در شماره گذشته، بحث نظام باشگاهداري با شكل گيري نخستين باشگاهها در كشور مورد توجه قرار گرفت و به چگونگي تأسيس اين باشگاهها پرداخته شد. در اين شماره قسمت دوم و پاياني اين گزارش را مي خوانيد.
باشگاه يعني چه؟
صالحي مديرعامل باشگاه سايپا مي گويد: «به پديده، ساختار يا مجموعه يي كه با استفاده از نيروي انساني و امكانات يك كار ورزشي مي كند.»
صالحي يك موضوع ديگري را نيز به اين تعريف اضافه مي كند: «در دنيا تعاريف اقتصادي و صنعتي نيز به تعريف باشگاه به معني مصطلح آن، يعني باشگاه ورزشي اضافه مي شود»
با توجه به اين تعريف مي توان چنين نتيجه گرفت كه در ايران، اكنون باشگاههاي بسياري وجود دارند، پس چه دليلي دارد آنها را به تيمداري صرف متهم كنيم؟
پاسخ به اين سؤال روشن است. چند ماه پيش زماني كه مهندس محسن صفايي فراهاني، رييس فدراسيون فوتبال ايران و عضو فراكسيون مشاركت مجلس ششم، پس از ۲۴ سال مبحث فوتبال حرفه يي را باز كرد و با تدوين آيين نامه يي باشگاههايي را براي حضور در ليگ برتر واجد شرايط دانست كه شرايط مندرج در آيين نامه را داشته باشند. او پس از مدتي گفت: «درست است كه ما برخي تيم ها را براي حضور در ليگ برتر انتخاب كرديم ولي اين انتخاب با توجه به داشتن حداقل معيارها بود.»
درواقع صفايي فراهاني بطور غيرمستقيم به اين نكته اشاره كرد كه هنوز هيچكدام از باشگاههاي مابه معناي واقعي باشگاه نيستند و تنها تن دادن به شرايط و عقب نماندن از جهان، چنين تصميمي را در پي داشته است.
دكترمحمد دادكان معتقد است: يكي از اهداف باشگاه رشد ورزش و يكي ديگر ارتباطات معنوي با توجه به فرهنگ هر جامعه است.
او ادامه مي دهد: «ولي در ايران باشگاه يعني يك مجموعه روي هوا... براي مثال پرسپوليس يك پروين و خوردبين را دارد و ديگر هيچ.»
دادكان دليل اين مسأله را وجود نداشتن قانون مي داند و مي گويد: «در دنيا باشگاهها تيمها راهدايت مي كنند، اما در ايران باشگاهها را جمع مي كنند و به تيمداري مي رسند... با ادامه اين وضع، در آينده دچارمشكلات بيشتري مي شويم.»
حتي كانون باشگاهها كه سالهاست با كمك افرادي چون پرويز ژافره اداره مي شود با وجود تلاش فراوان هنوز نتوانسته است اهداف موردنظر خود را به ميان باشگاههاي مطرح كشور ببرد و آنها را در جايگاه اصولي خود قرار دهد.
جعفر كاشاني مي گويد: «باشگاه به جايي گفته مي شود كه جنبه عام داشته باشد.» كاشاني در حالي اين حرف را مي زند كه وارد شدن به يكي از باشگاههاي مطرح كشور و فعاليت در آنها را مستلزم رعايت بسياري مسائل ازجمله توجه به «رانت» مي داند.
سال ،۱۳۵۵ علي عبده، مديرعامل پرسپوليس از داود درگاهي مي خواهد با توجه به ارتباطاتش درآلمان يك مربي خوب براي اين تيم ايراني بياورد. وقتي درگاهي به او مي گويد: «چقدر به اين مربي پول خواهي داد»، عبده رقم ۷۰۰۰دلار را پيشنهاد مي كند و درنهايت با سقف ۲۰۰۰۰دلار موافقت مي نمايد. اما اين رقم براي فوتبال روز جهان چيزي در حد صفر بود. «اريش ريبك» ، مربي مشهور آلماني به درگاهي مي گويد: «من پيشنهاد عبده را نمي پذيرم . چون مي خواهم مربي تيم ملي آلمان شوم.»
ريبك به درگاهي پيشنهاد مي كند به شهر «بره مه» رفته و با «اتور هاگل» صحبت كند. اما ايرانيها متقاعد نمي شوند كه مربي يك تيم درجه۲ را به خدمت بگيرند تا اينكه سرانجام روزي «اتورهاگل» مربي معروف ترين تيمهاي آلماني مي شود.
باشگاههاي بزرگ ما از گذشته تاكنون تفكرات نه چندان صحيح خود را پيرامون واقعيتهاي اطراف خود ادامه داده اند و شايد به دليل اين باشد كه هنوز نمي دانند قرار است چه كار كنند و يا اصلاً باشگاه يعني چه؟... سالها بعد مطبوعات ايران به خرده گيري از فتح الله زاده و عابديني پرداختند كه چرا وضعيت باشگاههايشان را به اين منوال درآورده اند.
وضعيت نه جنگ و نه صلح
پرسپوليس امروز از نداشتن اعتبار مي نالد و اينكه اگر تزريق سرمايه بدرستي انجام مي شد ماهيچ مشكلي نداشتيم. استقلال نيز به همين ترتيب اما با شرايطي بهتر. آنها مرتب دم از عدم توازن ميان درآمدها و هزينه ها مي زنند. افكارعمومي به تأسي از حركت مردان محبوب خود در اين دو باشگاه تحت تأثير قرار گرفته است و در جهت گيريهاي مختلف فدراسيون فوتبال را مقصر قلمداد مي كند. اما به نظر مي رسد شيوع اين تفكر مي تواند خطرناك تر از هر چيز باشد.
يك كارشناس جامعه شناسي مي گويد: «اگر توده رابه برداشتهاي سطحي از شرايط عادت دهيم آنگاه عقلانيت جمعي دچار خدشه مي شود.»
باشگاههاي امروز ايران در وضعيت نه صلح و نه جنگ قرار دارند. بازار داغ ترانسفر از يك سو موجب شده است تا مديران منابع مالي تازه يي را پيش روي خود ببينند. چيزي كه تا پيش از اين براي ايرانيها كشف نشده بود. اما از آنجا كه نظام باشگاهداري ما متكي بر يك سيستم اصولي نيست و ستاره هاي پول ساز به صورت خودرو ظهور پيدا مي كنند به همين دليل يك بازار بسته بندي شده و محدود در اختيار داريم. اين در حالي است كه مديران باشگاهها ترجيح مي دهند به جاي فكر كردن درخصوص توليد انبوه ستاره به شكارآنها از سايرين بپردازند. يعني تضعيف در برابر غني شدن.
اين رامي توان نوعي استعمار ورزشي تلقي كرد. اصغر باقريان، مدير باشگاه فولاد مي گويد: «بايد باور كنيم ورزش و بخصوص فوتبال يك صنعت است و با برنامه ريزي صحيح مي توان به چرخه اقتصادي مناسبي دست يافت.»
باقريان در حالي اين گفته ها را بر زبان مي آورد كه بسياري كارشناسان معتقد هستند فولاد اهواز به همراه باشگاههايي مانند ذوب آهن، پاس و... را مي توان در تعريف باشگاه جاي داد.
صالحي، مدير باشگاه سايپا نيز سال۱۳۸۳ را آغاز دوران طلايي اين باشگاه تهراني عنوان مي كند و مي افزايد: «كارخانه بازيكن سازي...، اين شعار مي تواند ما رابه دنياي حرفه يي ها رهنمون سازد.»
اما علي ميرزايي از زاويه يي ديگر موضوع را مورد بررسي قرار مي دهد: «اينجا هيچ چيزي نهادينه نشده، باشگاههاي ما دولتي هستند و براي همين نمي توانند به يك نهاد اقتصادي مستقل تبديل شوند.»
او ادامه مي دهد: «وقتي براي تيم فوتبال يك، مثلاً باشگاه بودجه هايي تعيين مي شود، نهايت هنر مديران آن است كه اين بودجه را تا ريال آخر خرج كنند.»
آلمان... يك نمونه خوب
دكتر داود درگاهي، فارغ التحصيل رشته تربيت بدني از دانشگاه عالي آلمان مي گويد: «اين كارهايي كه آقايان به عنوان باشگاهداري در ايران مي كنند ورزش همگاني نيست، ضمن آنكه باشگاهداري حرفه يي هم نيست. در ايران همه چيز تابع شرايط ويژه يي است و از طرفي به طرق مختلف به برنامه ريزي در نظام باشگاهداري توجه نمي شود.»
درگاهي ما رابا دو مقوله متفاوت آشنا مي كند: «در كشوري مانند آلمان باشگاه خصوصي وجود ندارد مگر آنكه حرفه يي باشد. يعني به چرخه عظيم اقتصادي توجه كند... باشگاههاي آماتور در آنجا نقش مهمي را ايفا مي كنند.»
او ادامه مي دهد: «هر ۵مدرسه درآلمان بايد يك سالن شناي سرپوشيده داشته باشد و هر مدرسه مي بايست صاحب يك سالن ورزشي اختصاصي باشد.»
چنين شرايطي كه درگاهي مي گويد در ايران وجودندارد. اين در واقع ريشه مشكل باشگاهداري است. يعني توجه نداشتن به فعاليتهاي جمعي و پوست اندازي استعدادها در دل يك سيستم كلاسه شده.
زماني كه يك كودك آلماني به سن ۲سالگي مي رسد نامه يي به مادرش نوشته و از او خواسته مي شود كودك خود را روزانه به پارك مخصوص بياورد تا ورزش كند. از ۶ تا ۱۷سالگي، آنها دو رشته ورزشي به صورت اجباري به كودكان خود مي آموزند: «شنا و ژيمناستيك». بعد از آن است كه جذب باشگاههاي حرفه يي مي شوند تا جهان را فتح كنند.
اكنون كجا قرار داريم... قعر يا سطح؟
قهرمانلو، يكي از پيشكسوتان ورزش بسكتبال ايران فعاليت پرويز ژافره را به عنوان باني كانون باشگاههاي ايران قابل تقدير مي داند و مي افزايد: «ما كار ريشه يي نمي كنيم، درد ما در كشف استعدادها است، تمام اميدمان به يك يا دو نفر است تا برايمان افتخار بيافرينند.»
با اين همه، صالحي معتقد است: «سايپا به لحاظ انشايي نزديك به هفتاد درصد به اهداف خود درامر باشگاهداري رسيده است.»
او مي گويد: «اين فقط يك نتيجه گيري انشايي است، در بعد فيزيكي ضعفهاي زيادي داريم، قرائت باشگاهداري درنظام فعلي ما دچار اشكال است.»
مدل فعلي سايپا را مي توان تلفيقي از نظام باشگاهداري درجه۳ جهان و ساختار ايران دانست. همانطور كه فولاد، پاس، ذوب آهن و تا حدي صنعت نفت اينگونه هستند. باشگاههاي امروز فكر مي كنند بايد فقط تيم فوتبال داشته باشند. البته ميرزايي به آنها حق مي دهد: «وقتي همه تبليغات روي فوتبال متمركز شده و رسانه ها كمترين توجه را به ساير رشته ها دارند خب، طبيعي است كه مديران نيز باشگاه را فقط در فوتبال خلاصه كنند.»
البته فعاليت ذوب آهن تا حدي قابل قبول است. آنها در رشته هاي مختلف ورزشي سرمايه گذاري كرده اند. ولي سؤال اينجا است. اصولاً آيا لازم است يك باشگاه حرفه يي به چند رشته ورزشي بپردازد.
چند رشته يي يا تك رشته يي... كداميك؟
بايرن مونيخ فقط به فوتبال مي پردازد. همين و بس. اين باشگاه معظم جهان مانند ساير باشگاههاي بزرگ به كارخانجات عظيم وابسته است. پس نمي توان گفت ما نيز بايد به چند رشته ورزشي بپردازيم تا بتوانيم معني باشگاه را در خود متجلي سازيم. كارخانه داروسازي «باير» كه باشگاه لوركوزن را حمايت مي كند تنها مكان حرفه يي است كه بجز فوتبال به دووميداني هم مي پردازد. ولي به صورت تمام حرفه يي. چون ساير باشگاههاي اين كشور نيز قهرمانان ديگر رشته ها را تربيت مي كنند.
دكتر درگاهي مي گويد: «در آلمان بسكتبال و واليبال حرفه يي وجود ندارد، اما مشتزني حرفه يي هست. پس بايد منطبق بر داشته ها مسير راروشن كرد.»
متأسفانه در ايران اين تفكر حتي در بين افكارعمومي هم در حال رشد است كه تنها در صورتي مي توان مكاني را «باشگاه» شناخت كه به چند رشته ورزشي بپردازد. اين در حالي است كه ما با توجه به تعاريف فوق نه حرفه يي هستيم ونه آماتور واقعي. چيزي مثل برهوت.
واقعيتي كه بايد باور كرد
تعاريفي از واژه ها ثابت هستند. اين شرايط جهان است كه تابع هاي اين تعاريف را تغيير مي دهد.
درحالي كه ايران هر روز از كشف استعدادها در قالب يك برنامه سيستماتيك عقب مي ماند و به ستاره سالاري بسنده مي كند و از طرفي موج يكسويه تبليغات، افكارعمومي را نيز دچار گمراهي كرده اين اميد وجود دارد كه بتوان ابتدا باورها را تغيير داد.
كانون باشگاهها در واقع برشي كوچك اما قابل احترام از دورنماي دنياي حرفه يي ورزش است. دورنمايي كه در آن باشگاههاي آماتور، ورزشكاران حرفه يي، تربيت مي كنند. ما اكنون و در سالهاي آغازين هزاره سوم مجبور هستيم يك بازنگري كلي در عملكردهايمان داشته باشيم. درغير اين صورت عنصر انسان ساز و فعال كننده جامعه كه ورزش نام دارد هر لحظه به مرز سقوط نزديك تر مي شود. اين يك واقعيت است. واقعيتي كه ۶۰سال پيش بانو منير مهران آن را دريافت، اما...! بايد باور كرد باشگاهها در واقع خانه امن قهرمانان هستند نه ابزاري براي سوءاستفاده!!!