شماره ۱۹۱۳ - سال هفتم - پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۰
Thu, Sep 20, 2001
Think purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
ارزيابي ارزشها(بخش چهارم وپاياني)
عدالت زمامداران ؛ آرزوي ديرين بشريت
• مردم، اشخاص عادل را خيلي ساده تر از اصل عدالت تشخيص مي دهند. چنان كه در مورد دموكراسي هم مردم شخصيتهاي صالح را براي حكمراني، ساده تر از اصول حكومت تشخيص مي دهند.
027387.jpg
عدالت چيست؟ چگونه مي توانيم تعريفش كنيم؟ چون تمام اشكالي كه به عدالت مي گيرند و تا اندازه يي هم وارد است، در اين مسأله خلاصه مي شود كه عدالت يك تعريف روشن ندارد. ممكن است من يك چيز را عادلانه بدانم و شما آن را عادلانه ندانيد؛ اين باعث هرج ومرج مي شود اما اين استدلال، در عين حال كه رنگي از حقيقت دارد، سفسطه آميز است. زيرا، اين ابهام در معناي بسياري از قوانين نوشته هم وجود دارد و ويژه تميز عدالت نيست. بسياري از موارد است كه من مي گويم قانون اين است، شما مي گوييد آن است.
پس، بايد همانگونه كه عدالت را طرد مي كنيم، اجراي قوانين را هم ترك گوييم، تا از هر مشكلي بپرهيزيم! نتيجه يي كه هيچ خردمندي آن را نمي پذيرد. عقل فرمان مي دهد كه به استقبال مشكلات رويم و از آنها نهراسيم، تا به مطلوب رسيم. فرار از مشكل، هنر نيست. دشواري اصلي، در تعريف موضوعي است كه مصداق مادي خارجي ندارد. حتي آنهايي هم كه ما به ازاي خارجي دارند، تعريفشان مشكل است.
در مثنوي، داستاني هست به اين مضمون: كسي از هندوستان فيلي آورد و آن را در تاريكي گذاشت.يكي دست به خرطوم فيل زد و گفت: فيل چيز درازي است كه قابليت انعطاف هم دارد. ديگري به زانوي فيل دست زد و گفت: فيل يك ستون است كه از زمين به آسمان رفته. يكي آمد به پشتش دست كشيد، ديگري به دمش دست زد و هر كدام حقيقت را از ديد خودشان نگاه كردند و تصورشان را به تصوير كشيدند. اين تفاوت ها، در مورد مسائل معنوي و اعتباري، صدچندان مي شود. شما زيبايي را چگونه تعريف مي كنيد؟ ممكن است در تعريفش دچار مشكل شويد،اما آيا زيبايي وجود ندارد؟! شما عشق را چگونه تعريف مي كنيد؟ شما نيكي را با چه بياني تعريف مي كنيد؟ بد و خوب را چگونه در كنار هم مي گذاريد؟ اگر بنا باشد كه هر امر مشكلي ما را از پژوهش و تحقيق بازدارد و تسليم كند، همه ارزشها زيرپا گذاشته مي شود.
رييس ديوان عالي كشور فرانسه، پس از بازنشستگي، نطقي در يك همايش حقوقي ايراد كرد و گفت: من اعتراف مي كنم ۸۰ درصد از راه حل هايي كه ديوان عالي كشور فرانسه انتخاب كرده، راه حل هايي بوده كه در آن قانون صراحت نداشته و ما به اقتضاي عدالت عمل كرديم. اين اعتراف يك قاضي، در يك كشور پيشرفته مثل فرانسه و از جانب كسي كه چهل سال رييس ديوان عالي كشور بوده است، براي ما درس است، تا هرگز از تعريف عدالت فرار نكنيم.
معيارها، در تشخيص عدالت مختلف اند: گروهي مي گويند كه به حكم دل بايد عدالت را شناخت. گروه ديگر مي گويند عدالت همان چيزي است كه در قوانين آمده است. هگل حتي مي گويد: عدالت عبارت است از اطاعت از دولت. يعني هر چه دولت مي گويد ما هم بگوييم، عين عدالت است. اما در مجموع، اين رابايد بدانيم كه ارزشهاي اخلاقي، مذهب، شرايط اقتصادي، و حتي شرايط تاريخي و جغرافيايي در هر قوم، اخلاق و تمدني را به وجود مي آورد، كه رفته رفته اصل هايي مي شوند و پايه هاي آن تمدن را تشكيل مي دهند؛ و هر اقدام كه با آن اصول پا گرفته تعارض داشته باشد، غيرعادلانه محسوب مي شود.
درباره معيار شناخت اين اصول اجتماعي و والا، بحثهاي مفصلي است كه خلاصه اش اين است: بسياري از متفكران اعتقاد دارند كه عدالت، منش عادلان است. براي شناخت هنر موسيقي و هنر نقاشي، بايد به متخصصان و هنرمندان و كساني كه در آن رشته كار كرده اند مراجعه كرد. در عدالت هم، معيار مشترك است، يعني قضاوت توده مردم كافي نيست. منتها، بعضي اعتقاد دارند كه قشر قضات، قشر برگزيده يي است و عدالت چيزي است كه آنها تشخيص مي دهند، اما منحصر كردن وجدان اخلاقي جامعه به آنچه قضات مي انديشند، قابل انتقاد است. زيرا ممكن است گاهي قضات تصميم هايي بگيرند كه با وجدان عمومي مخالفت دارد. وجدان عمومي در نظريات دانشمنداني كه تخصص دارند تجلي مي كند. ممكن است ايراد شود كه اگر براي تميز عدالت بايد به عادل رجوع كرد، دشواري به گونه ي ديگر ظاهر مي شود. به اين معني كه عادل را چگونه بايد شناخت؟ پاسخ اين است كه مردم، اشخاص عادل را خيلي ساده تر از اصل عدالت تشخيص مي دهند. چنان كه در مورد دموكراسي هم مردم شخصيتهاي صالح را براي حكمراني، ساده تر از اصول حكومت تشخيص مي دهند. در برابر اين ايراد كه مردماني كه خود قدرت حكومت كردن ندارند، چگونه مي توانند كساني را انتخاب كنند كه برآنها حكومت نمايند، گفته شده است وجدان عمومي يا مردم، مي توانند تشخيص دهند كه چه كساني قدرت اجراي عدالت، يا اجراي قوانين يا حكومت را دارند، اما خودشان ممكن است نتوانند حكومت كنند. ما همه مي دانيم كه پزشك خوب در اين كشور كيست. مي دانيم كه كدام سياستمدار مطابق با آرمانهاي ما عمل مي كند و كدام سياستمدار مزاحم است. اما ممكن است خود قدرت اعمال آن قواعد را نداشته باشيم. اين است كه براي تسهيل، بسياري از نويسندگان از جمله موفور سردبير مجله فلسفه حقوقي در فرانسه، استقبال مي كنند كه «عدالت رابايد از زبان عادلان شنيد» همانطور كه مي گويند، اخلاق حسنه را بايد از روش محسنان انتخاب كرد؛ يعني شيوه يي كه محسنان هر قوم، در هر زمان، منش و رفتار خود را مطابق آن قواعد انجام مي دهند. اكنون براي نمونه چند تعريف معروف را يادآوري مي كنم: نخستين تعريف كه خيلي هم معروف است و در جامعه ما و نزد حكماي ما هم نفوذ زيادي داشته، تعريفي است كه افلاطون كرده است. افلاطون در كتاب جمهور، وقتي قشرهاي مختلف مردم را معين مي كند و سپاهيان را در برابر بازرگانان، عقلا، حكما و فيلسوفان قرارمي دهد، مي گويد: عدالت آن گاه اجرا مي شود كه هر چيزي به جاي خودش قرارگيرد. يعني سپاهي را به حكومت نگذارند، بازاري رابه قضاوت ننشانند، و هر كدام كار خودشان را انجام دهند (وضع شيئي در ماوضع له) امروز، هنوز هم ما فلسفه اين ضابطه حكيمانه را درنيافته ايم. در مثنوي شعري داريم كه در همين زمينه است.
عدل چه بود، وضع اندر موضع اش
ظلم چه بود، وضع در ناموضع اش
هر چيزي كه در جاي خود باشد، عدالت است؛ مثلاً خشم اگر بموقع باشد، عادلانه است. در قواي بدني نيز، زماني تعادل برقرار مي شود كه خشم و مهر به جاي خود باشد و براي رسيدن به اين هدف، افلاطون مي گويد: «همه قوا بايد تحت سيطره و حكومت عقل قرارگيرند، تا آن تعادل مطلوب برقرار شود. يادم مي آيد در جريان انقلاب، روزي كه مردم به دانشگاه آمدند و روز انقلاب و دانشگاه بود، براي نخستين سخنراني آن روز و در آن محيط پرآشوب و خطرناك، به عنوان نماينده دانشگاه قرعه فال را به نام من زده بودند. در آن روز، حكومت نظامي بود و من به استناد همين تعريف افلاطون، گفتم: از قديم گفته اند كه هر قشري بايد به كار خود بپردازد، و در حال حاضر، حكومت به دست نظاميان است، كه اين خود بي عدالتي است.
