شماره ۱۹۱۶ - سال هفتم - يكشنبه ۱ مهر ۱۳۸۰
Sun, Sep 23, 2001
Art red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
يادمان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
يادداشت اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
ديدار با «كازوئوا يشيگورو» نويسنده ژاپني تبار بريتانيايي
* نوشتن مي تواند به نوعي تسلاي آن چيزي باشد كه در درونمان شكسته و اكنون هزارپاره شده است.

گفت وگو
امروز با بلقيس سليماني
بلقيس سليماني كتابي پيرامون زندگي و شعر علي اكبر دهخدا نوشته كه نشر ثالث منتشركرده است. «هنرو زيبايي از ديدگاه افلاطون» كتاب ديگر اوست كه نشر گوهر منظوم به بازار فرستاد.سليماني كتاب ديگري هم پيرامون زندگي و آثار سيمين دانشور آماده انتشار دارد.نقدهاي بسياري از آثار دفاع مقدس نوشته، كه در نشريات گوناگون منتشركرده، و مقاله «ادبيات دفاع مقدس دريك نگاه» ازجمله مقاله هاي اساسي پيرامون آثار دفاع مقدس است كه در كتاب سروش آمده است.بلقيس سليماني مكتب هاي گوناگون نقد را مي شناسد و نقد را خوب مي نويسد.
اين نويسنده و منتقد متولد كرمان است و فوق ليسانس فلسفه از دانشگاه تهران، درمورد آثاري كه در حوزه دفاع مقدس كه طي اين دو دهه نوشته شده با او گفت وگوي كوتاهي داريم كه مي خوانيد:
027609.jpg
* در ادبيات جنگ، ما نسبت به ادبيات جهاني جنگ در كجا قرارمي گيريم؟
** هنوز زود است كه به اين پرسش پاسخ قطعي داده بشود. بايد چندسالي ازجنگ گذشته باشد. در هرواقعه بايد ابتدا شور و شعار فرونشسته باشد و هنرمندان هم از آن واقعه فاصله بگيرند و آن را دروني كرده باشند. بعد انتظار آثار برجسته را داشت. دهه هفتاد، دهه پرباري بود آثار خوبي هم نوشته شد. نمي شود گفت بهترين آثار مي توانند همين ها باشند.
به نظر من دهه هشتاد مي تواند، دهه خلق بهترين آثار باشد.
اين كه ما در ادبيات جهاني جنگ كجا قرارداريم؟ بايدگفت، مگر در مقوله هاي ديگر، در رشته هاي ديگر هنر كجاقرارداريم؟ همچنان در حوزه ادبيات داستاني با ادبيات غرب فاصله داريم. در حوزه ادبيات جنگ هم اين فاصله را حفظ كرده ايم. جنگ يك تجربه تاريخي و ملي است، در آينده حتماً آثار شاخصي خلق خواهندشد.
* فكرنمي كنيد، فاصله گرفتن ازجنگ باعث فراموش شدن بسياري از مسائل و تبعات جنگ بشود؟
** من فكرمي كنم براي ثبت وقايع تاريخي درقالب ادبيات فاصله مهم است. آثاري كه درزمان وقوع حوادث خلق شده اند، اغلب تبليغي و شعاري مي شوند.
هميشه در چنين شرايطي آثار شعاري خلق مي شوند. چون كه حتماً بايد موضوع دروني شده و هضم شده باشد براي هنرمندان تا بتواند آن حادثه يا آن واقعه را در بعد هنري بازسازي كند.به نظر من بهترين آثار ادبي جنگ ما در دهه هشتاد خلق خواهندشد. چون در ذهن نويسندگان ما به پختگي مي رسند. نويسندگاني كه در دهه شصت نخواستند يا نتوانستند حوادث جنگ را به شكل هنري و دروني شده بنويسند، يقيناً نمي توانند از اين جنگ بگذرند.
* به نظر شما آثار قابل اعتنايي كه در اين حوزه، در دهه هفتاد خلق شده اند و شما روي آنها تأكيدداشته ايد، كدام ها بودند؟
** در دهه هفتاد درزمينه داستان كوتاه و رمان ازنظر كيفي آثار خوبي خلق شده اند. در دهه شصت آثار خلق شده ازنظر كمي چشمگيراست و در دهه هفتاد ازنظر كمي عناوين كتاب ها افت داشتند ولي ازنظر كيفي قابل اعتنا هستند.
رمان هايي مثل «گنجشك ها بهشت را نمي فهمند» از بني عامري، «دوشنبه هاي آبي ماه» از محمدرضا كاتب، «هلال پنهان» از علي اصغر شيرزادي، «درشعله هاي آب» از سيدمرتضي مرديها جزو آثار برتر دهه هفتاد بودند، درزمينه داستان كوتاه هم مي توان آثاري را نام برد مثل «بوي باروت» مجيد قيصري، يا مجموعه داستان «پوكه باز» كوروش اسدي و...
* زنان نويسنده دربازتاب جنگ در ادبيات داستاني به نظر شما چگونه بودند؟
** به نظرمي رسد خانم ها همان فعاليتي را كه درزمينه ادبيات داستاني بطوركلي داشتند، درادبيات جنگ هم داشتند؛ اما زنان در مجموع پويايي مردان نويسنده را نداشتند. هرچند بعضي از نويسندگان زن آثار شاخصي هم خلق كردند.
منيرو رواني پور، در «دل فولاد» ازنظر پرداخت واقعاً موفق است. گلي ترقي در كتاب «جايي ديگر» با پس زمينه جنگ به رويدادها مي نگرد. سپيده شاملو در كتاب «انگار گفته بودي ليلي» خوب از پس موضوع برآمده است. اينها ازجمله نويسندگان زن بودند كه جنگ در حاشيه آثارشان حضوردارد. البته زنان ديگري هم هستند كه جنگ در متن آثارشان حضوردارد. زهرا زواريان در «مجموعه مهتاب» داستان هاي موفقي ازجنگ روايت مي كند.خانم راضيه تجار در «هفت بند» خوب به مسأله جنگ مي پردازد و بعضي از خاطرات رزمندگان را درقالب داستان بيان كرده است.مريم صباغ زاده، مريم جمشيدي، ناهيدسلماني اينها نويسنده هايي هستند كه تلاش هاي زيادي داشتند و آثار خوبي نوشتند. حتي بچه هايي كه در كارگاه قصه مي نويسند، بعضي از داستان هاي خوب جنگ را نوشتند.
* به نظر شما آيا ادبيات جنگ در ادبيات كشورمان به جايگاه شايسته اش دست پيداكرده است ؟ اگر نه علت چيست ؟
** راستش، علتش دخالت بعضي از نهادها است كه خود را متولي ادبيات جنگ مي دانند. ادبيات جنگ و دفاع مقدس به خاطر برخي دخالت هاي نهادهاي دولتي خيلي مظلوم واقع شده و نتوانسته به جايگاه شايسته اش برسد.
اگرجنگ يك امر ملي است، به هرحال آثاري هم كه مي بايد خلق مي شد مي توانست توسط هركس و هرگروهي باشد. مي بايد امكانات در دسترس همگان قرارمي گرفت. هيچكس در حيطه ادبيات توليت دار جنگ نيست. جنگ متعلق به همه مردم ايران است. چون آسيبهايش به همه رسيده و تبعاتش را همه خانواده ها لمس كرده اند.از شرقي ترين منطقه كشور تا غربي ترين منطقه، مردم از آن متأثر شده اند؛پس بايد نگاه وسيع تري به جنگ داشت.
جنگ و تبعات آن ميراث هيچكس و هيچ نهادي نيست، اگر گروهي ادبيات جنگ مي نويسند، نبايد شعار بدهند. بايد كشف كنند. امكانات را بايد دراختيار همه بگذارند.اين طور نيست كه همه در جنگ شجاع بوده باشند، ممكن است يكي در جنگ بترسد، خب يكي مي آيد همين ترس را دستمايه اثرش قرارمي دهد.
