شماره ۱۸۶۷ - سال هفتم - دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۰
Mon, Jul 30, 2001
Art green.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
نظرسنجي
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به وضعيت نابسامان كلاسهاي آزاد نقاشي
*اغلب كلاسها به اسم يكي از نقاشان مشهور است كه معمولاً خودشان اصلاً در كلاسها درس نمي دهند و يكي از شاگردان قديمي شان را مسؤول اين كار مي كنند!
گفت وگو با «ژانت لازاريان» دبير نمايشگاه «نقاشي معاصر ارمنستان درايران»
* هفتاد سال محروميت فرهنگي و ايدئولوژيك و رهنموني به يك راه تحميل شده ، نتيجه اش مي شود تشتت تجربه ها و رويكردهاي نابهنگامي كه گاه با فرهنگ حاكم سازگار نيست.

نگاهي به وضعيت نابسامان كلاسهاي آزاد نقاشي
رنگها از سرچشمه گل آلود است!
*اغلب كلاسها به اسم يكي از نقاشان مشهور است كه معمولاً خودشان اصلاً در كلاسها درس نمي دهند و يكي از شاگردان قديمي شان را مسؤول اين كار مي كنند!
چند سالي است استقبال از كلاسهاي آزاد آموزش نقاشي، با نوعي ركود وكم اقبالي مواجه است. اين روزهامي توان بانقاشان بسياري گفت وگو كرد كه از اين بابت سخت نگرانند. از آنجا كه «اقتصاد هنرهاي تجسمي» در كشور ما متكي به بازارهاي رسمي و وابسته به ضرباهنگ طبيعي عرضه و تقاضا نيست، درك اين نگرانيها چندان دشوارنخواهد بود. بسياري از نقاشان و هنرمندان اين رشته كه عمري بر اين نحله نهاده اند، زندگي روزمره خود را بيش از فروش تابلو، از كلاسهاي آزاد خود تأمين مي كنند. علاوه بر اين گالريهاي نقاشي نيز با وجود رشد كمي وكيفي آثار ونيز نقاشان، همچنان گرفتار عدم حضور مخاطبان فراوان است؛ مخاطباني كه در نهايت اقتصاد هنر را رونق خواهند داد. با همين انگيزه گزارش زير را تهيه كرده ايم. گزارشي از چند و چون هنرهاي تجسمي در عرصه اقتصادي آن. شايد گوشه يي را روشن كرده باشيم:
020196.jpg
اگرچه مي تواند كاملاً اينطور نباشد، اما اين روزها صحبت از عدم اقبال كلاسهاي نقاشي و طراحي درجامعه بالا گرفته است اهميت جامعه يي كه نه يك بازار درست نقاشي دارد و نه نقاشان مستقلش اميد به جايي دارند ونه مردمش با نقاشي و هنر آشتي مي كنند. زياد عجيب نيست اينكه مي شنوي هنوز كه هنوز است تابلوهاي بزرگ سپهري و كاظمي و پزشك نيا و اويسي و قندريز و... كه سهمي در تبلور نقاشي مدرن ايران داشته اند و در اين راه از هيچ تلاش و كوششي فروگذار نكرده اند، نه در يك بازار رسمي هنر، كه در دست واسطه هاي داخلي و آن هم بعد از حيات اين بزرگان، در نهايت با رقمهاي ۶ميليون توماني وحتي كمتر به فروش مي رسد و همين البته شامل همان متقدمان مي شود و به متأخران ربطي ندارد. معضل، بيشتر آنجا خود را نشان مي دهد كه فصل، فصل فراغت جوانان است وعدد كساني كه بي ميل و رغبت به همه چيز، چون روح سرگردان خيابانها را سير مي كنند، يك عدد هفت رقمي است و در آن شكي نيست.
«علي فرامرزي» ، نقاش، معلم نقاشي و گالري دار، مقدار زيادي از اين معضل را مدلول وضعيت اقتصاد مي داند كه متناسب با توقع جوانان رشد نكرده و بودن دانشكده هاي هنري كه مقدار معتنابهي از جوانان اهل كنكور را تصادفي جذب مي كند. وي اما رقم اينكه جوانان براساس علاقه، جذبه، كشش و دغدغه شخصي به «كلاسهاي آزاد» نقاشي مراجعه كنند را، رقم پاييني مي داند و مي گويد: «نسبت به كي؟ نسبت به ده سال پيش و خب اين يك معضل فرهنگي است و قابل بحث. چرا بايد كلاسها و مراكز آموزشي آزاد ـ برخلاف كلاسهاي كنكور و ورزشي ـ با اين همه بي اقبالي مواجه باشند؟» فرامرزي براي اين همه بي ميلي، دو دليل فرهنگي و رواني مي شمارد و اضافه مي كند: «دليل رواني را مي توان افسردگي دانست كه عامل عدم پيگيري در جوانان مي شود. وقتي مردم ذهنيت يا اميدي از آينده نداشته باشند، دنبال هدفهاي بلندمدت هم نمي روند. دليل فرهنگي اين قضيه اما، خود ريشه در دلايل اقتصادي دارد. اينكه طبقه متوسط جامعه تبديل به طبقه فقيرشده و در حال حاضر مگر فقط بتواند هزينه هاي روزمره و جاري اش را تأمين كند. دراين صورت خب طبيعي است كه به مسائلي كه جنبه فرهنگي دارد و به نظر نياز مبرم نيست، نمي پردازد.»
در اينكه هم اكنون به دنبال نبودن واقعيتي فراگير، مسأله مهم «فرهنگ» از حالت استراتژيك درآمده و تبديل به يك مسأله روزمره و تاكتيكي شده است، تقريباً هيچ شكي نيست. «بهزاد شيشه گران» كه نقاش است و ۲۰سال سابقه تدريس در «كلاسهاي آزاد» نقاشي را دارد، اين معضل را از زاويه يي ديگر مي بيند. وي گالريها را عامل مهمي در برقراري پيوند ميان نقاش و دوستدار نقاشي برمي شمرد. شيشه گران خالي بودن گالريها را معضل كهنه يي مي داند و دلايل آن را فرهنگي قلمداد مي كند و مي گويد: «وقتي درباره نمايشگاهها اطلاع رساني درستي صورت نمي گيرد ورسانه ها بموقع مردم را به حضور در گالري ها و كلاسهاي نقاشي ترغيب نمي كنند، خب نبايد زياد هم توقعي داشت. در اين زمينه بايد يك كار اساسي صورت بگيرد. نقش گالري دارها را هم نبايد ناديده گرفت. اينكه آنها چقدر به كارشان آشنا هستند و چگونه بيننده را براي ديدن كارها ترغيب مي كنند، خيلي مهم است و البته وقتي هيچكدام از اين مسائل رعايت نمي شود، نمي توان انتظاري جز اين هم داشت.»
شيشه گران متكي به تجربه هاي چندين ساله اش، علت عدم استقبال از كلاسهاي نقاشي را دو عامل عمده مي شمارد و اينگونه توضيح مي دهد: «يكي از اين عوامل خود استاد است كه بايد معلوم شود چقدر حرف براي گفتن دارد، چقدرآموزش او به روز است و چقدر از آموزش نوين نقاشي اطلاع لازم و كافي دارد. عامل ديگر خود هنرجوست. وقتي هنرجو انگيزه خوبي براي آمدن به اين كلاسها را ندارد و با توصيه اين و آن به سراغش مي آيد، كشش وانگيزه يي براي ممتاز شدن ندارد. در عين حال هنرجوياني با اين خصوصيات، انگيزه يي براي معلم ايجاد نمي كند تا روزآمدتر به كارش نگاه كند. به همين خاطر وضعيت آموزش ما دچار همين اوضاع نابسامان مي شود كه روز به روز سطح نازل تري پيدا مي كند. از طرفي وقتي معلم، امروز خودش ازنظر امكانات مادي و معنوي تأمين نيست، طبيعي است كه او هم دلي به كار خود نسپارد ومعلمي هم نازل جلوه كند.»
«معصومه سيحون» صاحب گالري سيحون و از نقاشان قديمي كشورمان در اين باره اما، بي توجهي و اهمال مديران و مسؤولان را عاملي اساسي مي داند و دولت را محكوم مي كند به اينكه فقط در شعار از نسل جوان حمايت مي كند. سيحون استقبال از گالريها را بالا مي شمارد و توضيح مي دهد:«يكي از دلايل عدم گرايش به گالريها، اين است كه متأسفانه گالريهاي تهران در تمام فصول نصف روز كار مي كنند. گالري من در تمام طول تابستان ـ به غير از جمعه ها ـ يك روز تعطيلي ندارد. اين بي استقبالي برمي گردد به عدم كفايت گالري دارها ونگاه آنها به فرهنگ ملي. در فصل تابستان خيلي از مردم ما قصد آمدن به تهران را دارند واين بهترين فرصت است براي تقويت روحيه فرهنگي و شناخت خانواده هاي شهرستاني كه مي خواهند از گالريها بازديد كنند. اما اينكه چرا از كلاسهاي نقاشي «آزاد» استقبالي نمي شود، يك دليل عمده دارد و آن اينكه اغلب كلاسها به اسم يكي از نقاشان مشهور است كه معمولاً خودشان اصلاً در كلاسها درس نمي دهند و يكي از شاگردان قديمي شان را مسؤول اين كار مي كنند! نقاشاني هم كه پا به اين نوع كلاسها مي گذارند، چيزي كه ياد نمي گيرند هيچ، چيزي هم كه دارند از يادشان مي رود.»
«زهرا سامي» صاحب گالري سامي و نقاش هم تقريباً به نكات مشابهي اشاره مي كند. اينكه مردم توان پرداخت شهريه هاي كلان را ندارند و بيشتر گروههاي سني پايين به اين كلاسهاي آموزش آزاد روي مي آورند كه خيلي قضيه را جدي نمي گيرند و دليل آن هم اين است كه مردم دنبال جايي مي گردند براي سرگرمي بچه ها و در دست كنترل بودن آنها. سامي دراين باره مي گويد: «هنوز در خانواده ها جا نيفتاده، كه هنر مبناي خيلي از پيشرفتهاي علمي و فرهنگي بچه ها درآينده است وگرنه كلاسهاي هنري را به كلاسهاي تقويتي وشنا و... ترجيح مي دادند.»
به هر حال اين تمام آن چيزي نيست كه مي توان درباره وضعيت نابسامان كلاسهاي نقاشي وگالريها گفت، امابه خودي خود خبر از نوعي نگاه توأم با سهل انگاري به فرهنگ كشورمان مي دهد كه زيرهجمه مسائل سياسي واقتصادي در شرف نابودي و پايمال شدن است. اختصاص بودجه هاي لازم به مركز هنرهاي تجسمي وزارت ارشاد،گسترش سطح كيفي گالريها ، حمايت هنرمندان وارتقاي سطح آگاهيهاي مردم با اطلاع رساني دقيق از رسانه هاي جمعي (مطبوعات و صدا وسيما) شايد كمي از حجم اين معضلات در كوتاه مدت بكاهد. اگرنه كه...»
محمد آزاده

گفت وگو با «ژانت لازاريان» دبير نمايشگاه «نقاشي معاصر ارمنستان درايران»
بعد از هفتاد سال محدوديت
* هفتاد سال محروميت فرهنگي و ايدئولوژيك و رهنموني به يك راه تحميل شده ، نتيجه اش مي شود تشتت تجربه ها و رويكردهاي نابهنگامي كه گاه با فرهنگ حاكم سازگار نيست.
«نقاشي معاصر ارمنستان » عنوان نمايشگاه بزرگي است كه از ۲۱ خرداد تا ۲۱ تير در موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار شد. اين نمايشگاه قرار است از ۲ مرداد درموزه هنرهاي معاصر اصفهان و از ۲۷ مرداد درموزه هنرهاي معاصر تبريز تك. به همين مناسبت با «ژانت لازاريان» دبير نمايشگاه يادشده و از منتقدان قديمي موسيقي ونقاشي ـ كه حدود ۳۰سال دراين زمينه فعاليت دارد ـ گفت وگويي انجام شده است كه مي خوانيد:
020202.jpg
• به عنوان دبير نمايشگاه «نقاشي معاصر ارمنستان » ، ضرورت برگزاري يك چنين نمايشگاه فراگيري را درچه مي بينيد؟
•• سال گذشته باخبر شدم كه به مناسبت هفته فرهنگي ارمنستان ، نمايشگاهي درايران برگزار خواهد شد . از رييس موزه هنرهاي ملي آنجا (ثاهن خاچاطوريان ) پرسيدم كه چه نسلي از نقاشان ارمني دراين نمايشگاه شركت خواهند كرد، كه گفت : «از آيوازوفسكي (نقاش درياها) تا ميناس آوديسيان از نخستين نسل هنرمندان معاصر ارمنستان ». بدين ترتيب متوجه شدم كه از نسل معاصر آنجا، كسي درميان نيست. به همين خاطر با آوردن كاتالوگ نمايشگاه نقاشان معاصر ارمني در «قبرس»، بي ينال «گيمبري » و چند كاتالوگ شخصي از آنها، توانستم موافقت موزه هنرهاي معاصر تهران را براي برگزاري نمايشگاه حاضر كسب كنم.
• به نظر شما آيا مي توان كارهاي موجوددراين نمايشگاه تطبيقي را ، شمايي كلي و كيفي از نقاشي معاصر ارمنستان دانست؟
•• البته كه نمايشگاه موجود نمي تواند كامل باشد. چرا كه تعداد زيادي از نقاشان معاصر ارمني ـ چه ايراني و چه اهل ارمنستان ـ در دنيا پراكنده اند و دسترسي به آثار همه آنها امكانپذير نبود.
امكان جمع آوري همه كارها ـ چه از لحاظ بيمه ، چه از لحاظ زمان و چه از لحاظ مخارجي كه در پي داشت ـ فراهم نبود . چون تمام مخارج اين نمايشگاه را دولت ايران پرداخته است و لذا بيش از اين هم نمي شد توقع داشت. همين نمايشگاه را هم بخاطر گفت وگوي دو تمدن نزديك ايران و ارمنستان برگزار كردند بااين حال اما، نمايشگاه حاضر نخستين نمايشگاهي است كه با اين ابعاد وبا اين كيفيت از هنرمعاصر ارمني درايران برگزار مي شود. تابه حال هركسي از ارمنستان به ايران آمده بود، توبره يي از كارهاي كلاسيك وميانه را با خود همراه آورده بود، كه ربطي به هنر امروز ارمنستان نداشت. كما اينكه نمايشگاه نقاشي سال گذشته ايران در ارمنستان نيز، بازتابي از تحولات نقاشي امروز ايران را هم داشت و هم نداشت.
• باتوجه به كارهاي ارايه شده دراين نمايشگاه به نظر مي رسد، نقاشي ارمنستان نيز ـ مانند نقاشي ايران ـ بعد از يك دوره تكوين و اوج درسايه كساني چون «ساريان» ، «ميناس» و … روند تجزيه ، تحليل و نوعي تحويل گري را از سرمي گذراند. فكر نمي كنيد روند مذكور به انحراف كشيده شده است؟
•• اگر بخواهيم بگوييم انحراف، از جهت رئاليستي و امپرسيونيستي است ، وگرنه نقاشي ارمنستان با تحولي كه به خود ديد ، به سوي مدرنيته سوق پيدا كرده ، كه جبر زمانه بوده است . از طرفي همين اسامي را هم كه آورديد ، بويژه ساريان و ميناس ، طبيعت و واقعيت آن روز ارمنستان را به شدت بومي بود و بودار، با رنگ هاي خاص (نارنجي ، آبي آسماني و قرمز) روايت مي كردند كه نمودي بود از ملي گرايي آنان. درواقع آنها نسل اولي بودند كه به نقاشي مدرن دامن زدند و به نظام سوسياليستي شوروي ، تاوان آن را هم پرداختند. درنمايشگاه حاضر اما، ما به نسل دوم پرداختيم و نقبي زديم به پيشگامان ارمني هنر مدرن ايران. بدين ترتيب گفت وگويي بين نسل اول نقاشي معاصر ايران و نسل دوم نقاشي معاصر ارمنستان دراين نمايشگاه برقرار شده است.
• به عنوان يك منتقد نقاشي، هنر امروز ارمنستان را چگونه صورت بندي مي كنيد؟
•• وقتي مي گوييم نقاشي امروز ارمنستان ، بايد از نسل سوم يا نسل نوآمده نقاشي معاصر ارمنستان ياد كنيم كه همزمان با استقلال ارمنستان رشد و نمو يافته و ربطي به نسل حاضر در نمايشگاه و حتي نسل اول نقاشي معاصر آن كشور ندارد. نتيجه هرانقلابي ، به راه افتادن سيلي است كه حتماً خس و خاشاك هم با خود مي آورد. درنهايت اما، اين كارهاي ماندگار است كه راه خود را پيدا مي كنند. درموسيقي و نقاشي امروز ارمنستان گاه به آثاري برمي خوريم كه انگار اصلاً متعلق به آن سرزمين نيستند. هفتاد سال محروميت فرهنگي و ايدئولوژيك و رهنموني به يك راه تحميل شده ، نتيجه اش مي شود تشتت تجربه ها و رويكردهاي نابهنگامي كه گاه با فرهنگ حاكم سازگار نيست. درموسيقي امروز ارمني ها شاهد تلفيقي از موسيقي ملي وموسيقي پاپ و جاز هستيم. درنقاشي هم همين قضيه به نوعي تكرار مي شود. درادبيات اما، ضرباهنگ اين تجربه ها و شالوده شكني ها كندتراست. شايد چون ادبيات عمق بيشتري دارد . بدين ترتيب نقاشي امروز ارمنستان را مي توان مشتمل بر تجربه هاي ديداري و عملي ارمني هاي خارج از اين كشور دانست. رهاورد رفت وبازگشت اين نقاشان به خارج از ارمنستان دريك كلام نقاشي امروز آنجا را مجسم مي كند.
020199.jpg
• در افتتاحيه نمايشگاه اشاره يي شد به اينكه دركارهاي حاضر ديگر از آن رويكرد صريح مذهبي نقاشي واقع گراي ارمنستان خبري نيست ، درصورتي كه اين قضيه را به هيچ وجه نمي توان درآثار ناديده گرفت…
•• اصلاً اين طور نيست. بخاطر سالگرد هزاروهفتصدمين سال پذيرش مسيحيت از سوي ارامنه (به عنوان نخستين ملتي كه مسيحيت را پذيرفت)، انتخاب انجام شده، بيشتر تمي مذهبي به خود گرفته است. از طرفي در يكي از روزنامه ها اشاره كرده بودند كه دركارها ردپاي شمايل نگاري روسي و كساني چون «آندره يي روبلف» ديده مي شود ، كه اين هم يك برداشت اشتباه است. اگر كسي آشنايي بيشتري داشته باشد، مي داند كه صليب روسي و ارمني در نقاشي خيلي متفاوت است. همين طور شمايل مذهبي اگر در كارهاي حاضرهم ردپايي از شمايل نگاري ديده مي شود، از طريق رنگهاي آن مي شود فهميد كه بيشتر تحت تأثير رنگ مينياتورهاي «تورس روسلين» (نقاش و شمايل نگار ارمني قرن ۱۵ ميلادي ) است . تاچند سال پيش كسي «سرگئي پاراجانف» فيلمساز را ارمني نمي دانست. اينها و خيلي شواهد ديگر نشاندهنده قطع ارتباطي است كه بين ارمنستان و ديگر نقاط جهان وجود داشت. براي تبارشناسي رويكردهاي مذهبي دركار اين نقاشان، لازم نيست كه به ارمنستان و روسيه سفر كنيم. درموزه جلفاي اصفهان نمونه هاي درخشان آن را مي توان ديد.
• نمايشگاه با كارهاي «ماركوگريگوريان » نقاش پيشكسوت و تأثيرگذار ارمني آغاز مي شود، خيلي از مخاطبان آگاه نقاشي معاصر ايران منتظر ديدن او دراين نمايشگاه بودند، اما انگار چنين امكاني پيش نيامد ، چرا؟
•• نسل جوان ما كار كساني چون ماركو، سيراك ملكونيان ، ستراك نظريان و… نديده بودند. بويژه اينكه تنها يكي از رهاوردهاي ديرين گريگوريان همان كارهاي مفهومي (كانسپ چواليستي ) اوست كه چنددهه قبل درايران انجام داده ونسل جوان تازه به آنها رسيده است. تعمد خاصي براي آغاز و پايان نمايشگاه با كارهاي ماركو، وجود نداشت ما فقط به نشان دادن تكنيك ها و سبك هاي مختلف كاري او پرداختيم، كه تازه همه اش امكان نمايش نداشت. اينكه ماركو به ا يران نيامد ، به گذرنامه ايرانيش برمي گشت كه تجديد نشده بود. الآن البته اقدام كرده ، كه اگر شناسنامه و گذرنامه اش (تجديد) شود تا پاييز به ايران بيايد.
• بازتاب اين نمايشگاه را چطور ديديد؟
•• نه فقط درايران، كه بازتاب خيلي خوبي از سوي مطبوعات داشت، بلكه از سوي مطبوعات و رسانه هاي ارمني نيز خيلي شايسته و به عنوان يك رويداد مهم فرهنگي و ديپلماتيك بدان پرداختند.
• فكر نمي كنيد با تمام اين حرفها در خيلي از مسائل حاشيه يي ، اما مهم نمايشگاه ،كاستي وجود داشت؟
•• برگزاري اين نمايشگاه كارآساني نبود. وقتي برگزاري آن تأييد و تصويب شد، من و «يعقوب امداديان » به ارمنستان سفر كرديم. آنجا هنوز كه هنوز است، بعد از ۱۰سال اخير كه از استقلال ارمنستان مي گذرد، يك عده كه زماني براي هنرمدرن سينه چاك مي كردند و مي گفتند كه حكومت سوسياليستي مانع كار آنهاست، حالا مدعي اين قضيه شده اند كه كسي جز خودشان صلاحيت اينكه كاري از آن كشور انتخاب و درجايي ديگر به نما يش بگذارد، ندارد. پس از رايزني هاي پياپي با موزه هنرهاي معاصر ارمنستان، شهر «گيمبري» (محل برگزاري دوسالانه گيمبري)، شهر اسقف نشين اچميادزين، مركز تجربي هنرهاي مدرن و نقاشان مستقل و انتخاب ۲۰۰ اثر ، همه آثار درموزه هنرهاي معاصر ماند و ما دست خالي به ايران بازگشتيم. تازه شروع يك سري رايزني هاي ديگر از كانال هاي ديگر بود ، كه بالاخره موفق شديم ۷۰درصد آن آثار را از طريق مسافران يا طرق ديگر به ايران بياوريم و ۳۰ درصد آثار انتخابي (مسؤولان ارمنستان ) آنها را هم جايگزين كنيم. از كارهاي فرستاده شده ، آثار ۶نقاش به دليل محدوديت هاي عرفي و يا زيبايي شناختي درانبار ماند و هرگز به نمايش درنيامد، چرا كه ما بنا را براين گذاشته بوديم كه كارها حتماً شناسنامه يا هويت ارمني داشته باشند وبازتابي از هنرمدرن وخاص ارمني باشند. امانداشتن شناسنامه مكتوب براي آثارهم، به مسؤولان اجرايي موزه برمي گردد. نتيجه همين كوتاهي اين شد، كه خيلي ها نتوانستند روي آثار نظر خاصي داشته باشند. مثلاً بعضي ها سنگهاي به كار رفته دريكي از چيدمان هاي «هريكنانگالستيان» را كه «كشتي نوح » نام داشت، «سنگ پا» ياد كرده بودند، كه اين طور نبود. اين سنگهاي متخلخل از سنگهاي كوه «آرارات» است كه به روايتي كشتي نوح برآن فرود آمده است.
• واما بالاخره اينكه چرانمايشگاه قرار است در اصفهان و تبريز هم تكرار شود؟
•• چون اصفهان وتبريز مركز ارمني نشين هاي ايران است و وقتي با درخواست موزه هنرهاي معاصر اصفهان و تبريز مواجه شديم و موضوع را با هنرمندان ارمني درميان گذاشتيم، از اين استقبال بسيار خوشحال شدند.
محمد شمخاني



|   شناسنامه   |   آرشيو   |