شماره ۱۹۰۵ - سال هفتم - چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۰
Wed, Sep 12, 2001
Report red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
آموزشي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
خلاقيت و اعتماد به نفس دانش آموزان چگونه فرو مي ريزد
پاي تخته سياه با اضطراب
• يك معلم بايد بداند كه او دومين فرد بعد از والدين است كه كودك به او اعتماد مي كند. بنابراين بايد مراقب باشد اين اعتماد لطمه نخورد. رفتار، سخنان، داوري، تنبيه و تشويق او بايد متكي به قوانين روانشناسي و با آگاهي از نيازهاي دوره هاي مختلف رشدي دانش آموزان باشد.
026493.jpg
پدر و مادر عاطفه تقريباً مطمئن بودند . دخترشان به دليل هوش و استعدادي كه دارد، در مدرسه هميشه از شاگردان درسخوان و موفق خواهد بود. اما اين آرزو هيچوقت رنگ واقعيت پيدا نكرد. وقتي عاطفه كلاس دوم دبستان بود، دچار اضطراب شديد و شب ادراري شد. والدين او بعدها فهميدند كه معلم كلاس، عاطفه و دوستانش را تهديد مي كرده درصورتي كه درس نخوانند، در كمد گوشه كلاس حبس مي شوند و مجبورند شب تا صبح را تنها در مدرسه بمانند. عاطفه سال اول راهنمايي بالاخره به دليل افت شديد تحصيلي از ادامه تحصيل بازماند و خانه نشين شد. او حالا در سن ۲۲ سالگي هنوز با حسرت به آرزوهايش فكر مي كند. الهام ۱۹ ساله نيز سرنوشت مشابهي داشت. در مورد او قضيه به وقتي مربوط مي شود كه دوبار پي درپي در درس رياضي نمره كم آورد و معلم كلاس جلوي صف، از شاگردان مدرسه خواست او را «هو» كنند. معاون مدرسه يي كه مهدي در آن درس مي خواند، هر بار موهاي يكي از شاگردان را كه به نظرش بلند بود، از ته مي چيد و به قول بقيه وسط سرشان يك چهارراه درست مي كرد و وادارشان مي كرد كه همانطور به خانه بروند.
عاطفه، الهام و مهدي تنها قربانيان اين شيوه تفكر غلط كه اصل تعليم و تربيت را بر تحقير و توهين و تنبيه فيزيكي دانش آموزان گذاشته است، نيستند. هر چند شيوه هاي تنبيه دانش آموزان به مرور از شكلهاي فيزيكي تغيير پيدا كرده و نمي توان دامن همه معلمان را نيز به آن آلوده كرد، اما تلقين نوعي بي اعتمادي، تحقير و كوچك شمردن دانش آموزان به دلايل جزيي و مسائلي كه از ويژگي هاي رشدي آنان محسوب مي شود، هنوز در برخي از مدارس و در ميان گروهي از معلمان رايج است. اگر مادربزرگ شيماي ۱۸ ساله خوب به يادش مي آيد كه چگونه آنان را به فلك مي بستند و از سياه چال مي ترساندند، شيما نيز بارها در مدرسه كلام طعنه آلود معلمش را تاب آورده كه او و برخي از دوستانش را فقط براي پوشيدن جوراب سفيد يا به همراه داشتن يك آينه كوچك توبيخ و تحقير كرده است. تعداد كساني كه با چنين خاطراتي از دوران تحصيل خود مدرسه را ترك كرده اند كم نيستند.
پيمايش يك پژوهشگر علوم اجتماعي نشان مي دهد كه ريشه ۶۵ درصد اضطراب، ۲۶ درصد شب ادراري، ۴۷ درصد جويدن ناخن، ۲۵ درصد كابوس هاي شبانه و … در دختران و پسران دانش آموز زير ۱۲ سال در مدرسه است. با وجود تأكيدي كه متخصصان روانشناسي و جامعه شناسي بر انتخاب افراد شايسته و واجد ويژگي هاي لازم براي شغل معلمي دارند، هنوز در مدارس به روي افرادي باز است كه به دليل بيكاري و نيافتن شغل دلخواه به معلمي روي آورده اند. اعضاي يك گروه پژوهشي كه درباره ريشه اختلالات رفتاري دانش آموزان در مدارس در حال بررسي هستند، يادآوري مي كنند كه معلمان ناآگاه به فنون تدريس، روانشناسي رشد، روشهاي سنجش و ارزيابي و فاقد اطلاعات روانشناسي نمي توانند از شيوه هاي مناسب آموزشي و تربيتي در كار خود استفاده كنند.
ميهن بهرامي روانشناس مي گويد: يك معلم بايد بداند كه او دومين فرد بعد از والدين است كه كودك به او اعتماد مي كند. بنابراين بايد مراقب باشد اين اعتماد لطمه نخورد. رفتار، سخنان، داوري، تنبيه و تشويق او بايد متكي به قوانين روانشناسي و با آگاهي از نيازهاي دوره هاي مختلف رشدي دانش آموزان باشد. چرا كه جزيي ترين برخورد نامناسب و داوري اظهار نظر غلط معلم مي تواند ضربه يي به اعتماد كودك و نوجوان وارد كرده و او را نسبت به آموزگار بدبين كند و نوعي تعميم خطرناك در ذهن كودك نسبت به همه كساني كه مدعي برتري علمي به او هستند، به وجود بياورد.» ميهن بهرامي معتقد است بايد آموزگاران را به صورت اختصاصي و حرفه يي براي معلمي تربيت كرد و دانش روانشناسي را درصدر اين آموزشها قرارداد: «كسي كه مي خواهد ادبيات درس بدهد، علاوه بر ادبيات لازم است اطلاعات روانشناسي هم داشته باشد. اين كه چگونه درس بدهد، با هر دانش آموز چه برخوردي كند و …» وقتي از اثرات زيانبار رفتارهاي نامناسب معلمان بر روح و روان دانش آموزان صحبت مي شود همه اذعان مي كنند كه اين برخوردها موجب افت تحصيلي مي شود و در درازمدت زمنيه گرايش به جرم و بزهكاري را در كودكان و نوجوانان تقويت مي كند. مشكل عمده اين است كه معلمان از يك ورودي مشخص وارد نظام آموزشي نمي شوند.
طاهره پورمحمدي كارشناس ارشد برنامه ريزي درسي چگونگي ورود معلمان به اين حرفه را با نحوه برخورد آنان با دانش آموزان مرتبط مي داند و مي گويد: «اگر معلمان از طريق مراكز تربيت معلم و يا دانشجوياني كه تعهد دبيري به آموزش وپرورش مي دهند، به اين حرفه وارد شده باشند، در طول تحصيل علاوه بر رشته تخصصي خود دروس روانشناسي و مددكاري و مشاوره را فراگرفته اند.
026364.jpg
اما اگر كسي به عنوان داوطلب آزاد در آزمونهاي استخدامي شركت كرده و به صورت حق التدريس مشغول به كار شده باشد، معمولاً اين دوره ها را طي نكرده و موظف است در دوره هاي ضمن خدمت كه ازطرف آموزش نيروي انساني آموزش وپرورش اعلام مي شود شركت كند و اين به آن معنا است كه اين گروه از معلمان در بدو ورود اطلاعات روانشناسي مورد نياز در امر آموزش را ندارند.» از نظر طاهره پورمحمدي حتي طي كردن اين دوره ها نيز نمي تواند تبحر كافي در معلمان به وجود بياورد؛ «اين كلاسها خيلي فشرده اند و اغلب معلمان براي گرفتن گواهي و ارتقاي شغلي در آنها شركت مي كنند.
جثه ريز و كوچك فرشيد ۸ساله سر كلاس برايش دردسرساز است. از رديف چهارم ديدن خطوط نه چندان خواناي معلم روي تخته سياه، برايش سخت است. فرشيد نمي تواند پابه پاي كلاس پيش برود. وقتي مورد بازخواست معلم قرارمي گيرد، فقط سكوت مي كند. صداي معلم بلندتر كه مي شود همه حس خوب كودكي در او از ميان مي رود. ابوالقاسم جامه بزرگ مشاور معاونت پرورشي آموزش و پرورش از مشكل ديگري نام مي برد:«حدود يك ميليون معلم در آموزش وپرورش مشغول به كارند. تا وقتي اين معلمان براي تأمين معاش خود ناچارند مسافركشي كنند و شغل دوم و سوم داشته باشند و مدام نگران باشند صاحبخانه وسايلشان را بيرون نريزد، انگيزه يي براي يادگيري و عمل كردن به دانسته هاي خود نخواهند داشت.»
او اين گونه به سخنان خود ادامه مي دهد:« تحول در آموزش وپرورش بدون ترديد تحول در تمام ابعاد نظام مملكتي است. اگر آموزش وپرورش در كشور اصل انگاشته نشود، نمي توان انتظار پيشرفت فرهنگي، اجتماعي و صنعتي داشت. اگر مي خواهيم كشور پيشرفت كند بايد آموزش وپرورش را مورد توجه جدي قرارداد. نه اين كه دانش آموزان در كلاسي قرار بگيرند كه به دليل تنگي جا و فشردگي كلاس معلم نتواند جلوي تخته سياه بايستد. اين امكانات محدود و برداشت ناصحيح از آموزش وپرورش ما رابه هيچ توسعه يي سوق نمي دهد. اگر بخواهيم استخدام معلمان با ويژگي هاي مذكور را مدنظر داشته باشيم، بايد در برنامه هاي كلان آموزش وپرورش، بويژه اختصاص بودجه براي آموزش وپرورش اقدام جدي صورت گيرد.» يكي از روزنامه ها از قول يكي از مسؤولان بهداشت و روان چنين نقل مي كند كه ۱۵ تا ۲۲‎/۵ درصد افراد جامعه دچار مشكلات رواني اند كه افسردگي و اضطراب در رأس آنها قراردارد. اين آمار بسيار بالاتر از حد معمول و طبيعي آن در جهان است.
كارشناسان بر نقش مدارس در بهداشت رواني دانش آموزان جامعه تأكيد مي كنند. ميهن بهرامي مسؤولان را به دليل بي تفاوتي به چگونگي فعاليت نظام آموزشي كشور مورد مؤاخذه قرارمي دهد و رفتار غيركارشناسانه و فاقد استانداردهاي روانشناسي كادر مدارس با دانش آموزان را عامل مهمي در تخريب رواني آنان به شمار مي آورد: « با وجود اين كه حدود ۵۰ سال از دانشگاهي شدن علم روانشناسي در ايران مي گذرد، اطلاعات افراد تحصيلكرده، در اين مورد بسيار محدود و ناقص است. حتي در مورد كساني كه رشته تحصيلي و مطالعاتي خود را روانشناسي انتخاب كرده اند، مي توانم بگويم كه اطلاعات محدودي دارند. اصولاً روانشناسي ما بيشتر نظري است و كمتر بر نيازهاي جامعه ويژگي هاي جغرافيايي، اجتماعي و فرهنگي كشورمان بنا شده و اين است كه به هنگام عمل، كارايي لازم را ندارد. وقتي تحصيلكرده رشته روانشناسي ما ناچار است اطلاعات و مواد مورد مطالعه خود را از طريق ترجمه كتاب و آموزشهاي روان شناختي غرب به دست آورد، چگونه در تدريس و به كارگيري آنها در كلاسهاي درس مي تواند موفق باشد. من فكر مي كنم آموزگاران ما بايد در رشته هاي مختلف روانشناسي به صورت يك سلسله مطالعات جدي دنبال كنند و داده هاي روانشناسي منطبق بر نيازهاي دانش آموز ايراني را در كار خود به كار بگيرند.» در سالهاي اخير در تمام كشورها توجه عميق و جدي به اين مقوله شده است. معلمان با به كارگيري اصول روانشناسي روشهاي تنبيه و تشويق و فنون تدريس خود را با شرايط رشدي دانش آموزان تلطيف مي كنند، اين كشورها به خوبي دريافته اند كه در صورت رعايت نكردن اين موارد، محصولات نظام آموزشي افرادي فاقد قدرت خلاقه و تفكر، بيماراني خواهند بود كه بر جامعه تحميل مي شوند و امكاني براي پيشرفت به وجود نمي آورند. اما نظام آموزش وپرورش ما با اين استانداردها چقدر فاصله دارد؟ فشار بيش از حد به كودكان و نوجوانان در مدارس باعث بروز نوعي واكنش تهاجمي در آنان مي شود. اين واكنش را مي توان به شكل دلزدگي از اخلاقيات در سنين جواني مشاهده كرد. شايد اگر كساني كه به تنبيه فيزيكي دانش آموزان مي پرداختند يا جامدادي آنان را براي پيداكردن يك نوار كاست مي گشتند، يا دانش آموزي را به خاطر بيرون بودن چند تار مو مورد توبيخ و تحقير قرارمي دادند، مي دانستند كه اين رفتارها چه تأثير سويي در روحيه كودكان و نوجوانان مي گذارد و چه معضلاتي را در آينده به وجود مي آورد، هيچگاه سر راحت بر بالين نمي گذاشتند!
فاطمه اميري



|   شناسنامه   |   آرشيو   |