شماره ۱۹۰۱ - سال هفتم - شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۰
Sat, Sep 8, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به فيلم «آواز قو» سومين ساخته «سعيد اسدي»
* بسختي مي توان باور كرد هنوز بتوان با حكايت بزك كرده دختر فقير ـ پسر پولدار تماشاگر را به سالن سينما كشاند.
* اسدي دست كم در اين فيلم نشان مي دهد كه هنوز ملزومات يك ژانرسازي يا خلق «نوع» فيلم را نمي شناسد و تنها در طول فيلم خود بارقه يي از آن را به نمايش مي گذارد.
گفت وگو با «سعيد اسدي» كارگردان «آواز قو»
* از نظر خود من هيچكدام از فيلمهايم ايده آل نيستند، براي آنكه توقعم از خودم خيلي بالاست و بزرگترين منتقد خودم هستم. من حتي از «ايبرو خشك مي شود» هم كه تمام دنيا را تكان داد ناراضي ام.

نگاهي به فيلم «آواز قو» سومين ساخته «سعيد اسدي»
فيلمي خارج از قواعد ژانر!
* بسختي مي توان باور كرد هنوز بتوان با حكايت بزك كرده دختر فقير ـ پسر پولدار تماشاگر را به سالن سينما كشاند.
* اسدي دست كم در اين فيلم نشان مي دهد كه هنوز ملزومات يك ژانرسازي يا خلق «نوع» فيلم را نمي شناسد و تنها در طول فيلم خود بارقه يي از آن را به نمايش مي گذارد.
025785.jpg
«سيب سرخ حوا» ساخت ماقبل آخر «همايون اسدي» ، نشان از تلاش فيلمسازي داشت كه سعي دارد در ژانري تعريف شده و متعين (مشخصاً به معناي هاليوودي آن) فيلم بسازد، اما از آنجا كه هنوز قوانين بازي را بدرستي درك نكرده است، تنها به استفاده از كليشه هاي هميشگي بسنده مي كند و آنچه مي آفريند اثري است كه نه تنها به مذاق تماشاگر خاص خوش نمي آيد، بلكه تماشاگر عادي رانيز راضي نمي كند.
از آنچه گفته شد، مي توان نتيجه گرفت كه ژانر يا گونه سينمايي از دل همان ايده هاي آشنا و يا به عبارت ديگر از درون مناسبات يك سنت هنري ـ سينمايي بيرون مي آيد و فيلمسازي كه آگاهانه چنين مضاميني را دستمايه كارخود قرار مي دهد همواره بايد بخاطر داشته باشد كه در صورت عدم استفاده درست از ايده هاي ژانري، فيلم در غرقاب يك اضمحلال وجودي غرق خواهد شد و تمام آن ايده هاي گفته شده در حد كليشه يي فاقد جذابيت تعريف مي شوند (همان اتفاقي كه در فيلم «سيب سرخ حوا» روي داد) شايد بحث بر سر اينكه چگونه يك ژانر به وجود مي آيد و يا ويژگيهاي ژانر كدام است از حد و حوصله يك نقد اينچنيني بيرون باشد اما از آنجا كه در سينماي ايران همه چيز را بايد باز تعريف كرد شايد اشاره به برخي ويژگيهاي ژانر در اين نقد سودمند باشد؛ (البته با اين فرض كه در سينماي ايران ژانر در معناي شناخته شده جهاني اش وجود دارد.)
