شماره ۱۹۱۶ - سال هفتم - يكشنبه ۱ مهر ۱۳۸۰
Sun, Sep 23, 2001
Remind red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
يادمان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
يادداشت اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
حديث پايداري (بخش اول)
• با افشاي ماجراي مك فارلين، روابط امريكا و عراق تيره شد و شورويها براي پر كردن جاي خالي شده در روابط خارجي عراق، به سرعت خود را به اين كشور نزديك كردند.
• عمليات كربلاي ۴ باوجود ناكامي، نتيجه يي مثبت درپي داشت.
027555.jpg
• ظهور انقلاب اسلامي ايران، عكس العمل عراق و نظام بين الملل
انقلاب اسلامي مردم ايران پس از اوج گيري آن در سالهاي ۵۷ـ،۱۳۵۶ در بهمن ماه ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد و سبب حاكميت نظام جمهوري اسلامي در ايران شد كه وضعيت تازه يي در منطقه و جهان پديد آورد و عواقبي را در پي داشت. خروج ايران از زير سايه بلوك غرب در نظام دو قطبي و اعلام استقلال كامل درنظام بين المللي و خروج از دايره وابستگان امريكا در همسايگي شوروي، محسوس ترين تبعات اين انقلاب بود. علاوه بر اين، استقلال يكي از كشورهاي منطقه خليج فارس آن هم كشوري كه داراي بيشترين ساحل دراين منطقه است و تأثيرگذاري قطعي اين امر در سرنوشت نفت، ارايه يك الگوي جديد براي مبارزه با استبداد، رهايي يك ملت ازوابستگي و كسب استقلال و آزادي در مهمترين منطقه نفت خيز جهان ـ كه دولتهاي آن فاقد مشروعيت مردمي بودن ـ ارايه ايدئولوژي جديد براي مبارزه با اسراييل در وضعيتي كه ايدئولوژي هاي گذشته ناتواني خود را براي مقابله با اسراييل نشان داده بودند، بخشي از عواقب پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه نظام بين الملل نمي توانست درمورد آن بدون واكنش باقي بماند، خصوصاً از امريكا و هم پيمانان منطقه يي آن در خاورميانه، بيشترين برخوردها انتظار مي رفت.
بروز بحران هاي متعدد و گسترده و پي در پي داخلي، افزايش حضور ناوهاي امريكايي در خليج فارس و تشكيل ناوگان پنجم دريايي امريكا به منظور پركردن خلأ قدرت در اين منطقه بعد از سقوط ژاندارم منطقه (شاه ايران)، تشكيل «نيروي يك صدو ده هزارنفري واكنش سريع» در ارتش امريكا پس از پيروزي انقلاب اسلامي به منظور حضور سريع در مناطق ويژه، فعاليت جديد نيروهاي امريكايي در پايگاههاي نظامي كشور تركيه در همسايگي ايران و پذيرش شاه در امريكا، هر كدام تهديدي از امريكا عليه ايران اسلامي محسوب مي شد. جدي بودن اين تهديدات به خصوص با حمله امريكا به ايران در صحراي طبس ـ كه به شكست امريكايي ها انجاميد ـ و با حمايت از كودتاي نوژه ـ كه در آستانه وقوع كشف گرديد ـ آشكار شد.
از سوي ديگر، حكومت عراق كه امضاي قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير را تحميل برخود مي دانست و همواره در پي فرصت بود كه به هر نحو ممكن ازعملي شدن آن شانه خالي كند و تنگناهاي ژئوپليتيك خود رابا تجاوز به خاك ايران بهبود بخشد، گرايش به سمت غرب را آغاز كرده بود. مراودات ديپلماتيك جديد سران حكومت عراق با حاكمان عربستان سعودي در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، بركناري «حسن البكر» رييس جمهوري عراق و جايگزين شدن صدام حسين به جاي وي اندكي پس از پيروزي انقلاب، تيره شدن روابط عراق با سوريه پس از بركناري حسن البكر، تصفيه دروني حزب بعث و اعدام عناصر برجسته حزب كمونيست عراق، همگي نشان دهنده تغيير جهت حزب بعث عراق به سمت غرب بود. در اين حال حكومت عراق با اخراج رهبر انقلاب اسلامي ايران از عراق در آبان ،۱۳۵۷ همچنين پس از انقلاب ايران با اعدام و ترور روحانيون مبارز عراق از جمله ترور آيت الله سيدمحمد باقر صدر و اخراج ايرانيان مقيم عراق، دشمني خود را با انقلاب اسلامي آشكار مي ساخت. هدف اين اقدامات حكومت عراق، دامن زدن به جنگ سرد عليه ايران اسلامي تلقي مي شد. از همان اوايل تشكيل نظام اسلامي در ايران، اوضاع استان هاي هم مرز با عراق بحراني شد و از خوزستان تا آذربايجان غربي دست خوش حوادثي گرديد كه گروههاي ضدانقلاب داخلي با حمايت عراق و يا عناصر عراقي تبار ايجاد مي كردند. ارتش عراق نيز دور از صحنه نبود، بلكه با اقدامات مهندسي منطقه را براي شروع نبردي سنگين آماده مي كرد و در اين حال با تجاوزات زميني، هوايي و دريايي و با راه انداختن جنگ رواني عليه ايران، قدرت واكنش قواي ايران را مي آزمود و معابر وصولي مناسب را براي آغاز هجوم سراسري شناسايي مي كرد.
در مقابل، نظام نوپاي جمهوري اسلامي كه هيچ انديشه فرامرزي به جز صدور فرهنگ انقلاب اسلامي نداشت، در همان روزهاي آغازين انقلاب به سرعت از توان نظامي خود كاست. مستشاران نظامي امريكايي را از كشور اخراج كرد، از پيمان نظامي و منطقه يي «سنتو» خارج شد، قرارداد خريد زيردريايي و آواكس را با كشورهاي آلمان و امريكا لغو كرد، سقف پرسنل ارتش را از پانصدهزارتن به نصف تقليل داد، دوره خدمت وظيفه را از دو سال به يك سال كاهش داد. اين وضعيت تا گذشت شش ماه پس از انقلاب ادامه داشت اما پس از بروز چندين بحران در شش ماهه اول انقلاب ـ كه آخرين آن، بحران بزرگ پاوه بود ـ و پس از اين كه امريكايي ها شاه را پذيرفتند، اقدامات بازدارنده به مرور آغاز شد. تشكيل سپاه پاسداران و شروع تحول در ارتش و بازسازي آن ـ كه از همان روزهاي اول انقلاب آغاز شده بود ـ بخشي از اين اقدامات بازدارنده محسوب مي شد. افزايش خدمت سربازي از ۱۲ ماه به ۱۸ ماه و واگذاري فرماندهي كل قوا به رييس جمهوري وقت ـ كه افزايش انسجام تشكيلات نظامي را در پي داشت و مي توانست موجب هماهنگي قواي لشكري و كشوري شود ـ نيز بخش ديگري از اقدامات بازدارنده ايران به شمار مي رفت. به موازات اين تلاشها، تصرف سفارتخانه امريكا در تهران، بسياري از برنامه هاي ضدامنيتي امريكا عليه ايران را فاش كرد و اسناد به دست آمده از آن، ضمن آن كه عوامل داخلي امريكا را كه نقش هاي مهمي در تكميل توطئه امريكا عليه ايران داشتند افشا كرد، بسياري از تهديدات را نيز برطرف كرد. اين اقدامات با كشف كودتاي نوژه تكميل گرديد.
البته اقدامات بازدارنده ايران در حدي نبود كه مانع از هجوم سراسري ارتش عراق به خاك كشور شود .در اين وضعيت، قواي مسلح نوپاي ايران با بحران هاي داخلي درگير بودند. بحران هايي كه حتي بخشهايي از استان هاي غربي كشور رابه ميدان جنگ هاي پارتيزاني تبديل كرده بود. ارتش و سپاه هر دو براي مقابله با ضدانقلاب مسلح درگير بودند اما مسؤوليت اصلي مقابله با جنگ رواني، آشوب، ترور، ارعاب مردم و شهادت عناصر شاخص انقلاب، متوجه سپاه بود و عملاً عمده توان آن را به خود مشغول كرده بود و سپاه با گسترش توان خود در سراسر كشور به حفظ امنيت شهرها، روستاها، جاده ها و بسياري از مناطق مرزي مي پرداخت. به اين ترتيب، ارتش، ژاندارمري و سپاه در برابر معابر وصولي ارتش عراق صف آرايي كرده بودند، ليكن كمتر از ۲۰درصد توان موجود قواي مسلح ايران در اين بخش به كار گرفته شده بود و بقيه در ساير نقاط كشور در حال برقراري نظم و حفظ امنيت بودند. طراحي كودتاي نوژه نيز در ارتش ايران ـ كه در حال تحول از ارتش شاهنشاني به ارتش جمهوري اسلامي بود ـ نقش تخريبي بسياري داشت و موقعيت ارتش را ـ كه براثر تدبير غلط شاه و در كوران انقلاب در برابر مردم قرار گرفته و تضعيف شده بود و مي رفت تا با رهبري امام بازسازي شود ـ مجدداً تضعيف كرد. از سوي ديگر، دشمن در ارزيابي بحران هاي موجود در كشور، دچار اشتباه شده بود و اين وضعيت را به عدم ثبات نظام تعبير مي كرد. به گمان دشمن در صورت يك تهاجم خارجي، نظام جديد ايران دچار گسستگي مي شد و فرو مي ريخت، با اين پيش فرض، چند ديدار بين مقامهاي عالي رتبه عراقي و امريكايي صورت گرفت و پس از هماهنگي هاي لازم، عراق در شهريور ۱۳۵۹ تجاوزات خود به ايران را تشديد و چندين نقطه از خاك كشور را اشغال كرد تا ضمن آزمايش توانايي قواي مسلح ايران، واكنش افكار جهانيان را نيز بسنجد. در مقابل، قواي مسلح جمهوري اسلامي ايران نتوانستند واكنشي بازدارنده ازخود نشان دهند و افكار عمومي جهانيان نيز در برابراين تجاوزات واكنشي نشان نداد، لذا حكومت عراق پس از آن كه قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير را رسماً در تاريخ ۱۳۵۹‎/۶‎/۲۶ بطور يك جانبه لغو كرد، در تاريخ ۱۳۵۹‎/۶‎/۳۱ هجوم سراسري خود را به خاك ايران آغاز كرد.

• تجاوز همه جانبه ارتش عراق، اشغال ناقص
در تجاوز سراسري ارتش عراق، قبل از حركت تانك ها و يگان هاي پياده، توپخانه ها بشدت شهرهاي مرزي ايران را گلوله باران كردند و هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش عراق نيز در عمق ايران تا تهران به پرواز درآمدند و به بمباران چندين شهر پرداختند. اين اقدام عراق بيش از آن كه اهميت نظامي داشته باشد، اهميت رواني داشت، به عبارت ديگر، عراق هجوم سراسري زميني خود را با جنگ رواني آغاز كرد تا زمينه را براي پيشروي نيروهاي پياده تسهيل كند، لذا پس از هجوم گسترده هوايي و شليك انبوه آتش توپخانه دشمن، عمليات سراسري زميني او آغاز شد.
