شماره ۱۹۱۲ - سال هفتم - چهارشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۰
Wed, Sep 19, 2001
Art red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گزارشي از كنسرت پژوهشي موسيقي كلاسيك ـ بررسي شيوه آموزش موسيقي كودكان
* قطعاتي كه آرتابالوسكايا در متدش پيشنهاد مي كند هيچكدام ساده شده نيستند بلكه شاهكارهاي موسيقي هستند كه براي كودكان نوشته شده اند.
* «براي گفتن» و براي «شنونده داشتن» اين كافي نيست كه توانايي گفتن داشته باشيم، بلكه قبل از هرچيز بايد حرفي براي گفتن داشت!

گزارشي از كنسرت پژوهشي موسيقي كلاسيك ـ بررسي شيوه آموزش موسيقي كودكان
يادگيري اين دستهاي كوچك!
* قطعاتي كه آرتابالوسكايا در متدش پيشنهاد مي كند هيچكدام ساده شده نيستند بلكه شاهكارهاي موسيقي هستند كه براي كودكان نوشته شده اند.
* «براي گفتن» و براي «شنونده داشتن» اين كافي نيست كه توانايي گفتن داشته باشيم، بلكه قبل از هرچيز بايد حرفي براي گفتن داشت!
027126.jpg
* دلبر حكيم آوا، پيانيست تاجيكي مقيم ايران است. او فوق ليسانس موسيقي از كنسرواتوار مسكو دارد و سالها مدرس موسيقي در تاجيكستان و ايران بود ه است. حكيم آوا روزهاي بيستم و بيست و پنجم شهريورماه همراه باكاترين عارفي كه او نيز فارغ التحصيل نوازندگي و معلمي پيانو از گنسينخ مسكو است، در فرهنگسراي هنر كنسرت پژوهشي موسيقي كلاسيك داشت. اين كنسرت به بررسي شيوه آموزش موسيقي كودكان در مكتب نوازندگي پيانو روسيه اختصاص يافته بود، بيستم شهريور بعد از معرفي متد آموزشي آرتابالوسكايا، قطعاتي از كتاب «اولين برخورد باموسيقي» او توسط نوازندگان خردسال پيانو به اجرا درآمد و حكيم آوا نيز منتخبي از قطعات كتاب «رپرتوار پيانيست كوچك» را اجرا كرد. بيست و پنجم شهريور به معرفي متد آموزش نيگاوس وگرناستايوا، معلمان بزرگ مكتب نوازندگي پيانو روسيه اختصاص داشت.اجراي آلبوم پركيفيت (۱۲قطعه براي كودكان) و منتخب آثار شوستاكويچ براي كودكان قطعات اجرا شد، در اين كنسرت پژوهشي بود كه در كنار سخنراني كاترين عارفي توسط دبير حكيم آوا به اجرا درآمد. آنچه در پي مي آيد متن سخنراني خانم عارفي درباره مكتب نيگاوس در دومين برنامه اين كنسرت پژوهشي است. لازم به يادآوري است اين نخستين بار است كه مكتب آموزش موسيقي روسيه در ايران بررسي مي شود.
* در متد آموزشي آرتابلوسكايا
تكليف كودك از نخستين بار كه پشت ساز مي نشيند درك متن موسيقي است، و انتقال دقيق آن به شنونده، روش هاي اجر ا از دل اين محتواي موسيقي بيرون مي آيند. متن موسيقي كه براي شروع كار با كودك انتخاب مي شود، تمرين دست و اتود نيست بلكه يك قطعه موسيقي است كه خيلي ساده است و مفهوم دارد.
در سال اول كودك با نامهاي بزرگاني مثل موتزارت، بتهوون، باخ، شومان و چايكوفسكي در غالب موسيقي قابل درك براي سن او آشنا مي شود. قطعاتي كه آرتابالوسكايا در متدش پيشنهاد مي كند هيچكدام ساده شده نيستند بلكه شاهكارهاي موسيقي هستند كه براي كودكان نوشته شده اند.
در ادامه معرفي روشهاي آموزش اوليه بايد توضيح دهيم كه بر مدرسه موسيقي مركزي وابسته به كنسرواتوار مسكو پروفسورهاي كنسرواتوار نظارت داشتند. آنها در امتحانها حضور داشتند و حتي با بعضي از شاگردان مستقيماً كار مي كردند،مدرسه مركزي ابتدا با چند نوازنده جوان با استعداد همراه با نيگاوس كه پايه گذار اين مدرسه بود، راه افتادو بعدها وسيعتر و رسماً به مدرسه تبديل شد.
از بين اين پروفسورها كه هم در كنسرواتوار درس مي دادند و هم بر مدرسه وابسته به كنسرواتوار نظارت داشتند، گرناستايوا و نيگاوس بودند كه درباره آنها صحبت خواهيم كرد.
گرناستايوا متولد ۱۹۲۹ پيانيست و علم پيانو از شاگرد نيگاوس بود. او برنده كنكور پيانيست ها در پراگ سال ۱۹۶۵ شد.
او يكي از معدود پيانيست هايي است كه كار معلمي اش از فعاليت كنسرتي اش پيشي مي گيرد. گرناستايوا بعد از فارغ التحصيل شدن از كنسرواتوار در كلاس نيگاوس ـ بلافاصله (در سال ۱۹۵۴) در دانشگاه گنسنيخ مشغول تدريس مي شود و از سال ۱۹۵۸ در كنسرواتوار مسكو تدريس را شروع مي كند و از سال ۱۹۷۱ با عنوان پروفسور در همين كنسرواتوار به تدريس ادامه مي دهد. اما از نيمه دهه ۶۰ كار كنسرتي اش را بطور جدي تر از سر مي گيرد و به اين ترتيب فعاليت معلمي و اجراي كنسرت را در داخل و خارج شوروي سابق به موازات هم با موفقيت پيش مي برد.
گزيخ گوستاويچ نيگاوس نيز از درخشان ترين ستاره هاي آسمان پرنور نوازندگي پيانوي شوروي سابق است. نيگاوس معلم بزرگ ـ پيانيست برجسته بنيانگذار مكتب بزرگ نوازندگي معاصر با قريحه و استعداد فوق العاده يي به نوازندگي ـ تدريس و نوشتن مي پردازد.
نيگاوس در سال ۱۸۸۸ در خانواده يي موسيقيدان متولد مي شود. پدرومادرش هر دو معلم پيانو بودند. «بلوسنقله»پيانيست برجسته دايي او بود و شيما نوفسكي آهنگساز لهستاني از اقوام نزديك او به حساب مي آمد.
* يادداشت هاي گرناستايوادر وصف رويال
گرناستايوا درباره ساز پيانوي رويال يادداشت هايي دارد كه بد نيست بخش هايي از آن را با هم مرور كنيم:
رويال زيباست. حتي نگاه كردن به آن لذتبخش است. من هر بار به رويال نگاه مي كنم شباهت خطوط پيرامون آن را با هارپ به خاطر مي آورم اين خطوط به شكل رمز آلودي از شكل هارپ گرفته شده اند و اين خطوط ملودي دارند. در آنها موسيقي شنيده مي شود…
براي آنهايي كه مدام با اين ساز درارتباط هستند، رويال زنده است و روح دارد. حتي هر سازي روح خودش را دارد. آن رابايد حس كرد، درك كرد و دوست داشت…
وقتي پشت يك ساز آشنا مي نشينيم احساسمان متفاوت است. با حسي توأم با شادي مبهم مي پرسيم: اين بار ديالوگ ما چطور خواهد بود؟ كلاويه را لمس مي كنيم و … از اينجاست كه يك جريان جادويي شروع مي شود. چطور اين صداي به پرواز درآمده در سالن مي تواند غم و شادي من را احساس و حالت من را بيان كند؟ اينكه آيا ضربه مي زنم يا خوب مي زنم . اينكه منقبض شده ام يا با آزادي مي نوازم؟ چطور شنونده ها در سرتاسر سالن نشسته و تمام اينها را مي شنوند؟ اين چيست؟ كدام علم مي تواند اين پديده خارق العاده را توضيح بدهد؟
مسلماً اين معجزه است، معجزه هنر
رويال با خصلت هاي جادويي و خارق العاده اش براي من پيچيده ترين ساز است.
اگر من او را به نرمي لمس كنم همانطور كه يك موجود دوست داشتني را نوازش مي كنم او هم به نرمي پاسخ را مي دهد؛ همانطور كه من با او رفتار كنم او هم به من جواب مي دهد.
همه چيز تا حد زيادي نه تنها بستگي به اين دارد كه چطور صدا را ايجاد مي كنيم بلكه بستگي به اين دارد كه چطور آن را گوش مي كنيم. همانطور كه آن را گوش مي دهيم، شنونده در سالن هم آن را خواهد شنيد.
اگر من كلاويه را پايين نگه دارم ولي دنباله صدا را با گوش خودم دنبال نكنم صدا خاموش خواهد شد. اين را مي توان «نوازندگي صامت» ناميد. پس ارتباط با صدا دراين خلاصه نمي شود كه كلاويه را چطور بگيريم ، بلكه خيلي مهم است كه چطور جواب آن را گوش مي دهي؟ نواختن پيانو يك حركت روحي رمزآلود است…
* معلم چيست؟
زحمت معلم مثل زحمت جويندگان طلاست. در قرون وسطا شيميدانها فكر مي كردند كه طلا را مي توان ساخت. الآن هم متديست هايي هستند كه فكر مي كنند استفاده از يك دستورالعمل خيلي زيركانه كافيست تا بتوان شخصيت هنري آفريد. «يك كم از اين برداريد، يك كم از اون روش بپاشيد، هم بزنيد … حاضر است!»
اما الآن ما مي دانيم كه شيميدانها اشتباه مي كردند، طلا فقط درطبيعت وجود دارد. آنچه درجويندگي طلا ارزشمند است توانايي ديدن طلاست درجايي كه ديگران نمي بينند. توانايي تميزكردن آن جداكردن آن از ناخالصي هاو…
به نظر من هدف كار هنرمندان معلم دقيقاً همين است. براي پرورش استعداد بايد اول آن را پيدا كرد و بدر متد آموزشي آرتابلوسكايا
تكليف كودك از نخستين بار كه پشت ساز مي نشيند درك متن موسيقي است، و انتقال دقيق آن به شنونده، روش هاي اجر ا از دل اين محتواي موسيقي بيرون مي آيند. متن موسيقي كه براي شروع كار با كودك انتخاب مي شود، تمرين دست و اتود نيست بلكه يك قطعه موسيقي است كه خيلي ساده است و مفهوم دارد.
در سال اول كودك با نامهاي بزرگاني مثل موتزارت، بتهوون، باخ، شومان و چايكوفسكي در غالب موسيقي قابل درك براي سن او آشنا مي شود. قطعاتي كه آرتابالوسكايا در متدش پيشنهاد مي كند هيچكدام ساده شده نيستند بلكه شاهكارهاي موسيقي هستند كه براي كودكان نوشته شده اند.
در ادامه معرفي روشهاي آموزش اوليه بايد توضيح دهيم كه بر مدرسه موسيقي مركزي وابسته به كنسرواتوار مسكو پروفسورهاي كنسرواتوار نظارت داشتند. آنها در امتحانها حضور داشتند و حتي با بعضي از شاگردان مستقيماً كار مي كردند،مدرسه مركزي ابتدا با چند نوازنده جوان با استعداد همراه با نيگاوس كه پايه گذار اين مدرسه بود، راه افتادو بعدها وسيعتر و رسماً به مدرسه تبديل شد.
از بين اين پروفسورها كه هم در كنسرواتوار درس مي دادند و هم بر مدرسه وابسته به كنسرواتوار نظارت داشتند، گرناستايوا و نيگاوس بودند كه درباره آنها صحبت خواهيم كرد.
