شماره ۱۸۴۲ - سال هفتم - يكشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۰
Sun, Jul 1, 2001
Think purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
مجلس
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
كوتاه  از  جهان
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
حقوق بشر، ريشه ها و تعارض ها (بخش دوم و پاياني)
حقوق بشر جهان را به صلح و معنويت فرا مي خواند
* من معتقدم نوع بشر به لحاظ تاريخي در راستاي معنويت سير تكاملي و صعودي داشته است نه سير نزولي و انحطاطي.
در تفسير برخي ارباب كليسا، بشر، عصيان كرده و به زمين تبعيد شده است. او در اين زندگي رنج مي برد تا وقتي كه عيسي قرباني مي شود و با قرباني شدن عيسي، خدا، بشر گنهكار را مي پذيرد. اينگونه تحليلها، توجيه ايماني دارد اما توجيه عقلاني ندارد و راه رشد و تكاملي فراروي بشر نمي نهد و جاي آن دارد كه بشر، خود را در زندان زنجير ببيند و ناگهان براي رهايي خويش فرياد بكشد و سقف بگشايد و طرحي نو دراندازد.
016464.jpg
اما معرفتي كه قرآن به دست مي دهد، حسب آنچه كه ما از آن مي فهميم، جريان نبوت بطور كلي گونه ديگري است. در قرآن مجيد آمده است: «لقدارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط» (=ما پيامبران را همراه با كتاب و ميزان فرستاديم تا انسانها بر شيوه عدالت زندگي كنند.) در اين آيه گفته نشده است: «ليقيم الناس بالقسط». يعني آنكه انسانها را واداربه عدالت كند. فعل جمله به گونه يي است كه واژه «ناس (=مردم) فاعل آن است.معناي اين مطلب آن است كه مردم، خودشان بايد به عدالت برسند و در سايه آن، در كنار يكديگر زندگي كنند. دراين تصوير، هدف بعثت انبيا آن نيست كه آنان را به زور قهر و جبر، وادار به عدالت نمايد، بلكه مستفاد چنين است كه بشر در اثر رشد و تربيت به تكامل عقلاني برسد و در سايه مدركات عقل و تفكر، زيست اجتماعي خود را تكامل بخشد. صرف نظر از ساير اديان، تعاليم پيامبر اسلام، همين است. از قرآن به هيچوجه استفاده نمي شود كه براي بشر و راهنمايي او، احكام و فراميني بدون هرگونه توجيه عقلاني آورده شده و بشر بدون چون و چرا بايد آن را بپذيرد و انجام دهد. برعكس، پيام قرآن، لزوم تعقل و تفكر و نفي هر آن چيزي است كه عقل، آن را نمي پذيرد. در زندگي پيامبر اسلام، هيچ راز و رمز غيرعقلاني وجود ندارد آنگونه كه در انبياي پيشين بوده است. عيسي، زندگي و تولد و مرگش يك راز است. موسي نيز همينطور. خوارق عادات و معجزات از آنها سرمي زند و از اين رهگذر انسانها را دعوت مي كردند.ولي پيامبر اسلام، يك زندگي كاملاً بشري، طبيعي و عقلاني دارد. آنچه براي انسانها آورده گفت وگو و كلام است.پيشنهاد او اين است كه بشر بايد عقل خود را به كار اندازد و آنچه عقل سليم به او رهنمود مي دهد عمل كند. در قرآن، درپاسخ به درخواست مردم مبني بر ارايه افعال خوارق عادات و معجزات مي گويد: پيامبر اسلام، بشري مانند شماست، خاكي است، اين جهاني است و پيامي جز سفارش به تعقل و تفكر ندارد. از قرآن مجيد به صراحت استفاده مي شود كه بشر جديد به كمك تعقل مي تواند مستقلاً به سعادت برسد. در آيه يي از قول دوزخيان در بيان عدالت سرنوشت شوم خود آمده است: «قالوا لوكنا نسمع او نعقل ماكنا من اصحاب السعير». يعني: ايشان مي گويند اگر ما مي شنيديم يا تعقل مي كرديم اصحاب آتش نمي بوديم و سرنوشت شوم داشتيم. در اين آيه، از نظر منطقي به نحو قضيه حقيقيه منفصله گفته شده كه چنانچه ما يا مي شنيديم يا تعقل مي كرديم اهل دوزخ نمي شديم. در اين قضيه بر تعقل تأكيد اساسي شده است. اگر بشر به تعقل صحيح و اصل شود و عمل كند مي تواند به سعادت برسد. زندگي بر مبناي عقلانيت، خردورزي و انتخاب راه، بر اين اساس رسالت اسلامي است. كتب روايي و احاديث اسلامي با مبحث تعقل و خردگرايي آغاز مي گردد و شايد هزاران جمله منقول از رسول خدا و پيشوايان ديني، حاوي اين نكته است كه بشر براي وصول به سعادت ابدي، بايد عقلاني زيست كند. پيامبر فرمود: «الخير كله باالعقل ولادين. لمن لاعقل له». همه خوبيها با عقل فراهم مي گردد و دينداري بدون تعقل معناندارد.
با عقل، دنيا و آخرت به دست مي آيد و هركس از تعقل محروم باشد از هر دو محروم خواهد بود. براساس تعاليم قرآن، نقش دين درزندگي انسانها، نقش رشددهندگي و شكوفاسازي استعدادهاي بشري است. رابطه رهبران ديني با انسانها رابطه باغبان و گياه است. باغبان به بذرهاي زمين، چيزي از بيرون نمي دهد بلكه محيط را مناسب مي سازد تا بذرها بتوانند استعدادهاي دروني خود را شكوفا سازند.
واژه هاي قرآني در بيان گوهر دين بخوبي گوياي اين حقيقت است. قرآن پيامبر را «مذكر» و «يادآوري كننده» مي خواند. پيامبر كسي است كه انسان را به آنچه در درون خود دارد يادآوري مي كند. هدايت، يكي از صفات الهي است و تجلي آن در مورد انسانها به اين معني است كه چيزي جز به فعليت رساندن استعدادهاي بالقوه او نيست. پيامبر، بارهايي كه بر دوش مردم است و زنجيرهايي كه بر پاي ايشان است، برمي دارد. اين بارها و زنجيرها، همان رنگارهايي است كه بر عقول سليم آدميان نشسته است.
قرآن مجيد، نظريه حقوق طبيعي را به نحو بسيار زيبا و صريح بيان داشته است آنجا كه مي گويد: «و نفس و ماسويها فالهمها فجورها و تقويها.» بجز فرقه ي محدودي از اشاعره، همه معتزليان و عدليه، عقل گرايي را به جايي رسانده ايم كه در تعارض شرع وعقل، برترجيح عقل وتأويل شرع پاي فشرده اند.قاعده ملازمه ميان احكام عقل و شرع جزو قواعد مسلم اسلامي است.ولي به نظرمي رسدكه براساس مقدماتي كه گفته شد موضوع، فراتراز مفهوم ملازمه است. يعني چنين نيست كه نخست، عقل احكامي داشته باشد و سپس با برقراري قاعده ملازمه، احكام شريعت كشف گردد بلكه اين قاعده به آن معني است كه هرچه عقل حكم مي كند، حكم دين همان است. به عبارت ديگر پيام دين براي زندگي اجتماعي بشر، چيزي جز زندگي براساس تعقل و خردورزي نيست. عقل سليم را قاضي قرار دادن پيام دين است. درميان نظريات مربوط به مباني فلسفي حقوق طبيعي كه پايه هاي حقوق بشر را تشكيل مي دهد ما براين باوريم كه حقوق بشر، چيزي جز ادراكات عقل سليم بشري نيست. اين اصول، قواعد برتر و متعالي شرايع و اديان است به اين معنا كه متون ديني در تعارض با اين اصول بايد تأويل شوند تا خود را كاملاً منطبق سازند. كانت مي گويد: «اساس مساوات انسان و پايه ارزش ذاتي ايشان اين حقيقت است كه انسانها همگي از عقل بهره مي برند.» حال اگر تعاليم اديان را اينگونه بيان كنيم آيا انديشه حقوق بشر روياروي معرفت ديني قرار خواهد گرفت؟ برعكس، حقوق بشر، تحقق آرمانهاي ديني تلقي خواهد شد. اينكه بشر پس از سالها، جنگ و سختي خردمندانه در كنار يكديگر بنشينند و به يك سلسله حقوق كه عقل و فطرت سليم انساني آنها را تصديق مي كند، توافق كنند و آن را درمعرض ديد بشريت بنهند، خواسته يي است محصول بلوغ بشر و درست همان چيزي است كه قرون متمادي فرستادگان خداوند بر آن اصرار ورزيده اند و نتيجه تعليمات ايشان است. ولي مخاطبان آنان، به دليل گرفتاري در زنجيرها آمادگي