ارسطو تعريف ديگري دارد، مي گويد: «عدالت دو معنا دارد، عام و خاص. به معناي عام، همه فضيلتها را دربرمي گيرد و تقريباً واژه يي است مرادف با تقوا، مرادف با مروت، و آدم با تقوا كسي است كه همه فضيلتها را داشته باشد. بنابراين، عادل كسي است كه با فضيلت باشد و فضيلت در ميانه روي است. اما به معناي خاص مي گويد: عدالت وقتي است كه به هر كس چيزي را بدهيم كه شايسته آن است؛ يعني با تأكيد بر برابري نسبي، برابري مطلق را نفي كرده است. برابري نسبي، زماني تأمين مي شود كه به هر كس، از امتيازها، از منصب ها، از مشاغل و از ثروتها، آن اندازه بدهيم كه شايسته آن است.
در روم، قيدي به اين مطلب اضافه كرده اند؛ سيسرون مي گويد: به هر كس چيزي را بدهيم كه شايسته آن است؛ به شرط اينكه با منافع عمومي مخالفت نداشته باشد. يعني هميشه منافع عمومي را بايد بر منافع فردي ترجيح داد.
اين سه تعريف، يعني تعريف افلاطون، تعريف ارسطو و تعريف سيسرون، تقريباً منبع تمام تعريفهايي است كه تا حال از عدالت شده است. مفهوم تمام اين تعريفها هم درست است اگر در جامعه يي به هر كس آنچه داده شود كه شايسته است، عدالت اجرا شده و اگر هر كس به كاري بپردازد كه شايستگي اش را دارد، عدالت اجرا شده است. اين كه انديشمندان گاهي به صورت انتقاد و گاه به شكل دلسوزي و به عنوان راهنمايي، مي گويند كه قضات ما بايد از شايسته ترين افراد باشند و قشرگرايي ممدوح نيست، الهام گرفته از همين تعريف حكيمان است. در قضاوت، بايد هر كه شايسته تر است به كار قضاوت بپردازد، زيرا كه قاضي، درواقع زبان عدالت، و بزرگترين مقامي است كه مي تواند براي اجراي عدالت دريك كشور، گامهاي مؤثر بردارد. اگر قاضي به خطا برود، عدالت به خطا رفته و همه چيز به خطا مي رود؛ به اين جهت است كه هم در اسلام و هم در ساير نظامها، در انتخاب قاضي، دقت مي شود. حتي در برخي از كشورها، مي گويند كه اينها بايد از سنتهاي جامعه پيروي كنند و بايد تحصيلات عاليه داشته باشند. در انگلستان، وكلايي كه داوطلب قضاوت مي شوند، مي گويند چندبار بايدبا قضات غذا بخورند كه حتي منش آنها را پيروي كنند. بنابراين، كسي كه حقوق نخوانده، دانشكده حقوق را نديده، معناي عدالت را اصلاً نشنيده و تحصيلات ديگري دارد، هميشه در قضاوت در معرض خطا و لغزش است؛ و وجود دانشكده هاي حقوق، براي همين است. ما دانشجوهايمان را بويژه آنهايي كه دكتر مي شوند، حدود ده سال، با اين تلقين ها، پرورش مي دهيم و تازه ترديد داريم كه آيا شايستگاني را براي اين مقام مهم تربيت كرده ايم يا نه. چه رسد به انساني كه هر چند در مقام خود با تقوا و عالم است، از فنون قضا و هنر دادگستري، اطلاعي ندارد و تربيت قضايي نديده است. اميدوارم كه تمايل به عدالت خواهي، در همه ما تقويت شود؛ چه آنها كه بر ما حكومت مي كنند و چه ما كه بايد از دولتها اطاعت كنيم. آرزوي ما اين است كه روزي همه چيز بر پايه عدالت قرارگيرد.
دكتر ناصر كاتوزيان



|   شناسنامه   |   آرشيو   |