شماره ۱۹۰۵ - سال هفتم - چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۰
Wed, Sep 12, 2001
Mland red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
آموزشي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
| حكايت مردي كه شلوارش در غربت «دوتا» شد!
چرا برگشتم
گپ دوستانه با ايرانياني كه به سرزمين مادري بازگشته اند

لعنت به اينترنت، لعنت به عشق اينترنتي
| حكايت مردي كه شلوارش در غربت «دوتا» شد!
026382.jpg
كساني كه با محاكم قضايي و دادسرا و دادگستري سروكار دارند، خوب مي دانند كه در اين جور جاها به پرونده هايي رسيدگي مي شود كه گاه در نوع خود بي نظيرند، پرونده هايي با مضامين عجيب و غريب كه حتي باتجربه ترين قاضي ها را به تفكر و تأمل وامي دارد. پرونده هايي با بار عاطفي زياد و تا دلت بخواهد پيچيده آنقدرپيچيده كه آدمي به هيچوجه دلش نمي خواهد به جاي قاضي و رييس دادگاه باشد.

داشتم از سرسراي باريك دادسرا به طرف شعبه ۲۰۱ مي رفتم كه يكباره سيماي معصوم و نگاه نجيبانه زني جوان كه كودكي چندماهه را در آغوش مي فشرد توجهم را جلب كرد. چشمانش پف كرده و نمناك و نگاهش خيره و بيمناك بود.
آرام به سويش رفتم و گفتم:
ـ سلام خواهر. من روزنامه نگارم. كمك مي كنم تا مردم از تجربه هاي تلخ و شيرين يكديگر باخبر شوند. اگر احتمال مي دهيد تجربه شما براي ديگران مفيد باشد، من در خدمتم.
با گوشه چادر، گونه اش را خشك كرد و با صداي گرفته گفت:
ـ مي ترسم آبروريزي شود؛ وگرنه، خيلي مايلم به زنان جوان بگويم مراقب باشند و بيگدار به آب نزنند.
ـ ضرورتي ندارد خودتان را معرفي كنيد. فقط حرفتان را بزنيد. در ضمن، حتي اگر نام و نشان شما را هم داشته باشيم، بدون اذن شما چاپ نمي كنيم. نگاه ملتمسش را به چشمان خواب زده دختركش دوخت وگفت:
ـ اگر قول مي دهيد، مي خواهم به دختران جوان و خام هشدار بدهم تا به دست خودشان، زندگيشان را به بن بست نكشانند.
دست جوان و لرزانش را با يك برگ اظهارنامه رسمي به سويم دراز كرد وگفت:
ـ شما را به خدا اين را بخوانيد تا بفهميد همسرم چقدر بي وفا و رفيق نيمه راه است. اظهارنامه را گرفتم و شروع كردم به خواندن:
ـ بنا به دلايلي كه براي من و شما كاملاً روشن است، ادامه زندگي مشترك ما امكانپذير نيست. اگر موافقت و همراهي كنيد، كليه حقوق قانوني شما را پرداخت خواهم كرد. در غير اين صورت، دادگاه تكليف ما را روشن مي كند و به مسائل مربوط به مهريه و نفقه هم دادگاه رسيدگي خواهد كرد.
مي خواستم بدانم منظور از «دلايل كاملاً روشن» چيست؟
اظهارنامه را به زن جوان پس دادم و پرسيدم. بغضش را فروخورد وگفت:
ـ درست گفته اند كه مرد ايراني شلوارش دوتا بشود، همه چيز را از ياد مي برد. اين را بارها شنيده بودم؛ اما گمان مي كردم شامل حال ايرج نمي شود. خدا لعنت كند اين ماهواره وا ينترنت و اينجور چيزها را كه چشم وگوش آدمها را باز مي كند.
ـ مرا گيج كرديد. اينترنت چه ربطي به شلوار آقاايرج دارد؟
ـ ماها چقدر ساده ايم! مي گذاريم بيايند توي خانه ها و اتاق ها و زندگيمان را برهم بزنند و تازه سرودست هم برايشان مي شكنيم. واقعاً كه خيلي ساده ايم. من و ايرج با عشق به هم رسيديم. زندگي ساده يي داشتيم و خوشبخت بوديم. وقت داشتيم تلاش كنيم و آرام آرام زندگيمان را بسازيم؛ اما ايرج و پسرعموي وسوسه گرش عجله داشتند. مي خواستند شب بخوابند و صبح كه بيدار شدند، به هم چيز رسيده باشند. چشم وگوششان دايم به آگهي هاي استخدام كارگر خارجي بود. آخرش هم كار خودشان را كردند. رفتند تا يكي ـ دو سال كار كنند و سختي بكشند و در عوض، راحت و بي دغدغه زندگي كنند.
ـ ببخشيد. من هنوز نفهميده ام اينترنت وماهواره چه نقشي در اين ميان دارند.
ـ ايرج و پسر عمويش آگهي استخدام را در اينترنت خواندند و بعد هم با اينترنت استخدام شدند و رفتند.
ـ حق با شماست. خواهش مي كنم ادامه بدهيد.
ـ بله آنها رفتند تا كار كنند و زحمت بكشند تا زندگي راحتي داشته باشند و از عشق، بهره بيشتري ببرند. البته اين كارها را انجام دادند و پول خوبي هم جمع كردند. بعد قرار شد برگردند اما برنگشتند. يعني برگشتند اما با چند ماه تأخير. و بعد شروع كردند به دروغ گفتن و فريب دادن اين و آن. حرف هاي مشكوك، كارهاي مشكوك، تلفن ها و تماس هاي مشكوك، سفرهاي مشكوك، و اين اواخر، نامه ها و «اي ـ ميل» هاي مشكوك.
ـ منظورتان اين است كه…
ـ بله. متأسفانه تاوان زياده خواهي و تعجيل ايرج، عشق و زندگي توأم با خوشبختي ما بود. حالا ديگر پول داشتيم. مي توانستيم آپارتمان و خودرو و چيزهاي ديگر بخريم اما ديگر مانند گذشته، آشنا و همدل و غمخوار يكديگر نبوديم.
ـ سعي كرديد اين رشته در حال پاره شدن را گره بزنيد؟
ـ بارها و بارها. حتي زماني كه يكي ازنامه هايش را برداشتم و پس از ترجمه، خواندم و متوجه شدم در غربت ازدواج كرده و تصميم دارد به هر قيمتي كه شده، برگردد. قبل از اين كه برايم اظهارنامه بفرستد و همه چيز را انكار كند، يك شب در تاريكي نشستيم و دل هايمان را گذاشتيم وسط وحرف زديم؛ اما بي ثمر بود. او مي خواست برگردد. او ترجيح مي داد با عشق اينترنتي اش زندگي كند.
لعنت به اينترنت، لعنت به عشق، لعنت به عشق اينترنتي. لعنت به عاشق و معشوق اينترنتي…
منصور قطبي

چرا برگشتم
چيزي فراتر از دلتنگي
گپ دوستانه با ايرانياني كه به سرزمين مادري بازگشته اند
026385.jpg
اين بخش به هموطناني تعلق دارد كه مدت ها در غربت درس خوانده و زندگي كرده اند و بعد به دلايلي به سرزمين مادري بازگشته اند. تمناي ما از اين دوستان عزيز اين است كه با خود خلوت كنند و سپس از خود بپرسند: چرا به سرزمين مادري برگشتي؟
و آنگاه قلم به دست گيرند و آن پاسخ صادقانه و صريح را براي ما بنويسند.
براي گشودن اين باب، به سراغ دوستي رفتيم كه دانش آموخته روزنامه نگاري است و اكنون در شاخه يي مرتبط به رشته تحصيلي خود به سرزمين مادري خدمت مي كند.

• آقاي زنگنه! بي مقدمه بگو چرا پس از آن همه سال به وطن بازگشتي؟
•• چه سؤال سختي! مگر قرار بود بروم و ديگر برنگردم؟ پس كجا باشم؟ كجا بروم؟ كجا بميرم؟
• منظورم اين است كه با چه هدفي به ايران بازگشتي؟
•• با هدف وفاي به عهدي كه باخودم بسته بودم. اصلاً من رفتم كه برگردم. به همين دليل پس از سالها زندگي و تحصيل دركشوري اروپايي، تصميم گرفتم به اين آب و خاك برگردم و هويت واقعي ام را پيدا كنم. مي خواستم با رايحه شيرين خانواده و گذشتگانم، مشام جانم را تازه كنم. مي خواستم ريشه هايم را پيدا و لمس كنم. نه اين كه گم كرده باشم، نه. فراموش كرده بودم.
• يكباره و شتاب زده برگشتي يا با برنامه ريزي؟
•• دليلي براي شتاب زدگي نبود. دعوتنامه يي براي عزيزترين معلم زندگي ام ـ يعني پدرم ـ كه سالها دلتنگش بودم فرستادم و منتظر شدم. يك شب خواهرم تماس گرفت و مژده داد كه پدر در راه است. و بعد گفت كه پدر با عصا مي آيد. عصايي از زرناب. لب هايم خنديدند اما دلم ناليد. پدر را خوب مي شناختم. طلاي آن تكه جواهر، فرزندانش بودند. به هرحال پدر آمد و من ديدم كه هنوز عادت دارد با نگاه حرف هايش را بزند. در آن زمان طولاني كه با پدر گذشت، نگاه سخنگوي او بر من سنگيني مي كرد. ته نگاهش متانتي تاريخي لانه كرده بود. انگار با پاك ترين واژه ها مي گفت:
ـ عزيزم! درس ات را خواندي، تحقيق كردي و كنجكاوي هايت را ارضا كردي. ناديده ها را ديدي وناشنيده ها را شنيدي. حالا ديگر وقت برگشتن است. پس برگرد. به آغوش وطن. و به آغوش من كه تكيه گاه مي خواهم.
026388.jpg
سخنان پدر، وجودم را متلاطم كرد. يكباره همه مسؤوليت ها و تعهدهايي كه در قبال وطنم و هموطنانم داشتم و دارم به يادم آمد. حالا ديگر چيزي فراتر از دلتنگي به جانم چنگ مي زد. من بي تاب بودم و در انتظار لحظه موعود، همراه پدر ثانيه ها را مي شمردم.
• از احساست بگو؛ وقتي قدم بر خاك ايران گذاشتي.
•• از هواپيما كه پياده شدم، وزنم چند برابر شده بود. گويي گام هاي بي قرارم، خاك سرزمين مادري را در آغوش گرفته بود و رها نمي كرد. با همه سلام واحوالپرسي مي كردم. چهره ها برايم آشنا بودند.
وقتي همه زير سقف خانه جمع شدند، دنبال نگاه سخنگوي پدر گشتم. غرور و اشتياق، ته نگاهش موج مي زد.
• همه كساني كه قصد رفتن دارند، به نوعي آواز دهل را مي شنوند. بعد از اين هه سال مي تواني بگويي آواز دهل شنيدن از دور خوش است يا از نزديك؟
•• بستگي دارد.
• به چه؟
•• معلوم است؛ به گوشهايت.

معرفي كتاب
026391.jpg
• درمان پرفشاري خون
دكتر بهزاد عين اللهي، دكتر محبوب لسان پزشكي. ـ تهران: تيمورزاده. ـ ،۱۳۷۹ ۱۲۵۰ تومان.
… براساس بررسيهاي به عمل آمده پرفشاري خون دومين علت ايجاد نارسايي كليه در كشورهاي غربي محسوب مي شود. دركشورما نيز بيماري زمينه يي ۲۲% از بيماراني كه دچار نارسايي كليه و در نهايت دياليز مي شوند، پرفشاري خون است، در نتيجه آگاهي از اصول درمان صحيح اين بيماري به عنوان يكي از روشهاي پيشگيري از ابتلا به نارسايي مزمن كليوي از اهميت دوچندان برخوردار است. كتاب حاضر منبعي جامع با استفاده از آخرين يافته هاي علمي و منابع معتبر دراختيار كليه علاقه مندان قرار مي گيرد.

026394.jpg
• درسنامه جامع پوست ايران؛ مرجع امتحانات پيش كارورزي و دستياري
دكتر فائزه احمدي و ديگران. ـ تهران: تيمورزاده، طبيب، ،۱۳۸۰ با اطلس رنگي: ۴۹۵۰ تومان، بدون اطلس رنگي: ۲۴۵۰ تومان
كتاب حاضر حاصل تلاش يكساله اعضاي بورد تخصصي پوست است اين كتاب حاصل كار گروهي اساتيد پوست دانشگاههاي مختلف كشور است.


• كنكور كارشناسي ارشد پرستاري
شاهرخ مقصودي، شهلا آقابابايي. ـ تهران: تيمورزاده، طبيب، ،۱۳۷۹ ۱۹۵۰ تومان.
مرور آلگوريتميك مباحث درسي كارشناسي و پرستاري براساس مطالب مهم مطرح شده در آزمون سالهاي ۱۳۷۹ ـ ۱۳۶۶ و منابع تعيين شده از طرف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، در مباحث داخلي، جراحي ـ اطفال، بهداشت جامعه، بهداشت مادران و نوزادان و روان پرستاري



|   شناسنامه   |   آرشيو   |