* سازمان ميراث فرهنگي احتمالاً بسياري از طرح ها را كه مي تواند بخوبي سرپرستي كند به علت كمبود بودجه رهاكرده است.
شهر York با تمام ويژگي هاي يك شهرمدرن پذيراي دانش آموزان انگليسي وجهانگردان است . همگي مي توانند همزمان صداي نعل كوبي اسبهاي يك لرد، صداي چرخ كالسكه ها ، سنگفرش گذرگاهها، ناقوس كليساي مركزي و مردان و زناني كه در پوشش پنج قرن پيش مي زيسته اند را ببينند، بشنوند و حس كنند. York يك شهراست با دو زمان . «York ۱۵۵۰» در زير «York 2001 » به همان شكل و فضا بازسازي شده است. در تهران نيز ساختماني با معماري دوران قاجار وجود دارد، خانه يي كه روزگاري در آن صادق هدايت، بوف كور را ، سگ ولگرد را ، سه قطره خون و… را نوشت اما اكنون به مهدكودك تبديل شده است!
به راستي گردانندگان اين دو خطه را چه مي شود كه تا اين حد به تاريخ و فرهنگ خويش بها مي دهند يا به خاك مي نشانند؟
اگر زندان باستيل به هنگام انقلاب فرانسه ويران نشده بود، اينك در رديف كاخ اليزه مورد بازديد صدها جهانگرد قرار مي گرفت واگر مردم مرودشت دربرابر بولدوزرهايي كه براي تخريب تخت جمشيد آمده بودند، دراز به دراز نخوابيده بودند؛ شايد ديگر پرسپوليس نيز درميان نبود. حافظه تاريخي كشور ما از اين دست ويراني ها بسيار درخاطر دارد. جمشيد كيانفر كارشناس ارشد تاريخ معتقد است «ما در مقاطع مشخصي حساسيت هايي نشان داديم ولي درمقاطعي هم اين حساسيت ها را از دست داديم . هم اكنون ارگ تبريز تخريب شده . رفاه عمومي مي تواند مانع تخريب شود چون دنباله روي سودهاي كلان به وجود نمي آيد. هم اكنون گروه زبده يي از باستانشناسان كه داشتيم بازنشسته مي شوند و ما دچار وقفه در پرورش نيرو هستيم . چون نيروي پرورش يافته را به خدمت نگرفته ايم».
دكتر ب ـ استاد دانشگاه و باستانشناس كه ترجيح مي دهد نامش پوشيده بماند مي گويد:«آنچه بديهي است حتي از زمانهاي قبل از انقلاب نيز سازمانهايي درارتباط با آثار فرهنگي عموماً از كساني كه تخصصهاي كمتري دراين كار داشته اند انتخاب شده اند. ما مي گوييم علم و تخصص كارآفريني ندارد و هركس مي تواند با هرتخصصي اينگونه سازمانهاي مرتبط را سرپرستي نمايد. كمترين آسيبهاي اين نوع تصميم گيريها، عدم ارتقاي استانداردهاي علمي است واينكه پشت هرحفاري هيچ سؤال علمي وجود ندارد. امروزه سازمان ميراث فرهنگي يك سازمان بسيار متشكل و با پتانسيل هاي بالاست اما يك نوع عدم هماهنگي خارج از سازمان به اين سازمان تحميل مي شود. يك پديده عمده كمبود اعتبارات است. سازمان ميراث فرهنگي احتمالاً بسياري از طرح ها را كه مي تواند بخوبي سرپرستي كند به علت كمبود بودجه رهاكرده است. آن سازمان محل تجمع متخصصان است اما تخصصها هرز مي رود و درمسيرهاي علمي خاص هدايت نمي شود و بيشتربه كارهاي روزمره اجرايي سوق داده مي شود. دانشگاهها هم دست كمي از ميراث ندارند. شايد ما جزو معدود كشورهايي