شماره ۱۸۶۹ - سال هفتم - چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۰
Wed, Aug 1, 2001
variety red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گوناگون
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه

چرا اسب هاي مسابقه خلاف جهت عقربه هاي ساعت مي دوند؟
020469.jpg
نخستين پيست مسابقه كه بطور رسمي در امريكا ساخته شد، در سال ۱۶۶۵ توسط فردي به نام كل ريچارد نيكلز فرماندار سلطنتي نيويورك بود. مطابق سنت بريتانيايي ها، اسبها در جهت عقربه هاي ساعت يعني به طرف راست مي دويدند. بعد از جنگ استقلال امريكا، احساسات ضد بريتانيايي به جايي رسيد كه خيلي از پيست ها جهت حركت اسب هايشان را عوض كردند. تام گيلكن مورخ موزه سلطنتي مي گويد: هركاري را كه انگليسي ها انجام دادند، امريكايي ها آن را طور ديگري انجام مي دانند. بعد از جنگ در شمال كشور نخستين پيست مهمي كه ساخته شد يونيون كورس (Union Course) نام داشت. اين پيست در سال ۱۸۲۱ بنا شد و جهت حركت اسب ها به طرف چپ بود. پارك بل مونت كه در سال ۱۹۰۵ افتتاح گرديد به سنت بريتانيايي ها در مورد مسير مسابقه در جهت عقربه هاي ساعت خاتمه داد، اما درسال ۱۹۲۱ آن را تغيير داد. بخاطراينكه مسابقات اتومبيلراني ابتدا نيز در ميادين اسبدواني انجام مي گرفت، بدين ترتيب رانندگان همين روش را دنبال كردند يعني در مسير عكس عقربه هاي ساعت به مسابقه پرداختند.
منبع : اينترنت ـ مترجم : ليلا تاريويرديزاده

چرا وقتي خجالت مي كشيم، سرخ مي شويم؟
020472.jpg
رولند ميلر (Rowland Miller) روانشناس دانشگاه ايالتي سم هوستون تگزاس، فرضيه يي دارد كه برطبق آن مي گويد: «سرخ شدن روشي سمبوليك و عملي براي اعتراف به اشتباه و پوزش است. شما نه مي توانيد تظاهر به سرخ شدن كنيد نه اينكه كنترلش كنيد.
ميلر مي گويد: «سرخ شدن به ما كمك مي كند كه درست و صحيح پوزش بخواهيم.» وقتي شرمنده مي شويم، مغز تكانه هاي عصبي را به صورت، گوش و گردن مي فرستد كه سبب انبساط رگه هاي خوني در اين قسمت مي شود، در نتيجه سرخ مي شويم.
براساس تحقيقات انجام شده، مردمي كه شرمندگي خود را به اين طريق نشان مي دهند برخورد بهتري مشاهده مي كنند تا كساني كه خونسرديشان را از دست مي دهند يا اشتباهاتشان را با خونسردي و آرامش ناچيز مي شمارند.
منبع: ريدرز دايجست ـ مترجم: ليلا تاريويرديزاده

زيباترين قلب
020475.jpg
روزي ، مرد جواني درميدان شهرايستاد و اعلام كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن سرزمين دارد. عده زيادي جمع شدند و همه قلبش را تحسين كردند چون كامل بود. اثري از عيب ونقص نبود. همه تأييد كردند كه قلب او واقعاً زيباترين قلبي است كه تا به حال ديده اند. مرد جوان خيلي به قلبش افتخار مي كرد و با صداي بلندتربه توصيف قلبش پرداخت. ناگهان ، پيرمردي درجلوي جمعيت ظاهر شد و گفت: «قلب من از قلب تو زيباتر است ». مردم و مرد جوان به قلب پيرمرد چشم دوختند. قلبش داشت تند مي زد اما پراز جراحت بود. به جاي تكه هايي از قلبش تكه هاي ديگري را گذاشته بودند كه كاملاً اندازه نبودند و لبه هايشان ناهمجوار بود. درضمن ، در بعضي جاها هم سوراخهاي عميقي وجود داشت كه جاي قسمتهايي بود كه خالي مانده بودند. مردم حيرتزده با خودشان مي گفتند چطور مي تواند چنين ادعايي كند كه قلبش زيباتر است؟ مرد جوان به قلب پيرمرد نگاهي انداخت و خنديد.
گفت: «حتماً شوخي مي كني؟» قلبت را با مال من مقايسه كن، قلب من بي عيب و نقص است و مال تو پراز جراحت و پارگي است. پيرمرد گفت: «درسته، ظاهر قلب تو بي عيب است اما من هيچ وقت با قلب تو عوضش نمي كنم. مي بيني! هرجايي كه زخم هست نشانه اين است كه من عشقم را به كسي هديه كرده ام. من تكه يي از قلبم را جدا مي كنم و آن را به مردم مي دهم و اغلب آنها به من تكه يي از قلبشان را مي دهند كه به جاي خالي قلبم مي گذارم. اما چون تكه ها دقيق اندازه نيستند لبه هاي قلبم كمي ناهمجوار است كه آنها را عزيز مي دارم چون مرا ياد عشقي مي اندازند كه نسبت به ديگران دارم.
بعضي وقتها هم به جاي تكه هايي از قلبم كه به ديگران داده ام چيزي از قلبشان به من نداده اند. اين حفره هاي خالي هم اثر همان چيزهاست. تقديم عشق به ديگران ريسك كردن است. اگرچه اين حفره ها دردناك هستند . مرا به ياد عشقي كه به ديگران دارم مي اندازند. به اميد روزي هستم كه آنها برگردند و جاهاي خالي را پركنند. حالا فهميدي زيبايي واقعي چيست؟ «مرد جوان درحالي كه اشك روي گونه هايش سرازير بود ساكت ماند. طرف پيرمرد رفت. دستش را به سمت قلب جوان سالم و زيبايش دراز كرد و يك تكه را بريد سپس با دستهاي لرزان آن رابه پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد هديه اش را پذيرفت. آن را در قلبش گذاشت و سپس تكه يي از قلب زخمي پيرش را برداشت و آن را جاي جراحت قلب مرد جوان گذاشت. آن اندازه بود. اما نه زياد، چون لبه هاي ناهمجوار داشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد. ديگر كامل نبود اما از هميشه زيباتر بود. زيباتر از آني بود كه قبلاً داشت چون عشق از قلب پيرمرد به قلب او جاري شد. آنها همديگر را در آغوش گرفتند و دركنار هم قدم زنان دور شدند.

چگونه لايه هاي مختلف زمين بدون حفر آن مشخص شدند؟
در سال ۱۹۰۹ زمين شناسي به نام موهورويچ (موهو) دوگونه از امواج را از يك زمين لرزه اندازه گيري كرد. وي مشاهده كرد كه دومين گونه دقيقاً گونه اصلي را منعكس مي كند و نتيجه گرفت كه گونه ديگر عملاً نخستين انعكاس از يك لايه مخالف است. جايي كه پوسته سنگي زمين باجو فشرده شده برخورد مي كند. امروزه دانشمندان برروي چهار لايه اصلي زمين يعني پوسته، جبه، هسته خارجي و هسته داخلي از طريق بررسي امواج لرزه يي كه از زمين لرزه ها ساطع مي شوند مطالعه مي كنند.
كيت هيوتن يك زلزله شناس در انستيتو كاليفرنيا مي گويد: اين شيوه مشابه استفاده از اشعه ايكس يا اسكن برروي بدن انسان است.
منبع: ريدرز دايجست ـ مترجم: رضوان پيربداقي از اراك

«كدو آذين» هنر دوم آقاي كارگردان!
020478.jpg
كارهاي هنري بر روي گونه هاي گياهي در مازندران، از ديرباز جايگاه خاص دارد و هنرمندان با بهره گيري از خلاقيت هاي خود، توانسته اند با ابتكار و نوآوري بر روي گياهان موفقيت هاي چشمگير ظاهر كنند.
«كدو آذين» از جمله اين هنرها بر روي نوعي كدوي محلي به نام «چوكئي» است (نوعي كدو تنبل) كه توسط آقاي حميدرضا گل محمدي ازهنرمندان خلاق «باقرتنگه» بابلسر كار مي شود.
گل محمدي كه فارغ التحصيل كارگرداني نمايش در مقطع كارشناسي است، بيش از ۲۲سال است بر روي تزيين اين نوع كدو وتغييرات فيزيكي آن تحقيق مي كند و تاكنون مجموعه هاي زيبا و ديدني از كارهاي خود ظاهر كرده است. مجموعه هنري اين هنرمند كه مسؤولان صنايع دستي از آن به عنوان هنر نوين و منحصر به فرد ياد مي كنند، تاكنون در چندنمايشگاه صنايع دستي در شهرهاي تهران، ساري، بابل و بابلسر به نمايش گذاشته شده است و جمع كثيري از آن ديدن كرده اند. «چوكئي» گياهي است بالارونده و علفي داراي برگهاي ساده و خشن، برخي از برگها به صورت پيچك درمي آيد كه گياه به وسيله آن به تكيه گاه مي چسبد. اين گياه كه در فارسي به كدو قلياني (قليوني) شهرت دارد، پوستي زرد و كم ضخامت دارد.
«چوكئي» در گذشته دور با عنوان قليان كدو يكي از محصولات تجارتي ساكنان «پازوار» و «اميركلا»ي مازندران يا اهالي انزلي و لنگرود گيلان بوده است. تجارت «قليان كدو» در استانهاي گيلان و مازندران از رونق زيادي برخوردار بوده است.
ساري ـ علي خاكزاد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |