|
اروپا و تلاش براي ترويج آرمانهاي جهاني در قرن ۲۱
|
|
|
ايالات متحده امريكا براي سلطه بر جهان داراي ضعفهاي عمده يي است. تمايل به انزواگرايي و يكجانبه گرايي بطور عميقي ريشه در فرهنگ سياسي دارند. ترتيبات پيش بيني شده در قانون اساسي ايالات متحده كه محدودكننده قدرت اجرايي دولت مركزي و خدمات تخصصي مدني هستند؛ تداوم موازنه، انسجام، سياستهاي بلندمدت اجرايي و حساسيت نسبت به نيازهاي ساير كشورها را با مشكل مواجه مي سازند.
البته در بخش قابل ملاحظه يي از نيم قرن گذشته ايالات متحده يك سياست خارجي سلطه طلبانه را با موفقيتي شايان توجه هدايت كرده است. اما اين امر تعبير جدي در قانون اساسي، بويژه، افزايش شگفت انگيز قدرت رييس جمهوري را ايجاب مي كرد، كه شوكهاي وارده از دو جنگ جهاني و جنگ سرد كه مدتي طولاني بعد از آن ادامه داشت، باعث اين تغييرات شدند. از اواخر دهه ،۱۹۶۰ اين كشور به توازن سنتي اش سوق داده شده است. بدون شك مشكلات زمان رياست جمهوري كلينتون، نسبتاً منحصر به فرد بودند، اما تقريباً ساير رؤساي جمهوري از زمان ليندون جانسون و ريچارد نيكسن با مشكلات غامض قانوني زمان خود مواجه بودند. ساير عناصر (عوامل) طبق قانون اساسي ـ كنگره، دادگاهها و حكومتهاي ايالتي ـ دست به دست هم مي دهند تا قدرت رياست جمهوري را كاهش دهند. با عنايت به وقايعي كه در انتخابات اخير رياست جمهوري پيش آمد، به نظر مي رسد در دوره زمامداري بوش روندي كه باعث شده بود، هفت رييس جمهور قبل از او در برابر اين مشكلات كوتاه بيايند، خاتمه داده شود. خلاصه آنكه اگرچه تصور رهبري بر جهان، ممكن است بخش عظيم از نخبگان سياسي امريكا را مفتون سازد، اما اين كشور، كمتر و كمتر به توان لازم براي تحمل فشارها و ايجاد نظمي كه براي اعمال چنين نقشي لازمند، را واجد است. در چنين اوضاع و احوالي، براي نخبگان پرشور مشكل خواهد بود كه موجب گسترش بيش از اندازه تعهداتي شوند كه ملت نارضايتي خود به حمايت از آن تعهدات را نشان داده اند.
• نقش اروپادردوره جديد
كشورهاي اروپايي در شرايط جديد بطور منطقي ۳مدل خود را براي سازماندهي شرايط عرضه مي دارند: دوقطبي، تك قطبي و سه قطبي. در مدل پان ـ اروپايي دو قطبي، غرب مدعي است كه برنده جنگ سرد است، مؤسسات غربي توسعه مي يابند، ناتو و اتحاديه اروپا نهايتاً كليه كشورهايي كه بعد از فروپاشي شوروي سابق آزادشده اند را (به غير از روسيه) دربر خواهند گرفت. روسيه ناتوان كمكهاي جبراني و شايد هم احترامات سياسي را دريافت مي كند، اما به فعاليت هاي نظامي خود ادامه خواهد داد.
در مدل دوم، مدل پان اروپايي تك قطبي، شرق و غرب اروپا كه در جنگ سرد مقابل هم بودند، عميقاً به يكديگر مي پيوندند تا يك نظام سياسي يكپارچه ايجاد نمايند. اتحاديه اروپا و ناتو به سوي شرق گسترش مي يابند و در نهايت روسيه را نيز به جاي آنكه ناديده بگيرند، دربر خواهند گرفت.