هركسي، هر نويسنده اي يك بعد از امكانات آدمي را مي بيند، آيا بايد همه به تعريف و تمجيد از حوادث پيرامون جنگ بپردازند؟
بعضي ها ادبيات جنگ را دولتي كردند. فكرمي كنند ادبيات جنگ مختص گروه خاصي است. بسياري از آثار خلق شده، بدتوزيع شده يا بد پخش شده است. بعضي از آثار درحدواندازه چاپ شدن نبودند. بعضي استحقاق اين را داشتند كه دوباره چاپ شوند. نگاهها مقداري، به اين مقوله آرمانگرايانه است.
مسأله جنگ را نبايد انحصاري ديد. چون جنگ متعلق به همه نويسندگان است حتي نويسنده آن سوي مرزها. نويسنده بايد بتواند هرجور دلش خواست راجع به جنگ بنويسد. هرجور دلش خواست به جنگ نگاه كند. اگر اين جور به مسائل جنگ نگاه كنيم مي توانيم آثار شاخص و قابل اعتنايي درحد اعتبار جهاني داشته باشيم.
* زنان نويسنده ما كمتر تجربه مستقيم جنگ را داشتند، آيا اين نمي تواند علت عقب ماندگي داستان نويسان زن در ادبيات جنگ باشد؟
** فكرمي كنم مبناي كار اين نيست كه نويسنده حتماً بايد درميدان عمل باشد تا بتواند اثر خوب بنويسد. جنگ همه را درگيركرده بود.
هنوز به نوعي درگير قضيه جنگ هستيم و تبعات روحي و رواني آن را باخودداريم. براي نوشتن درمورد جنگ ضرورت ندارد درصحنه حضور مستقيم داشت. به خصوص زني كه مي خواهد از حضور زن در جنگ بنويسد. زنان در عرصه هاي گوناگون جنگ حضورداشتند.يك نويسنده مي خواهد حالات روحي يك مادر را كه فرزندش را ازدست داده بنويسد، به اين دليل نيست كه تجربه مستقيم نداشته، نتوانسته است.همچنان كه مردان نوشتند و تجربه مستقيم جنگ نداشتند. مگر تولستوي جنگ و صلح را مي نوشت در جبهه ها حضورداشت؟ يك شاهكار جهاني آفريد بدون آنكه درگير جنگ بوده باشد.
واقعيتش اين است كه زنان خيلي به عمق مسائل نمي روند، نبايد نگران بود، آثار بزرگ در مورد جنگ در راه است.

ديدار با «كازوئوا يشيگورو» نويسنده ژاپني تبار بريتانيايي
تلاش براي خلق يك رمان جهاني
* نوشتن مي تواند به نوعي تسلاي آن چيزي باشد كه در درونمان شكسته و اكنون هزارپاره شده است.
027516.jpg
كازوئوايشيگورو نويسنده ژاپني الاصلي است كه درا نگليس بزرگ شد و تحصيلات دانشگاهي خود را در دانشكده «كنت» به اتمام رساند. در پي موفقيت نخستين رمانش با عنوان «نگاه بي رمق تپه ها» كه جايزه (Winifred Holtby) را از سوي انجمن سلطنتي ادبيات براي وي به ارمغان آورد با دومين رمان اش با عنوان «هنرمند دنياي غوطه ور» در سال ۱۹۸۶ موفق به دريافت جايزه سال Whitbread Book شد. «بازمانده روز» يكي ديگر از پرفروش ترين رمانهاي ايشيگورو بود كه در سال ۱۹۸۹ جايزه بوكر را دريافت كرد و فيلمي براساس اين رمان با بازي «آنتوني هاپكينز» و «راما تامسون» به روي پرده سينما رفت كه نامزد دريافت جايزه اسكار نيز شد.
گفتني است «بازمانده روز» به عنوان يكي از مهمترين آثار اين نويسنده كه با تحسين بسياري از منتقدان بين المللي روبرو بوده است در ايران با ترجمه آقاي «نجف دريابندري» از سوي نشر كارنامه به بازار كتاب عرضه شده است. «زماني كه يتيم بوديم» عنوان جديدترين اثر ايشيگورو است كه سال پيش در دو جلد متفاوت در انگليس و امريكا به چاپ رسيد و به عنوان يكي از بهترين كتابهاي پرفروش سال از سوي چندين سايت معتبر همچون آمازن معرفي شد. متني كه در پي خواهيد خواند حاصل ديدار كوتاهي است كه «لسلي فوربس» با اين نويسنده مشهور در لندن داشته. با هم مي خوانيم:
نخستين تجربه ملاقاتم با كازوئو ايشيگورو همراه با غرابت خاصي بود. خالق رمانهاي پرفروش «هنرمند دنياي شناور»، «تسلا نيافته» و «نگاه بي رمق تپه ها» با لبخندي خويشتندار مانند بودا روبه رويم نشست و با گيتار خود مشغول نواختن آهنگ بلوگراس شد. نواي گيتار تداعي گر تلاطم روحي نويسنده يي است كه همواره در كشاكش ميان دو فضاي فرهنگي متفاوت و شايد متناقض به سر مي برد؛ انگليس، كشوري كه در آن بزرگ شده و ژاپن، وطني كه بدان عشق مي ورزد.
027525.jpg
ايشيگورو در سال ۱۹۵۴ در شهر ناكازاكي ژاپن به دنيا آمد و در سال ۱۹۶۰ با مهاجرت خانواده اش به انگليس، مقيم اين كشور شد.
«هميشه به شخصيت ديگري از خود مي انديشم كه مي توانست در سرزمين ديگري شكل بگيرد. مي شد سرنوشت ديگري داشت اما گويا تقدير ديگري برايم رقم خورده بود.»
خاطرات و زادگاه فراموش شده، طول و عرض جغرافياي داستانها و نوشته هايش هستندو و اژه خاطر به مفهوم نگاه كمرنگي از تاريخ در جاي جاي نوشته هايش به چشم مي خورد.
«وظيفه من و هم نسلانم زنده نگاه داشتن خاطرات است. نسلي كه اگرچه در جنگ شركت نكرده اما زيرسايه آن بزرگ شده است. حال بيش از هر زمان ديگري خطر فراموشي اين خاطرات، در كمين نشسته است. مي هراسم از اينكه خاطرات جمعي افرادي كه از نعمت زيستن در گوشه آسوده يي از تاريخ برخوردارند به فراموشي سپرده شود؛ گوشه آسوده يي كه از جنگ و خونريزي در امان است.»
و اين گوشه آسوده براي او شهري است كه در آن مقيم است؛ شمال لندن؛ محله يي يهودي نشين كه در عين حال ژاپني هاي بسياري هم در آن زندگي مي كنند. ايشيگورو معتقد است كه ژاپني ها با يهودي ها دراين گونه محلات با تفاهم كنار مي آيند چرا كه پاي بند به ارزشهاي مشتركي هستند. مكالمه ما با علاقه ايشيگورو به موسيقي و دلبستگي خاص او به اين هنر ادامه مي يابد. او به خاطر مي آورد كه در كودكي علاقه بسياري به نوازندگي داشت اما زندگي، او را مانند تكه چوبي شناور، بر ساحل نويسندگي نشاند.
«نويسندگي دقيقاً آن چيزي نبوده كه مي خواستم انجام دهم. نوشتن مي تواند به نوعي تسلاي آن چيزي باشد كه در درونمان شكسته و اكنون هزارپاره شده است؛ خلق دنيايي نوين به گنجايش چندين صفحه كاغذ و حتي جست وجو در عوالم ديگر مي تواند راهي براي پيوند اين تكه هاي شكسته و يا شايد مرهمي بر آن زخم كهنه باشد؛ زخمي كه شايد هيچگاه درمان نيابد.»
ايشيگورو علاقه مند به نوشتن رمانهاي جهاني است او رمان جهاني را چنين تعريف مي كند: «به نظر من رمان جهاني به رماني گفته مي شود كه حاوي ديدگاهي از زندگي است كه مي تواند براي مليت هاي گوناگون و اعتقادات و عقايد مختلف مهم باشد. اين رمان مي تواند شامل شخصيت هايي باشد كه قاره هاي مختلف را يكي پس از ديگري مي پيمايند و يا ممكن است برعكس قهرمانان آن در يك سرزمين واحد، ثابت و مستقر باشند.»
بحث به زمان كشيده مي شود. به گذشته، به آينده و به حال. «ايشيگورو » از كتابهايش مي گويد. از زمان و مكان وقوع داستانهايش و از قهرماناني كه حوادث مهم زندگيشان از گذشته اتفاق افتاده و تغيير سرنوشتشان خارج از اراده آنهاست. به نظر مي رسد كه شخصيتهاي داستانهاي ايشيگورو با نوعي احساس گناه يا پشيماني درستيزند؛ عذاب وجدان در برابر فرصتهاي از دست رفته و يا عشقي نافرجام. آيا نويسنده، خود با چنين احساس شومي از گناه و پشيماني رودرروست؟
«تصور نمي كنم كه قهرمانان داستانهايم گرفتار عذاب وجدان باشند. هدفم از خلق اين شخصيتها القاي حس گناه يا پشيماني آنها به مخاطب نبود. شخصيتها و قهرمانان تنها با نوعي احساس مسؤوليت كودكانه، غيرمنطقي و تك بعدي نسبت به هر چيزي از جمله طلاق والدينشان و ياحتي جنگ رودررويند.»
027522.jpg
«زماني كه يتيم بوديم» عنوان رمان جديدي است كه سال پيش از اين نويسنده منتشر شد درحالي كه حوادث داستان از لحاظ زماني، ميان دو جنگ جهاني اول و دوم روي داده است. اين رمان تجديد ديداري است از سرزمين ادبي ديرآشناي نويسنده به هنگامي كه ارزشها، فروپاشيده و بربادرفته اند. زماني كه بسياري از مردم از دموكراسي به عنوان ايده يي منسوخ ياد مي كردند. شايد بتوان گفت كه حال و هواي اين رمان بيش از ديگر آثارش به فضاي يك داستان پليسي نزديك باشد. «كريستوفر بنكس» راوي داستان به عنوان يكي از مشهورترين كارآگاهان انگلستان مشهور است. حرفه يي كه شايد بدون آن ذره بين كذايي چندان برازنده او نباشد؛ چرا كه تنها زماني در كار خود مهارت دارد كه بخواهد پرده از راز جنايت يا سرقتي به سبك داستانهاي آگاتاكريستي بردارد وگرنه از حل معماي اصلي زندگي خود عاجز است.
چه بلايي به سر والدين بنكس آمد؟ زماني كه كارآگاه داستان، پسربچه كوچكي بود چه كساني را در شهر قديم شانگهاي از دست داد؟
ايشيگورو خود هيچگاه به شانگهاي نرفته اما پدرش كه اقيانوس شناس ماهري است در سال ۱۹۲۰ در اين شهر متولد شد. پدربزرگ ايشيگورو به عنوان يكي از صنعتگران ژاپني مؤسس شعبه شركت تويوتا در چين بود.
« روزگار سختي بود. زماني كه تويوتا بيشتر در زمينه نساجي فعاليت داشت تا ماشين سازي، پدرم عكسي قديمي از آقاي تويوتا دارد كه پشت رل ماشين رولزرويس خود نشسته است.»
«ايشيگورو » از حمله خونين ژاپن به چين در سال ۱۹۳۷ ياد مي كند كه به دنبال آن نزاع و زدوخورد خياباني در شانگهاي بالاگرفت تا جايي كه جمعيت مهاجر اين شهر اشغال شده تبديل به اقليتي تنها و مستقل شدند. همه اين حوادث كه منجر به بازگشت خانواده نويسنده به خانه پدربزرگ او در شهر ناكازاكي شد زمينه ساز پردازش حوادث رمان «زماني كه يتيم بوديم» براي نويسنده بود.
ايشيگورو برايم تعريف مي كند كه هيچگاه در انگلستان احساس يك فرد مهاجر را نداشته حتي وقتي كه در سال ۱۹۶۰ در اين كشور تحصيلات خود را رسماً آغاز كرد.
«حتي زماني كه به مدرسه رفتم بچه هاي ديگر به من پيله نمي كردند. شايد چون فكرمي كردند همكلاسي شان متخصص هنرهاي رزمي است! آن زمان ايده يي مبهم از ورزش «جودو» در اذهان مردم وجود داشت، اگرچه آشنايي من با اين ورزش از چند حركت رزمي ساده كه همه پسربچه هاي ژاپني از عهده آن برمي آمدند تجاوز نمي كرد.»