گرناستايوا متولد ۱۹۲۹ پيانيست و علم پيانو از شاگرد نيگاوس بود. او برنده كنكور پيانيست ها در پراگ سال ۱۹۶۵ شد.
او يكي از معدود پيانيست هايي است كه كار معلمي اش از فعاليت كنسرتي اش پيشي مي گيرد. گرناستايوا بعد از فارغ التحصيل شدن از كنسرواتوار در كلاس نيگاوس ـ بلافاصله (در سال ۱۹۵۴) در دانشگاه گنسنيخ مشغول تدريس مي شود و از سال ۱۹۵۸ در كنسرواتوار مسكو تدريس را شروع مي كند و از سال ۱۹۷۱ با عنوان پروفسور در همين كنسرواتوار به تدريس ادامه مي دهد. اما از نيمه دهه ۶۰ كار كنسرتي اش را بطور جدي تر از سر مي گيرد و به اين ترتيب فعاليت معلمي و اجراي كنسرت را در داخل و خارج شوروي سابق به موازات هم با موفقيت پيش مي برد.
گزيخ گوستاويچ نيگاوس نيز از درخشان ترين ستاره هاي آسمان پرنور نوازندگي پيانوي شوروي سابق است. نيگاوس معلم بزرگ ـ پيانيست برجسته بنيانگذار مكتب بزرگ نوازندگي معاصر با قريحه و استعداد فوق العاده يي به نوازندگي ـ تدريس و نوشتن مي پردازد.
نيگاوس در سال ۱۸۸۸ در خانواده يي موسيقيدان متولد مي شود. پدرومادرش هر دو معلم پيانو بودند. «بلوسنقله»پيانيست برجسته دايي او بود و شيما نوفسكي آهنگساز لهستاني از اقوام نزديك او به حساب مي آمد.
يادداشت هاي گرناستايوادر وصف رويال
گرناستايوا درباره ساز پيانوي رويال يادداشت هايي دارد كه بد نيست بخش هايي از آن را با هم مرور كنيم:
رويال زيباست. حتي نگاه كردن به آن لذتبخش است. من هر بار به رويال نگاه مي كنم شباهت خطوط پيرامون آن را با هارپ به خاطر مي آورم اين خطوط به شكل رمز آلودي از شكل هارپ گرفته شده اند و اين خطوط ملودي دارند. در آنها موسيقي شنيده مي شود…
براي آنهايي كه مدام با اين ساز درارتباط هستند، رويال زنده است و روح دارد. حتي هر سازي روح خودش را دارد. آن رابايد حس كرد، درك كرد و دوست داشت…
وقتي پشت يك ساز آشنا مي نشينيم احساسمان متفاوت است. با حسي توأم با شادي مبهم مي پرسيم: اين بار ديالوگ ما چطور خواهد بود؟ كلاويه را لمس مي كنيم و … از اينجاست كه يك جريان جادويي شروع مي شود. چطور اين صداي به پرواز درآمده در سالن مي تواند غم و شادي من را احساس و حالت من را بيان كند؟ اينكه آيا ضربه مي زنم يا خوب مي زنم . اينكه منقبض شده ام يا با آزادي مي نوازم؟ چطور شنونده ها در سرتاسر سالن نشسته و تمام اينها را مي شنوند؟ اين چيست؟ كدام علم مي تواند اين پديده خارق العاده را توضيح بدهد؟
مسلماً اين معجزه است، معجزه هنر
رويال با خصلت هاي جادويي و خارق العاده اش براي من پيچيده ترين ساز است.
اگر من او را به نرمي لمس كنم همانطور كه يك موجود دوست داشتني را نوازش مي كنم او هم به نرمي پاسخ را مي دهد؛ همانطور كه من با او رفتار كنم او هم به من جواب مي دهد.
همه چيز تا حد زيادي نه تنها بستگي به اين دارد كه چطور صدا را ايجاد مي كنيم بلكه بستگي به اين دارد كه چطور آن را گوش مي كنيم. همانطور كه آن را گوش مي دهيم، شنونده در سالن هم آن را خواهد شنيد.
اگر من كلاويه را پايين نگه دارم ولي دنباله صدا را با گوش خودم دنبال نكنم صدا خاموش خواهد شد. اين را مي توان «نوازندگي صامت» ناميد. پس ارتباط با صدا دراين خلاصه نمي شود كه كلاويه را چطور بگيريم ، بلكه خيلي مهم است كه چطور جواب آن را گوش مي دهي؟ نواختن پيانو يك حركت روحي رمزآلود است…
معلم چيست؟
زحمت معلم مثل زحمت جويندگان طلاست. در قرون وسطا شيميدانها فكر مي كردند كه طلا را مي توان ساخت. الآن هم متديست هايي هستند كه فكر مي كنند استفاده از يك دستورالعمل خيلي زيركانه كافيست تا بتوان شخصيت هنري آفريد. «يك كم از اين برداريد، يك كم از اون روش بپاشيد، هم بزنيد … حاضر است!»
اما الآن ما مي دانيم كه شيميدانها اشتباه مي كردند، طلا فقط درطبيعت وجود دارد. آنچه درجويندگي طلا ارزشمند است توانايي ديدن طلاست درجايي كه ديگران نمي بينند. توانايي تميزكردن آن جداكردن آن از ناخالصي هاو…
به نظر من هدف كار هنرمندان معلم دقيقاً همين است. براي پرورش استعداد بايد اول آن را پيدا كرد و بعد تربيتش كرد.
