* هفتاد سال محروميت فرهنگي و ايدئولوژيك و رهنموني به يك راه تحميل شده ، نتيجه اش مي شود تشتت تجربه ها و رويكردهاي نابهنگامي كه گاه با فرهنگ حاكم سازگار نيست.
«نقاشي معاصر ارمنستان » عنوان نمايشگاه بزرگي است كه از ۲۱ خرداد تا ۲۱ تير در موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار شد. اين نمايشگاه قرار است از ۲ مرداد درموزه هنرهاي معاصر اصفهان و از ۲۷ مرداد درموزه هنرهاي معاصر تبريز تك. به همين مناسبت با «ژانت لازاريان» دبير نمايشگاه يادشده و از منتقدان قديمي موسيقي ونقاشي ـ كه حدود ۳۰سال دراين زمينه فعاليت دارد ـ گفت وگويي انجام شده است كه مي خوانيد:
• به عنوان دبير نمايشگاه «نقاشي معاصر ارمنستان » ، ضرورت برگزاري يك چنين نمايشگاه فراگيري را درچه مي بينيد؟
•• سال گذشته باخبر شدم كه به مناسبت هفته فرهنگي ارمنستان ، نمايشگاهي درايران برگزار خواهد شد . از رييس موزه هنرهاي ملي آنجا (ثاهن خاچاطوريان ) پرسيدم كه چه نسلي از نقاشان ارمني دراين نمايشگاه شركت خواهند كرد، كه گفت : «از آيوازوفسكي (نقاش درياها) تا ميناس آوديسيان از نخستين نسل هنرمندان معاصر ارمنستان ». بدين ترتيب متوجه شدم كه از نسل معاصر آنجا، كسي درميان نيست. به همين خاطر با آوردن كاتالوگ نمايشگاه نقاشان معاصر ارمني در «قبرس»، بي ينال «گيمبري » و چند كاتالوگ شخصي از آنها، توانستم موافقت موزه هنرهاي معاصر تهران را براي برگزاري نمايشگاه حاضر كسب كنم.
• به نظر شما آيا مي توان كارهاي موجوددراين نمايشگاه تطبيقي را ، شمايي كلي و كيفي از نقاشي معاصر ارمنستان دانست؟
•• البته كه نمايشگاه موجود نمي تواند كامل باشد. چرا كه تعداد زيادي از نقاشان معاصر ارمني ـ چه ايراني و چه اهل ارمنستان ـ در دنيا پراكنده اند و دسترسي به آثار همه آنها امكانپذير نبود.
امكان جمع آوري همه كارها ـ چه از لحاظ بيمه ، چه از لحاظ زمان و چه از لحاظ مخارجي كه در پي داشت ـ فراهم نبود . چون تمام مخارج اين نمايشگاه را دولت ايران پرداخته است و لذا بيش از اين هم نمي شد توقع داشت. همين نمايشگاه را هم بخاطر گفت وگوي دو تمدن نزديك ايران و ارمنستان برگزار كردند بااين حال اما، نمايشگاه حاضر نخستين نمايشگاهي است كه با اين ابعاد وبا اين كيفيت از هنرمعاصر ارمني درايران برگزار مي شود. تابه حال هركسي از ارمنستان به ايران آمده بود، توبره يي از كارهاي كلاسيك وميانه را با خود همراه آورده بود، كه ربطي به هنر امروز ارمنستان نداشت. كما اينكه نمايشگاه نقاشي سال گذشته ايران در ارمنستان نيز، بازتابي از تحولات نقاشي امروز ايران را هم داشت و هم نداشت.
• باتوجه به كارهاي ارايه شده دراين نمايشگاه به نظر مي رسد، نقاشي ارمنستان نيز ـ مانند نقاشي ايران ـ بعد از يك دوره تكوين و اوج درسايه كساني چون «ساريان» ، «ميناس» و … روند تجزيه ، تحليل و نوعي تحويل گري را از سرمي گذراند. فكر نمي كنيد روند مذكور به انحراف كشيده شده است؟
•• اگر بخواهيم بگوييم انحراف، از جهت رئاليستي و امپرسيونيستي است ، وگرنه نقاشي ارمنستان با تحولي كه به خود ديد ، به سوي مدرنيته سوق پيدا كرده ، كه جبر زمانه بوده است . از طرفي همين اسامي را هم كه آورديد ، بويژه ساريان و ميناس ، طبيعت و واقعيت آن روز ارمنستان را به شدت بومي بود و بودار، با رنگ هاي خاص (نارنجي ، آبي آسماني و قرمز) روايت مي كردند كه نمودي بود از ملي گرايي آنان. درواقع آنها نسل اولي بودند كه به نقاشي مدرن دامن زدند و به نظام سوسياليستي شوروي ، تاوان آن را هم پرداختند. درنمايشگاه حاضر اما، ما به نسل دوم پرداختيم و نقبي زديم به پيشگامان ارمني هنر مدرن ايران. بدين ترتيب گفت وگويي بين نسل اول نقاشي معاصر ايران و نسل دوم نقاشي معاصر ارمنستان دراين نمايشگاه برقرار شده است.
• به عنوان يك منتقد نقاشي، هنر امروز ارمنستان را چگونه صورت بندي مي كنيد؟
•• وقتي مي گوييم نقاشي امروز ارمنستان ، بايد از نسل سوم يا نسل نوآمده نقاشي معاصر ارمنستان ياد كنيم كه همزمان با استقلال ارمنستان رشد و نمو يافته و ربطي به نسل حاضر در نمايشگاه و حتي نسل اول نقاشي معاصر آن كشور ندارد. نتيجه هرانقلابي ، به راه افتادن سيلي است كه حتماً خس و خاشاك هم با خود مي آورد. درنهايت اما، اين كارهاي ماندگار است كه راه خود را پيدا مي كنند. درموسيقي و نقاشي امروز ارمنستان گاه به آثاري برمي خوريم كه انگار اصلاً متعلق به آن سرزمين نيستند. هفتاد سال محروميت فرهنگي و ايدئولوژيك و رهنموني به يك راه تحميل شده ، نتيجه اش مي شود تشتت تجربه ها و رويكردهاي نابهنگامي كه گاه با فرهنگ حاكم سازگار نيست. درموسيقي امروز ارمني ها شاهد تلفيقي از موسيقي ملي وموسيقي پاپ و جاز هستيم. درنقاشي هم همين قضيه به نوعي تكرار مي شود. درادبيات اما، ضرباهنگ اين تجربه ها و شالوده شكني ها كندتراست. شايد چون ادبيات عمق بيشتري دارد . بدين ترتيب نقاشي امروز ارمنستان را مي توان مشتمل بر تجربه هاي ديداري و عملي ارمني هاي خارج از اين كشور دانست. رهاورد رفت وبازگشت اين نقاشان به خارج از ارمنستان دريك كلام نقاشي امروز آنجا را مجسم مي كند.
|
|
|
• در افتتاحيه نمايشگاه اشاره يي شد به اينكه دركارهاي حاضر ديگر از آن رويكرد صريح مذهبي نقاشي واقع گراي ارمنستان خبري نيست ، درصورتي كه اين قضيه را به هيچ وجه نمي توان درآثار ناديده گرفت…
•• اصلاً اين طور نيست. بخاطر سالگرد هزاروهفتصدمين سال پذيرش مسيحيت از سوي ارامنه (به عنوان نخستين ملتي كه مسيحيت را پذيرفت)، انتخاب انجام شده، بيشتر تمي مذهبي به خود گرفته است. از طرفي در يكي از روزنامه ها اشاره كرده بودند كه دركارها ردپاي شمايل نگاري روسي و كساني چون «آندره يي روبلف» ديده مي شود ، كه اين هم يك برداشت اشتباه است. اگر كسي آشنايي بيشتري داشته باشد، مي داند كه صليب روسي و ارمني در نقاشي خيلي متفاوت است. همين طور شمايل مذهبي اگر در كارهاي حاضرهم ردپايي از شمايل نگاري ديده مي شود، از طريق رنگهاي آن مي شود فهميد كه بيشتر تحت تأثير رنگ مينياتورهاي «تورس روسلين» (نقاش و شمايل نگار ارمني قرن ۱۵ ميلادي ) است . تاچند سال پيش كسي «سرگئي پاراجانف» فيلمساز را ارمني نمي دانست. اينها و خيلي شواهد ديگر نشاندهنده قطع ارتباطي است كه بين ارمنستان و ديگر نقاط جهان وجود داشت. براي تبارشناسي رويكردهاي مذهبي دركار اين نقاشان، لازم نيست كه به ارمنستان و روسيه سفر كنيم. درموزه جلفاي اصفهان نمونه هاي درخشان آن را مي توان ديد.
• نمايشگاه با كارهاي «ماركوگريگوريان » نقاش پيشكسوت و تأثيرگذار ارمني آغاز مي شود، خيلي از مخاطبان آگاه نقاشي معاصر ايران منتظر ديدن او دراين نمايشگاه بودند، اما انگار چنين امكاني پيش نيامد ، چرا؟
•• نسل جوان ما كار كساني چون ماركو، سيراك ملكونيان ، ستراك نظريان و… نديده بودند. بويژه اينكه تنها يكي از رهاوردهاي ديرين گريگوريان همان كارهاي مفهومي (كانسپ چواليستي ) اوست كه چنددهه قبل درايران انجام داده ونسل جوان تازه به آنها رسيده است. تعمد خاصي براي آغاز و پايان نمايشگاه با كارهاي ماركو، وجود نداشت ما فقط به نشان دادن تكنيك ها و سبك هاي مختلف كاري او پرداختيم، كه تازه همه اش امكان نمايش نداشت. اينكه ماركو به ا يران نيامد ، به گذرنامه ايرانيش برمي گشت كه تجديد نشده بود. الآن البته اقدام كرده ، كه اگر شناسنامه و گذرنامه اش (تجديد) شود تا پاييز به ايران بيايد.
• بازتاب اين نمايشگاه را چطور ديديد؟
•• نه فقط درايران، كه بازتاب خيلي خوبي از سوي مطبوعات داشت، بلكه از سوي مطبوعات و رسانه هاي ارمني نيز خيلي شايسته و به عنوان يك رويداد مهم فرهنگي و ديپلماتيك بدان پرداختند.
• فكر نمي كنيد با تمام اين حرفها در خيلي از مسائل حاشيه يي ، اما مهم نمايشگاه ،كاستي وجود داشت؟
•• برگزاري اين نمايشگاه كارآساني نبود. وقتي برگزاري آن تأييد و تصويب شد، من و «يعقوب امداديان » به ارمنستان سفر كرديم. آنجا هنوز كه هنوز است، بعد از ۱۰سال اخير كه از استقلال ارمنستان مي گذرد، يك عده كه زماني براي هنرمدرن سينه چاك مي كردند و مي گفتند كه حكومت سوسياليستي مانع كار آنهاست، حالا مدعي اين قضيه شده اند كه كسي جز خودشان صلاحيت اينكه كاري از آن كشور انتخاب و درجايي ديگر به نما يش بگذارد، ندارد. پس از رايزني هاي پياپي با موزه هنرهاي معاصر ارمنستان، شهر «گيمبري» (محل برگزاري دوسالانه گيمبري)، شهر اسقف نشين اچميادزين، مركز تجربي هنرهاي مدرن و نقاشان مستقل و انتخاب ۲۰۰ اثر ، همه آثار درموزه هنرهاي معاصر ماند و ما دست خالي به ايران بازگشتيم. تازه شروع يك سري رايزني هاي ديگر از كانال هاي ديگر بود ، كه بالاخره موفق شديم ۷۰درصد آن آثار را از طريق مسافران يا طرق ديگر به ايران بياوريم و ۳۰ درصد آثار انتخابي (مسؤولان ارمنستان ) آنها را هم جايگزين كنيم. از كارهاي فرستاده شده ، آثار ۶نقاش به دليل محدوديت هاي عرفي و يا زيبايي شناختي درانبار ماند و هرگز به نمايش درنيامد، چرا كه ما بنا را براين گذاشته بوديم كه كارها حتماً شناسنامه يا هويت ارمني داشته باشند وبازتابي از هنرمدرن وخاص ارمني باشند. امانداشتن شناسنامه مكتوب براي آثارهم، به مسؤولان اجرايي موزه برمي گردد. نتيجه همين كوتاهي اين شد، كه خيلي ها نتوانستند روي آثار نظر خاصي داشته باشند. مثلاً بعضي ها سنگهاي به كار رفته دريكي از چيدمان هاي «هريكنانگالستيان» را كه «كشتي نوح » نام داشت، «سنگ پا» ياد كرده بودند، كه اين طور نبود. اين سنگهاي متخلخل از سنگهاي كوه «آرارات» است كه به روايتي كشتي نوح برآن فرود آمده است.
• واما بالاخره اينكه چرانمايشگاه قرار است در اصفهان و تبريز هم تكرار شود؟
•• چون اصفهان وتبريز مركز ارمني نشين هاي ايران است و وقتي با درخواست موزه هنرهاي معاصر اصفهان و تبريز مواجه شديم و موضوع را با هنرمندان ارمني درميان گذاشتيم، از اين استقبال بسيار خوشحال شدند.
محمد شمخاني