يكي از اصلي ترين ويژگيهاي ژانر، قانون مند بودن است به گونه يي كه مي توان گفت هر ژانر دنياي خاص خود و نظم «خودتعريف» خويش را مي آفريند و هر فيلم كه در اين ژانر (ژانر نوار، ژانر وسترن و...) ساخته شود آن قوانين بر آن مترتب خواهد بود. اما «آواز قو» آخرين ساخته «همايون اسدي» در كجاي اين معادله قرار مي گيرد؟ اسدي با «آواز قو» نشان مي دهد هنوز دغدغه ساختن فيلم ژانري را در ذهن دارد، اما با اين تفاوت نسبت به گذشته كه اين بار قوانين اين بازي را نيز نسبتاً درك كرده و همين قوانين ژانر در بسياري از صحنه ها و سكانسها به كمك فيلمساز آمده است. به عنوان مثال مي توان به صحنه فرار دو جوان در ايستگاه مرزي ايران، جايي كه دختر، سرباز جوان را فريب مي دهد، اشاره كرد. اين سكانس تنها در قالب يك ژانر پذيرفتني و قابل توجيه است و در غير اين صورت به يك صحنه كاملاً غيرقابل باور، تصنعي و ساختگي تبديل مي شد. يكي ديگر از جلوه هاي استفاده خوب از قوانين ژانري در فيلم «آواز قو» در شخصيت پردازي فيلم رخ مي نمايد. حاج فتاح (هاشم پور) و پيمان ( رادان) اساساً موجوديت خويش را وامدار قواعد و قوانين ژانري هستند و شكل ارتباط خود را با دنياي پيرامونشان براساس همان قوانين تعريف مي كنند؛ مثال اين مورد مي تواند جايي باشد كه حاج فتاح و پيمان پاي ديوار صحبت مي كنند. با كمي دقت مي توان دريافت كه چقدر ديالوگها آشنا هستند و يا حتي چقدر اين شخصيتها آشنا به نظر مي رسند واين درست همان جايي است كه ژانر كاركرد مي يابد. اما در «آواز قو» نيز كار «اسدي» با ژانر چندان بدون نقص نيست و حتي در برخي سكانسها او قوانين ژانر را فداي صحنه هايي بشدت خام دستانه و تكراري مي كند. شخصيت پردازي دو خانواده بازتاب دهنده يك ضعف بزرگ در فيلم است كه دقيقاً در تضاد با شخصيت پردازي پيمان و حاج فتاح قرار مي گيرد. دو خانواده به عوض آنكه شخصيتهايي ژانري باشند از دل سنت فيلمفارسي بيرون مي آيند كه از فرط كليشه يي شدن ديگر هيچ جذابيتي با خود به همراه ندارند. بسختي مي توان باور كرد هنوز بتوان با حكايت بزك كرده دختر فقير ـ پسر پولدار تماشاگر را به سالن سينما كشاند.
«اسدي» در آخرين فيلم خود بشدت وامدار سينماي غرب است اين وامدار بودن كه به مرز شباهت نيز نزديك شده است، امكان مقايسه ميان «آواز قو» و آثار مرجع را فراهم مي آورد و از ميان اين مقايسه مي توان به نكته يي مهمتر اشاره كرد. بانگاهي گذرا به فيلم بلافاصله نام دو فيلم (جلادان نيز مي ميرند) ساخته «فريتزلانگ» و «تلماولوييز» ساخته «ريدلي اسكات» در ذهن تداعي مي شود. فيلم لانگ حكايت پناه آوردن دكتري فراري از تعقيب نازيها به خانه معشوق است و تلماولوييز نيز حكايت دو آدم كه هرچه پيشتر مي روند بدون آنكه خود آگاه باشند به ابعاد فاجعه يي كه در اطرافشان در شرف تكوين است مي افزايند اما فاصله يي بس بعيد، دو فيلم مرجع را از كار «اسدي» جدا مي كند و آن شناخت دقيق آن دو از تعريف ژانر است. اسدي دست كم در اين فيلم نشان مي دهد كه هنوز ملزومات يك ژانرسازي يا خلق «نوع» فيلم را نمي شناسد و تنها در طول فيلم خود بارقه يي از آن را به نمايش مي گذارد (همچنان كه پيشتر اشاره شد) شاهد مدعاي آخر مي تواند شكل دهي مكانيزم هيجان در دو فيلم يادشده و فيلم «آواز قو» باشد. در فيلم «اسدي» در صحنه يي، پدر پيمان (جمشيد اسماعيل خاني) سكته كرده و در بيمارستان بستري است و پيمان در عين آنكه تحت تعقيب است به ملاقات پدر مي رود و مأموران پليس تنها در پايان يك صحنه اشك انگيز سرمي رسند تا سكانسي از تعقيب و گريز به وجود آيد اما آنچه كه در اين ميانه رخ مي دهد درنظرنگرفتن علت و معلول منطقي است؛ چرا كه مي توان پرسيد چگونه بيمارستان تحت نظر نبوده است؟ و همين جاست كه فيلم از قاعده ژانر خارج مي شود. اما آنچه در ادامه ديده مي شود (در صحنه تعقيب و گريز) ترفندي است آشنا كه به مدد ريتم و موسيقي براي ايجاد همان مكانيزم هيجان به كار مي رود و كامل كننده همان سرپيچي از قوانين ژانر است. حال اگر همين سكانس را با سكانسي مشابه در فيلم لانگ (كه اتفاقاً آن هم در بيمارستان مي گذرد) مقايسه كنيم به تفاوتي آشكار پي مي بريم. در اين سكانس مأمور گشتاپو (جن لاكمارت) از دكتر تحت تعقيب (برايان دان لوي) بازجويي مي كند در حاليكه دكتر نقاب مخصوص اتاق عمل را به چهره زده است. اين صحنه با حداقل حادثه پردازي آنچنان گيراست و چنان در تاروپود ژانر در هم تنيده شده است كه كاملاً نظرگير است و اضطراب دروني اين سكانس در بازي بازيگران و نوع ميزانسن، جايگاه خود را مي يابد.
با اين همه «آواز قو» نشانگر تلاش كارگرداني است كه مي خواهد در ژانر فيلم بسازد و كم كم سعي دارد راه آن را نيز پيدا كند. حذف كردن بسياري از حرفهاي اضافه (بخصوص در شروع فيلم و معرفي شخصيتها) و دكوپاژي نسبتاً قابل قبول (هرچند تقليدي) از نكات مثبت فيلم «اسدي» است.
كاوه جلالي موسوي

گفت وگو با «سعيد اسدي» كارگردان «آواز قو»
ژانر كار من همين است!
* از نظر خود من هيچكدام از فيلمهايم ايده آل نيستند، براي آنكه توقعم از خودم خيلي بالاست و بزرگترين منتقد خودم هستم. من حتي از «ايبرو خشك مي شود» هم كه تمام دنيا را تكان داد ناراضي ام.
025782.jpg
«آواز قو» هشتمين ساخته سعيد اسدي فيلمساز ۴۸ ساله اي است كه از چندسال پيش به ايران بازگشت. اسدي كه بعد از اتمام تحصيلات متوسطه از كشور خارج شد در دانشگاههاي انگليس، سوئد و امريكا سينما را فراگرفت و سالها در دانشگاههاي امريكا و سوئد به تدريس اين رشته مشغول بوده است. «سراب»، «مراكش، بهشت تسخير شده»، «قتل عام در سكوت»، «وصيتنامه» و «ايبرو خشك مي شود» آثار پيشين او هستند كه در امريكا، مراكش، الجزاير، صحراي غربي، اسپانيا و سوئد ساخته شده اند و «عشق گمشده» و «سيب سرخ حوا» نيز در ايران توليد و به نمايش درآمده اند. گفت وگوي حاضر درباره فيلم «آواز قو» شكل گرفت اما به مسائل ديگري نيز در سينما كشيده شد كه مي خوانيد.

• آقاي اسدي، مهمترين نكته يي كه در فيلم «آواز قو» مورد توجه قرار مي گيرد، لحن شعار زده آن است، در واقع در بسياري از لحظات فيلم تماشاگر به جاي درگيري با قصه فيلم، تحت تأثير حرفها و شعارهاي طرح شده در فيلم قرار مي گيرد، چرا چنين اتفاقي در فيلم شما افتاده است؟
•• مشكلي كه در تمام دنيا وجود دارداين است كه حرف حقيقت زدن با حرف سياسي زدن يكي شمرده مي شود و يا طرح حرف دل مردم با شعار يكسان ديده مي شود، گاهي هم بحث كليشه ها مطرح مي شود. به هر حال من بايد واقعيتي را مطرح مي كردم و اگر آن واقعيت قبلاً گفته شده باشد دليل نيست كه من آن را نگويم. «شعار» از نظر من چيزي است كه مردم از آن خسته شده باشند و با طرح آن در يك فيلم زير لب بگويند «بس كن ديگه» در حالي كه در اين فيلم مردم سوت مي زنند و هورا مي كشند. در اينجا نظر دوستاني كه معتقد به شعار در فيلم هستند خنثي مي شود. مردم انتظار دارند حرف دل خود را بشنوند.