گلدنوايزر مي گويد: آموزش موسيقي بايد همگاني باشد. براي همه در هرسطح و موقعيتي كه هستند ولي تربيت موسيقيدان حرفه يي نه تنها جنبه همگاني ندارد بلكه فقط خاص تعداد محدودي است. نيگاوس نيز دراين مورد توضيح مي دهد: بايد اين نكته را درك كرد كه : از طرفي آموزش موسيقي و سواد موسيقي جزو فرهنگ عمومي است و فراگيري موسيقي به اندازه دانستن زبان، علوم پايه، رياضيات، تاريخ، علوم طبيعي وغيره براي يك آدم بافرهنگ لازم است … از طرف ديگر: آموزش موسيقي ، نوابغ و نوادري را هم كه سرنوشتشان با خلق و اجراي موسيقي گره خورده دربرمي گيرد. آموزش همگاني موسيقي مسلماً با آموزش نوابغ بطور خاص تفاوت دارد. نيگاوس درجايي در رابطه با كار با نوابغ مي گويد كه در بهترين حالت معلم نقش يك مشاور را خواهد داشت و معتقد است كه يك متد درست وايده آل بايد از ناقص الخلقه هاي موسيقي كه اصلاً گوش موسيقي ندارند تا نوابغ، همه را در برگيرد.
گرناستايوا درادامه همين مطلب كه معلم چيست مي گويد: اگر شاگردش واقعاً رشد كرد و شروع كرد به بيان خودش؛ بدانيد كه اين صداي نهفته دراو بوده كه حالا شنيده مي شود و شما فقط به بروز آن كمك كرده ايد. اما اگر دنياي دروني شاگرد خيلي خالي از جذابيت است آيا ارزش اين را دارد كه در سطح بالاي هنري با او كار شود؟ مطمئناً بلي! تاجايي كه ممكن است بايد دراو تفكر هنري را رشد داد، همواره براي او هنربرجسته وعالي را با نوع همه جايي و كم ارزش آن مقايسه كرد. اگر حال وهواي كلاس شما دايماً درجهت بيداركردن تصورهنري شاگرد باشد، مي توانيد مطمئن باشيد كه حتي شاگردهايي كه استعداد متوسطي دارند شروع به فكركردن خواهند كرد.
نيگاوس دراين مورد مي گويد: من فكر مي كنم اين هدف كه قريحه شاگرد را گسترش دهيم و تخيل او را قوي كنيم و درارتباط با شاگرد هدفمان فقط خوب پيانوزدن نباشد بلكه عاقل تر و دقيق تر و وفادارتر به كار و درستكارتر وپراحساس تر و هدفمندتر و باوجدان تر و با انصاف تر و ثابت قدم تر شدن او… باشد قانوني است كه هنر و زمان ما ، به ما ديكته مي كند.
نيگاوس درمقدمه كتابش مي گويد: هراجراي موسيقي از سه عنصر اصلي تشكيل شده است : اجرا شونده (موسيقي ) ، اجراكننده (نوازنده ) و ساز . فقط با تسلط كامل براين سه عنصر مي توان به يك اجراي خوب دست يافت… درحين كار تعليم اغلب پيش مي آيد كه به يكي از اين سه عنصر بيشتر پرداخته مي شود، درحالي كه عنصر ديگر فراموش مي شود. تأسف بار تر از همه هنگامي است كه كار روي محتواي قطعه، و خود موسيقي ، (به عبارت ديگر «سيماي هنري » )فراموش مي شود و هدف فقط تسلط بر ساز و «تكنيك » است. اشتباه ديگري كه البته كمتر اتفاق مي افتد اين است كه بخاطر پرداختن به خود موسيقي، مسأله تسلط برساز را ساده فرض كنيم، اين اشتباه منجر به اجراي غيرحرفه يي و آماتور خواهد شد.
درهمين مقدمه به تكنيك اشاره مي كند ومي گويد: …هرچه هدف (محتوا، موسيقي ، اجراي كامل ) مشخص تر باشد، وسيله دستيابي به آن مشخص تر است… روش كار من بطور مختصر ، عبارت از اين است كه نوازنده بتواند هرچه سريعتر آن چيزي را كه ما «سيماي هنري » مي ناميم يعني همان محتوا، معني وخصلت شعرگونه موسيقي را به وضوح دريابد… شناخت واضح مقصد به نوازنده اين امكان را مي دهد كه به طرف آن جهت گيري كندوبه سمت آن حركت كند و دراجراي خود به آن جامه عمل بپوشاند ـ بحث «تكنيك » درواقع همين است.
… يك نويسنده نكته سنج مي گويد: «كامل كردن استيل يعني كامل كردن تفكر» اين همان فهم درست تكنيك است ! من اغلب به شاگردها يادآوري مي كنم كه لغت «تكنيك »از ريشه يوناني «تخنه » گرفته شده است و «تخنه» دراين زبان يعني «هنر» كامل كردن تكنيك چيزي نيست جزكامل كردن خود هنر، يعني تكنيك به محتوا و «معني نهاني » امكان بروز مي دهد، به بيان ديگر تكنيك عنصر تجسم بخشيدن به هنر است.
در يك مدت زمان كوتاه واقعاً نمي شود مكتبي راكه اين قدر ريشه دارد و اينقدر كتابها درموردش نوشته است رامعرفي كرد.
فقط مي خواهم به اين نكته اشاره كنم كه روش آموزش موسيقي در شوروي سابق و روسيه در كنسرواتوار و مدارس موسيقي يكي است؛ يعني براي پيانيست بزرگسال وكودك چه جلسه اولي باشد كه كودك پشت ساز مي نشيند و چه شاگرد كنسرواتوار باشد تكليف او فهم درست و دقيق موسيقي است و پيدا كردن شيوه مناسب براي انتقال اين متن.
صحبتم را با يك جمله از نيگاوس تمام مي كنم كه «براي گفتن» و براي «شنونده داشتن» اين كافي نيست كه توانايي گفتن داشته باشيم، بلكه قبل از هرچيز بايد حرفي براي گفتن داشت!عد تربيتش كرد.
گلدنوايزر مي گويد: آموزش موسيقي بايد همگاني باشد. براي همه در هرسطح و موقعيتي كه هستند ولي تربيت موسيقيدان حرفه يي نه تنها جنبه همگاني ندارد بلكه فقط خاص تعداد محدودي است. نيگاوس نيز دراين مورد توضيح مي دهد: بايد اين نكته را درك كرد كه : از طرفي آموزش موسيقي و سواد موسيقي جزو فرهنگ عمومي است و فراگيري موسيقي به اندازه دانستن زبان، علوم پايه، رياضيات، تاريخ، علوم طبيعي وغيره براي يك آدم بافرهنگ لازم است … از طرف ديگر: آموزش موسيقي ، نوابغ و نوادري را هم كه سرنوشتشان با خلق و اجراي موسيقي گره خورده دربرمي گيرد. آموزش همگاني موسيقي مسلماً با آموزش نوابغ بطور خاص تفاوت دارد. نيگاوس درجايي در رابطه با كار با نوابغ مي گويد كه در بهترين حالت معلم نقش يك مشاور را خواهد داشت و معتقد است كه يك متد درست وايده آل بايد از ناقص الخلقه هاي موسيقي كه اصلاً گوش موسيقي ندارند تا نوابغ، همه را در برگيرد.
گرناستايوا درادامه همين مطلب كه معلم چيست مي گويد: اگر شاگردش واقعاً رشد كرد و شروع كرد به بيان خودش؛ بدانيد كه اين صداي نهفته دراو بوده كه حالا شنيده مي شود و شما فقط به بروز آن كمك كرده ايد. اما اگر دنياي دروني شاگرد خيلي خالي از جذابيت است آيا ارزش اين را دارد كه در سطح بالاي هنري با او كار شود؟ مطمئناً بلي! تاجايي كه ممكن است بايد دراو تفكر هنري را رشد داد، همواره براي او هنربرجسته وعالي را با نوع همه جايي و كم ارزش آن مقايسه كرد. اگر حال وهواي كلاس شما دايماً درجهت بيداركردن تصورهنري شاگرد باشد، مي توانيد مطمئن باشيد كه حتي شاگردهايي كه استعداد متوسطي دارند شروع به فكركردن خواهند كرد.
نيگاوس دراين مورد مي گويد: من فكر مي كنم اين هدف كه قريحه شاگرد را گسترش دهيم و تخيل او را قوي كنيم و درارتباط با شاگرد هدفمان فقط خوب پيانوزدن نباشد بلكه عاقل تر و دقيق تر و وفادارتر به كار و درستكارتر وپراحساس تر و هدفمندتر و باوجدان تر و با انصاف تر و ثابت قدم تر شدن او… باشد قانوني است كه هنر و زمان ما ، به ما ديكته مي كند.
نيگاوس درمقدمه كتابش مي گويد: هراجراي موسيقي از سه عنصر اصلي تشكيل شده است : اجرا شونده (موسيقي ) ، اجراكننده (نوازنده ) و ساز . فقط با تسلط كامل براين سه عنصر مي توان به يك اجراي خوب دست يافت… درحين كار تعليم اغلب پيش مي آيد كه به يكي از اين سه عنصر بيشتر پرداخته مي شود، درحالي كه عنصر ديگر فراموش مي شود. تأسف بار تر از همه هنگامي است كه كار روي محتواي قطعه، و خود موسيقي ، (به عبارت ديگر «سيماي هنري » )فراموش مي شود و هدف فقط تسلط بر ساز و «تكنيك » است. اشتباه ديگري كه البته كمتر اتفاق مي افتد اين است كه بخاطر پرداختن به خود موسيقي، مسأله تسلط برساز را ساده فرض كنيم، اين اشتباه منجر به اجراي غيرحرفه يي و آماتور خواهد شد.
درهمين مقدمه به تكنيك اشاره مي كند ومي گويد: …هرچه هدف (محتوا، موسيقي ، اجراي كامل ) مشخص تر باشد، وسيله دستيابي به آن مشخص تر است… روش كار من بطور مختصر ، عبارت از اين است كه نوازنده بتواند هرچه سريعتر آن چيزي را كه ما «سيماي هنري » مي ناميم يعني همان محتوا، معني وخصلت شعرگونه موسيقي را به وضوح دريابد… شناخت واضح مقصد به نوازنده اين امكان را مي دهد كه به طرف آن جهت گيري كندوبه سمت آن حركت كند و دراجراي خود به آن جامه عمل بپوشاند ـ بحث «تكنيك » درواقع همين است.
… يك نويسنده نكته سنج مي گويد: «كامل كردن استيل يعني كامل كردن تفكر» اين همان فهم درست تكنيك است ! من اغلب به شاگردها يادآوري مي كنم كه لغت «تكنيك »از ريشه يوناني «تخنه » گرفته شده است و «تخنه» دراين زبان يعني «هنر» كامل كردن تكنيك چيزي نيست جزكامل كردن خود هنر، يعني تكنيك به محتوا و «معني نهاني » امكان بروز مي دهد، به بيان ديگر تكنيك عنصر تجسم بخشيدن به هنر است.
در يك مدت زمان كوتاه واقعاً نمي شود مكتبي راكه اين قدر ريشه دارد و اينقدر كتابها درموردش نوشته است رامعرفي كرد.
فقط مي خواهم به اين نكته اشاره كنم كه روش آموزش موسيقي در شوروي سابق و روسيه در كنسرواتوار و مدارس موسيقي يكي است؛ يعني براي پيانيست بزرگسال وكودك چه جلسه اولي باشد كه كودك پشت ساز مي نشيند و چه شاگرد كنسرواتوار باشد تكليف او فهم درست و دقيق موسيقي است و پيدا كردن شيوه مناسب براي انتقال اين متن.
صحبتم را با يك جمله از نيگاوس تمام مي كنم كه «براي گفتن» و براي «شنونده داشتن» اين كافي نيست كه توانايي گفتن داشته باشيم، بلكه قبل از هرچيز بايد حرفي براي گفتن داشت!

