|
خشونت، زمينه ها و پيامدها (بخش دوم و پاياني)
خشونت طلبي محصول ناكامي هاي اجتماعي است
* ديدگاه يادگيري اجتماعي برخلاف نظريه هاي ديگر، خشونت را به يك يا چند عامل مستند نمي سازد بلكه تأكيددارد كه ريشه هاي رفتار خشونت آميز بسيار گسترده است و ميان عوامل مؤثر رابطه متقابل پيچيده يي وجود دارد.
|
|
ايرج حاج سيد ابوالقاسم تهراني
|
در دهه ۱۹۹۰ نوعي ديدگاه نظري ديگر درخصوص خشونت انساني ابداع گرديد كه به ديدگاه يادگيري اجتماعي (social learning view) معروف شد و مورد اقبال واقع شد . حاميان اين ديدگاه (مثل ۱۹۷۳ / Bandura، ۱۹۷۷ / Baron ، ۱۹۸۴ / Berkowitsz ) براين واقعيت تأكيد دارند كه خشونت را مي توان اصولاً نوعي صورت آموخته شده از رفتار اجتماعي دانست. اين نظريه پردازان، برخلاف نظريه هاي خشونت ذاتي، براين نكته تأكيد دارند كه انسان با واكنشهاي خشونت آميز زاده نمي شود. بلكه ، انسان رفتارهاي خشونت آميز را به سان يادگيري رفتارهاي پيچيده ياد مي گيرد. ازاين گذشته ، طرفداران نظريه مدرن يادگيري اجتماعي باور دارند كه اگر بخواهيم ماهيت خشونت را بطور كامل درك كنيم بايستي درمورد سه موضوع بنيادي اطلاعات لازم را كسب نماييم:(۱) شيوه كسب رفتارهاي خشونت آميز توسط فرد، (۲) پاداش ها و تنبيهات مؤثر برعملكرد رفتارهاي خشونت آميز و (۳) عوامل اجتماعي و محيطي كه بر رويداد خشونت دريك محيط خاص اثر دارند. بنابراين، ديدگاه يادگيري اجتماعي برخلاف نظريه هايي كه تاكنون مورد بررسي قرار داده ايم، خشونت را به يك يا چند عامل مستند نمي سازد بلكه نظريه يادگيري اجتماعي تأكيددارد كه ريشه هاي رفتار خشونت آميز بسيار گسترده است وميان عوامل مؤثر رابطه متقابل پيچيده يي وجود دارد: تجربه گذشته افراد خشن و متمايل به خشونت (مثلاً درگذشته چه نوع رفتار خشني را اكتساب كرده اند؟ درمورد مطلوب بودن استفاده از رفتارهاي خشونت آميز چه چيزي آموخته اند؟) به همراه تركيبي از متغيرهاي اجتماعي ، شناختي و محيطي كه باعث بروز يا سركوب اقدامات خشونت مي شود (مثل ناكامي ، قرباني خشونت بودن ، خلق و سطح برانگيختگي فرد خشونت گرا) و نيز وضعيت نفي ، تنبيه يا تشويق و پاداش رفتارهاي خشونت آميز از سوي ناظران در اجتماع درحالي كه ديدگاه يادگيري اجتماعي درباب خشونت پيچيده تر از ديگر ديدگاهها است ، دو امتياز مهم نيز دارا مي باشد. نخست، اين نظريه پيچيده تر است و لذا از رويكردهاي پيشين نيز دقيق تر است. دوم، اين نظريه درمورد پيشگيري يا كنترل خشونت انساني خوش بين تر از رويكردهاي قبلي است. چرا كه رفتار خشونت آميز اصولاً آموخته مي شود و لذا مي توان آن را تعديل نمود يا تغيير داد. به همين دو دليل امروزه نظريه يادگيري اجتماعي بطور فزاينده توسط روان شناسان اجتماعي مورد حمايت واقع شده و اكنون نظريه مذكور تنها نظريه يي است كه بطورگسترده موردقبول است.
• ناكامي: علت بالقوه بروز خشونت
اگر از افراد بخواهيم كه مهمترين علت منفرد خشونت رانام ببرند، بدون ترديد به نحوي به پديده ناكامي اشاره خواهند كرد. در واقع يكي از ابزارهاي قوي ايجاد خشونت در آدميان عدم دستيابي آنان به اهدافشان است. فرضيه ناكامي خشونت به پذيرش اصل«ناكامي خشونت مي آفريند» كمك شايان نموده است. اين فرضيه به صورت اوليه خود چنين ادعاهايي كرده است. ۱ـ ناكامي همواره به نوعي از خشونت منجر مي شود ۲ـ خشونت همواره از ناكامي نشأت مي گيرد. (/۱۹۳۹ Dollard) بطور خلاصه چنين گفته اند كه افراد ناكام هميشه درگير نوعي از خشونت مي شوند و همه اقدامهاي خشن به نوبه خود از ناكامي ناشي مي شود. البته ادعاهايي چون ادعاهاي فوق موجب برانگيختن ذهن محققان مي شود. اما آيا ناكامي براستي داراي چنين نقش مهمي در ايجاد و بروز خشونت انساني است؟ بي ترديد پاسخ همواره «نه» مي باشد. به نظر مي رسد كه درمورد اثر ناكامي تاحدي اغراق شده است.
نخست، اكنون روشن است كه افراد ناكام هميشه در برابر ناكامي، تفكرات و واژه هاي خشونت آميز از خود بروز نمي دهند. بلكه طيف وسيعي از واكنشها، مثل كناره گيري يا غلبه برمنبع ناكامي، از خود نشان مي دهد.
دوم، آشكار است كه همه انواع خشونت از ناكامي نشأت نمي گيرد. مردم به دلايل گوناگون به خشونت رو مي آورند و براي پاسخ به عوامل گوناگون.
بنابراين، امروزه روانشناسان اجتماعي اندكي باور دارند كه ناكامي تنها و حتي مهمترين عاملي است كه باعث بروز خشونت مي شود. اما اكثريت روانشناسان اجتماعي قبول دارند كه ناكامي يكي از عوامل گوناگوني است كه بطور بالقوه مي تواند به خشونت منجرگردد (/۱۹۷۸ Berkowitz). اما اينكه ناكامي بتواند چنين اثراتي را به وجود آورد به دو شرط بستگي دارد: شدت ناكامي و مشروعيت عملي آن.
صرفاً زماني كه ناكامي قوي باشد و فرد ناكام آن را عملي نامشروع تلقي كند، ممكن است ناكامي به بروز خشونت منجر شود. برعكس، زماني كه ناكامي ضعيف باشد و فرد ناكامي خود را قابل قبول و يامشروع بداند، به نظرمي رسد كه ناكامي تأثير اندكي بربروز خشونت بعدي دارد (/۱۹۷۴ Worchel و /۱۹۷۹ Kulik). بطور خلاصه، مي توان اشاره كرد كه ناكامي تنها يكي از چند عاملي است كه به بروز خشونت انساني كمك مي كند. ازاين گذشته، ناكامي احتمالاً مهمترين يا قوي ترين متغير بر خشونت نيست. به همين دليل، ناكامي نقش حياتي در ايجاد رفتارهاي خشن ندارد.
دالارد و همكاران او (/۱۹۳۹ Dollard) خاطرنشان مي سازند كه فرد ناكام به هر شيء يا انساني كه درنظر او علت ناكامي هاي وي مي باشد، حمله مي برد و رفتارهاي خشن نثار قرباني مي كند. اگر فرد ناكام نتواند به قرباني حمله كند و او را آسيب جسماني برساند، قرباني را آماج سرزنش و كلمات ركيك قرار مي دهد. درواقع فرد ناكام خشونت را جابه جا مي كند و به جاي حمله بردن به ناكامي به عاملي حمله مي برد كه با ناكامي او ارتباط دارد.
رقابت نيز مي تواند موجب ناكامي شود وهر يك از طرفين موجوديت طرف مقابل را تهديد مي كند. برخلاف باورهاي فرويد و لورنس رقابت مولد خشونت و پرخاشگري است. آزمايش روبرس وشريف (/۱۹۶۱ Sherif) نيز برتوان بالقوه رقابت در ايجاد خشونت و خصومت تأكيد نموده است.
برخي از عوامل احتمال تبديل ناكامي به خشونت عريان را بالا مي برد. براي مثال،پيامدهاي شيرين و مطلوبي كه از پس رقابت به دست مي آيد مي تواند مانع بروز خشونت گردد. يافته هاي Worchel نشان مي دهد كه ناكامي همواره به فوريت باعث اعمال خشونت از روي فرد ناكام نمي شود و بلكه ناكامي خشونت زير خاكستر است. از سوي ديگر ماهيت هدف خشونت نيز بر بروز فوري خشونت ناشي از ناكامي تأثير مي گذارد (۳/۱۹۶۷ Berkowit) البته شايسته ذكر است كه همانگونه كه روانشناسان دانشگاه ييل ۶۰سال پيش اشاره كرده اند، پيامد ناگزير هر ناكامي خشونت نيست و يادگيري اجتماعي عامل مهمي در بروز خشونت از سوي فرد ناكام است. اما برانگيختگي فيزيولوژيكي ناشي از ناكامي در فرد و تأثير جنبه هاي ناخوشايند و دردناك عواقب ناكامي نيز در تشديد افكار وايده هاي خشونت گرايانه و فرد ناكام مؤثر است. در واقع، رويداد ناخوشايند موجب بروز واكنش در كل بدن آدمي و نظامهاي عصبي او مي گردد و دراين ميان برخي از واكنشها به آدمي كمك مي كند وبعضي از واكنشها هم تمايل به خشونت را در فرد تشديد مي نمايد. چندين عامل در انتخاب نحوه مقابله با ناكامي مؤثر است. من جمله: ۱ـ سابقه ژنتيك فرد ۲ـ تصور مؤثر بودن اقدامها در شرايط خاص. براي مثال اگر تهديد چنان بزرگ باشد و خطرناك كه نتوان بر آن غلبه كرد، فرد به گريز تمايل پيدا مي كند.
شهداد شعباني ـ جمشيد كمايي
|