درجهان باشيم كه هنوز هيچ درس و واحد علمي در فلسفه مديريت آثار باستانشناختي و ميراثهاي فرهنگي درآن وجود ندارد. دانشگاهها هم با ضعف استاندارد روبرو هستند. ميزان تحقيقات باستانشناختي در دانشگاههاي كشور امروزه شايد از انگشتان دست تجاوز نكند. يك نوع افت علمي دراينگونه تحقيقات باعث سرايت اين ضعف به سازمانها و نهادهاي مرتبط با باستانشناسي نيز مي گردد. از همه مهمتر براي تخريب آثار فرهنگي ، پديده هاي اجتماعي و اقتصاديند. ۹۰درصد مردم ايران و ۱۰۰درصد جامعه روستايي از نظر استاندارد جهاني درشرايط فقر به سر مي برند. بنابراين تجارت آثار فرهنگي يك تجارت پرسود مي باشد وباتوجه به عدم وجود قواعد و قوانين حقوقي دركاهش حفاريهاي قاچاق، اين پديده امروزه مورد گرايش بسياري از كساني كه احتمالاً از بيكاري يا فقر رنج مي برند ، است»/
|
|
|
براساس آخرين آمار سال ۲۰۰۰ درژاپن كه مساحتي يك سوم كشور ما دارد، تاكنون ۳۰۰هزار سايت باستانشناختي شناخته شده است و ۶هزارنفر باستانشناس بالقوه در ژاپن مشغول به كارند. اين درحالي است كه دركشور ما هيچ آمار رسمي از تعداد سايتهاي باستاني وجود ندارد ولي اقوال بسيار غيررسمي آن را تاحدود يك ميليون و بيشتر تخمين مي زند. درحالي كه تعداد باستانشناسان كشور از حداكثر ۲۰۰نفر تجاوز نمي كند،طبيعي است كه چه بلايي بر سر سايتها خواهد آمد.
اين استاد دانشگاه درنهايت يادآور مي شود : «نمي توان فراموش كرد كه سازمان ميراث فرهنگي تابعي از نظم كلي كشور است. فعاليتهاي فرهنگي دركشور ما كمترين انگيزه ها را براي سرمايه گذاري دولتي و خصوصي دارد. درسال ۱۹۹۰ تنها درانگلستان ۵۰ميليون دلار صاحبان طرحها براي باستانشناسي هزينه كردند. بنابراين وابسته به حكومت نيستند. وقتي مي توان سياستها را از دست حكومتها درآوريم كه از نظر مالي هم خوداتكا باشيم. از سويي هنوز برخي ديدگاههاي ملي گرايي ، نژادگرايي ، قوم گرايي و … دربرخي كشورها هست كه از آثار فرهنگي به نفع خودسود مي برند خود همين ايده باعث مي شود كه فقط يكسري آثار موردتوجه قرار گيرند. چنانكه آثار بسيار پرتجمل ومعماريهاي عظيم ، كاخها و بناهاي شاهان گذشته بيشتر درمعرض تحقيقات وحفاظت قرار مي گرفتند ولي مردم عادي هيچگاه مورد تحقيق قرار نگرفتند واصولاً باستانشناسي ما در داخل همين گرايش سير مي كند. سياستهاي حفاظت ما يك بعدي است و به نسبت اشتياق حاكميت سياسي ديدگاههاي خود را از نظر تحقيقات وسياستهاي حفاظت با آن منطبق مي كند. اين با باستانشناسي علمي و آكادميك فرق مي كند.
باستانشناسي كه امروز در جهان رايج است ، تحقيقات و سياستهاي مديريت با ضرورتهاي علمي سنجيده مي شود و نه ضرورتهاي حكومتها».
كنكاش اين مسأله مارا بدانجا مي رساند كه بيش ازهرچيزنيازمندتبيين مباني وتشخيص زاويه ديدنسبت به اين مقوله هستيم.بااين حال ميراث فرهنگي ايران كاوشهاي بيشتري مي طلبد.
گزارش : مهري حقاني