قواعد زندگي موسيقيدانان
027129.jpg
نصيحتهاي روبرت شومان، آهنگساز بزرگ ، عنوان يكي از بخشهاي اين كنسرت پژوهشي بود. متن اين يادداشت را روبرت شومان براي لابه لاي قطعات يكي از كتابهاي متد آموزش خود نگاشته است، زيبايي و پختگي ديدگاههاي شومان درباره تربيت نوازنده با شيوه انتقال اين مفاهيم در قالب جملاتي ساده نكات قابل توجه اين يادداشتهاي كوتاه است:
* گوش خود را تربيت كن. اين از همه مهمتر است از سنين نوجواني سعي كن توناليته ها و صداها را تشيخص بدهي. به صداي زنگوله، برخورد دو شيشه و آواز پرنده گوش بده، هر كدام چه صدايي دارد.
* قطعه را نه فقط انگشتانت بايد بلد باشند بلكه تو بايد بتواني آن را بدون ساز براي خودت بخواني.
* سعي كن حتي اگر وسعت صداي كمي داري، قطعه را بدون كمك ساز دشيفر كني (بخواني) با اين كار گوش تو دقيق تر مي شود. اما اگر صداي خوبي داري يك لحظه هم صبر نكن، آن را تربيت كن و مثل هديه با ارزش آسماني بدان.
* تو بايد تا جايي پيشرفت كني كه وقتي موسيقي را با چشم مرور مي كني آن را بفهمي!
* از كودكي به صدا و كاراكتر سازهاي مختلف توجه كن، سعي كن رنگ صدايي خاص هر كدام در حافظه شنوايي ات نقش ببندد.
* گام و تمرين دست را ضميمه كارت كن. خيلي ها فكر مي كنند كه باتمرين گام و آرپژ مي شود همه چيز رابه دست آورد و تا سنين پيري هر روز ساعات زيادي را صرف تمرينات مكانيكي مي كنند. كار آنها شبيه اين است كه سعي كنيم هر روز تندتر و تندتر الفبا را تلفظ كنيم. از وقت خودت بيشرين استفاده را بكن!
* با جديت در گروه كر بخوان. اين كار موزيكاليته را در تو تقويت مي كند.
* عجله كردن وكند كردن در اجرا هر دو به يك اندازه اشتباه است.
* ريتميك اجرا كن! اجراي بعضي ويرتئوزها شبيه تلوتلوخوردن مست ها است. آنها را الگو قرار نده!
نصيحتهاي روبرت شومان، آهنگساز بزرگ ، عنوان يكي از بخشهاي اين كنسرت پژوهشي بود. متن اين يادداشت را روبرت شومان براي لابه لاي قطعات يكي از كتابهاي متد آموزش خود نگاشته است، زيبايي و پختگي ديدگاههاي شومان درباره تربيت نوازنده با شيوه انتقال اين مفاهيم در قالب جملاتي ساده نكات قابل توجه اين يادداشتهاي كوتاه است:
* گوش خود را تربيت كن. اين از همه مهمتر است از سنين نوجواني سعي كن توناليته ها و صداها را تشيخص بدهي. به صداي زنگوله، برخورد دو شيشه و آواز پرنده گوش بده، هر كدام چه صدايي دارد.
* قطعه را نه فقط انگشتانت بايد بلد باشند بلكه تو بايد بتواني آن را بدون ساز براي خودت بخواني.
* سعي كن حتي اگر وسعت صداي كمي داري، قطعه را بدون كمك ساز دشيفر كني (بخواني) با اين كار گوش تو دقيق تر مي شود. اما اگر صداي خوبي داري يك لحظه هم صبر نكن، آن را تربيت كن و مثل هديه با ارزش آسماني بدان.
* تو بايد تا جايي پيشرفت كني كه وقتي موسيقي را با چشم مرور مي كني آن را بفهمي!
* از كودكي به صدا و كاراكتر سازهاي مختلف توجه كن، سعي كن رنگ صدايي خاص هر كدام در حافظه شنوايي ات نقش ببندد.
* گام و تمرين دست را ضميمه كارت كن. خيلي ها فكر مي كنند كه باتمرين گام و آرپژ مي شود همه چيز رابه دست آورد و تا سنين پيري هر روز ساعات زيادي را صرف تمرينات مكانيكي مي كنند. كار آنها شبيه اين است كه سعي كنيم هر روز تندتر و تندتر الفبا را تلفظ كنيم. از وقت خودت بيشرين استفاده را بكن!
* با جديت در گروه كر بخوان. اين كار موزيكاليته را در تو تقويت مي كند.
* عجله كردن وكند كردن در اجرا هر دو به يك اندازه اشتباه است.
* ريتميك اجرا كن! اجراي بعضي ويرتئوزها شبيه تلوتلوخوردن مست ها است. آنها را الگو قرار نده!
* وقتي بزرگتر شدي بيشتربا پارتيتورها معاشرت كن تا با ويرتئوزها.
* چيزي درست كرده اند به اسم «كلاريه لال» (بي صدا). امتحان كن، كمي روي آن تمرين كن تا خودت به اين نتيجه برسي كه چقدر بي مصرف است. از لال ها نمي شود حرف زدن ياد گرفت.
* سعي كن قطعات ساده را خوب و درست اجرا كني. اين بهتر از آن است كه قطعات سخت را در حد متوسط و معمولي اجرا كني.
* وقتي بزرگتر شدي هر چه مد شد نزن! وقت طلاست. بايد ۱۰۰عمر انساني داشت تا بتوان با انواع موسيقي خوب كه در دنيا وجود دارد آشناشد.
* با شكلات و آبنبات تنها هيچ بچه يي سالم رشد نمي كند! غذاي روح هم مثل غذاي جسم بايد سالم و ساده باشد. بزرگان موسيقي به قدر كافي به اين غذاي روح پرداخته اند، از آن استفاده كن. قدم به قدم با تمام آثار باارزش همه آهنگسازان بزرگ آشنا شو.
|ايجاد هر تغييري را در آثار آهنگسازان برجسته زشت بدان. كم كردن يا از آن بدتر اضافه كردن چيزي مطابق مد روز، بزرگترين توهيني است كه تو مي تواني به هنر بكني.
*فقط زماني كه فرم برايت واضح باشد محتوا برايت واضح خواهد بود.
*هرچه زودتر قوانين اصلي هارموني را ياد بگير.
*با دقت به تمام آوازهاي محلي گوش بده اين عالي ترين گنجينه ملودي هاست و تو را با خصوصيات مليت هاي مختلف آشنا مي كند.
*با جديت روي فوگ هاي آهنگسازان بزرگ كار كن و قبل از همه فوگ هاي يوهان سباستيان باخ را. «پرلود فوگ هاي» او بايد غذاي هر روز تو باشند تا كار موسيقي تو پايه و اساس داشته باشد.
*اگر بعد از تمرين روزانه موسيقي ات خسته شدي خودت را مجبورنكن بيشتر كار كني.بهتر است استراحت كني تا اينكه با خستگي و بي علاقگي تمرين كني.
* هنگامي كه از كار موسيقي استراحت مي كني شعر بخوان و بيشتر به دامن طبيعت برو.
* هميشه طوري بنواز كه انگار يك موسيقيدان بزرگ دارد اجرايت را گوش مي كند.
* اگر همه مي خواستند ويلن اول باشند، اركستر چطور مي توانست شكل بگيرد؟ به همه موسيقيدانها در جايگاه خودشان احترام بگذار.
* تاريخ موسيقي را ياد بگير. شنيدن نمونه هاي موسيقي دوره هاي مختلف بهتر از هر چيز تكبر و پرمدعايي تو را مداوا مي كند.
* دنياخيلي بزرگ است، متواضع باش! تو هنوز كار بزرگي نكرده يي يا چيزي را كشف نكرده يي كه تا حالا ناشناخته بوده و اگر كردي آن را مثل هديه يي بدان كه تو بايد با ديگران قسمتش كني (ديگران را در آن سهيم كني)
* با سعي وكوشش و پشتكار هميشه مي تواني به درجات بالاتري برسي.
* هيچ وقت شيفته زرق و برق هياهو در اجرا نشو. سعي كن موسيقي همان تأثيري را در شنونده بگذارد كه آهنگساز در نظر داشته، بيشتر از آن لازم نيست: هر چه از اين بيشتر باشد تحريف است.
* تكنيك فقط وقتي باارزش است كه در خدمت هدف بالاتري باشد.
نيگاوس: اين كافي نيست كه توانايي گفتن داشته باشيم بلكه قبل از هر چيز بايدحرفي براي گفتن داشته باشيم.
نيگاوس: لغت «تكنيك» از ريشه يوناني «تخنه» گرفته شده است و تخنه در اين زمان يعني «هنر». كامل كردن تكنيك چيزي نيست جز كامل كردن خود هنر.
* وقتي بزرگتر شدي بيشتربا پارتيتورها معاشرت كن تا با ويرتئوزها.
* چيزي درست كرده اند به اسم «كلاريه لال» (بي صدا). امتحان كن، كمي روي آن تمرين كن تا خودت به اين نتيجه برسي كه چقدر بي مصرف است. از لال ها نمي شود حرف زدن ياد گرفت.
* سعي كن قطعات ساده را خوب و درست اجرا كني. اين بهتر از آن است كه قطعات سخت را در حد متوسط و معمولي اجرا كني.
* وقتي بزرگتر شدي هر چه مد شد نزن! وقت طلاست. بايد ۱۰۰عمر انساني داشت تا بتوان با انواع موسيقي خوب كه در دنيا وجود دارد آشناشد.
* با شكلات و آبنبات تنها هيچ بچه يي سالم رشد نمي كند! غذاي روح هم مثل غذاي جسم بايد سالم و ساده باشد. بزرگان موسيقي به قدر كافي به اين غذاي روح پرداخته اند، از آن استفاده كن. قدم به قدم با تمام آثار باارزش همه آهنگسازان بزرگ آشنا شو.
|ايجاد هر تغييري را در آثار آهنگسازان برجسته زشت بدان. كم كردن يا از آن بدتر اضافه كردن چيزي مطابق مد روز، بزرگترين توهيني است كه تو مي تواني به هنر بكني.
*فقط زماني كه فرم برايت واضح باشد محتوا برايت واضح خواهد بود.
*هرچه زودتر قوانين اصلي هارموني را ياد بگير.
*با دقت به تمام آوازهاي محلي گوش بده اين عالي ترين گنجينه ملودي هاست و تو را با خصوصيات مليت هاي مختلف آشنا مي كند.
*با جديت روي فوگ هاي آهنگسازان بزرگ كار كن و قبل از همه فوگ هاي يوهان سباستيان باخ را. «پرلود فوگ هاي» او بايد غذاي هر روز تو باشند تا كار موسيقي تو پايه و اساس داشته باشد.
*اگر بعد از تمرين روزانه موسيقي ات خسته شدي خودت را مجبورنكن بيشتر كار كني.بهتر است استراحت كني تا اينكه با خستگي و بي علاقگي تمرين كني.
* هنگامي كه از كار موسيقي استراحت مي كني شعر بخوان و بيشتر به دامن طبيعت برو.
* هميشه طوري بنواز كه انگار يك موسيقيدان بزرگ دارد اجرايت را گوش مي كند.
* اگر همه مي خواستند ويلن اول باشند، اركستر چطور مي توانست شكل بگيرد؟ به همه موسيقيدانها در جايگاه خودشان احترام بگذار.
* تاريخ موسيقي را ياد بگير. شنيدن نمونه هاي موسيقي دوره هاي مختلف بهتر از هر چيز تكبر و پرمدعايي تو را مداوا مي كند.
* دنياخيلي بزرگ است، متواضع باش! تو هنوز كار بزرگي نكرده يي يا چيزي را كشف نكرده يي كه تا حالا ناشناخته بوده و اگر كردي آن را مثل هديه يي بدان كه تو بايد با ديگران قسمتش كني (ديگران را در آن سهيم كني)
* با سعي وكوشش و پشتكار هميشه مي تواني به درجات بالاتري برسي.
* هيچ وقت شيفته زرق و برق هياهو در اجرا نشو. سعي كن موسيقي همان تأثيري را در شنونده بگذارد كه آهنگساز در نظر داشته، بيشتر از آن لازم نيست: هر چه از اين بيشتر باشد تحريف است.
* تكنيك فقط وقتي باارزش است كه در خدمت هدف بالاتري باشد.
نيگاوس: اين كافي نيست كه توانايي گفتن داشته باشيم بلكه قبل از هر چيز بايدحرفي براي گفتن داشته باشيم.
نيگاوس: لغت «تكنيك» از ريشه يوناني «تخنه» گرفته شده است و تخنه در اين زمان يعني «هنر». كامل كردن تكنيك چيزي نيست جز كامل كردن خود هنر.

ساز نو
027132.jpg
* كتاب
سوئيت ايراني
براي پيانو
اثر: فوزيه مجد
ناشر: ماهور
«سويسيت ايراني» عنوان مجموعه شش موومان براي پيانو اثر فوزيه مجد است كه طرح نخستين آن در سال ۱۳۴۵ نوشته شده و آخرين بازنويسي آن براي ساز پيانو در بهمن ماه ۷۶ به پايان رسيده است.
فوزيه مجد نخستين بانوي محقق در موسيقي نواحي ايران، متولد برسن است. تحصيلات موسيقي را در انگلستان وفرانسه به پايان برده و از سال ۱۳۵۰ با بازگشت به ايران سالها به گردآوري و پژوهش در موسيقي بومي ايران پرداخته است. از نخستين اجراي آثار مجد در پانزده سالگي كه قطعه يي براي باله بوده و در مدرسه مورتون هال انگلستان به روي صحنه رفته تاكنون دهها اثر از او در زمينه موسيقي فيلم، قطعاتي براي پيانو و اركستر اجرا شده و چندين كتاب از او به چاپ رسيده است. سويسيت ايراني آخرين اثر فوزيه مجد است كه توسط انتشارات ماهور در قالبي نفيس با قطع رحلي در ۳۰ صفحه و قيمت ۱۲۰۰ تومان به چاپ رسيده و نت نگاري آن را علي صمدپور برعهده داشته است.

027135.jpg
* نوار
معرفي هنرمندان جوان (تارنوازي)
زيرنظر: حسين عليزاده
ناشر: ماهور
معرفي هنرمندان جوان قرار است مجموعه نوارهايي باشد تا همانطور كه از نامش پيداست، نوازندگان جوان موسيقي دستگاهي ايران را معرفي كند. نخستين مجموعه اين نوارها به تارنوازي چهار نوازنده جوان، پيام جهانباني، پديده احرارنژاد، صهبا مطلبي و بهاره فياضي اختصاص يافته است.
در بروشور اين مجموعه كه زيرنظر حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده بنام موسيقي ايراني شكل گرفته يادداشتي از او درباره جريان آموزش موسيقي دستگاهي به چاپ رسيده است.

ويترين كتاب
* نيمه تاريك ماه ‎/ داستان هاي كوتاه ‎/ هوشنگ گلشيري ‎/ چاپ اول: بهار ۱۳۸۰ ‎/ شمارگان : ۵۵۰۰نسخه ‎/ قيمت : ۳۱۰۰۰ريال
«هوشنگ گلشيري » درمقدمه يي كه خود نوشته است به سال ،۷۰ گفته است كه قصد دارد مجموعه آثارش را با عنوان «نيمه تاريك ماه » درآورد.
اين روايت منتشرنشدن اين كتاب است كه منتشر شده پس از غياب نويسنده . البته داستانهايي دراين كتاب آمده كه پيش از اين منتشر شده اند و قدمت بعضي به دهه سي مي رسد. «مردي با كراوات سرخ» را مي توانيد دراين كتاب بخوانيد و بعضي ديگر را. ذيل تيتر اصلي كتاب آمده است «مجموعه آثار هوشنگ گلشيري (۱) » كه گويا كافي و وافي ست جهت شناسايي چگونگي اين چاپ يا شأن ظهور آن … همچنين.

027138.jpg
* رسانه هاي همگاني و دوران اطلاعات / دكتر عباس طاهري / انتشارات پويند / چاپ دوم: ۱۳۸۰ / قيمت: ۴۵۰۰ ريال.
از زماني كه نظريه «گلوله ارتباطي» ظهور كرد كه بيشترين استفاده از آن را، در دوران شكوفايي فاشيسم درآلمان و استالينيسم در روسيه شاهديم، رسانه هاي همگاني دچار چندان تحول شگفتي چه در عرصه سخت افزاري و در حوزه نرم افزاري شدند كه به نظر مي رسد حتي «تافلر» هوشمند را هم، شگفت زده كرده اند.
نظريه « nمرحله يي» اطلاعات كه بدل به «سوپرماركت اينترنت» شد اينك بشر در آستانه «بي خبر» ماندن قرار داده است! وقتي براي رسيدن به پاسخ يك سؤال ، شما با يك ميليون «كيس» حاوي جواب مواجهيد، ترجيح نمي دهيد از خير ش

027141.jpg
* از استاد بپرسيد / هارولد كلمب / ترجمه: مينو ارژنگ، هما جابري زاده / نشر ثالث / چاپ دوم: ۱۳۸۰ / تعداد: ۳۳۰۰ نسخه / قيمت: ۱۵۰۰۰ ريال.
مكاتب جديد فكري كه بدل به مذاهب جديدي مي شوند كه با اختلاط مذاهب قبلي، سعي در رهاندن انسان معاصر، از اندو ه و افسردگي و … دارند. «طريقت اك» يكي از اين مذاهب است. آيا اين روشها كه بازسازي كننده آيين هاي كهن شرق اند، توانايي اميدبخشي به نوميدان درگير با «تكنوكراتيسم» يا در بند «فاشيسم» را دارند؟ لطفاً برويد از استاد بپرسيد!



|   شناسنامه   |   آرشيو   |