با همه اين توصيفات «ايشيگورو» داستان نويس خلاقي است كه مصاحبه هاي بسياري با او انجام گرفته، نويسنده يي كه در اوج شهرت، تواضع خود را همچنان حفظ كرده و از هرگونه مصاحبه يا عكس تبليغاتي امتناع مي ورزد. ايشيگورو انگليسي را خوب صحبت مي كند و شايد سالها اقامتش در انگليس از او يك انگليسي زبان حرفه يي ساخته و او را به همرنگي با جماعت و آداب و رسوم انگليسي ها سوق داده است.
027519.jpg
خاطرات دوران تحصيلش در انگليس به نوعي يادآور شخصيت «بنكس» در رمان «زماني كه يتيم بوديم» است. كارآگاهي كه دركودكي از ديدي كه مردم نسبت به او به عنوان يك فرد گوشه نشين دارند متعجب است. وقتي دوست «بنكس» او را با لفظ «پرنده عجيب و غربتي» صدا مي زند «بنكس» سخت متحير مي شود چرا كه در اعماق ذهنش خود رابه عنوان فردي كه موفق به همرنگي با جماعت و محيط اطرافش شده به ياد مي آورد. بنكس حتي سعي مي كرد همچون مقلد ماهري، منش دانش آموزان انگليسي را به عينه تقليد كند.
حقه زيركانه يي كه «ايشيگورو » به خوبي از عهده آن برآمد بطوري كه هيچگاه در تنها و نخستين ديدار خود از ژاپن، بعد از ترك وطنش در سن ۵ سالگي، آن احساس ناخوشايند بيگانه بودن را تجربه نكرد. اين تجديدديدار به بهانه تبليغ رمان «بازمانده روز» و يا شايد بخاطر تلاش و پافشاري مادرش در حفظ آن خرده ارتباط فرهنگي با وطنش در سال ۱۹۸۹ صورت گرفت. ايشيگورو از ديد ژاپني ها نسبت به خود مي گويد:
«نسخه اوليه و الگوي تمام عيار يك بچه ژاپني كه در خارج تربيت و بزرگ شده. تويوتا مدل ۱۹۶۰! همه اين حرفها به خاطر اين بود كه از مانع بزرگي كه همان آموختن زبان انگليسي بود عبور كردم! و اين در نظر ژاپني هاي آن موقع تحقق مخوف ترين كابوس آنان بود. من آن چيز بكر، يعني اصالت ژاپني ام را از دست داده بودم.»
حرفهاي ايشيگورو پژواك همان كابوسي است كه در زندگي «آكيرا» دوست دوران كودكي راوي داستان «زماني كه يتيم بوديم» به تحقق مي پيوندد: «مادرم و پدرم ديگه با من ژاپني حرف نمي زنن چون من به اندازه كافي ژاپني نيستم!»
وقتي به ايشيگورو مي گويم كه اين كتاب باوجود اينكه در مورد كشور انگليس نوشته شده حال و هواي ژاپن را برايم تداعي مي كند مي پرسد چرا؟ براستي چرا؟
شايد بخاطر وسوسه او به نوشتن از بهترين ها و برترين ها. همان سختكوشي و جاه طلبي روحي ژاپني ها! نوشتن داستانهايي در مورد بهترين نوازندگان معاصر، مشهورترين كارآگاهان و هزاران بهترينها وبرترين هاي ديگر. و اين همان چيزي است كه «ايشيگورو » بدان اعتراف مي كند: خلق قهرماناني كه در نهايت دوست دارند از خود نشاني به جا بگذارند. ايشيگورو با قاطعيت تمام مي گويد: «موضوع، نياز همه جوامع انساني به اداي سهم خود است، داشتن يك جاه طلبي، بيشتراخلاقي تا مادي و فكر مي كنم تلاش در راستاي تحقق اين مهم براي همه لازم باشد نه فقط براي ژاپني ها!»



|   شناسنامه   |   آرشيو   |