در مدل سوم، مدل سه قطبي، اتحاديه اروپا، روسيه وا يالات متحده سه قطب متفاوت اما (مشخص) را تشكيل مي دهند. هريك در حالي كه به يكديگر مي پيوندند، به قدر كافي از يكديگر فاصله مي گيرند تا انسجامشان به تدريج تحليل نرود. اتحاديه اروپا و ناتو نيز هيچيك پان اروپايي نمي شوند. در عوض، هريك، يك عامل غربي مهم، در داخل يك ابر ساختارپان اروپايي وسيع تر و آزادتر باقي مي مانند. بطور مثال اتحاديه اروپا عضويت كامل را فقط به آن دسته از كشورهاي اروپاي مركزي و شرقي اعطا مي كند كه نظامهاي اقتصادي سياسي شان به قدركافي شبيه به غرب باشد تا بتواند بطور موفقيت آميز جذب شوند. اتحاديه اروپا به فكر اين كه روسيه را دربر گيرد، نيست. اما با اين وجود روابط نزديك اقتصادي را با روسيه و ساير كشورهاي عضو شوروي سابق گسترش مي دهد. ايالات متحده از طريق ناتو در روند پان ـ اروپايي حضور دارد، اما كمتر به عنوان گرداننده فعال امنيت اروپايي و يا تضمين كننده اصلي امنيت اروپاي غربي در مقابل از سرگيري مجدد تجاوز روسيه (يا آلمان)، يا غليان خشونت در خاورميانه و نزديك يا منطقه مديترانه مطرح است. بنابر اين، ناتو، بيشتر حالتي اروپايي پيدا مي كند و نقش تسلط آمريكا در آن افول مي نمايد. درحالي كه اتحاديه اروپايي، نهادهاي ديپلماتيك و دفاعي مستقل را كه قادر باشند در درون و بيرون از ناتو عمل نمايند، افزايش مي دهد. روسيه، واقعاً به اين ناتوي بيشتر اروپايي نخواهد پيوست، اما بطور نزديكي از طريق بعضي از ساختارهاي امنيتي پان اروپايي به ناتو كمك مي كند.
• ترويج ايده هاي جهاني
اگر عدم تجانس عناصر سازنده پان ـ اروپايي، اينگونه همگرايي كشورهاي اروپايي را محدود مي سازد، چرا، اصلاً ساختارهاي پان اروپايي پيش بيني يا تصور مي شوند؟ فراتر از اتحاديه اروپا و ناتو، چرا به سازمانهاي جهاني فعلي مانند شوراي امنيت سازمان ملل، صندوق بين المللي پول، بانك جهاني يا گروههاي هفت يا هشت، اعتماد نمي كنيم؟ چرا، لايه يي از سازمانهاي پان ـ اروپايي مورد نياز مي باشند؟ پاسخهاي مختلفي وجود دارد. مقدمتاً، بسياري از كشورها در اروپاي مركزي و شرقي يا حتي آسياي ميانه و خاورميانه خواهان پيوستن به اتحاديه اروپا و پيمان ناتو هستند. اما از نظر اقتصادي، نظامي يا سياسي متناسب با سازمانهاي فوق نيستند. از نظر اقتصادي، مهم اين است كه اين كشورها به ساختارهايي داخل شوند كه هرچه مي تواند، ميزان كمك اقتصادي پان اروپايي را افزايش دهد و روابط مبادله قابل تحمل باشد. از نظر سياسي، كشورهاي عضو شوروي سابق با پيوستن به گروه جوامع دموكراتيك پيشرفته، ويژگيهاي جديد دموكراتيك خود را تقويت نمايند. از نظر نظامي، همانطور كه روسيه نيروي تازه مي گيرد، برخي از اين كشورها ممكن است مجبور شوند سلطه بالفعل روسيه را بپذيرد. همانطور كه ديگر كشورها مانند صربستان ممكن است مجبور شوند سلطه غرب را بپذيرند، حتي اگر تمايلي نداشته باشند. بسيار مهم است كه بعضي از كشورهاي عضو برخي از سازمانهاي پان اروپايي اصول مشترك مربوط به حقوق دولتها و افراد را وضع مي نمايند و نهادهاي جمعي را براي ترويج آن (حقوق) پيش بيني مي نمايند. البته در عمل كارآيي چنين نهادهايي بستگي بدان خواهد داشت كه سه قطب اصلي واقعاً با اصول خود محدودكننده همكاري پان اروپايي موافق باشند.
شايد به اين ترتيب دليل واقعي موافقت با نهادهاي اروپايي براي ما مشخص شود؛ كمال مطلوب اروپا . باوجود تمام ابهامات و تاريخچه خونيني كه درتاريخ اروپا قرار دارد، اين قاره از قدرت مؤثري براي تقويت اجماع عمومي بر سر ارزشهاي سياسي بشر با شركاي آتي اش در اروپاي مركزي، اروپاي شرقي و حتي روسيه و مطمئناً در امريكا برخوردار است.
بنابر اين مفهوم اروپا، امتياز مؤثري جهت ترويج ايده آلهايي است كه بايد جهاني شوند اما با اطمينان نمي تواند به عنوان يك مبناي جهاني مورد تأييد قرار داده شود. نمي خواهيم بگوييم كه آرمانهاي انساني كه تداعي گر اروپا هستند نبايد به صورت جهاني ترويج شده مورد دفاع قرار گيرند. اما بايد به تعهد ويژه يي اذعان كرد كه سازنده اين آرمانهاي رايج در اروپا هستند . تعهدي كه همه كودكان (رشد يافته) در تمدن اروپايي، امريكاييان و روسيها در آن سهيمند.
اخذ از نشريه: The National interest
نويسنده: ديويد كالئو
مترجم: ويدا اسماعيلي
|