|
آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟
• چرا بيش از دو ميليون ايراني به غربتي خود خواسته تن داده اند؟
|
|
|
چه رازي است در سرزمين مادري كه فراموش كردن آن، در توان آدمي نيست؟ چنانچه پس از گذشت چندين نسل، ايرانياني كه از ايران جدا مانده اند، خود را ايراني مي دانند. آنان كه تاوان ناتواني شاهان قاجار را، با دوري از سرزمين مادري پرداختند. چرا هنوز بازماندگان روسهايي كه پس از روي كارآمدن بلشويكها، ناچار به ترك ميهن شدند، با آنكه خاطره يي از روسيه ندارند، خود را روس مي دانند؟ يا چيني ها و …
دغدغه يافتن آسماني با رنگ ديگر، رنگي نيازموده، سرزميني فارغ از دردها و رنجهاي زميني، همواره رؤيايي در دسترس بوده است، غافل از آنكه آسمان رنگ دل ماست و مانند دل ما، گاه ابري، گاه آبي و گاه تاريك تاريك، تاريكتراز سياه. راه گريز هموار نيست، چرا كه هر جا برويم، خود را همراه مي بريم و اين، دردبزرگ غربت است.
يادها و خاطره ها آنچنان عميق در ضمير ناخودآگاهمان ريشه دوانده اند، كه گذشت ماهها و سالها، نه تنها زخم غربت را التيام نمي بخشد، بلكه زخم را به استخوان نزديكتر مي كند.
در دو دهه اخير، به هزاران دليل، گفته و ناگفته، بحق و ناحق، بيش از دو ميليون ايراني، به غربتي خودخواسته تن داده اند.
آرزوي رفاه اقتصادي كه رؤياي گروهي كثير از مهاجران بود و آنان براي جبران مشكلات اقتصادي ناشي از جنگ تحميلي و افزايش بي رويه جمعيت و … به آن دلبسته بودند، به دليل همزماني با فروپاشي بلوك شرق كه كمبود نيروي متخصص و غيرمتخصص را با متخصصان كارآمد و قانع جبران كرد، به آرزويي ناكام و رؤيايي ناتمام بدل شد. گروهي ديگر نيز خام ماندگان بي تجربه انديشه هاي سياسي بودند كه ميراث فضاي بسته و محدود رژيم گذشته بودند، هر چند جمعي نيز براي بهره مندي از امتيازات پناهندگي به طمع، به اين گروه پيوستند و اينك راه بازگشت را روشن و هموار نمي بينند.
«سرزمين مادري» مي تواند بازتاب حرفها، دلتنگي ها و تجربه هاي شما ـ دورماندگان از ميهن ـ باشد تا آزموده را دوباره نيازماييم.
علي اصغر عبداللهي
|