|
جهاني شدن
كنترل دنياي عنان گسيخته
• ما در دنياي انتقالات تأثيرگذار بر جنبه هاي زندگي به سر مي بريم. خوب يا بد، به درون نظم اجتماعي يي كشانده مي شويم كه هيچكس بطور كامل از آن خبر ندارد، اما بر تمامي زندگي ما تأثير مي گذارد.
|
|
|
• جهاني شدن، ممكن است سكوي پرتاب باشد، اما مي تواند منجر به سقوط هم بشود، يا موجب خلق فشارهاي جديد براي استقلال محلي ومنطقه يي گردد.
پديده جهاني شدن (Globalization) واقعيتي است كه از عمر آن، ساليان درازي نمي گذرد. اما با وجود عمر كوتاه اين پديده، گستره و شيوع آن تا اقصاي عالم و تا اعماق مباحث متفكران و انديشه وران امروز جهان رسيده است. گواينكه وجهه غالب جهاني شدن، «اقتصاد» است، اما بي گمان تمامي ابعاد و اطوار فرهنگ عمومي تحت الشعاع اين بحث قرار گرفته است. افزون بر اين مسائل، پرسش ديگري كه ذهن انديشمندان را درگير خود ساخته اين است كه آيا جهاني شدن، كشورهاي پيراموني و در حال توسعه را مدد خواهد رساند يا اينكه بر معضلات و گرفتاريهاي اين جوامع، خواهد افزود؟
آنتوني گيدنز، جامعه شناس نامدار معاصر، در مطلب حاضر كوشيده است تا به نحو گذرا، اين پرسشها را محل تأمل قرار دهد. نگاه گيدنز ضمن آنكه واقع بينانه است اندكي انتقادي هم هست. او در عين حال كه جهاني شدن را پديده يي واقعي و موجود مي داند، مخاطرات احتمالي ناشي از اين پديده را بخصوص براي كشورهاي در حال توسعه، گوشزد مي كند. براي كشور ما كه در موقعيت تصميم گيري بحراني قرار گرفته است، شناخت مضار و منافع اين پديده، ضروري و بايسته است.
دوستي داشتم كه زندگي روستايي در آفريقاي مركزي را مطالعه مي كرد.چند سال قبل در منطقه يي دورافتاده براي مهماني به يك خانه محلي دعوت مي شود. انتظار او اين بود كه در آن خانه با سرگرميهاي سنتي يك جامعه منزوي روبرو شود اما به عكس، به يك دستگاه ويدئو برخورد با فيلمي كه حتي تا آن لحظه سينماهاي لندن هم نمايش نداده بودند. چنين رويدادهايي چيزهايي درباره دنياي ما نشان مي دهد، چيزهايي كه جزيي و پيش پا افتاده نيستند. ما در دنياي انتقالات تأثيرگذار بر جنبه هاي زندگي به سر مي بريم. خوب يا بد، به درون نظم اجتماعي يي كشانده مي شويم كه هيچكس بطور كامل از آن خبر ندارد، اما بر تمامي زندگي ما تأثير مي گذارد. جهاني شدن، بحث روز است، در فرانسه، اسپانيا، امريكاي لاتين و... گستره دارد و هيچ گفتار سياسي بدون مراجعه به آن، كامل نيست. در حدود ۱۰سال پيش اين اصطلاح بندرت به كار مي رفت. چه در كنفرانسها، سخنرانيها يا در گفت وگوها، متفكران مختلف تقريباً نظرات متضادي درباره جهاني شدن در سالهاي گذشته داشته اند. بعضي ها در مورد چيزهاي كلي اظهارنظر مي كنند كه من آنها را شكاكان مي نامم. شكاكان، نسبت به پديده جهاني شدن، به ديده ترديد نگاه مي كنند و معتقدند: اقتصاد جهاني، از چيزي كه در دوره هاي قبلي بوده متفاوت نيست.
بيشتر كشورها فقط در حدود كسب ميزان اندكي از درآمدشان از طريق تجارت خارجي هستند. علاوه بر اين مطالعات اقتصادي به جاي اينكه در سطح وسيع انجام شود، بين مناطق انجام مي گيرد. في المثل كشورهاي اروپايي در جمع خودشان به تجارت مي پردازند و چنين است كه بلوكهاي تجاري اصلي همچون اروپا يا آسيا و امريكاي لاتين به وجود آمده است.
گروه ديگري هستند كه من آنها را راديكالها مي نامم. راديكالها معتقدند كه نه تنها جهاني شدن، امري واقعي است بلكه نتايج آن نيز در هر جايي قابل لمس است. ايشان مي گويند بازار جهاني بيش از اندازه نسبت به دو سه دهه قبل توسعه پيدا كرده است، نسبت به مرزهاي ملي بي اعتناست و سبب شده كه حاكميت آنها به خطر بيفتد. سياستمداران نيز به تبع، نفوذ خويش را درون مرزهاي ملي خود از دست داده اند. دولتها آن چنان كه نويسنده ژاپني اومائه مي نويسد: به يك «افسانه » مبدل شده اند. نويسندگاني همچون اومائه مشكلات اقتصادي سالهاي اخير را ناشي از فرآيند جهاني شدن مي بينند. راديكالها گرايش به چپ سياسي دارند، خصوصاً چپ سنتي، گرچه دولتها به صورت يك افسانه درآمده اند، اما حكومتها هنوز مي توانند ميانجي زندگي اقتصادي و دولت رفاه سالم باقي بمانند.
بنا به رأي شكاكان، جهاني شدن توجه به ايدئولوژي بازارهاي آزاد رادر پي داشته است. آنها آرزو دارند دولتهاي رفاه برچيده و هزينه هاي دولت كاهش يابد. در اواخر قرن۱۹ اقتصاد باز جهاني، سود با ميزان بالاي تجارت را به ارمغان آورد. در اين وضعيت حق با چه كسي است؟ من با راديكالها موافقم. سطح تجارت امروز در جهان بيش از پيش است و شامل بيشتر كالاها و خدمات مي شود. اما بيشترين و بزرگترين تفاوت، در سطح چرخش سرمايه است. در دنياي حاضر پول الكترونيكي به چرخش افتاده است. در اقتصاد الكترونيكي جهاني، مديران بانكها و شركتها همچون ميليونها افراد سرمايه گذار ديگر مي توانند مبلغ هنگفتي از سرمايه را از يك نقطه جهان به نقطه ديگر با فشار دادن يك دكمه كامپيوتر انتقال دهند و همانقدر نيز توانايي متزلزل نمودن اقتصاد را در جهان دارند، آنچنان كه در آسياي شرقي همين اتفاق افتاد. مقدار معاملات اقتصادي دنيا معمولاً با دلارامريكا اندازه گيري مي شود. يك ميليون دلار براي مردم عادي پول هنگفتي است، اما اندازه اش، هشت اينچ مربع بيشتر نيست.
هر روز متجاوز از يك تريليون دلار در بازارها، در گردش است. ارزش آنچه كه ما پول مي ناميم و در دست داريم، با پولي كه در بانك داريم از لحظه يي تا لحظه ديگر بر مبناي نوسانات بازار در حال تغيير است. بنابراين جهاني شدن آنچنانكه ما تجربه مي كنيم نه فقط جنبه هاي نوآورانه و ابداعي، بلكه ابعاد انقلابي دارد.
به هر حال من نظرات شكاكان و راديكالها را قبول ندارم. هر دو گروه پديده ها را صرفا ً در قالب اصلاحات اقتصادي درك مي كنند. چنين كاري نادرست است. جهاني شدن هم جنبه هاي سياسي، فن آوري و فرهنگي دارد و هم جنبه اقتصادي. چنين ايده يي در تمامي نظامهاي ارتباطي توسعه يافته نفوذ كرده و تاريخ آن نيز به اواخر دهه۱۹۶۰ مي رسد.
دراواسط قرن نوزدهم ساموئل مورس (Samuel Morse) نقاش اهل «ماساچوست» نخستين پيام راباتلگراف ارسال كرد. او با اين كار مرحله جديدي را در تاريخ دنيا شروع كرد. قبل از وي هيچكس چنين پيامي نفرستاده بود. اگرچه ظهور ارتباطات ماهواره يي نشان داد كه تلگراف نيز بسرعت در حال كهنه شدن است. نخستين ماهواره ارتباطي ۳۰سال پيش به فضا پرتاب شد و در حال حاضر بيش از ۲۰۰ماهواره در فضا وجود دارد كه اطلاعات را منتقل مي كند و براي نخستين بار، ارتباط فوري از يك طرف دنيا به طرف ديگر امكانپذير شده است. انواع ديگر ارتباط الكترونيكي با پخش ماهواره يي بيشتر و بيشتر انسجام يافته و نسبت به سالهاي قبل سريع تر هم شده است.
ارتباطات الكتريكي، فقط شيوه يي كه اخبار و اطلاعات سريع را مي رساند نيست بلكه بافت و تركيب زندگي ما رانيز به مقدار زياد تغيير مي دهد. مثلاً تصوير نلسون ماندلا (N.Mandela) براي ما از همسايه بغل دستي مان آشناتر و نزديك تر است. نلسون ماندلا شهرت جهاني دارد و اين شهرت را در سطح وسيع مديون فن آوري ارتباطاتي جديد است. دسترسي به فن آوريهاي ارتباطي در حال افزايش است. در ايالات متحده ۴۰سال قبل، راديو ۵۰ميليون شنونده داشت اما تنها ۱۵سال بعد از توليد كامپيوتر شخصي همان تعداد يعني پنجاه ميليون نفر از اين وسيله (كامپيوتر) استفاده مي كردند.
تنها چهار سال لازم بود كه ۵۰ميليون امريكايي بطور منظم از اينترنت استفاده كنند. اين نگرش كه فكر كنيم جهاني شدن تنها مربوط به نظامهاي بزرگ است مثل نظم مالي و اقتصادي يك تصور باطل است. جهاني شدن فقط شامل اتفاقهاي سياسي واقتصادي نيست. بطور مثال درباره ارزشهاي خانواده مي توان بحث كرد كه بيشتر كشورها درصدد بيرون آمدن ازنفوذ جهاني شدن هستند، اما اين امر ميسر نيست. نظامهاي سنتي خانواده تغيير شكل داده و در بيشتر قسمتهاي دنيا ادعاي برابري مي كنند، در حالي كه قبلاً چنين جامعه يي نبوده است. ما مي دانيم كه زنان در تاريخ بندرت، برابر مردان پنداشته مي شوند.
جهاني شدن مجموعه فرآيندهاي پيچيده يي است نه يك امر واحد. در جهاني شدن، ملتها بخشي از قدرت اقتصادي خويش را از دست مي دهند. جهاني شدن، ممكن است سكوي پرتاب باشد، اما مي تواند منجر به سقوط هم بشود، يا موجب خلق فشارهاي جديد براي استقلال محلي ومنطقه يي گردد. «دانيل بل» (Daniel Bell) جامعه شناس امريكايي مي گويد: ممكن است ملتي خيلي كوچك مسائلي بزرگ را حل كنند و ملتي بزرگ مسائل ناچيز را رفع كنند. جهاني شدن دليلي براي احياي هويتهاي فرهنگي محلي در قسمتهاي مختلف جهان است. في المثل اگر يكي بپرسد چرا اسكاتلنديها مي خواهند وابسته به ممالك متحده بريتانيا (UK) نباشند يا چرا جنبش جدايي طلبان در «كبك» (Quebec) فعال هستند؟ جواب اين سؤالها درتاريخ فرهنگي آنها موجود است.
ادامه دارد
آنتوني گيدنز - ترجمه: رضا استاد رحيمي (هريسي)
|