• بنا به تعريفي كه مي دهيد مي توان در يك فيلم از ابتدا تا انتها حرفهاي عامه پسند را در دهان بازيگران قرار داد و بدين ترتيب تماشاگران هم با سوت وكف استقبال خواهندكرد، اماتكليف هنري به نام سينما چه مي شود؟
•• ما كه مثل راديو عمل نكرده ايم.
• با توضيحي كه شما مي دهيد تنها مي توان چنين برداشتي كرد!
•• منظورم اين نيست. شما هم منظورتان اين نيست كه تمام فيلم شعار است. فيلمنامه كار قبل از ساخته شدن در اختيار خيلي ها قرار گرفت اما آنها عكس العملي نشان ندادند، در صورتي كه دوستان منتقد و خبرنگار بيشتر با آن درگير شدند. من خودم فيلم را شعاري نمي دانم مگر در جايي حرفها را شعاري مي دانم كه به شخصيت ها نخورد. در «آواز قو» شخصيت پيمان از ابتدا شكل گرفت و در انتهاي فيلم خود را تخليه مي كند. فكر نمي كنم حرفي را به زور در دهان تماشاگر گذاشته باشيم.
• بحث را عوض كنيم. آقاي اسدي چطور شد پس از «عشق گمشده» و «سيب سرخ حوا» به سراغ يك مضمون اجتماعي با پس زمينه سياسي و حادثه يي رفتيد؟
•• اگر با فيلمهاي خارج از كشور من آشنا باشيد مي بينيد كه اصلاً ژانر كارهاي من همين است. «كوين تاماس» منتقد و نويسنده معروف لس آنجلس تايمز در دوم آوريل۱۹۹۳
در اين روزنامه نوشت «اسدي، گوستاگاوراس در بهترين شكل خود است» اين را گفتم كه بدانيد من عاشق فيلمهاي اجتماعي، حادثه يي سياسي هستم و دوست دارم در اين ژانرها كار كنم. «عشق گمشده» حرف نوستالژيكي داشت و «سيب سرخ حوا» به نوعي تحميل بود ولي «آواز قو» ژانر مورد علاقه ام است. البته بايد اضافه كنم كه اين فيلم امتداد «عشق گمشده» است. در آنجا به نوعي نوستالژيك عشقم را به آب و خاكم مطرح كردم و در «آواز قو» با آشنايي بيشتر با جامعه ايران، بسان فيلمسازان هاليوود عشقم را به سرزمينم از طريق هشدار به مسؤولان عنوان مي كنم.
• در اين فيلمنامه چه ويژگي هايي ديديد كه آن را براي ساخت انتخاب كرديد؟
•• روزي در بنياد سينمايي فارابي با حميد جمدر مدير وقت بخش فرهنگي ملاقات كردم. او مي گفت «اسدي كارهاي پيشنهادي تو متعلق به خارج از كشور هستند و بايد در همانجا توليد شوند، چيزي نداري كه آن را آداپته كرد ودر اينجاساخت «گفتم» چرا اما فكر نمي كنم اجازه بدهيد آن را در ايران بسازيم» وقتي قصه «آواز قو» را برايش تعريف كردم گفت همين را مي خواهد. اين فيلمنامه را قرار بود در امريكا بسازم اما به ايران نقل مكان كردم و نشد. بعد كه قرار شد فيلمنامه آن را آماده كنم. بنا به پيشنهاد ايشان قرار شد از كسي كه به شرايط مميزي در ايران آشناست در نوشتن فيلمنامه كمك بگيرم. پيشنهاد اول «عبدالله اسفندياري» بود اما پس از چند جلسه گفت وگو فيلمنامه آماده شده نظر مرا جلب نكرد، به ناچار از ابتدا قصه را نوشتم و به پيمان معادي دادم. حدود دوسال روي اين فيلمنامه كار كرديم تا آنجا كه به شكل امروزي درآمد.
• شما فيلم «آژانس شيشه يي» يا «متولد ماه مهر» را ديده ايد؟
•• تنها «آژانس شيشه يي» را ديده ام.
• به نظر مي رسد بسياري از لحظات فيلم «آواز قو» به اين دو فيلم شباهت دارد. حتي پايان فيلم شما يادآور رويدادهاي «آژانس شيشه يي» است، براي اين قضيه چه توضيحي داريد؟
•• مثل اين مي ماند كه بگوييم «آژانس شيشه يي» خود شبيه «بعدازظهر سگي» است، يا آنكه «آواز قو» شبيه «تلما ولوييز» است. زماني كه فيلمنامه «آوازقو» را مي نوشتم اين فيلم را ديده بودم و علت موفقيت آن را اكشن زنانه مي دانستم اما هرگز از آن خوشم نيامد و اصلاً به آن فكر نكردم. زماني كه من «آوازقو» امريكايي را مي نوشتم حتي فيلمنامه «آژانس شيشه يي» هم نوشته نشده بود. در «آواز قو» امريكايي قصه در مرز امريكا و مكزيك مي گذشت.
• خب، حالا كه بعد از ديدن «آژانس شيشه يي» فيلم را آغاز كرديد سعي نكرديد متفاوت تر عمل كنيد؟
•• اصلاً فكر نكردم كه «آواز قو» شبيه اين فيلم است. اين مثل آن است كه به حاتمي كياي عزيز بگوييم فيلم شما شبيه «بعدازظهر سگي» است چرا آن را تغيير ندادي؟ من فكر مي كنم اين قصه اين پايان را مي طلبيد و از اول هم تعيين كردم كه قصه در مرز بازرگان تمام شود. اگر به من فرصت بدهيد ۲۰ فيلم نام مي برم كه در مورد گروگانگيري است و اين دليل نمي شود كه من در مورد اين قضيه فيلم نسازم.
• پايان فيلم را با سير تحولي شخصيت ها بايد شكل داد، اين سير تحولي به هر صورت بايد باورپذير باشد و تماشاگر با ضد قهرمان شما همذات پنداري كند. در صورتي كه ما از شخصيت آرام و لطيفي مثل پيمان كه عواطف عاشقانه دارد و با كامپيوتر سروكار داشته نمي توانيم بپذيريم مثل يك كوماندو پليس هاي ترك را خلع سلاح كند و آن نوع خشونت را شكل بدهد.
•• من نمي دانم چرا براي خبرنگاران ايراني اين سؤال پيش مي آيد! هيچ فكركرده ايد كه در امريكا سالانه چند نفر توسط كلت و بچه هاي نوجوان كشته مي شوند؟
• بنا به ويژگي هاي اجتماع آنجا اين مسائل طبيعي به نظر مي رسد اما در جامعه ما چنين مسائلي چندان روزمره نيست.
•• اين مسائل در اينجا هم هست.
• در فيلم «آواز قو» ما با يك شخصيت جوان ايراني با پيش فرضهايي كه داده ايد مواجهيم.
•• موافقم، اين آدم عاشق پيشه كه با كامپيوتر و ايميل كار مي كند، تحت شرايطي با كله به صورت مأمور انتظامي مي زند و در شرايطي ديگر كلت به دستش مي گيرد و كار با اين اسلحه هم چيز پيچيده يي نيست.
• سؤالم اصلاً اين نيست. موضوع باورپذير نبودن شخصيتهاي قصه است حتي شخصيت افسري كه هاشم پور نقش آن را بازي مي كند يا پرستو داراي شناسنامه كاملي نيستند و گاه رفتارهاي متناقض انجام مي دهند.
•• جواب اين سؤال در فيلم نهفته است. شخصيت افسر در جايي به افسر ديگري كه مي پرسد «چرا اين مسأله تو را درگير كرده؟» او مي گويد: «نمي دانم از بس كه شبها ناراحت خوابيده ام» پيمان هم درفيلم مي گويد به جايي رسيده كه مي خواهد غائله خوب ختم شود. آن افسر به زعم من يك افسر نمونه و وجدان بيدار نيروي انتظامي است كه با عملكردهاي غلط موافق نيست، او مي خواهد اين دو نسل با هم آشتي كنند و مصلحانه عمل كنند. كافي است كه شما در زندگي خصوصي ۲ ثانيه ديرتر يا زودتر از خانه بيرون برويد، به همين دليل همه چيز ممكن است تغيير كند. پيمان و پرستو را هم زماني به پايگاه نيروي انتظامي مي آورند كه همزمان افسر از اتاقش بيرون مي آيد، شايد اگر ۲ ثانيه ديرتر يا زودتر بيرون رفته بود اتفاق ديگري افتاده بود. او در فيلم به مافوقش شكايت مي كند و مي خواهد پرونده پيمان را به او بسپارد.
• همانطور كه اشاره مي كنيد اطلاعات و روند پيشرفت داستان در بسياري از نقاط فيلم به وسيله ديالوگ منتقل مي شود و روايت تصويري نقش كمتري دارد. چرا چنين چيزي اتفاق افتاده است؟
•• شما كدام فيلم را سراغ داريد كه از ديالوگ استفاده نكرده باشد؟
• منظور استفاده مناسب از ديالوگ است. به هر حال كاركرد تصويري سينما اصل قضيه است.
•• شما حتماً فيلم «ديوانه از قفس پريد» را ديده ايد. من مي توانم اين فيلم را با بزرگترين فيلمهاي تاريخ سينما مقايسه كنم و سؤال شما را مردود كنم.يعني مي شود پرسيد چرا جك نيكلسون با كمك آن مرد سرخپوست يك ضربه به مرد نگهبان نمي زنند تا بتوانند فرار كنند يا بپرسيم «در كه باز است چرا آنها فرار نمي كنند» . به نظر من اين سؤال غلط است. اگر از اين چراها بخواهيم استفاده كنيم مي توانيم در بزرگترين فيلمهاي دنيا هم ده تا «چرا» بياوريم.
• من چنين قضاوتي در مورد فيلم «ديوانه از قفس پريد» ندارم. از طرف ديگر فكرمي كنم با روايت تصويري مناسب مي توان به جذابيتهاي درام هم افزود.
•• يك فيلم ايراني نام ببريد كه اين خصوصيت را دارد.
• «خانه دوست كجاست»، «نار و ني» و «اجاره نشينها».
•• اگر شما دوستدار آن نوع سينما هستيد، خيلي راحت مي توانم بفهمم كه چرا به «آواز قو» خرده مي گيريد. من به آن نوع سينما احترام مي گذارم.
• من هم به سينماي تجاري از نوع مناسبش احترام مي گذارم.
•• به نظرمن نامگذاري سينماي تجاري و غيرتجاري غلط است. سينما در عين هنر بودن، صنعت است و هر صنعتي كه بازدهي اقتصادي نداشته باشد محكوم به فناست. اگر دولت از فيلمهاي هنري حمايت نكند هرگز ساخته نخواهد شد.
• ما فيلمهايي داريم كه با وجود جلب نظر مخاطب عام نظر منتقدان را هم جلب كرده اند.
•• فيلمي كه بازده اقتصادي نداشته باشد محكوم به فناست. وقتي من به ايران بازگشتم «عشق گمشده» را خودم تهيه كردم اما بخاطر مسائل موجود در وزارت ارشاد و حوزه هنري قرارداد مكتوب مرا زير پا گذاشتند و «مردعوضي» را جاي آن نمايش دادند. اگر اين بلا سر فيلم من نمي آمد تا به حال ۵فيلم ساخته بودم. ببينيد فيلم من در زمان امتحانات و خانه تكاني شب عيد نمايش داده شد و فيلم شكست خورد. فيلمنامه «آواز قو» هم دو سال پيش نوشته شد و بعد پويا فيلم توليد آن را بر عهده گرفت كه خودش قصه ديگري داشت.
• فكر نمي كنيد بخشي از مشكلات ساختاري فيلم به همين گذشت زمان بازگردد؟
•• نه، ساختار فيلم به گذشت زمان كاري ندارد. ديالوگهاي فيلم ممكن است كار داشته باشد به هر حال اگر هم دو سال پيش آن را مي ساختيم همينطور ساخته مي شد. هر فيلمي و هر ژانري دكوپاژ خاص خود را مي طلبد.
