقاشي سنتي در چين زياد ديده مي شود چون سابقه يي دوهزارساله دارد و مردم چين اين شيوه را بسيار دوست دارند. مي شود گفت اين نقاشي مخاطب عام و خاص دارد. همچنين بسياري از هنرمندان بخصوص جوانان، سبك ها و مكاتب امروزي را مي آزمايند. اما از نقاشي سنتي هم خيلي حمايت مي شود. به اعتقاد من مدرنيسم و سنت تضادي با هم ندارند و شيوه هاي مدرن و سنتي بايد با هم سازگار باشند. هر دو گروه بايد بتوانند فعاليت خود را ادامه داده و مخاطب خود را داشته باشند.»
مجله «دموكراسي و مساوات» آثار «چين باي لن» را ستوده و او را يكي از هزار زن سرشناس معاصر دنيا تشخيص داده است. از او مي پرسم اگر بيمار نشده بوديد، باز هم نقاش مي شديد؟ پاسخ مي دهد: «اين را نمي دانم. ولي فكر مي كنم اين سرنوشت مقدر من بوده است. اين حادثه توانايي هاي بسياري را از من گرفت اما فرصت هاي زيادي را نيز نصيبم كرد. من خوب تمرين كرده ام، اين تكنيك زيبا را فراگرفته ام و از اين طريق با زندگي، خوب آشنا شده ام. حالا زندگي برايم ارزش زيادي دارد.»
توكا ملكي