عراق در اين هجوم، استراتژي «جنگ پر شدت و كوتاه مدت» را برگزيده بود اما بلافاصله پس از هجوم هوايي دشمن، امام خميني ابتكار عمل را در جنگ رواني به دست گرفت، بحران را مهار كرد و در آرامش به دست آمده، براي مسؤولان كشوري و لشگري زمينه مناسبي به وجود آورد تا تدابير لازم را بينديشند و اعتماد به نفس مردم نيز تقويت شود و به عنوان نيروي تأخيري وارد ميدان شوند. امام با اصلي اعلام كردن جنگ، تأكيد بر وحدت ملي، حمايت از فرماندهان نظامي و بازگذاشتن دست فرمانده كل قوا (رييس جمهوري وقت)، زمينه هاي لازم را براي برنامه ريزي فرماندهان فراهم آورد و استراتژي خودي را با عنوان «سلب آرامش از دشمن» اعلام كردند.
واكنش امام، مردم و نظام، نادرستي پيش فرض هاي دشمن را آشكار ساخت و بدين ترتيب استراتژي جنگ سريع و پرشدت به نتيجه مورد نظر حاكمان عراق نرسيد. پس از گذشت سه روز از آغاز جنگ، تحليلگران نظامي اهداف عراق از شروع جنگ را دست نيافتني دانستند و ارتش اين كشور را شكست خورده تلقي كردند. حكومت عراق نيز پس از گذشت شش روز از آغاز جنگ، لحن اوليه خود را تغييرداد و از پايان جنگ سخن به ميان آورد.
عراق در هفته اول جنگ، شهرهايي را اشغال كرد كه اغلب كوچك و بعضي درحد يك بخش بودند. بزرگترين شهري كه در هفته اول جنگ به اشغال درآمد، قصرشيرين بود. عراق در اشغال شهرها با مشكل روبرو بود و بجز سومار و موسيان كه وسعتي بيش از يك بخش ندارند، در بقيه شهرها با مقاومت سرسختانه مواجه شد. در تصرف بستان و سوسنگرد موردي استثنايي وجود داشت؛ در آن منطقه شماري از نيروهاي سپاه ژاندارمري در پاسگاه مرزي سوبله در برابر ارتش عراق ايستادند و پس از سقوط اين پاسگاه، عراق بستان و سوسنگرد را به تصرف درآورد وعناصري از گروههاي موسوم به خلق عرب را در آنجا مستقر كرد كه كمكهاي بسياري به ارتش عراق مي كردند. به هر صورت، ارتش عراق در پايان هفته اول دشتهاي وسيعي را پشت سر گذاشته بود و تعدادي از شهرها را با دادن تلفات فراوان، تصرف كرده بود، اما در جبهه غرب پشت دروازه هاي سرپل ذهاب و گيلانغرب و در جبهه جنوب پشت دروازه هاي خرمشهر و اهواز و پشت رودخانه كرخه (در منطقه دزفول) متوقف شده بود. به اين ترتيب هدف ارتش عراق هم در جبهه جنوب و هم در جبهه غرب ناقص ماند، لذا پس از پايان هفته اول، استراتژي عراق از «جنگ سريع و پرشدت» به «جنگ بلندمدت و فرسايشي» تبديل شد. در جبهه غرب، عراق تمايلي به سرمايه گذاري بيشتر نداشت و در جبهه جنوب نيز هدف خود را از تصرف خوزستان به تصرف خرمشهر و آبادان محدود كرد. از آغاز هفته دوم جنگ، عراق حمله خود را به خرمشهر آغاز كرد و در همان حال، شعار صلح خواهي نيز سرمي داد. عراق در صورت موفقيت، مي توانست لااقل با در دست داشتن مناطق مهم، ادعاي حاكميت خود بر اروندرود رابه ايران تحميل كند و بدين ترتيب مطامع تاريخي عراق در خصوص انتقال مرزهايش به ساحل شرقي اروندرود تحقق مي يافت.
اما جنگ در خرمشهر به درازا كشيد و نيروهاي مدافع شهر كه از مرزتا پل نو هفت روز در مقابل دشمن ايستادگي كرده بودند، در محله هاي خرمشهر از پل نو تا پل خرمشهر ـ آبادان نيز ۲۸روز تمام جنگيدند، در حالي كه با انسداد جاده هاي اهواز ـ خرمشهر، اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان كه به ترتيب در تاريخهاي ۱۳۵۹‎/۷‎/۵ ، ۱۳۵۹‎/۷‎/۱۹ و ۱۳۵۹‎/۷‎/۲۳ مسدود شد، شهر در محاصره كامل قرار داشت.
پس از سقوط خرمشهر، دشمن، تصرف آبادان را هدف قرار داد. چهار روز پس از سقوط خرمشهر انقلاب اسلامي تعيين كننده بوده است، در اثبات ضرورت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نيز تأثيرگذار بود. رهبري نظام كه حفظ مردم در صحنه را در برنامه خويش قرار داده بود و وحدت و يكپارچگي ملي و مردمي را حفظ مي كرد، هرگز براي تسريع در چرخه امور از روشهاي غيرمردمي سود نجست، بلكه تنها با تقويت انگيزه ها و تأكيد بر جنبه هاي شرعي و تقويت احساس تكليف در مردم، آنان را به حمايت از جنگ فرامي خواند، لذا با وجود آنكه جامعه ايران، جوان بود و سه برابر عراق جمعيت داشت، هرگز در طول جنگ تعداد نيروهاي ايراني در جبهه به تعداد نيروهاي عراقي نرسيد و هرگز كسي كه از خدمت سربازي روي برگردانده بود و يا منطقه عملياتي را ترك كرده بود، محاكمه نشد، همچنان كه كسي براي رفتن به جبهه مجبور نگرديد. اين روش كه در نظامهاي شناخته شده جهان نوعي سوءمديريت شناخته مي شود، درانقلاب اسلامي كه نوع مديريت آن از نوع مديريت انبيا است و بيش از هر چيز، انسان پروري در آن اهميت دارد، روشي كاملاً صحيح و پسنديده است، اگرچه در كوتاه مدت سبب از دست رفتن پاره يي از موقعيتهاي مناسب نيز باشد. در مقابل، رهبران بغداد با روشهايي كه به كار گرفتند نيروهاي فراواني را درجبهه گردآوردند، حتي شيعيان عراق كه دوستداران رهبران روحاني ايران و مردم ايران بودند و نيز عراقيهاي ايراني تبار را هم به جنگ با ايران فرستادند و هركس روي از جنگ با ايران برمي گرداند، اعدام مي شد و يا خانواده اش مورد آزار قرار مي گرفت.
اما در ايران در كنار رهبري آموزگارانه امام و در كنار نقش تعيين كننده نيروهاي داوطلب مردمي، سازمانهاي ارتش، سپاه و بسيج به تفكيك مسؤوليت، در نبردهاي مشترك و مستقل و درآفند و پدافند تجربه هاي خود را محك مي زدند و در چارچوب استراتژي دوره تعقيب متجاوز، وضعيت رزمي خود را ارتقا مي دادند؛ افزايش استعداد تيپهاي مستقل ارتش به لشكر، تشكيل سه نيروي سپاه (زميني، هوايي، دريايي) و نيز اعزامهاي بزرگ بسيج، همگي در اين استراتژي قابل تبيين است. سلب آرامش از دشمن و وارد كردن ضربات سنگين به سازمان ارتش آن ـ كه به منظور گرفتن فرصت بازسازي و تدبير از دشمن به اجرا درمي آمد ـ نيز در چارچوب اين استراتژي عملي مي شد. همچنين اصلي قرار دادن جنگ و پرهيز از سرمايه گذاري درمسائل جانبي، از جمله فرعي كردن مقابله با اسراييل در لبنان در مقايسه با جنگ تحميلي و تمركز قواي مسلح در جبهه هاي جنگ با عراق نيز در جهت تحقق آن استراتژي بود.