• يعني شور و شوق شما در دو سال پيش در كيفيت فيلم تأثيري نداشت؟
•• بله تأثير داشت. آن زمان همه چيز برايم نو بود اما بعد از دو سال قصه خسته ام كرد. نه به اين مفهوم كه حالا بد ساخته شده باشد اما طبيعتاً وقتي تهيه كننده يي پس از يك سال شما را رها مي كند و مي رود طبيعي است كه شما را به انزوا مي كشاند.
• آيا آنچه در ذهنتان و طرحهايتان پيش بيني مي كرديد تماماً به فيلم تبديل شده است؟
•• سينماي ايران داراي يكسري شرايط است. بطور مثال پروانه ساخت شما در حال باطل شدن است، وقت دوربين شما اگر از دست برود تا ۶ماه بايد در انتظار دوربين باشيد و همه اين مسائل فشارهاي زيادي روي كارگردان مي گذارد و خواه ناخواه روي فيلم هم تأثير دارد.
• با همه اين صحبتها آيا معتقديد «آواز قو» فيلم خوبي شده است؟
•• از نظر خود من هيچكدام از فيلمهايم ايده آل نيستند، براي آنكه توقعم از خودم خيلي بالاست و بزرگترين منتقد خودم هستم. من حتي از «ايبرو خشك مي شود» هم كه تمام دنيا را تكان داد ناراضي ام. در «آواز قو» دلم مي خواست خيلي كارها بكنم اما نتوانستم. بطور مثال دستگاه كرين در اختيار تهيه كننده و ما قرار نگرفت و براي فيلمبرداري صحنه هاي پاياني طور ديگري كاركرديم. فكر مي كنم با توجه به نظر تماشاگران فيلمي روان، يكدست، خوش ريتم و موفق باشد. به هر تقدير من بايد چهار عمل اصلي رادر سينماي ايران انجام دهم تا با جو حاكم بر اين سينما آشنا شوم و در واقع «آواز قو» سومين عمل از چهار عمل اصلي است.
گفت وگو از: بهمن عبداللهي

ويترين كتاب
025788.jpg
* جاودانه عبيد زاكاني/ به اهتمام محسن قشمي/ از سري چهره هاي طنز ايران/ نشر ثالث/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تعداد: ۳۰۰۰نسخه/ قيمت: ۴۲۰۰۰ريال.
اين كتاب حاوي آثار خود عبيد و آثاري درباره اوست كه به تشريح شرح احوال، زمانه و چند و چون آثارش مي پردازند. روايت «محمد معين» در «فرهنگ معين» از زندگي عبيد خواندني است: «عبيد چندي در شيراز مي زيسته (در زمان شيخ ابواسحاق اينجو) و بدان شهر علاقه مند بوده، طبع وي به هزل و سخره تمايل داشته و اين رشته را دنبال كرد تا نوشته ها و گفته هاي او با ذوق بزرگان زمان مناسب افتد. از اشعار او پيداست كه غالباً به تهيدستي و وام داري روزگار مي گذرانيده» وامداري اهل «نقد» در هر زمانه يي، اصلي انكارناپذير است در اين ملك البته!

025791.jpg
* چهار افسانه شاملو/ نگاهي به چهار شعر عاميانه احمد شاملو/ محمدحسين نوري زاد/ نشر دنياي نو/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تعداد: ۲۲۰۰ نسخه/ قيمت: ۱۰۰۰۰ريال.
«چهار افسانه شاملو» نگاهي است تحليلي به چهار شعر بلندي كه «الف. بامداد» [شاعر ملي ايران] آنها را به سبك عاميانه سروده است. يعني «پريا»، «بارون»، «قصه دختران ننه دريا» و «قصه مردي كه لب نداشت».
اين كتاب به ريشه يابي نقش ترانه هاي عاميانه در ادبيات ما و همچنين پيوند اين نقش با سنت ادبي نيما، در آثار شاملو مي پردازد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |