شماره ۱۹۱۶ - سال هفتم - يكشنبه ۱ مهر ۱۳۸۰
Sun, Sep 23, 2001
Think red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
يادمان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
يادداشت اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
امپرياليسم و فرهنگ (بخش دوم و پاياني)
جهان وپديده يي به نام «يگانگي فرهنگي»پيش مي رود
* حقوق بشر عبارت است از مجموعه حقوقي كه براساس نظريه حقوق طبيعي به واسطه قانون طبيعي، بطور يكسان جزو ذاتي و جدايي ناپذير موجوديت انساني آدميان به شمار مي آيد و نهادهاي حقوقي و قضايي (داخلي و بين المللي) مي بايد از آن دفاع كنند.
* معمولاً قوانين بين المللي با روابط ميان يك دولت و شهروندانش كاري ندارد اما اگر رفتار دولتي بامردمش اصول انسانيت يا عدالت را نقض كند و وجدان بشريت را تكان دهد، در اين صورت، قاعده عدم دخالت از اعتبار مي افتد.
027534.jpg
۲ـ دوره علم كه نتيجه آن همگاني شدن فهم امور است.
با گذر از قرون وسطي علم به ناگاه دچار تحولي شگفت شد، طوري كه عده يي از جمله راسل معتقدند تقريباً همه آن اموري را كه وجه تمايز عصر جديد با قرون پيشين است مي توان به علم نسبت داد.(۱۲) اين علمي شدن باعث تغييرات اساسي در نحوه زندگي انسانها و همچنين برداشتهاي آنها از دنياي پيرامون خود شد. چنين است كه در نتيجه اين علمي شدن، جهان بيني مردم درس خوانده تغيير كلي يافت.(۱۳)
در نظر داشته باشيم كه كارهاي عالمانه و محققانه كپرنيك و كپلرو نيوتن و گاليله در همين دوران انتقال است كه رخ مي نماياند.
تا زمان قبل از علمي شدن امور بشر موجودي تك منبعي است و تمامي سعي او براين است كه به تمامي، معرفت خويش را از منابع ديني و كتب مقدس اخذ كند و همين تك منبعي بودن غيرتجربي، زمينه ساز ايجاد روحيه اسطوره و افسون سازي مي شود. در اين زمان انسان، براي رسيدن به كنه امور و كشف حقايق عالم ماده، نه بر بالهاي تجربه، بلكه بر بالهاي خيال سوار شده و به تماشاي جهان خودساخته خويش پرداخته است.
تقريباً بعد از قرون وسطي است كه ما شاهدبه وجود آمدن يك روحيه علم پروري هستيم كه همين امر باعث جداشدن نسبي جوامع از افسون ها و اسطوره ها مي شود. (به نسبت مي توان گفت هر كشوري كه در پيمودن راه علم موفق تر عمل كرده باشد، محصول اسطوره زدايي و افسون زدايي را بيشتر به تارك خويش ديده است.)
اگر ما برحسب تقسيم بندي آگوست كنت حركت كنيم كه اعتقاد دارد هر رشته از معلومات انسان به مرور زمان سه مرحله را مي پيمايد. بهتر مي توانيم دوري از خرافات، نزديك شدن روزافزون به كنه امور و تبيين پديده ها در نتيجه همگاني شدن فهم پديده ها را دريابيم.(البته اين در صورتي است كه براساس پارادايم پوپري هدف علم را تبيين پديده ها و نزديك شدن هر چه بيشتر به حقيقت دريابيم) (۱۴)
تقسيم بندي تاريخي آگوست كنت از معلومات بشري به قرار زير است:
مرحله اول، مرحله رباني كه تخيلي است و به نظر مي رسد شاخصه تخيلي بودن را بتوان در فهم فردي در نظر گرفت.(۱۵)
مرحله دوم، مرحله فلسفي كه عقلي است. در اين مرحله عقل انسان بر تجربه و انتزاع توانا شده و جريان امور طبيعت را منتسب به قوايي مي كند كه خودشان نهان و آثارشان آشكاراست.(۱۶)
در اين مرحله ما، براي قبولاندن نظريه خويش به ديگران وسيله يي جز استدلال عقلي نداريم كه پذيرفته نشدن استدلال ما از جانب فرد باعث ناكامي و ناكارآيي نظريه ما در برابر آن فرد است.
مرحله سوم، مرحله علمي و تحقيقي است. در اين مرحله تخيل و تعقل هر دو تابع مشاهده و تجربه مي شوند و آنچه معتبر است امر محسوس و مشهود است. (۱۷) بطور كلي بايد گفت با علمي شدن درك امور كه شاخصه اصلي آن در در اين زمان امكان مشاهده تجربي براي همگان است ما به سمت يك عموميت و همگانگي در دريافت امور پيش مي رويم كه خود اين امر زمينه ساز نزديكي فرهنگ ها به هم مي شود.
نكته ديگر اين است كه برخي از دانشمندان و محققان نوشته هايي درمورد علمي كردن جهان بيني از خود صادر كرده اند كه از جمله آنان، مي توان به برتر از راسل و كتاب مهم وي، «جهان بيني علمي» اشاره كرد.
۳ـ اعلاميه حقوق بشر و پذيرش همگاني آن چون يك امر هژمونيك
پيش از ورود به بحث حقوق بشر، به تعريفي تقريباً مورد پذيرش همگان از حقوق بشر اشاره مي كنيم.
حقوق بشر عبارت است از مجموعه حقوقي كه براساس نظريه حقوق طبيعي به واسطه قانون طبيعي، بطور يكسان جزو ذاتي و جدايي ناپذير موجوديت انساني آدميان به شمار مي آيد و نهادهاي حقوقي و قضايي (داخلي و بين المللي) مي بايد از آن دفاع كنند. معمولاً قوانين بين المللي با روابط ميان يك دولت و شهروندانش كاري ندارد اما اگر رفتار دولتي بامردمش اصول انسانيت يا عدالت را نقض كند و وجدان بشريت را تكان دهد، در اين صورت، قاعده عدم دخالت از اعتبار مي افتد.
در پذيرش حقوقي اين مسأله بايد گفت بعداز جنگ جهاني دوم در كنفرانس سان فرانسيسكو به سال ۱۹۴۵ كه در آن نمايندگان ۵۰ دولت به منظور تهيه منشور ملل متحد شركت كرده بودند بسياري از هيأت هاي نمايندگي ۵۰ دولت به منظور تهيه منشور ملل متحد شركت كرده بودن بسياري از هيأت هاي نمايندگي به اين نكته پاي فشردند كه يك اعلاميه تفصيلي در مورد حقوق بشر به اين منشور پيوست شود.
كميسيون حقوق بشر، اعلاميه را درژوئن ۱۹۴۸ تهيه كرد و بعد از اين بود كه مجمع عمومي اين اعلاميه را معياري مشترك براي همه اقوام و ملت ها اعلام كرد.
اعلاميه نه تنها اصول حقوق سياسي و مدني پذيرفته در قوانين اساسي دموكراتيك را در برداد، بلكه چندين حق به اصطلاح اقتصادي، اجتماعي و نيز فرهنگي را دربر مي گيرد. نخستين دسته از اين حقوق شامل حق زندگي آزادي و امنيت فرد، آزادي فكر، وجدان و دين است. بر طبق اين اعلاميه كه شامل يك مقدمه و ۳۰ ماده است. دولتهاي عضو متعهد شده اند كه احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزادي هاي اساسي را با همكاري سازمان ملل متحد تأمين كنند. (۱۸)
بعد از پذيرش اين اعلاميه به اتفاق آرا دولت ها و حكومتهاي امضاكننده قايل به يك سري از اشتراكات كلي بين حكومت و ملت خويش با ساير حكومتها و ملل شده اند بدين منظور كه باتوجه به تمام افتراقات و تمايزات فرهنگي يك سري از اصول و اوليات رابين خود با فرهنگي مستقل از فرهنگ هاي ديگر، پذيرفته اند ومتعهد شده اند كه اين حقوق را براي تمام اقوام با فرهنگ هاي مختلف رعايت كنند خود اين امر، يعني پذيرش يك سري از اصول و ارزش ها و فارغ از ناهمگني هاي گوناگون، زمينه ساز همساني فرهنگ ها مي شود كه نتيجه مطلوب مورد ادعاي ماست.
.۴ همگونگي فرهنگي از منظر قانونمند شدن رفتار
امروزه دانايان علم سياست و فرهنگ به تبيين نظريه يي با عنوان «همگونگي» پرداخته اند واژه نامه فلسفي لالاند، همگونگي را استقرار همبستگي هرچه نزديكتر ميان اعضاي جامعه تعريف مي كند. با اين بيان، همگونگي در جامعه فرآيند يكي كردن افراد جامعه است يعني فرآيندي كه مي كوشد آن جامعه را هماهنگ سازد تا بر نظمي كه اعضاي جامعه مي پذيرند استوار باشد. (۱۹)
به عبارت ديگر، همگونگي زمينه ساز متحد كردن اعضاي جامعه و بيش از همه از ميان برداشتن تضادهايي است كه جامعه را تقسيم مي كند. همگونگي نه تنها به امحاي تعارض ها، بلكه به گسترش همبستگي مي انجامد، دولتها در هر جامعه يي مي توانند با چهار نوع ابزار اساسي همگونگي را گسترش دهند.
الف) تعيين و تبيين قوانين و آيين ها
ب) سازماندهي به خدمات جمعي و اداره كلي جامعه
ج) تأمين آموزش و پرورش شهروندان
د) استفاده از اجبار و زور درمورد سرپيچي كنندگان(۲۰)
در اين قسمت به توضيح مهمترين بخش اين چهار روش، يعني، تعيين و تبيين قوانين و آيين ها مي پردازيم.
بعد ازواردشدن كشورها به مرحله شكل گيري دولت هاي مدرن، ما شاهد رويكرد گسترده حكومتها براي رسيدن به يك مجموعه قوانين مدون هستيم كه كارهاي خويش را براساس آن سامان بندي كنند. همين رويكرد گسترده دولتها است كه باعث تدوين عرف ها و شكل گيري آنها در مجموعه قوانين و در پي آن قاعده مندي رفتار براساس آن قوانين است.
نتيجه اين فرآيند دورشدن هرچه بيشتر افراد درون يك حكومت از حرفهاي مختلف و رسيدن آنها به يك مجموعه رفتاري هماهنگ به نام قانون است. (البته اين مورد درباره كشورهايي كه از اقوام مختلف با فرهنگ هاي متفاوت شكل گرفته اند با وضوح بيشتري قابل رويت است.)
همانطور كه ما در درون يك كشور شاهد رفتاري به شرح فوق هستيم در درون دهكده جهاني نيز شاهد همين نوع رفتار به صورت محدود و در آينده يي نزديك به صورت گسترده خواهيم بود.
***
چنانكه ملاحظه شد، ما در اين بحث، از نگاهي توصيفي (واقع گرايانه) پيروي كرديم نه ديد تجويزي (دستورگرايانه). اجمالاً مي توان گفت آنچه كه در فرآيند .۱ اسطوره زدايي، .۲ همگاني شدن فهم امور، .۳ پذيرش همگاني حقوق بشر و بالاخره .۴ همگونگي فرهنگي حاصل مي شود را مي توان با احتياط «يگانگي فرهنگي» دانست نه چيز ديگر. يگانگي فرهنگي بواسطه عوامل چهارگانه فوق الذكر در زمينه هاي عقلاني به سهولت در حال تحقق است. اما در زمينه هايي كه به اصطلاح واجد گزاره هاي جدلي الطرفيني است و بحث انتخاب پيش نهاده مي شود، دو راه متصور است، نخست اين كه قدرت انتخاب حفظ شود و هركس، هر راهي را كه (با دليل يا بي دليل)(۲۱) برمي گزيند در پيش گيرد كه اين امر مي تواند زمينه «باز دورشدن فرهنگي» را فراهم سازد و دوم اينكه، در درازمدت و بواسطه آموزش و پرورش و شرايط محيطي مناسب انتخابهاي بي دليل ـ كه صرفاً يا اكثراً علت دار است ـ به واسطه ا يجاد علتهاي يكسان و همگن به انتخابي واحد در زمينه اجتماعي بدل شود. به نظر مي رسد باتوجه به واقعيت موجود، جهان كنوني آمادگي بيشتري را براي پذيرش گزينه دوم داراست.
پي نوشتها:
۱۲ـ راسل، برتراند، تاريخ فلسفه غرب. نجف دريابندري. ج.۲ تهران، پاييز ،۱۳۷۳ ص۷۲۶
۱۳ـ همان كتاب، ص۷۴۰
۱۴ـ سروش، عبدالكريم. علم چيست، فلسفه چيست؟ تهران، صراط، .۱۳۷۵ ص۱۳۴ به بعد
۱۵ـ فروغي، محمدعلي. سير حكمت در اروپا. تصحيح اميرجلال الدين اعلم. تهران، البرز، .۱۳۷۵ صص ۴۴۹ـ.۴۵۰
۱۶ـ همان كتاب ص۴۴۹
۱۷ـ همان كتاب ص۴۵۰
۱۸ـ داريوش آشوري، همان كتاب صص۱۳۱ـ۱۳۳
۱۹ـ موريس دوورژه، جامعه شناسي سياسي ص۳۵۸
۲۰ـ همان كتاب ص۳۷۳
۲۱ـ سروش، عبدالكريم، فربه تر از ايدئولوژي، تهران. صراط. ص۳۶۷
«براي حصول نتيجه، از دو راه مي توان رفت. راه دليل و راه علت. در عرصه طبيعت علت ما را به نتيجه مي رساند و در عرصه معرفت دليل.»



|   شناسنامه   |   آرشيو   |