پذيرش اين اصول را نداشته و گاهي از شنيدن صداي آنان خودداري مي كنند. پيدايش عالمان عقل گرا در جهان اسلام از همين تعليمات نشأت مي گيرد. امام محمد غزالي متفكر قرن پنج هجري در كتاب «الاقتصاد في الاعتقاد» شبهه يي را اينگونه بيان مي كند: «اگر پيامبري از سوي خدا به سوي مردم مبعوث گردد از دو حال بيرون نخواهد بود. زيرا آنچه اين پيامبر مي گويد يا مطابق مقتضاي عقل است و يا مخالف آن. اگرمطابق مقتضاي عقل باشد، بعثت او لغو خواهد بود زيرا در اين صورت مردم، نيازمند پيامبر نيستند و اگر مخالف مقتضاي عقل باشد در اين صورت تصديق به نبوت او نامعقول خواهد بود.» شبهه يي كه غزالي مطرح مي كند اينگونه است. وي در پاسخ مي گويد: «پيامبر وقتي مبعوث مي گردد از اموري خبر مي دهد كه عقل، در معرفت آنها مستقل نمي باشد. ولي پس از آنكه آنها را از طريق انبيا مي شناسد در فهم آنها مستقل مي گردد.» اما با توجيهي كه من عرضه كردم مطلب بالاتر از اينهاست. چرا كه گفتيم كه پيام انبيا، اصولاً جز بازگشت به خويش و اتكا به انديشه و تعقل نمي باشد. نتيجه آنكه با وجود برخورد منفي برخي از نويسندگان مذهبي معاصر، من نسبت به مجموع مقررات حقوق بشر و نيز حقوق بشردوستانه بين المللي، نظر مثبت دارم. نظر مثبت و خوشبينانه من مبتني بر يك نگرش كلي خوشبينانه نسبت به سيرتحولي بشر از نظر معنويت است. من معتقدم نوع بشر به لحاظ تاريخي در راستاي معنويت، سير تكاملي و صعودي داشته است نه سير نزولي و انحطاطي. براي اثبات اين مدعا، گذشته از براهين فلسفي، نظير برهان غايت، از معتقدات ديني نيز استفاده كرد. مفاهيم ديني نظير هدايت، ربوبيت، تزكيه و... مؤيد اين ادعاست.
اگر چنين بينديشيم كه بشر امروز، سفاك تر و منحط تر از ديروز است لازمه منطقي آن اين است كه خدا در هدايت و تربيت بشر موفق نبوده است و اين لازمه فاسدي است. واقعيت غير اين است. مجموعه مقررات حقوق بشر و حقوق بشردوستانه بين المللي محصول بشر امروز است. كدام بشر؟ بشر امروز بمراتب متخلق تر از بشرگذشته است. بهتر است بگويم بشر امروز «بشرتر» از ديروز است (اگر اشكال ادبي و فلسفي به من نكنيد) اين امر معلول هدايت هاديان، مربيان و دررأس آنها انبياي الهي است. درست است كه حقوق بشر محصول عقل آدميان است اما اين به معناي آن نيست كه ميان اين حقوق و تعاليم انبيا ديواره يي سترگ حايل است. اينها دو پديده كاملاً مجزا از يكديگر نيستند. تعاليم انبياي الهي است كه بشر را به اينجا رسانده كه خودش به زشتي جنگ و حزبي صلح و آرامش پي ببرد. مجموعه مقررات مربوط به حقوق انسانها در قالب مواد و اصول بيانيه و منشور بين المللي حقوق بشر وضع شده است.
بنابراين و با توجه به اين توضيحات، سؤال مهم اين است كه در مجموع مقررات مزبور، آيا چيزي غير از رهنمودهاي ديني انبيا وجود دارد؟
دكتر سيدمصطفي محقق داماد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |