شماره ۱۸۶۷ - سال هفتم - دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۰
Mon, Jul 30, 2001
Casual green.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
نظرسنجي
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
پزشك متخصص اعصاب و روان «سعيدحنايي» در گفت وگو با «ايران»:
قاتل زنان خياباني مشهد چگونگي جنايات خود را بازسازي كرد
«اهميت پليس در جوامع بشري ومختصري از تاريخچه پليس در ايران»
قضات تجديد نظر، محكوميت متهمان را قابل اجرا دانست
يادداشت
جويندگان عاطفه

پزشك متخصص اعصاب و روان «سعيدحنايي» در گفت وگو با «ايران»:
قاتل زنان خياباني مشهد باهوش و خلاق است
020229.jpg
گروه حوادث: شكارچي زنان خياباني مشهد از ۲۱سال پيش بخاطرداشتن بيماري روحي و رواني تحت نظر پزشك متخصص اعصاب و روان قرارداشته است. بدين منظور، براي بررسي روحيات «سعيدحنايي» گفت وگويي اختصاصي با دكتر محمدحسين رستگار كه پزشك معالج عامل قتل هاي مشهد است، انجام داده ايم كه در زير مي خوانيد:
• نخستين بار چه سالي «سعيدحنايي» به شما مراجعه كرد؟
ـ من مدتي كوتاه بود كه فارغ التحصيل شده بودم، سال ۵۹ بود كه اين مرد به من مراجعه كرد، در معاينات و روانكاوي هاي اوليه پي بردم او بيمار بسيارباهوشي است، من و «سعيدحنايي» با هم رابطه يي بسيارصميمي داشتيم.
• چگونه پي به بيماري رواني اش برده بود؟
ـ او وقتي به من مراجعه كرد، ادعاكرد گاهي يك حالت خاص به سراغش مي رود. در روانكاوي ها روشن شد وي دچار بيماري شورافسردگي ـ شادي افسردگي ـ است.
• بيماري شورافسردگي تاچه حد خطرناك است؟
ـ اينگونه بيماري دو مرحله يي است كه در دوره شادي و دوره افسردگي خلاصه مي شود، در مرحله شادي، بيمار پرحرف، پرتحرك، كم خواب و بسيارمغرور مي شود. دراين مرحله كه خطرناكتر از مرحله افسردگي است، بيمار با غروربسياربالايي كه به وي دست مي دهد، احساس قدرت زيادي مي كند و با پروازافكار در اين حالت خود را بسياربالا مي داند و احساس مي كند توانايي هاي بسياري دارد.
• آيا تشخيص اين بيماري ازسوي اطرافيان مقدوراست؟
ـ اگر روي كارهاي وي دقت بسياري صورت گيرد، مشخص مي شود كه او دايماً از شاخه يي به شاخه ديگر مي پرد، بسيار پرانرژي مي شود و در شبانه روز ممكن است بيش از يك ساعت نخوابد. دراين دوره، بيمار سخاوتمند مي شود، «سعيدحنايي» مردمهرباني بود و با من خيلي صميمي بود، او بيمار زيركي بود و بسيار خلاقيت داشت.
• در مرحله افسردگي، چه رفتارهايي از بيمارسرمي زند؟
ـ در اين مرحله، برعكس مرحله شادي، بيمار احساس گناه مي كند، پرخواب مي شود و برخلاف روحيه اولي اش بسياركم حرف شده و با يادآوري برخي كارهايش، اظهارپشيماني مي كند.
• درمورد خصوصيات «سعيدحنايي» بگوييد؟
ـ او بسيار خلاق بود، به ياددارم «سعيد» در روزهاي اولي كه به نزد من مي آمد خودرويي تمام دست ساز ساخته بود كه برخلاف دست سازبودن، بچگانه نبود بلكه همه كار مي كرد و او بيشتر اوقات اعضاي خانواده اش را با اين خودرو به مسافرت و گردش مي برد. از زيركي هاي ديگروي، اين بود كه در كار بنايي و معماري خلاقيت هاي خاص داشت. او برخلاف معمارهاي ديگر مي تواند اگر ساختماني زيرزمين نداشته باشد، بدون آواركردن آن، زيرزميني براي ساختمان ايجادكند كه اين كار را خودم ديده ام.
• بيماري اش در چه مرحله يي بود؟
ـ او نوسانات زيادي داشت، البته بايستي بگويم «سعيدحنايي» برخلاف پيشنهادمن كه خواستار اين بودم، وي هرماه به نزدم بيايد هروقت كارش به بن بست مي رسيد نزدم مي آمد، آخرين بار پنج سال پيش بود كه با درگيري شديدي مردي را كه پول كارش را نداده بود، كتك زده بود، وقتي پيش من آمد در بررسي ها فهميدم كه او بخاطر بلندپروازي و غرورزياد دست به اين كار زده است.
• يعني در مرحله شادي بيماري اش بود؟
ـ بله، اين دوره ها ممكن است ۶ماه يا بيشتر طول بكشد، اين بيماري دارو دارد كه به تنظيم كننده خلق معروف هستند مانند كربنات ليتيم، اينگونه بيماران دايماً بايستي به پزشك مراجعه كنند، اما متأسفانه سيستم مددكاري در اين موارد درنظرگرفته نشده است.
• درمورد«سعيدحنايي» و اين اقداماتش چه نظري داري؟
ـ او مسلماً بيماررواني از نوع شورافسردگي است، گاهي به اندازه يي صميمي و دوست داشتني مي شود كه هيچكس باورندارد او مي تواند خطرناك باشد، اين افرادمي توانند جنون ادواري داشته باشند، باتوجه به اينكه او مزاحمت يك راننده مسافركش به همسرش را محرك خود دانسته است، بعيدنيست باتوجه به چگونگي بيماري اش، وي در دوره شادي باتوجه به احساس قدرت كردن، از اين مسأله خشمگين شده و تصميم به ارتكاب اين جنايات گرفته است. «سعيدحنايي» چون باهوش است مي تواند با زيركي اين كارها را در دوره بيماري اش انجام دهد و ذهن گسترده يي براي طراحي و اجراي نقشه بدون عيب و نقص دارد.
• آيا اين بيماري براي نزديكان وي خطرناك نيست؟
ـ «سعيدحنايي» جنون ادواري دارد، در جمع دوستان و بستگان بسيار مهربان و خوش سخن است تا جايي كه كسي با او كاري نداشته باشد و دست به تحريك و بازي با غرور وي نزند، «سعيد» دست به هركاري نمي زند، او دچار جنون ادواري است و باتوجه به اين قتل ها به احتمال زياد وي درحالت رواني دست به اين جنايات زده است كه بايستي بررسي شود.
• «سعيدحنايي» را چه مي خوانيد؟
ـ او را مي توان «يك ديوانه باهوش خواند»، او پرونده باليني به شماره ۵۵۱ در وزارت بهداري دارد كه بايستي بررسي شود، حالات روحي وي به اندازه يي بدنيست كه بشود در جامعه تشخيص داد، من با يك دندانپزشك به واسطه اينكه هردو پزشك زندان مشهد هم هستيم وقتي درمورد «سعيدحنايي» حرف مي زديم، او به من گفت: پزشك خانواده وي است و به اندازه يي به «سعيد» اطمينان داشته كه اگر منشي اش به تاريكي مي خورد، او را به همراه وي به خانه اش راهي مي كرد.
• آيا در بهداري زندان، «سعيد» را نديده يي؟
ـ هنوز نديده ام و با وي صحبت نكرده ام، نياز به بازنگري پرونده اش دارم. اگر پزشكي قانوني مثل دفعات قبلي ازمن نظر كارشناسانه بخواهد، خواهم گفت كه «سعيد» جنون ادواري دارد.
گفت وگو از مهدي ابراهيمي

قاتل زنان خياباني مشهد چگونگي جنايات خود را بازسازي كرد
تازه ترين گزارش ها درباره عامل قتل زنان خياباني مشهد
020280.jpg
• سعيد حنايي ۳۰ زن را به خانه مرگ كشاند كه تنها موفق به قتل ۱۶ زن شد

گروه حوادث: شكارچي زنان خياباني مشهد، پس از نشان دادن محل رها كردن اجساد ۱۶ قرباني اش، در قتلگاه حضور يافت و پرده از جزييات جناياتش برداشت.
ساعت ۱۷ عصر شنبه ۶ مردادماه سال جاري، «سعيد حنايي» در حالي كه لباس زندان به تن داشت، پاها در بند و دستها بر زنجير، صحنه رها كردن شانزدهمين قرباني اش در بلوار جديدالاحداث در خيابان خواجه ربيع مشهد را بازسازي كرد و سوار بر خودروي پليس به سمت خانه اش در كوي اميركبير خيابان اميرالمؤمنين حركت كرد. دقايقي بعد، هشت خودروي پليس و خودروي قاضي ويژه قتل پس از طي كردن خيابانهاي مركزي مشهد، در كوي اميركبير از ميان جمعيت انبوهي از همسايگان و مردمي كه در برابر خانه شكارچي زنان خياباني مشهد، تجمع كرده بودند، عبور كرده و خودروي حامل «سعيد حنايي» در برابر ساختمان ۲۸ توقف كرد.
بعد از پياده شدن سرگرد عليزاده، قاتل زنان خياباني با خنده يي بر لب، پاهاي پرتوان خود را روي موزاييك هاي مقابل در خانه شان گذاشت.
دو دختر نوجوان «سعيد» با ديدن پدر، فريادي كشيدند و در حالي كه مي گريستند، خود را به آغوش دربند پدر انداختند، دختران دستان بر زنجير كشيده شده پدر را بوسيدند، «بابا، تو جنايتكار نيستي، از پيش ما نرو، ما را تنها نگذار.»
صداي گريه از ميان جمعيت برخاست، «سعيد» با چهره يي غم زده با نزديكان و بچه هايش روبوسي كرد.
مادر قاتل زنان خياباني مشهد كه تا آن زمان خاموش در گوشه يي از چارچوب در ورودي قتلگاه ايستاده بود، تاب نياورد، به سمت «سعيد» دويد، و اورا در آغوش گرفت . سعيد گفت : من بخاطر اعتقاداتم اين زنان را كشتم، اميدوارم بچه هايم، همسرم و خانواده ام از من راضي باشند.
شكارچي زنان خياباني، در حالي كه جمعيت در حمايت از وي شعار سر داده بودند، پا به درون خانه گذاشت، قتلگاه در طبقه دوم ساختمان قرار داشت، سعيد به سختي ۲۰ پله ساختمان را بالا رفت و وارد قتلگاه شد.
برادر «سعيد» در گوشه يي از اتاق نشيمن زير لب كلماتي زمزمه مي كرد: «امكان ندارد برادرم اين قتلها را انجام داده باشد، به او تهمت زده اند، او خيلي مهربان است.»
قاتل زنان خياباني كه ۱۵ قرباني خود را در هال خانه اش به قتل رسانده است، از يكي از افسران پليس كه نقش قربانيان را بازي مي كرد، خواست در وسط هال بايستد، دو دستگاه دوربين فيلمبرداري در حال ضبط چگونگي قتلها بودند، قاضي منصوري از «سعيد» خواست، جزييات اقداماتش را روي افسر پليس نشان دهد.
مرد، در برابر چشمان حيرت زده برادرش كه ناباورانه به حركاتش خيره شده بود، وقتي سوژه در وسط هال ايستاد، خود را به پشت سرش رساند، با دستان به زنجير كشيده اش، گلوي وي را چسبيد، سپس او را با شكم به زمين روي فرش كوبيد، وقتي سوژه بي حال روي زمين افتاد، پاي راستش را روي كمر وي گذاشت و فشا داد، بعد سوژه را برگرداند، پايش را روي گلويش گذاشته و فشار داد، سپس نشان داد كه چگونه گره روسري را مي زد و چگونه اجساد قربانيان را داخل چادر به گونه يي بسته بندي مي كرد كه بتواند از ۲۰ پله براحتي پايين بياورد.
برادر «سعيد» وقتي اعترافات عملي او را ديد، مشتي به پيشانيش زد و فرياد زد: «خدايا تو كمكش كن!»
شكارچي زنان خياباني مشهد، پس از تشريح جزييات جنايات به خواسته قاضي شعبه ويژه قتل دادگستري مشهد، در برابر پنجره خانه شان ايستاد و از قتلگاه با جمعيت انبوه مردم، صحبت كرد.»
با پايان بازسازي صحنه جنايات و مطابقت داشتن آن با اعترافات «سعيد»، اين مرد از طبقه دوم به در خروجي ساختمان انتقال يافت، مادر، برادر، همسر، بچه ها و خانواده مستأجر وي، از او خداحافظي كردند و مأموران با سوار كردن قاتل زنان خياباني در خودروي پليس، به سمت زندان شهرستان مشهد حركت كردند.
* ۳۰ طعمه و ۱۶ قرباني
«سعيد حنايي» در مدت يك سال گذشته با شناسايي زنان خياباني سرگردان در حوالي جاده قديم قوچان و ميدان شهيد فهميده، ۳۰ تن از آنان را شكار كرده است كه ۱۶ زن خياباني به دست وي خفه شده و به قتل رسيده اند. سرهنگ مروي، رييس شعبه جنايي اداره آگاهي مشهد با بيان اين مطلب گفت: «۱۴ تن از شكارهاي اين مرد بخاطر نبودن موقعيت مناسب در قتلگاه و در واقع حضور اعضاي خانواده قاتل زنان خياباني در خانه وي، از توطئه شوم جان سالم به در برده اند.
سرهنگ مروي، ادامه داد: «۴۸ ساعت عمليات تجسسي پس از فرار مژگان از دست قاتل صورت گرفت تا بتوانيم عامل جنايات را رديابي كنيم، در اين بررسي ها، يك مرد از كارگران شهرداري كه شاهد سوار شدن «مژگان» به موتورسيكلت «سعيد» بود، ادعا كرد او را در نزد پيچ و مهره سازي ديده است.
بدين ترتيب، اين پيچ و مهره ساز تحت تحقيق قرار گرفت و ما توانستيم با راهنمايي هاي وي، برادر «سعيد» را در ۳۸ متري آزادشهر شناسايي كنيم و سپس شكارچي زنان خياباني را در خانه اش دستگير كنيم.»
رييس شعبه جنايي اداره آگاهي مشهد، گفت: «يكي از دلايل تأخير به وجود آمده در شناسايي قاتل، ويژگي هاي خود قربانيان بود، زيرا آنان به واسطه اينكه پنهاني كار مي كردند، مخفيانه و با احتياط به قتلگاه پاي مي گذاشتند، به گونه يي كه هيچ كس، متوجه حضور آنها در همسايگي خود نمي شد و قاتل نيز در منزلش كه هيچكس نبود، با آسودگي خاطر به اجراي نقشه شومش دست مي زد.»
در مدت يك سال گذشته، با توجه به شايعاتي مبني بر اينكه خودروي شكارچي زنان خياباني و سرنشينان آن ديده شده است، هيچكس موفق به شناسايي و مشاهده خودروي قاتل كه وانت بار ولووي قدمي بوده و بيشتر مواقع با موتورسيكلت هوندا ۱۱۰ در تاريكي شب اقدام به رها كردن اجساد مي كرد، نشده است. وي در پايان گفت: «مأموران پليس و مسؤولان نيروي انتظامي و دادگستري مشهد پس از تلاش گسترده يي توانستند قاتل زنان خياباني را كه «تك رو» بوده و به هيچ حزب و گروهي وابسته نبود، دستگير و با اعترافات وي، به شايعات وسيع پايان دهند.» بنا به گزارش خبرنگار ما، با توجه به تكميل تحقيقات اوليه پليسي، پس از اتمام اقدامات قضايي و مطرح شدن شكايات از سوي اولياي دم قربانيان و مدعي العموم، جلسه رسيدگي به اين پرونده جنجالي در دستور كار دادگستري شهرستان مشهد قرار خواهد گرفت.
گزارش و عكس ها از:عباس اميريان خبرنگار «ايران» در مشهد

خانواده ۱۶قرباني قاتل مشهدي از امروز در دادگاه
گروه حوادث: خانواده هاي ۱۶زن خياباني مشهد كه در توطئه «سعيدحنايي» به قتل رسيده اند، از صبح امروز به شعبه ۵۳ دادگاه عمومي مشهد احضارمي شوند.
قاضي حجت الاسلام منصوري ـ رييس شعبه ويژه قتل دادگستري مشهد ـ با بيان اين مطلب گفت: با اتمام تحقيقات پليسي، بررسي هاي قضايي دردستوركار قرارگرفته است و از صبح امروز خانواده قربانيان تحت بررسي قرارخواهندگرفت تادرصورت داشتن شكايتي از عامل جنايات، آن را مطرح كنند. وي در ادامه افزود: باتوجه به نتايج تحقيقات، ما قراربراين گذاشته ايم پس از ادعاي مدعي العموم كه از دادگستري استان خراسان است و اتمام اقدامات كارشناسانه كميسيون پزشكي روي پرونده باليني و روحيات «سعيدحنايي»، محاكمه وي در وقت فوق العاده، انجام شود. قاضي منصوري، درپايان گفت: البته وقت فوق العاده به اين معنا نيست كه محاكمه وي در اين هفته صورت گيرد بلكه با اتمام تحقيقات قضايي و پزشكي اين امكان وجوددارد.

«اهميت پليس در جوامع بشري ومختصري از تاريخچه پليس در ايران»
داروغه ها، پاسبانان و نيروي انتظامي؛ تنها يك هدف
020205.jpg
مأموران راهنمايي و رانندگي تهران قديم با لباسهاي مخصوص خودروها را هدايت مي كردند.
انسانها تاوقتي سلامتي شان به خطر نيفتاده و يا در ناامني قرار نگرفته اند قدر اين نعمات را نمي دانند از الزامات زندگي اجتماعي نظم است هيچ جامعه يي بدون نظام قابل دوام نيست نظر كليه جامعه شناسان بر اين اصل مهم است از نخستين سازمانهايي كه باتشكيل جوامع بشري به وجود آمد سازماني بانام پليس يا نيروي انتظامي يا هر اسم ديگري براي ايجاد نظم بوده است سابقه تشكيل سازمانهايي براي ايجاد نظم و امنيت همزمان باتشكيل دولتهاست و حتي در قرون و اعصار گذشته هر تشكيلاتي توانسته بود ايجاد امنيت نمايد مردم چنين تشكيلاتي را محق تشكيل حكومت و دولت دانسته اند دولتها براي برقراري نظم و اجراي قوانين و مقررات به نهادهايي به نام پليس نيازمندند.
پليس در جهان كنوني وابسته به نهادها و يا وزارتخانه هايي نظير وزارت كشور، دادگستري شهرداري، شوراهاي شهر، هيأت هاي منتخب مردم و يا سازمان هاي ديگري هستند كه اين وابستگي در كشورهاي مختلف متفاوت است.
پليس در فرهنگ لغات به معني نظم، انضباط و يا سازماني دولتي است كه مأموريتش حمايت قانون جلوگيري از تخطي، تأمين نظم عمومي و حافظ جان ومال و ناموس افراد تعريف شده است. در حكومت هاي برگزيده مردم پليس محترم است، اما وظيفه يي بسيار سنگين و متفاوت بارژيم هاي ديكتاتوري به عهده دارد زيرا باتوقعات ومسائل فراواني روبروست در حكومت هاي مردمي پليس مجري قانون، دوست مردم، خدمتگزار افراد جامعه، آموزگار اخلاق و تيرانداز ماهر از نظر شهروندان است در چنين جوامعي پليس دشمن زورگو و حامي ضعيف است فرشته نجات است حضور او موجب امنيت و خوشحالي است پليس هركجا باشد ضريب امنيت بالاست مزاحمت كم است مردم دوست دارند در كنارشان باشد البته منظور از مردم در اين مقوله تمام اتباع يك كشور نيست چون متخلف و مجرم از پليس بيزار است بلكه مردم كساني هستند كه به قوانين اجتماعي پايبندند و به ارزشها و اخلاقيات اجتماعي مقيدند. سيستم حكومتي در چنين جوامعي وظيفه دارد وسايل خدمت را در اختيار پليس بگذارد و پليس به هيچ عنوان از قدرت سوءاستفاده نمي كند چون افراد پليس نظامي صرف نيستند بنابراين براي تربيت آنان آموزشهاي خاص لازم است مداخله افراد و سازمانهاي غيرمتخصص در امور پليس نادرست است در صورت دخالت، پليس از وظيفه اصلي دورمانده و موجبات بي اعتمادي عمومي نسبت به او فراهم خواهد شد ضمانت اجرايي قوانين با پليس است اهميت اين سازمان ازنظر فرهنگ سازي به حدي است كه فرهنگ بعضي از جوامع را با وضعيت و اقتدار پليس آن مي سنجند.
020211.jpg
• «محتسب اسلامي»
بعد از تشكيل حكومت اسلامي در زمان حضرت محمد(ص) چون كليه مسلمانان در امر حفظ امنيت و اجراي احكام خود را موظف و مسؤول مي شمردند و اصرار بر اجراي عدالت داشتند در اجراي قوانين فرقي بين عرب و غيرعرب نبود و خاطي بلافاصله درمورد وي حكم صادر و به مجازات مي رسيد نيازي حتي به وجود محلي به نام زندان نبود. پليس در اسلام عامل سركوب نيست حسبت در اسلام عبارتست از رسيدگي به كار بازار و خريد و فروش ومنع از تقلبات كسبه و اصناف و كارهايي مثل آن محتسب در اسلام به عنوان حافظ نظم و حقوق مردم است چون طبقه يي بر طبقه ديگر حكومت ندارد بنابراين پليس در اختيار فرد يا گروهي خاص نيست محتسب در اسلام در خدمت طبقات فقير و محروم است امر به نيكي و بازداشتن از بدي از وظايف اصلي اوست بنابر اين بايد عادل باشد و همه را به يك چشم ببيند از مشاهده اعمال نامشروع نبايد چشم بپوشد در صورتي كه جرمي در مرئي و منظر محتسب اتفاق بيفتد بدون وجود شاكي مي تواند دخالت نمايد. محتسب مي تواند از مقامات مملكتي نيز بازخواست نمايد حسبت ياري و كمك به دين است محتسب حق تفتيش عقايد ياتحميل نظرات خود به ديگران را ندارد فقط مطابق دستورات شرعي حق مداخله دارد تا بتواند موجب گسترش عدالت شود لذا بكارگيري افرادي بدون داشتن دانش و تخصص به عنوان محتسب مغاير انتظار از محتسب است.
020208.jpg
• «مختصري از تاريخچه پليس در ايران»
امنيت از قديم براي ايرانيان اهميت داشته است اين اهميت به حدي است كه در متون تاريخي پيشرفت و رشد جامعه را با معيار امنيت سنجيده اند. از بررسي و تجزيه و تحليل قوانين مي توان به ساختار سازمانهاي انتظامي رسيد حل اختلافات دركشورما درگذشته هاي دور با رؤساي قبايل و ياريش سفيدان بوده است. از زماني كه براي حفظ شهرها در برابر هجوم قبايل ديگر قواي مسلح يا نظامي به وجود آمد از همين قوا براي حفظ نظم در شهرها نيز استفاده مي شده است نيروي پليس و ارتش در آن زمانها جدا از هم نبوده است به نظر مي رسد در اواخر حكومت ساسانيان مأموران انتظامي از قواي ارتشي جدا بوده است. بعد از حمله چنگيزخان مغول به ايران تا پايان دوره شاهان آق قويونلو و قراقويونلو ايران گرفتار آشوب بوده است. در زمان صفويه داروغه به معناي پاسبان شهر يا حكمران نظامي و يا رييس شهرباني علاوه بر وظيفه حفظ نظم شهر در امور قضايي نيز دخالت مي كرده است نايب هاي داروغه و شبگردان را عسس مي گفته اند در حكومت سلسله صفويه اسامي داروغه و ميرشب، احداث، نايب داروغه، عسس گزمه و شبگرد از عناوين مأموران انتظامي بوده است. وظيفه كلانتر در دستگاه انتظامي شهر در زمان صفويه تعيين كدخدايان اصناف و ريش سفيدان محلات بوده و به شكايات اصناف و كسبه از يكديگر و يا شكايت مردم عليه كسبه رسيدگي مي كرد و رفع ظلم اقويا از ضعفا از وظايف او بوده است در زمان صفويه حكام محلي معمولاً داروغه نيز بوده اند كريم خان زند بشدت از بي عدالتي جلوگيري مي كرده و از تشكيلات امنيتي و انتظامي در حكومت وي نام برده شده است.
در زمان قاجاريه سازمان انتظامي تشكيلاتي مرعوب و وسيله يي در دست حكام بوده است مرحوم اميركبير قدم اول را در راه تأمين امنيت شهرها و راهها برداشت. نخستين سازمان نظميه(شهرباني) در زمان ناصرالدين شاه و رييس الوزرايي مشيرالدوله بر اداره امور امنيتي و انتظامي و وابسته به وزارت داخله (كشور) به وجود آورده كه اين وابستگي اكنون نيز ادامه دارد. در سال ۱۲۹۴ هجري قمري درسفر ناصرالدين شاه به اروپا نظم و ترتيب پليس پايتخت اتريش موجب شد افسري به نام «كنت دومونت فور» براي ايجاد سازمان پليس در ايران معرفي شود بعد از ورود وي در تهران درخيابان چراغ برق ستاد تأمين امنيت تشكيل شد و براي نخستين بار لباس متحدالشكل اونيفورم از مشخصه هاي پليس آن زمان است. تشكيلات جديد نظميه بعد از استبداد صغير و سقوط تهران، به دست يپرم خان انجام گرفت و در آن زمان براي شش محله تهران شش كميسري(كلانتري) تشكيل شد. ايجاد اداره تحقيقات (اطلاعات) از كارهاي ديگر يپرم خان در نظميه بود. در سال ۱۲۹۱ شمسي دولت ايران مستشاراني براي نظميه (شهرباني) و امنيه(ژاندارمري) از كشور سوئد استخدام كه شخصي به نام و ستداهل سوئدي براي نظميه استخدام و تشخيص هويت زيرنظر اداره تأمينات (آگاهي) بود كه از كارهاي سوئد ي ها بوده است زندان در تهران در آن زمان در زيرزمينهاي اداره نظميه در ميدان توپخانه بوده است. از آغاز آمدن سوئديها وضع مالي نظميه در تهران و شهرستانها اسفبار بوده كه بست نشيني و اعتراض پاسبانان به علت عدم پرداخت بموقع حقوق از آن مشكلات بوده است. در سال ۱۳۰۲ به خدمت سوئديها در ايران خاتمه داده شد و سرهنگ «درگاهي» رييس دژبان وقت رييس نظميه شد. در سال ۱۳۰۳ بعد از تهيه نظامنامه هاي درشكه هاي عمومي در تهران مشخصه پرسنل راهنمايي و رانندگي بستن بازوبند سفيد بر بازوي چپ بوده كه انتظام عبور و مرور درشكه ها و كالسكه ها و تعداد كمي سواري وكاميون موجود را به عهده داشته اند. در سال ۱۳۰۶ محصل براي تحصيل در امور پليس به خارج از كشور اعزام مي شود. چون معيار تعيين رؤسا معمولاً لياقت و تجربه و تخصص و شايستگي نبوده بلكه ميزان سرسپردگي و وفاداري به دستگاه لذا مسؤولان سريع عوض مي شدند چون كارها بر وفق مراد پيش نمي رفت و شخص وفادارتري پيدا مي شد رژيم براي بقاي خود افراد را فدا مي كرد. در سال ۱۳۱۴ شمسي با تشكيل فرهنگستان زبان پارسي و معادل سازي واژگان ايراني معاني كلمات بدين شكل تغيير يافت. نظميه =شهرباني، صاحب منصب= پايور، كميساريا= كلانتري، سرتيپ=سرپاس، سرهنگ=پاسياريك، سرگرد= ياور
براي مقابله با چاقوكشي و قمه كشي در اداره آگاهي تهران دايره يك براي چنين جرايمي در نظر گرفته مي شود از سال ۱۳۳۸ دانشكده افسري شهرباني تأسيس مي گردد كه ارزش گواهينامه تحصيلي آن معادل درجه ليسانس در ساير دانشكده هاست از سال ۱۳۴۸ دانشجويان دختر نيز در دانشكده افسري شهرباني پذيرفته مي شوند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تحولات اساسي در تشكيلات پليس به وجود آمد در طول سالهاي دفاع مقدس پرسنل شهرباني و ژاندارمري و كميته مانند ساير اقشار مردم به دفاع از ميهن پرداختند و شهداي بسياري از پرسنل اين سازمانهاست در سال ۱۳۶۹ با ادغام سازمانهاي شهرباني، ژاندارمري و كميته در سال ۱۳۷۰ اجراگرديد كه نتايج آن موضوعي است كه بايد جداگانه مورد بررسي قرار گيرد.
و اما اقتدار شاخص اصلي وجودي هر سازمان مخصوصاً سازمانهاي انتظامي است در صورت تحقق اين مهم امنيت كامل برقرارشده و زمينه ايجاد عدالت فراهم و امكان رشد اقتصادي را به دنبال خواهد داشت منابع اقتدار نيروي انتظامي را به دو بخش تقسيم مي كنم. اول منابع اجتماعي كه موجبات اقتدار نيروي انتظامي را فراهم مي آورد اهم آنها چنين است. ۱ـ وجود اراده ملي به اجراي قوانين ۲ـ اعتماد مردم به نيروي انتظامي و حمايت اجتماعي و همكاري با پرسنل نيروي انتظامي ۳ـ حمايت قانوني مقامات قضايي از نيروي انتظامي ۴ـ حمايت رسانه هاي گروهي و مطبوعات و خودداري از بزرگ نمايي اعمال و اقدامات غيرقانوني و نامردمي احياناً افراد انگشت شمار از پرسنل در افكار عمومي براي كمرنگ كردن اعتماد نسبت به نيروي انتظامي دوم منابع درون سازماني كه به اقتدار نيروي انتظامي خواهد انجاميد.
۱ـ حمايت فرماندهان و رؤسا از پرسنل مخصوصاً پرسنلي كه به مناسبت انجام وظايف قانوني از سوي افراد متخلف تهديد مي شوند.
۲ـ ايجاد امنيت شغلي براي پرسنل نيروي انتظامي ۳ـ رعايت اصل شايسته سالاري در مشاغل و مناصب سازماني ۴ـ رفع مشكلات اقتصادي و معيشتي افراد سازمان فراهم آوردن امكانات متعارف زندگي بطوري كه كاملاً بي نياز از حتي داشتن شغل ديگر براي گذران زندگي باشند.
۵ـ رفع تبعيض ها و اجراي عدالت ۶ـ بكارگيري دقيق و مؤثر روش تشويق و تنبيه ۷ـ بالابردن دانش هاي تخصصي پرسنل و تخصصي كردن مشاغل ۸ـ فراهم آوردن امكانات متناسب با اجراي مأموريت ها و انجام وظايف ۹ـ فراهم آوردن اين روحيه كه هر پليس توانايي مداخله در احقاق حق مظلوم را داشته باشد كه لازمه آن توانايي احقاق حق خود است.
۱۰ـ خودداري از بكارگيري افراد وظيفه در كارها و خدمات پليسي و استفاده از پرسنل كادر در سازمان نيروي انتظامي به اميد تحقق اين اقتدار.
رحيم فرشاد كارشناس رسمي دادگستري و مدرس دانشگاه علوم انتظامي

قضات تجديد نظر، محكوميت متهمان را قابل اجرا دانست
نقشه حساب شده هفت مرد براي فرار از ماليات
گروه حوادث ـ دادگاه تجديد نظر استان تهران پس از رسيدگي به پرونده مديران شركتهاي پاك روب و سمخو و ۶ تن از كاركنان شهرداري تهران، آنان را به اتهام جعل اسناد دولتي و ارتشا مجرم شناخت و حكم دادگاه عمومي تهران را تأييد كرد.
شعبه ۱۵ دادگاه عمومي تهران متهمان را به حبس تعزيري، انفصال از خدمات دولتي و پرداخت جزاي نقدي محكوم كرد.
به گزارش خبرنگار ما، نماينده حقوقي وزارت امور اقتصادي و دارايي و شهرداري تهران طي دو شكايت جداگانه كه تسليم شعبه ۱۵ دادگاه عمومي تهران كردند به قاضي محمود صارمي اظهار داشتند، فردي به نام منوچهر با همكاري مديران شركتهاي «پاك روب و سمخو» براي فرار از ماليات و عوارض به شهرداري تهران با ارايه نامه هاي جعلي از وزارت امور اقتصادي و دارايي به شهرداري تهران مبني بر اين كه مالياتهاي ملك تجاري را پرداخت كرده اند، موفق شدند از شهرداري تهران پايان كار آن ملك تجاري واقع در منطقه دو تهران را در يافت كنند. بر اساس همين گزارش حراست شهرداري تهران پس از تحقيق در اين باره پي به جعلي بودن نامه هاي وزارت امور اقتصادي و دارايي بردند و مأموران پس از تحقيق دراين باره متوجه شدند در جعل اسناد دولتي، هشت تن از جمله مديران شركتهاي «پاك روب» و مهندس سابق شهرداري تهران و ۵ تن از كارمندان شهرداري تهران با پرداخت و دريافت رشوه موفق به اين جعل شده اند و اين در حالي بود كه مي بايست شركت «پارك روب» مبلغ يك ميليارد و ۶۳ ميليون و ۶۴۴ هزار ريال و شركت «سمخو» ۳۸۵ ميليون و ۴۰۴ هزار ريال و منوچهر مبلغ۵۶۰ ميليون و ۲۵ هزار ريال بابت عوارض پرداخت مي كردند. اين گزارش حاكي است، قاضي محمود صارمي پس از رسيدگي به پرونده، متهمان را مجرم شناخت و براساس رأي دادگاه «علي محمد» مهندس سابق شهرداري تهران به اتهام جعل به يك سال حبس تعزيري، ۴۰ ضربه شلاق و شش ماه انفصال از خدمات دولتي و بخاطر دريافت رشوه به پرداخت ۱۰ ميليون ريال جزاي نقدي، سيد جلال ـ كارمند شهرداري به اتهام و دريافت ۵۰ ميليون ريال رشوه به يكسال حبس تعزيري و ۴۰ ضربه شلاق و شش ماه انفصال از خدمات رسمي و بخاطر سه فقره جعل شش ماه حبس تعزيري و پرداخت سه ميليون ريال جزاي نقدي به دولت، حسن ـ يكي ديگر از متهمان ـ به اتهام دو فقره جعل به ۶ ماه حبس تعزيري، محمدرضا ـ قائم مقام مدير عامل شركت پاك روب ـ به اتهام شركت در دو فقره جعل استعلامات رسمي به ۶ ماه حبس تعزيري، محمد ـ متهم ديگر پرونده ـ به اتهام دو فقره جعل استعلامات رسمي به شش ماه حبس تعزيري محكوم شدند.گفتني است، شعبه ۱۱ دادگاه تجديد نظر استان تهران پس از رسيدگي به اعتراض متهمان، رأي دادگاه عمومي تهران را تأييد و حكم صادره را قابل اجرا دانستند.

دو معلم قلابي كه مي خواستند ارزانتر از همه تدريس كنند!
گروه حوادث: دو برادر كه با مشاركت هم از طريق تأسيس يك آموزشگاه كلاسهاي كنكور تحت عنوان «مؤسسه دانشجو» اقدام به كلاهبرداري از ۸۰۰ متقاضي ورود به دانشگاه كرده بودند، از سوي مأموران نيروي انتظامي رديابي و دستگير شدند.عمليات تجسسي براي دستگيري اين دو كلاهبردار از ۵ ماه قبل به دنبال شكايت تعدادي از متقاضيان ورود به دانشگاه با دستور قاضي دادگاه عمومي تهران از سوي پليس آغاز شد.
مهدي پدر يكي از متقاضيان ورود به دانشگاه كه با پرداخت ۶۰۰ هزار تومان پسرش را در مؤسسه دانشجو ثبت نام كرده بود، در اين باره به قاضي دادگاه گفت: وقتي آگهي اين مؤسسه را در يكي از روزنامه هاي صبح ديدم، چون تقريباً هر روز آن روزنامه را مي خوانم و به هيچوجه در مورد اينكه ممكن است صاحب آگهي كلاهبردار باشد، فكر نكردم، چون تصور مي كردم مسؤولان روزنامه ها قبل از چاپ آگهي در مورد متقاضي چاپ آگهي تحقيق مي كنند. بنابراين به همراه پسرم كه متقاضي ورود به دانشگاه در سال ۸۰ بود، به نشاني درج شده در روزنامه مراجعه كردم.
وي افزود: قيمتي كه براي هر درس تعيين شده بود، نسبت به جاهاي ديگر بسيار مناسب بود. از طرفي استاداني كه به هنگام ثبت نام براي هر درس معرفي مي كردند، جزو برجسته ترين ها در سطح تهران بود، به همين دليل من پسرم را ثبت نام كردم و آنها تاريخ شروع كلاس ها را ۱۵ روز بعد اعلام كردند، ولي وقتي در وقت مقرر به محل مؤسسه مراجعه كردم با ازدحام جمعيت روبرو شدم، زماني كه در باره علت ازدحام جمعيت پرس وجو كردم، پي بردم كه صاحبان شركت كلاهبردار بوده اند.
اكيپي از مأموران نيروي انتظامي به دستور قاضي شعبه ۳۱۴ مجمع قضايي شهيد قدوسي مأموريت يافتند تا تحقيقات گسترده يي را در اين باره آغاز كنند.آنان كه محل سكونت و رفت و آمد اين دو برادر را بطور نامحسوس تحت مراقبت خود قرار داده بودند، آن دو را در هنگام خارج شدن از خانه يكي از بستگانشان رديابي و بازداشت كردند.
هوشنگ ۳۲ ساله كه برادر كوچكتر است، وقتي در برابر قاضي دادگاه قرار گرفت در باره انگيزه ارتكاب به كلاهبرداري گفت: من و برادرم يزدان از مدت ها قبل به كار تجارت مشغول بوديم و تا اينكه بهمن ماه سال ۷۹ برادرم با ديدن آگهي درج شده در صفحه نيازمنديهاي يك روزنامه موضوع تأسيس شركت را مطرح كرد.وي ادامه داد: من با اين كار او مخالفت كردم ولي او مرا متقاعد كرد كه خطري در اين باره ما را تهديد نمي كند. چند روزي از اين ماجرا گذشت تا اينكه او مرا به طبقه سوم يك مجتمع مسكوني در شمال تهران برده و تابلوي «مؤسسه دانشجو» را نشان داده: اينهم شركت ما.
شركت ما بدون اينكه مجوزي دريافت كند، شروع به كار كرد، چون مي خواستيم افراد بيشتري را جذب كنيم، قيمتهاي هر درس را ارزانتر از شركت ها و مؤسسه هاي مشابه اعلام كرديم.قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات اين دو متهم، آن دو را باقرار بازداشت موقت براي انجام تحقيقات تكميلي روانه زندان كرد.

يادداشت
من، ما و «انسيه ها»
خب! همه كتك خورديم!
انسيه ۳ساله كتك خورد كه خورد. انسيه ۳ساله صورتش پر ازجاي ضربه هاي وحشيانه خانواده اش است كه باشد.
من هم بچه كه بودم با پسر همسايه مان دعوا كردم. صورتم زخم شد. پس من و تو و ما و بقيه با «انسيه» فرقي نداريم. همه در بچگي كتك خورده ايم. بودن هيچ قانوني هم براي حمايت از بچه ها لازم نيست. آنها را از اصالتشان دور مي كند.
نبايد به قانون اجازه داد خاطرات دوران كودكي را خراب كند. «انسيه» و بقيه رفيق هاي كوچولويش فهميدند كه نتيجه گريه كردن جلوي بزرگترها همين است.
بايد ساكت بود. مؤدب بود. بايد حرف نزد. بايد خفه شد. اگرنه قانون مجبور مي شود خودش را مرتب كند، موهايش را شانه بزند و يك ماده از وجودش را به وسط جامعه ببرد. آن وقت حتماً ديگر هيچ بزرگتري حق ندارد بچه ها را ادب كند. من مخالف بودن اين قانون هستم. حمايت اين بچه هاي كوچولو، كار آدم هاي بزرگي را خراب مي كند. مگر اينكه قانون جوري خودش را مرتب كند كه به بزرگترها اجازه دهد روزي فقط ۱۰بار با مشت توي صورت بچه ها بكوبند و با سيلي صورتشان را داغ كنند. آن وقت نظم عمومي برقرار مي شود و هيچ بچه يي حق نخواهد داشت به بزرگترها بگويد: «اين كار اشتباه است»… آن وقت ما مي توانيم غرور سنگي خودمان را توي جيبمان بگذاريم، سينه مان را ستبر كنيم، راه برويم و بگوييم؛ «اين ما هستيم. نسل پرافتخار آدم هاي گنده».
بعد تمام «هري پاترها»، حسن كچل ها، بزبز قندي ها، زكل يرها، شنل قرمزي ها، هنسل دگرترل ها و… توي جيب ما حبس خواهند شد و يك جامعه مطيع سربه زير و خالي از هربچه از راه به در شده و حرافي! را شاهد خواهيم بود… اينطور بهتر است… نه؟
* خط آخر: واژه «يك جامعه آرام» با واژه «يك جامعه مطيع بي چون و چرا» هيچ فرقي ندارد. هركس كه مي گويد فرق دارد بايد بميرد.
هومن كواكبي

جويندگان عاطفه
دايي «حسن»تمام راززندگي ام را مي داند، اما…
020214.jpg
بيش از ۵۰سال پيش درحالي كه حدود هشت سال داشتم توسط دايي ام حسن به ميدان شهرداري مشهد برده شدم. دايي مرا روي يك نيمكت نشاند و رفت. درآن محل آنقدر ماندم تا زني ناشناس به نزدم آمد و مرا با خودش برد.
دوران كودكي ام دركنار اين زن و پنبه چيني اجباري در گنبدكاووس به سختي گذشت.
سالها بعد وقتي بزرگتر شدم به مشهد رفتم و توانستم دايي حسن را پيدا كنم. دايي به من گفت من از مادر و پدرت اطلاعاتي دارم، ولي نمي توانم آن را دراختيار تو قرار دهم.
مأيوس و نااميد به تهران آمدم و به كار وفعاليت پرداخته و تشكيل خانواده دادم. تا اينكه همسر و فرزندانم دوباره از من خواستند تا به دنبال خانواده ام بگردم تا همه از تنهايي درآييم. براي اين درسال ۷۰ دوباره به مشهد رفتم وچون آدرس سابق منزل دايي ام تغيير كرده بود ، ناچار دوباره به جست وجو پرداختم وبالاخره آدرس جديد آنها را يافتم. با اطلاعات جديدي كه دوباره به دست آوردم دايي ام به من گفت پدر و مادرت همان سالها از هم جدا شده اند ولي دوباره حاضر نشد هيچ نشاني از آنها به من بدهد فقط به من گفت علي جان! نام خانوادگي واقعي ات «جعفرزاده» است . سالها تلاش و درخواست از اقوام فاميل براي من روشن كرد به علت اينكه پدرم كه احتمالاً نامش «معيب» بوده است، از وضعيت مالي خوبي برخوردار بوده است به عمد مرا گم كرده و بعد از آن دخترش را به فرزندي نزد پدرم برده است ، ولي پدر به علت اينكه پسرش «علي» را مي خواسته با مادرم دچار اختلاف شده است و از هم جدا شده اند.
پدر بي خبر از اينكه در طول اين سالها پسرش علي چه محنت هايي تحمل كرده است و براثر آبله حتي يك چشمش محروم از ديدن شده است، نمي دانم دركجاي سرزمين ما به زندگي اش ادامه داده و مادرم نيز بي خبر از من اكنون به گمان مرگ من فريب حرفهاي نزديكان را خورده است ، حالا من بايد از ديدن مادرم بي نصيب بمانم تا…
كساني كه از پدر يا مادر اين جوينده عاطفه اطلاعي دارند با گروه حوادث ۸۷۶۱۶۲۱ ـ بخش جويندگان عاطفه تماس بگيرند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |