سيمين بهبهاني ازجمله شاعراني است كه درحيطه غزلسرايي تحولي در شيوه كلاسيك ايجادكرده و اوزاني را به كارگرفته كه در ادبيات شعري ما بي سابقه بوده است. حق شناس، مترجم و زبان شناس معاصر او را نيماي غزل مي نامد. با او درباره فعاليت هاي تازه اش گفت وگويي كوتاه كرده ايم:
* بعد از كتاب «يكي مثلاً اين كه...» آيا كارديگري منتشر كرده ايد؟
** بعد از اين مجموعه شعر، كتاب «كليد و خنجر» را منتشركردم كه يك مجموعه داستان و خاطره بود. ناشر اين كتاب هم نشر سخن است. اين مجموعه بزودي تجديدچاپ مي شود.
* كتاب «باقلب خود چه خريدم» هم مجموعه داستان و خاطره بود. درمقدمه آن كتاب آورده بوديد كه چندداستان و خاطره حذف شده تا توانسته است مجوز چاپ بگيرد. دراين باره توضيحاتي بدهيد.
** بعضي از آنهايي كه حذف شده بود را در همين كتاب آورده ام. اين داستان ها در آن كتاب درحقيقت سانسورشده بود تا سرانجام، آن مجموعه توانست اجازه چاپ بگيرد.
* وقتي كتابي تجديدچاپ مي شود، يعني اين كه از آن خوب استقبال شده است. بفرماييد به نظرتان دليل اين استقبال چه بود؟
** فكرمي كنم دليلش بخشي از خاطره هاي اين سال هاي من است. خاطره هايي كه بخشي از مردم هم درآن سهيمند، مثل قتل هاي زنجيره يي پوينده و مختاري و فروهرها كه از دوستان نزديك ما بودند. يا مسائلي كه پيرامون كانون نويسندگان ايران گذشت. درحقيقت اين كتاب خاطرات سالهاي ۷۷ به بعد است.
* ولي اين كتاب درمطبوعات بازتاب چنداني نداشت.
** شايد، دراين جا، مطبوعات، دگرانديش ها را تحويل نمي گيرند و ما هم زياد به اين مسائل حساسيت نشان نمي دهيم. هرچند بخشي از همين مطبوعات را دوست داريم و مي خريم و مي خوانيم. ولي آنها هنوز نيروها را به خودي و غيرخودي تقسيم مي كنند.
* الآن چه كاري دردست انتشاريا نوشتن داريد؟
** در حال نوشتن يك اتوبيوگرافي هستم. مدت ها روي اين كتاب كاركردم تا بتوانم زودتر تمامش كنم. اين كه كي تمام مي شود نمي دانم. ولي حدود ۴۰۰صفحه اش را نوشته ام.
* فرم اين اتوبيوگرافي به چه شكل است. آيا به شكل قصه نوشته مي شود؟
** اين كتاب روايتي از زندگي خودم است، كه به صورت قصه نوشته شده و آن هم به شكل نامه هايي جداگانه، كه يك خط نامه يي پيوسته موضوع اين نامه ها را به هم مرتبط مي كند. درحقيقت شرح حالي است كه حوادث پيرامون زندگي ام را رقم زده اند، تا الآن هم بيست سال اول زندگي ام را نوشته ام.
* خانم بهبهاني، زماني شما ترانه سرايي هم مي كرديد، وضعيت ترانه هاي امروز را چگونه مي بينيد؟
** من مدت هاست كه از ترانه سرودن دست كشيده ام. علاقه مند نيستم دراين حوزه كاركنم. سابقاً به شكل حرفه يي به آن مي پرداختم و تقريباً قسمتي از زندگي ام از اين راه تأمين مي شد. الآن هم گاهي مي بينم كه ترانه هاي سابق را با اجراي جديد پخش مي كنند. در مجموع ترانه هاي پيش از انقلاب ازنظر كلام و موسيقي زيباتربود.
* اگر الآن كسي اشعار شما را براي ترانه مورداستفاده قراردهد، چه برخوردي خواهيدداشت؟
** شعرم را مي توانند بخوانند، اين كه ازمن بخواهند روي آهنگي از پيش ساخته شعربسازم، ديگر آن حوصله را ندارم. هرچندمعلوم نيست اگر آهنگ خوبي بشنوم و پيشنهادبدهند، بتوانم مقاومت كنم!
* فكرمي كنيد ضعف ترانه هاي امروز، از كجا سرچشمه مي گيرد؟
** علتش را الآن شايد نتوانم بگويم. ولي اين را مي دانم كه ساخت ترانه ها الآن مقيد به كادر ازپيش تعيين شده است. اين باعث مي شود دست شاعر براي خلاقيت بسته شود ونتواند احساساتش را به شكل ناب بيان كند. دوم اينكه آهنگسازاني مثل تجويدي، خرم، بديعي، معروفي و روحاني نيستند، لشكري ها نيستند. نمي دانم آيا مثل قديم اينها كارمي كنند يانه. ولي شنيده ام بعد از انقلاب بسياركم كار شده اند.
* امسال در حوزه شعر چه كتاب خوبي خوانده ايد؟
** مرا در معذوريت قرارندهيد. چون نظردادن به اين آساني مقدورنيست. درمجموع «حادثه دربامداد» آتشي كتاب خوبي بود. از مجموعه شعر سيدعلي صالحي با نام «دعاي زني كه درراه مي رفت» هم خوشم آمد. ازجوان ها هم كتابهاي روانشيد، فلاح، زرين پور، سايرمحمدي، چايچي، سعيدميرزايي، علي محمدمسيحا را خواندم. خوب بودند. به هرحال جوان هاي ديگري هم هستند، چون الآن ازحافظه دارم اسم مي برم، شايد حق عده يي ضايع شود.
* در حوزه داستان و رمان چه آثاري خوانده ايد؟
** رمان «هيس» ازمحمدرضا كاتب را خواندم كه ازنظر تخيل خيلي قوي بود. ولي از بيماري جنايت دراين اثر خوشم نمي آيد. مجموعه داستان «جايي ديگر» از گلي ترقي هم به نظرم خيلي خوب آمد. هرچند «خاطرات پراكنده» او قوي تر بود. گلي ترقي نويسنده تثبيت شده و خوبي است.