سعي در غافلگير كردن دشمن در سه عامل زمين، زمان و تاكتيك و نيز انتخاب زمين نبرد و تحميل آن بر دشمن، از جمله موارد ديگري بود كه در اجراي اين استراتژي رعايت مي شد. كسب تجارب جديد در به كارگيري تجهيزات و تعيين نقش تأثيرگذار برخي تجهيزات در تاكتيكهاي ويژه، از جمله نقش شناورها در عمليات خيبر و نقش توپخانه در عمليات والفجر۸ نيز با توجه به همان استراتژي قابل تبيين است. كاهش ميزان تأثيرگذاري سلاحهاي پيشرفته دشمن كه با ادامه جنگ درزمينهاي دشوار، دنبال مي شد نيز با توجه به آن استراتژي بود.
در استراتژي «تعقيب متجاوز» كه هدف نهايي بصره بود، با وجود تداوم جنگ در سه جبهه شمالي، مياني و جنوبي، جبهه جنوبي منطقه اصلي نبرد بود و دو جبهه ديگر تا پايان زمستان۱۳۶۵ نقش پشتيباني داشتند. نخستين نبرد بزرگ در استراتژي تعقيب متجاوز، عمليات رمضان در شرق بصره بود كه به سبب عدم انطباق كامل وضعيت خودي با آن استراتژي، با وجود موفقيتهاي اوليه، به اهداف خود نرسيد. مهمترين نبرد بزرگ بعدي، عمليات خيبر بود كه قابليتهاي قواي مسلح جمهوري اسلامي ايران را آشكار مي ساخت. در نتيجه اين عمليات بود كه بلوك غرب كوشيد باب مذاكره با ايران را بگشايد، اقدامهايي كه با سفر نخست وزير تركيه به عنوان پيام آور غرب آغاز شد و به سفر مشاور امنيت ملي امريكا (مك فارلين) به ايران منتهي گرديد.

• گذر از موانع عبورناپذير و تصرف مناطق مهم
عبور از رودخانه بسيار عريض اروند و پشت سر گذاردن موانع گسترده آن كه در عمليات مهم والفجر۸ بوقوع پيوست و فتح فاو را در پي داشت، خارج از تصور و پيش بيني ها بود، به عبارت ديگر، پايان دادن به توقف چندساله در پشت ديوار بلند موانع دفاعي عراق و رسوخ آن به آن سوي ديوار، اقدامي بود كه به نظر غيرممكن مي رسيد، اما عملي گرديد. عبور از اروند خروشان بدون داشتن تجهيزات و لوازم پيشرفته دريايي و هوايي علاوه بر آن كه ارتقاي تواناييهاي نظامي به نمايش درآمده در عمليات خيبر را اثبات مي كرد، نشان مي داد كه نيروهاي مسلح ايران در ارايه انديشه هاي جديد و تدبيرهاي تازه در دنياي نظامي گري براي شكستن بن بست جنگ، توانايي لازم را دارند. تاكتيكهاي به كارگرفته شده در اين نبرد كه تلفات فراواني را در ۷۵روز جنگ به ارتش عراق تحميل كرد، به تثبيت منطقه تصرف شده انجاميد. كوتاه كردن (نسبي) دست عراق از شمال خليج فارس و همسايه شدن ايران با كويت، امنيت خليج فارس رامتأثر كرده بود، لذا عمليات والفجر۸ بسيارمهم تلقي مي شد و به نظر مي رسيد كه ايران با در دست داشتن شبه جزيره فاو، آماده پايان بخشيدن به جنگ باشد، ليكن با وجود ابراز تمايلات قبلي نظام بين الملل براي پايان دادن به جنگ، پس از والفجر۸ نه تنها هيچ اقدامي از آنان در اين خصوص ديده نشد، بلكه پس از فتح فاو فرانسه به عنوان كشوري با ادعاي ابرقدرتي و نيز متمايل به اردوي غرب و شوروي از اردوي شرق براي تقويت ارتش عراق اقدامهاي فوق العاده يي را آغاز كردند. در عين حال، مقامهاي ايران بار ديگر پاي بندي غرب را به مذاكرات محرمانه خود به بوته آزمايش گذاشتند و سال پس از عمليات فتح فاو را سال سرنوشت ناميدند تا بدين وسيله به افكارعمومي تفهيم گردد كه ايران آماده پايان دادن مشروط به جنگ است. بر همين اساس، عمليات كربلاي،۴ عمليات سرنوشت ساز نام گرفت، امادر آستانه اجراي اين عمليات، داستان سفر مك فارلين به تهران كه مخفي مانده بود، به وسيله عناصر مشكوك ايراني و احتمالاً مرتبط با اسراييل، در اختيار يكي ازنشريات خارجي قرار گرفت. با پخش اطلاعات اين موضوع سري، رهبري نظام كه اين مسأله را توطئه يي عليه وحدت ملي مي دانست، دستور افشاي آن راداد.
با افشاي ماجراي مك فارلين، روابط امريكا و عراق تيره شد و شورويها براي پر كردن جاي خالي شده در روابط خارجي عراق، به سرعت خود را به اين كشور نزديك كردند و از سوي ديگر به منظور نشان دادن خشم خود به ايران، به دليل برقراري روابط پنهان باامريكا، بمباران گسترده يي را عليه ايران سامان دادند. در اين بين امريكايي ها هم كه از تيره شدن روابط خود با عراق نگران بودند و اين مسأله را سبب سلب اطمينان دنياي عرب از واشنگتن مي دانستن، از سويي از همكاري شوروي با عراق و بمباران شهرهاي ايران تشكر كردند و از سوي ديگر، اطلاعات (ماهواره يي وغيره) مربوط به عمليات كربلاي ۴ را در اختيار عراق گذاشتند. لذا ارتش عراق كه از محور اصلي عمليات كربلاي ۴ آگاه شده بود، شب عمليات، اصلي ترين معبر وصولي را مسدود كرد و در نتيجه، عمليات سرنوشت ساز، هم در بعد سياسي و هم در بعد نظامي ناكام ماند، به همين دليل نام عمليات كه قبلاً پيش بيني شده بود و الفجر ۱۰ باشد به كربلاي ۴ تغيير يافت.

• پيشروي در شرق بصره
عمليات كربلاي ۴ باوجود ناكامي، نتيجه يي مثبت درپي داشت: طريقه گشودن يكي از گره هاي بسته جنگ در شرق بصره را نشان داد. درحالي كه حكومت عراق سرگرم برپايي جشن ناكامي عمليات سرنوشت ساز بود و آن راحصارالاكبر (دروي بزرگ) ناميده بود و در حال لشكركشي به سوي فاو بود تا فاو را هم پس بگيرد، عمليات كربلاي ۵ آغاز شد. با طرح ريزي و اجراي سريع عمليات كربلاي ۵ ـ كه با استفاده از تجارب به دست آمده در عمليات كربلاي ۴ و نيز با بكارگيري نيروهاي آماده و به جامانده از آن عمليات، انجام شد ـ موانع شرق بصره كه براي هيچ ارتشي در خاورميانه قابل عبور نبود، شكسته شد و بصره براي نخستين بار و بطور جدي در خطر سقوط قرار گرفت. غافلگيري دشمن درزمان، زمين و تاكتيك سبب شد كه مهمترين عمليات در دوره تعقيب متجاوز روي دهد. بزرگي حادثه به قدري بود كه عراقي ها ابتدا امريكا را در اين قضيه متهم كردند و گمان بردند دريافت اطلاعات عمليات كربلاي ۴ فريبي بيش نبوده، غافل از آن كه شبكه هاي اطلاعاتي امريكا هم درمورد عمليات كربلاي ۵ غافلگير شده بودند.
اين مسأله كه بار ديگر از توانمندي قواي مسلح ايران حكايت مي كرد، دنياي غرب و شرق را به جمع بندي قاطعي رساند: آنان متقاعد شدند كه در صورت نداشتن اتفاق نظر، ايران برنده قطعي جنگ خواهد بود. در نتيجه نخستين توافق بين المللي بين امريكا و شوروي بر سر پايان جنگ رخ داد و در نخستين و آخرين تلاش جدي سازمان ملل متحد براي برقراري صلح، قطعنامه ۵۹۸ در شوراي امنيت اين سازمان تصويب شد. اين قطعنامه هنگامي تصويب شد كه برتري در جنگ با ايران بود، در عين حال نحوه تنظيم مواد آن نشان مي داد، صرف نظر از اين كه براي نخستين بار به برخي واقعيات جنگ توجه شده است، با ابهامات بسيار نيز توأم مي باشد كه مي تواند تأمين كننده تمايلات عراق باشد و بي دليل نبود كه پس از تصويب قطعنامه، عراق بلافاصله پذيرش خود را اعلام كرد، اما ايران كه نمي توانست ريسك كند و دروضعيت برتر يك قطعنامه مبهم را بپذيرد، پذيرش آن را به توافق بر سر روش اجراي آن مشروط كرد، در عين حال براي تحكيم مواضع بين المللي خود كه در چانه زني هاي بعدي بتواند حداقل امتيازات و حقوق موردنظرش را استيفا كند، جنگ را ادامه داد. ميدان اصلي جنگ كه تا عمليات كربلاي ،۵ در جبهه جنوبي بود، از اين پس به جبهه شمالي منتقل شد و از سوي ديگر، با ورود امريكا در خليج فارس و احساس خطر جمهوري اسلامي از آن ناحيه، براي مدتي ميدان اصلي نبرد از زمين به دريا انتقال يافت و مدت چهارماه اين وضعيت ادامه داشت تا آن كه يك آتش بس نسبي اعلام نشده بين ايران و امريكا در خليج فارس برقرار شد و آنگاه بار ديگر نبردهاي زميني، در رأس جنگ قرار گرفت.
در جبهه شمالي چند عمليات موفق ايران اجرا شد. در طي اين مدت، ايران ضمن ادامه عمليات، گفت وگو براي رسيدن به توافق در نحوه اجراي قطعنامه ۵۹۸ را رها نكرد و در اين باره موافقت نسبي دبيركل سازمان ملل متحد را نيز جلب كرده بود و با اميدواري در مورد جلب نظر شوراي امنيت پيش مي رفت. نام گذاري والفجر ۱۰ براي عمليات در منطقه حلبچه نيز خود مي توانست پيامي براي آمادگي ايران جهت پايان دادن به جنگ باشد، ليكن دنيا با سكوت خود در برابر اين پيام، مجوز بمباران شيميايي حلبچه را به عراق داد و پس از اين بمباران نيز اقدام مهمي ازكشورهاي ثالث ديده نشد. از سوي ديگر، برخي اختلالات و تضاد منافع بين امريكا و شوروي در مورد نحوه پايان يافتن جنگ، از جمله حضور گسترده و دخالت مستقيم نظامي امريكا در خليج فارس، سبب شد كه شوروي هم نوايي كاملي (نظير زمان تصويب قطعنامه ۵۹۸) با ديگر اعضاي شوراي امنيت نشان ندهد، از اين رو ايران در جريان چانه زني درباره قطعنامه و رسيدن به وضعيت مطلوب، تهديدها و قطعنامه هاي تنبيهي بعدي را چندان جدي نمي گرفت و با افزايش حسن ارتباط با شوروي، از اين ابرقدرت به منظور گرفتن زمان لازم استفاده مي كرد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |