|
|
مأموران راهنمايي و رانندگي تهران قديم با لباسهاي مخصوص خودروها را هدايت مي كردند.
|
انسانها تاوقتي سلامتي شان به خطر نيفتاده و يا در ناامني قرار نگرفته اند قدر اين نعمات را نمي دانند از الزامات زندگي اجتماعي نظم است هيچ جامعه يي بدون نظام قابل دوام نيست نظر كليه جامعه شناسان بر اين اصل مهم است از نخستين سازمانهايي كه باتشكيل جوامع بشري به وجود آمد سازماني بانام پليس يا نيروي انتظامي يا هر اسم ديگري براي ايجاد نظم بوده است سابقه تشكيل سازمانهايي براي ايجاد نظم و امنيت همزمان باتشكيل دولتهاست و حتي در قرون و اعصار گذشته هر تشكيلاتي توانسته بود ايجاد امنيت نمايد مردم چنين تشكيلاتي را محق تشكيل حكومت و دولت دانسته اند دولتها براي برقراري نظم و اجراي قوانين و مقررات به نهادهايي به نام پليس نيازمندند.
پليس در جهان كنوني وابسته به نهادها و يا وزارتخانه هايي نظير وزارت كشور، دادگستري شهرداري، شوراهاي شهر، هيأت هاي منتخب مردم و يا سازمان هاي ديگري هستند كه اين وابستگي در كشورهاي مختلف متفاوت است.
پليس در فرهنگ لغات به معني نظم، انضباط و يا سازماني دولتي است كه مأموريتش حمايت قانون جلوگيري از تخطي، تأمين نظم عمومي و حافظ جان ومال و ناموس افراد تعريف شده است. در حكومت هاي برگزيده مردم پليس محترم است، اما وظيفه يي بسيار سنگين و متفاوت بارژيم هاي ديكتاتوري به عهده دارد زيرا باتوقعات ومسائل فراواني روبروست در حكومت هاي مردمي پليس مجري قانون، دوست مردم، خدمتگزار افراد جامعه، آموزگار اخلاق و تيرانداز ماهر از نظر شهروندان است در چنين جوامعي پليس دشمن زورگو و حامي ضعيف است فرشته نجات است حضور او موجب امنيت و خوشحالي است پليس هركجا باشد ضريب امنيت بالاست مزاحمت كم است مردم دوست دارند در كنارشان باشد البته منظور از مردم در اين مقوله تمام اتباع يك كشور نيست چون متخلف و مجرم از پليس بيزار است بلكه مردم كساني هستند كه به قوانين اجتماعي پايبندند و به ارزشها و اخلاقيات اجتماعي مقيدند. سيستم حكومتي در چنين جوامعي وظيفه دارد وسايل خدمت را در اختيار پليس بگذارد و پليس به هيچ عنوان از قدرت سوءاستفاده نمي كند چون افراد پليس نظامي صرف نيستند بنابراين براي تربيت آنان آموزشهاي خاص لازم است مداخله افراد و سازمانهاي غيرمتخصص در امور پليس نادرست است در صورت دخالت، پليس از وظيفه اصلي دورمانده و موجبات بي اعتمادي عمومي نسبت به او فراهم خواهد شد ضمانت اجرايي قوانين با پليس است اهميت اين سازمان ازنظر فرهنگ سازي به حدي است كه فرهنگ بعضي از جوامع را با وضعيت و اقتدار پليس آن مي سنجند.
|
|
|
• «محتسب اسلامي»
بعد از تشكيل حكومت اسلامي در زمان حضرت محمد(ص) چون كليه مسلمانان در امر حفظ امنيت و اجراي احكام خود را موظف و مسؤول مي شمردند و اصرار بر اجراي عدالت داشتند در اجراي قوانين فرقي بين عرب و غيرعرب نبود و خاطي بلافاصله درمورد وي حكم صادر و به مجازات مي رسيد نيازي حتي به وجود محلي به نام زندان نبود. پليس در اسلام عامل سركوب نيست حسبت در اسلام عبارتست از رسيدگي به كار بازار و خريد و فروش ومنع از تقلبات كسبه و اصناف و كارهايي مثل آن محتسب در اسلام به عنوان حافظ نظم و حقوق مردم است چون طبقه يي بر طبقه ديگر حكومت ندارد بنابراين پليس در اختيار فرد يا گروهي خاص نيست محتسب در اسلام در خدمت طبقات فقير و محروم است امر به نيكي و بازداشتن از بدي از وظايف اصلي اوست بنابر اين بايد عادل باشد و همه را به يك چشم ببيند از مشاهده اعمال نامشروع نبايد چشم بپوشد در صورتي كه جرمي در مرئي و منظر محتسب اتفاق بيفتد بدون وجود شاكي مي تواند دخالت نمايد. محتسب مي تواند از مقامات مملكتي نيز بازخواست نمايد حسبت ياري و كمك به دين است محتسب حق تفتيش عقايد ياتحميل نظرات خود به ديگران را ندارد فقط مطابق دستورات شرعي حق مداخله دارد تا بتواند موجب گسترش عدالت شود لذا بكارگيري افرادي بدون داشتن دانش و تخصص به عنوان محتسب مغاير انتظار از محتسب است.
|
|
|
• «مختصري از تاريخچه پليس در ايران»
امنيت از قديم براي ايرانيان اهميت داشته است اين اهميت به حدي است كه در متون تاريخي پيشرفت و رشد جامعه را با معيار امنيت سنجيده اند. از بررسي و تجزيه و تحليل قوانين مي توان به ساختار سازمانهاي انتظامي رسيد حل اختلافات دركشورما درگذشته هاي دور با رؤساي قبايل و ياريش سفيدان بوده است. از زماني كه براي حفظ شهرها در برابر هجوم قبايل ديگر قواي مسلح يا نظامي به وجود آمد از همين قوا براي حفظ نظم در شهرها نيز استفاده مي شده است نيروي پليس و ارتش در آن زمانها جدا از هم نبوده است به نظر مي رسد در اواخر حكومت ساسانيان مأموران انتظامي از قواي ارتشي جدا بوده است. بعد از حمله چنگيزخان مغول به ايران تا پايان دوره شاهان آق قويونلو و قراقويونلو ايران گرفتار آشوب بوده است. در زمان صفويه داروغه به معناي پاسبان شهر يا حكمران نظامي و يا رييس شهرباني علاوه بر وظيفه حفظ نظم شهر در امور قضايي نيز دخالت مي كرده است نايب هاي داروغه و شبگردان را عسس مي گفته اند در حكومت سلسله صفويه اسامي داروغه و ميرشب، احداث، نايب داروغه، عسس گزمه و شبگرد از عناوين مأموران انتظامي بوده است. وظيفه كلانتر در دستگاه انتظامي شهر در زمان صفويه تعيين كدخدايان اصناف و ريش سفيدان محلات بوده و به شكايات اصناف و كسبه از يكديگر و يا شكايت مردم عليه كسبه رسيدگي مي كرد و رفع ظلم اقويا از ضعفا از وظايف او بوده است در زمان صفويه حكام محلي معمولاً داروغه نيز بوده اند كريم خان زند بشدت از بي عدالتي جلوگيري مي كرده و از تشكيلات امنيتي و انتظامي در حكومت وي نام برده شده است.
در زمان قاجاريه سازمان انتظامي تشكيلاتي مرعوب و وسيله يي در دست حكام بوده است مرحوم اميركبير قدم اول را در راه تأمين امنيت شهرها و راهها برداشت. نخستين سازمان نظميه(شهرباني) در زمان ناصرالدين شاه و رييس الوزرايي مشيرالدوله بر اداره امور امنيتي و انتظامي و وابسته به وزارت داخله (كشور) به وجود آورده كه اين وابستگي اكنون نيز ادامه دارد. در سال ۱۲۹۴ هجري قمري درسفر ناصرالدين شاه به اروپا نظم و ترتيب پليس پايتخت اتريش موجب شد افسري به نام «كنت دومونت فور» براي ايجاد سازمان پليس در ايران معرفي شود بعد از ورود وي در تهران درخيابان چراغ برق ستاد تأمين امنيت تشكيل شد و براي نخستين بار لباس متحدالشكل اونيفورم از مشخصه هاي پليس آن زمان است. تشكيلات جديد نظميه بعد از استبداد صغير و سقوط تهران، به دست يپرم خان انجام گرفت و در آن زمان براي شش محله تهران شش كميسري(كلانتري) تشكيل شد. ايجاد اداره تحقيقات (اطلاعات) از كارهاي ديگر يپرم خان در نظميه بود. در سال ۱۲۹۱ شمسي دولت ايران مستشاراني براي نظميه (شهرباني) و امنيه(ژاندارمري) از كشور سوئد استخدام كه شخصي به نام و ستداهل سوئدي براي نظميه استخدام و تشخيص هويت زيرنظر اداره تأمينات (آگاهي) بود كه از كارهاي سوئد ي ها بوده است زندان در تهران در آن زمان در زيرزمينهاي اداره نظميه در ميدان توپخانه بوده است. از آغاز آمدن سوئديها وضع مالي نظميه در تهران و شهرستانها اسفبار بوده كه بست نشيني و اعتراض پاسبانان به علت عدم پرداخت بموقع حقوق از آن مشكلات بوده است. در سال ۱۳۰۲ به خدمت سوئديها در ايران خاتمه داده شد و سرهنگ «درگاهي» رييس دژبان وقت رييس نظميه شد. در سال ۱۳۰۳ بعد از تهيه نظامنامه هاي درشكه هاي عمومي در تهران مشخصه پرسنل راهنمايي و رانندگي بستن بازوبند سفيد بر بازوي چپ بوده كه انتظام عبور و مرور درشكه ها و كالسكه ها و تعداد كمي سواري وكاميون موجود را به عهده داشته اند. در سال ۱۳۰۶ محصل براي تحصيل در امور پليس به خارج از كشور اعزام مي شود. چون معيار تعيين رؤسا معمولاً لياقت و تجربه و تخصص و شايستگي نبوده بلكه ميزان سرسپردگي و وفاداري به دستگاه لذا مسؤولان سريع عوض مي شدند چون كارها بر وفق مراد پيش نمي رفت و شخص وفادارتري پيدا مي شد رژيم براي بقاي خود افراد را فدا مي كرد. در سال ۱۳۱۴ شمسي با تشكيل فرهنگستان زبان پارسي و معادل سازي واژگان ايراني معاني كلمات بدين شكل تغيير يافت. نظميه =شهرباني، صاحب منصب= پايور، كميساريا= كلانتري، سرتيپ=سرپاس، سرهنگ=پاسياريك، سرگرد= ياور
براي مقابله با چاقوكشي و قمه كشي در اداره آگاهي تهران دايره يك براي چنين جرايمي در نظر گرفته مي شود از سال ۱۳۳۸ دانشكده افسري شهرباني تأسيس مي گردد كه ارزش گواهينامه تحصيلي آن معادل درجه ليسانس در ساير دانشكده هاست از سال ۱۳۴۸ دانشجويان دختر نيز در دانشكده افسري شهرباني پذيرفته مي شوند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تحولات اساسي در تشكيلات پليس به وجود آمد در طول سالهاي دفاع مقدس پرسنل شهرباني و ژاندارمري و كميته مانند ساير اقشار مردم به دفاع از ميهن پرداختند و شهداي بسياري از پرسنل اين سازمانهاست در سال ۱۳۶۹ با ادغام سازمانهاي شهرباني، ژاندارمري و كميته در سال ۱۳۷۰ اجراگرديد كه نتايج آن موضوعي است كه بايد جداگانه مورد بررسي قرار گيرد.
و اما اقتدار شاخص اصلي وجودي هر سازمان مخصوصاً سازمانهاي انتظامي است در صورت تحقق اين مهم امنيت كامل برقرارشده و زمينه ايجاد عدالت فراهم و امكان رشد اقتصادي را به دنبال خواهد داشت منابع اقتدار نيروي انتظامي را به دو بخش تقسيم مي كنم. اول منابع اجتماعي كه موجبات اقتدار نيروي انتظامي را فراهم مي آورد اهم آنها چنين است. ۱ـ وجود اراده ملي به اجراي قوانين ۲ـ اعتماد مردم به نيروي انتظامي و حمايت اجتماعي و همكاري با پرسنل نيروي انتظامي ۳ـ حمايت قانوني مقامات قضايي از نيروي انتظامي ۴ـ حمايت رسانه هاي گروهي و مطبوعات و خودداري از بزرگ نمايي اعمال و اقدامات غيرقانوني و نامردمي احياناً افراد انگشت شمار از پرسنل در افكار عمومي براي كمرنگ كردن اعتماد نسبت به نيروي انتظامي دوم منابع درون سازماني كه به اقتدار نيروي انتظامي خواهد انجاميد.
۱ـ حمايت فرماندهان و رؤسا از پرسنل مخصوصاً پرسنلي كه به مناسبت انجام وظايف قانوني از سوي افراد متخلف تهديد مي شوند.
۲ـ ايجاد امنيت شغلي براي پرسنل نيروي انتظامي ۳ـ رعايت اصل شايسته سالاري در مشاغل و مناصب سازماني ۴ـ رفع مشكلات اقتصادي و معيشتي افراد سازمان فراهم آوردن امكانات متعارف زندگي بطوري كه كاملاً بي نياز از حتي داشتن شغل ديگر براي گذران زندگي باشند.
۵ـ رفع تبعيض ها و اجراي عدالت ۶ـ بكارگيري دقيق و مؤثر روش تشويق و تنبيه ۷ـ بالابردن دانش هاي تخصصي پرسنل و تخصصي كردن مشاغل ۸ـ فراهم آوردن امكانات متناسب با اجراي مأموريت ها و انجام وظايف ۹ـ فراهم آوردن اين روحيه كه هر پليس توانايي مداخله در احقاق حق مظلوم را داشته باشد كه لازمه آن توانايي احقاق حق خود است.
۱۰ـ خودداري از بكارگيري افراد وظيفه در كارها و خدمات پليسي و استفاده از پرسنل كادر در سازمان نيروي انتظامي به اميد تحقق اين اقتدار.
رحيم فرشاد كارشناس رسمي دادگستري و مدرس دانشگاه علوم انتظامي