شماره ۱۹۲۱ - سال هفتم - جمعه ۶ مهر ۱۳۸۰
Fri, Sep 28, 2001
Music red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
قديما
فكر
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
غيرمحرمانه… مستقيم
گزارشي از نخستين شب كنسرت خيريه شهرام ناظري
تحرير

آخرين نسل رود خشك سحر آميز
028488.jpg
چهارم آبان ۷۷ بود؛ آخرين باري كه اجراي «نظرلي محجوبي» را ديدم. باز هم همت حوزه هنري در گراميداشت ياد آخرين راويان فرهنگ شفاهي اين مرز وبوم. حرف از «نظرلي» بود و ياد؛ «آنا قربان قليچ تقاني» ديگر نبود. حرفش بود. بيست آذر ،۷۳ دقيقاً همان جا، با «نظرلي» به اجراي «آيين ذكر ـ پرخواني» مشغول بودند. بازمانده ديگري از دنياي قديم فرهنگ تركمن كه در اين نفس هاي آخرش چيزي بيش از يك آيين نمايشي ساده از آن نمانده بود اما خوب بود كه بود، تا من و ديگراني كه آنجا بوديم، بتوانيم روزي به فرزندانمان بگوييم:
روزگاري قوم تركمن آييني داشتند كه در آن با استفاده از موسيقي به درمان بيماران مي پرداختند. «پرخواني» كه پس از اسلام اين نام را براي خود برگزيد، بازمانده آيين شمن هاي آن ناحيه بود. و «پرخوان» آن روزگار هم ادامه دهنده راه شمن…
«پرخوان» ايام ما، خنياگر پير و ساده انگار، «نظرلي» بود. كشاورز ساده دلي كه عطاي اين زندگي به اصطلاح مدرن را به لقايش بخشيد و در روستاي محل زندگيش به كشاورزي پرداخت. او آخرين «بخشي» * تركمن بود تنها بازمانده فرهنگ خنياگري و آخرين راوي موسيقي تركمن. صداي سحرآميز دوتارش، حزن نهفته در آوازش؛ مگر مي شد كه بشنوي و برخود نلرزي؟ صدايي از دنياي كهن كه ديگر اكنون بايد در ثبت هاي صوتي جست وجويش كني اما باز هم خوب است كه ابزار تكنولوژي امروز، جز اين ويراني، اثري بر آن گذاشت و باقي مانده يي براي من و هر كس كه اين سحر را تجربه كرده باشد.
اين همه را از آخرين راوي از دست رفته گفتم. اما اگر «آنا قربان» ي نبود، شايد نه از خليفه خنياگر مي دانستم و نه هيچ از «پرخوانيش». فرهنگ شناس و پژوهشگر دل سوخته كه هميشه قبل از اجراي تركمنان برروي صحنه حاضر مي شد وتا جايي كه وقت به او اجازه مي داد(!) به شرح فرهنگش مي پرداخت. مردي از خود ما، از همين روزگار، اما شيفته و دلسوخته فرهنگ گذشته اش كه ديگر آخرين سوسوها را مي زد مي خواست كه تاريخش، فرهنگش و هنرش را فرياد كند تا بماند؛ اما نشد. زوالي براي فرهنگ شفاهي مشرق زمين كه از مدتها پيش با سرعت آغاز شده بود. او هم ديگر ميان ما نيست.
نوشتم به ياد اين دو مرد كه هميشه، پاره يي لذتبخش از خاطرات نوجوانيم بوده اند. اما اي كاش… نه؛ جايي براي اين آخري نمانده. كورسوي اين چراغ آن چنان بي رمق است كه اميدي به بازجان گرفتنش نيست. تنها يادهاست و خاطره ها اما مگر مي شود از موسيقي دوتار گفت و از «اولياقلي يگانه» نه. اسمش را شنيده ام، اما خودش را نديده ام. استاد بزرگ ديگري كه آنطور كه از حرفهاي «آنا قربان» به خاطر دارم، تارهاي دوتارش از ابريشم بافته شده بود و چه احساس خوشوقتي مي كنم از اين كه توانستم صداي سازش رابشنوم؛ در مجموعه يي از موسيقي تركمن و به همت «آنا قربان».
بخاطر دلبستگي بيشترم بود كه از موسيقي تركمن گفتم اما اين وضع گريبانگير فرهنگهاي شفاهي همه نواحي است. نه فقط فرهنگ ايران؛ شرق و هر جايي كه سعي دارد به گذشته اش، به سنتش پشت پا بزند و به آن پشت كند و از آن روي برگرداند. پس شايد بد نباشد كه بخشي از وقتمان را، حتي خيلي كوتاه، صرف شنيدن آن كنيم. مي گويم شنيدن چون از موسيقي حرف زدم اما هر كس به هر چه مي خواهد: خواندن ـ ديدن.
شايد ما آخرين نسلي باشيم كه امكان دسترسي به آخرين قطره هاي اين رود خشك شده را داشته باشد.
اميرحسين زماني آقايي
پي نوشت:
* «بخشي» زبان گويا و راوي دردو رنج مردم خويش است. تركمنان براي «بخشي» احترام ويژه يي قايلند؛ زيرا همگان معتقدند نفس گرمي كه به ايشان عطا شده است، حتي در درمان بيماريها نيز مؤثر است.

غيرمحرمانه… مستقيم
مشكلات موسيقي در ايران(۳)
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت…
توضيح ضروري : بنا به مشكل كمبود جا، يادداشت زير را
در دو شماره چاپ خواهيم كرد.
دوست ديرينه ام، كهنه كار ميدان كتاب و نشر، آقاي عقاب علي احمدي، كتاب «نورعلي برومند: زنده كننده موسيقي اصيل ايران» را برايم آورده بود. همين هفته پيش. خبر داشتم كه كتاب يادواره استاد برومند در دست انتشار است. البته اين خبر مربوط به سال ۱۳۷۶ است و ده سال پيش از اين، يعني در سال ،۱۳۷۰ يگانه برادر بازمانده از استاد، زنده ياد محمودعلي خان برومند، مژده اين كتاب ـ كه انشاءالله دارد كارهايش به سامان مي رسد ـ را به بنده داد. هشت سال است كه محمودعلي خان درگذشته و اين كتاب، تازه درآمده است. تعجب و حيرتم. وقتي زيادتر شد كه شنيدم از انتشار اين كتاب، چند ماه مي گذرد! قبل از هر حرف و بحثي بايد توضيح بدهم كه انزواي چندين و چندماهه صاحب اين قلم از مجامع عمومي مثل كتابفروشي ها و پرهيز چندين و چندساله از «رسانه هاي ارتباط جمعي»، دليل بي خبري و بي اطلاعيم نبوده و نيست. گواين كه كتابهايي اين چنين، فرصت و رخصت نشد در صدا و سيماي آقايان هنرپرور(!) را پيدا نمي كند ـ و شايد چه بهتر. نويسنده اين يادداشت از مجامع و رسانه ها فراري است ولي حلقه دوستانش اكثراً اهل فن هستند و دستي به تار و سه تار دارند. همين دوسازي كه زنده ياد برومند، زنده كننده تكنيك هاي صحيح تر زندگي آنها ـ لااقل در بين بخشي از جوانان موسيقي نواز در دوسه دهه پيش ـ بوده است. اگر مخاطب و خواننده كتابي كه آقاي كريمي پيش از ده سال براي آن زحمت كشيده، اين افراد نباشد. اما پس چه كساني بايد باشند؟ و چه كساني خواهند بود؟ نه استاد برومند آدم گمنامي است و نه تعداد كتابفروشي هاي تخصصي هنر و موسيقي نسبت به بيست سال پيش كم و اندك است. اگر در تهران دهه ۱۳۵۰ حداكثر يك يا دو كتابفروشي تخصصي آن هم براي تمام رشته هاي هنري وجود داشت، در تهران دهه ۱۳۸۰ حداقل چهار يا پنج مركز براي اين كار وجود دارد. شايد حساسيت هاي لازم براي جلب توجه به اين گونه كارها كم است؛ ولي اين چنين نيست؛ حساسيت ها و جست وجوها براي كتاب و نوار خوب، خيلي هم كم نيست و حداقل، بنده منزوي و بي ارتباط با خلق، بين جوانان هنردوست شهرستاني، نمونه هاي زياد و درخشاني از آن را ديده ام. شايد اين وظيفه استادان است كه دركنار ساعات تدريس تكنيك هاي انگشت گذاري و زخمه نوازي، كمي هم به فرهنگ موسيقي انديشه كنند و كتاب را به شاگردانشان معرفي بفرمايند. راستي، چند نفر از استادان امروز كه آن روزهاي نه چندان دور، شاگرد استاد نورعلي خان برومند بوده اند، اين كتاب را ديده اند و خوانده اند؟ آيا هنرمندان محترم و عزيزي كه نامشان ومقاله شان در اين كتاب آمده، تنها به مطالعه بخشهاي مربوط به خود اكتفا كرده اند يا اين كه به حاصل زحمت ده ساله آقاي كريمي هم عنايتي داشته اند؟
سيدعليرضا ميرعلي نقي

گزارشي از نخستين شب كنسرت خيريه شهرام ناظري
مني كه مثل اژدها مي خوانم
028491.jpg
نه تنها در امريكا، بلكه در ايران هم فصل داغي براي موسيقي نداريم و درهركدام به يك دليل جداگانه مهمترين خبرهاي موسيقي درايران به كنسرتهاي متعددي برمي گردد كه پس از سپري شدن ايام عزاداري در گوشه و كنار تهران خبرهاشان رامي بينيم و آگهي هاشان را در روزنامه ها (بماند كه كيوان ساكت چندين كنسرت بي سروصدا و باكمترين تبليغات در شهرستانها برگزاركرد.)
اما از تهران بگوييم و كنسرتهايي كه بي كيفيت مناسب و حتي غيرقابل تحمل صدا اجرا مي شود كه باعث مي شوند نگارنده اين سطور از فيض حضور محروم شود. دوستي موسيقي شناس حكايت مي كرد كه كنسرت شهرام ناظري را روي صندلي هاي تاشويي كه بر سطح شيبدار قرارگرفته بوده اند ديده است. ناظري گويا ناراحت از اين كه دركنسرتهاي پژوهشي رضا مهدوي در تالارانديشه سخنراني نداشته، قبل از برنامه نيم ساعتي صحبت كرده است. بعد، بي توجه به بروشوري كه در دست ميهمانها بوده آهنگهايي در دستگاههاي ديگر اجرا كرده است. او نيمه دوم كنسرت راباز هم بر خلاف بروشور ـ و به گفته خودش «به دليل ناراحت بودن جاي ميهمانها» ـ به اجراي «اندك اندك» و يك آهنگ ديگراختصاص داده و سرقضيه را زود هم آورده است.
بعد ازمحمدرضا شجريان كه پسرش را پرورش داد و البته اين كار او موجب شد كه درروزي كه حال شجريان قبل از اجرا به هم خورد، همايون بتواند در واشنگتن آواز بخواند، ناظري هم از قافله عقب نمانده است و حافظ (پسرش) را آهنگساز اجراهايش كرده است. يك منبع موثق مي گويد ناظري در تعريف از كار پسرش به راديو بي بي سي گفته است: «حافظ مي تواند حتي جواب آواز من را بدهد. مني كه مثل اژدها مي خوانم». (نقل به مضمون)

از موسيقي چه خبر
خبري كه اصلاً خوشحال كننده نيست، اين است كه خشايار اعتمادي كه روزگاري مهمترين و شناخته شده ترين چهره ي موسيقي پاپ ايراني بود، قصد دارد عطاي خواندن را به لقايش ببخشد و از ضرر بيشتر دادن در راه هنر. بپرهيزد. اعتمادي جزو معدود افرادي بود كه خواست جدا از گروهها و دسته هاي مرسوم به كار موسيقايي ادامه بدهد و بيشتر از روال معمول (كه اختصاص ناچيزترين قسمت درآمد ناشي از توليد اثر است) از زحمت هاي خودش بهره ببرد. اما اين حركت تازه وقتي با برخي فعاليتها مواجه شد، موجب شد كه با پخش ديرهنگام نوارها تكثير غيرقانوني آنها و اجراي كنسرت در زماني كه «تب اثر» فرو نشسته بود، اين آثار و اجراها با توجه و استقبال مناسبي روبرو نشوند و در نهايت كار به جايي بينجامد كه اعتمادي از ادامه كار منصرف شود.

تحرير
غلبه يك روش در توليد موسيقي
در سراسر كشورهايي كه توليدكننده موسيقي و احتمالاً صادركننده ي آن محسوب مي شوند، دو الگوي غالب در آهنگ سازي وجوددارد كه از ديالكتيك بين آن دو حداقل اين چندنتيجه حاصل مي شود:
۱ ـ موسيقي يي كه توسط مردم توليد مي شود از ا مكانات ناشي از فعاليت تحصيلكرده ها بهره مند مي شود
۲ ـ توجه به موسيقي توليد شده توسط «آهنگ نويس»ها (Songwriter) مي تواند منبع الهام هاي جديدي براي آهنگ سازها (Composer) باشد.
۳ ـ اجراي بهتر ريتم ها و ملودي هاي محلي ـ منطقه اي توسط آهنگ نويس ها موجب جلب توجه آهنگسازها به آن انواع موسيقي مي شود.
۴ ـ آشنايي با فرم هاي كلاسيك كه اساس كار آهنگسازها هستند موجب مي شود كه شكل هاي مناسب براي پرداخت و جاي دهي اثر هنري پيش روي آهنگ نويس ها قراربگيرد.
۵ ـ تأثير متقابل روش هاي ضبط و پخش آثارهنري و تبليغات برروي آثار نكته ي غيرقابل انكاري است كه در بررسي هاي متعدد انجام شده روي تاريخ موسيقي پاپ / راك جزو مهمترين تأثيرات موسيقايي شمرده مي شود. (براي نمونه نگاه كنيد به كتاب «بررسي موسيقي راك» با ترجمه از همين نگارنده كه بزودي منتشرمي شود.)

اما فرق بين آهنگساز و آهنگ نويس چيست كه سلطه ي اولي ها بر بازار موسيقي ايران را آفت موسيقي پاپ راك ايراني مي شمريم؟ آهنگسازها كساني هستند كه به وفور حضورشان را مي بينيم و معمولاً بسيار معروف هستند. آنها آدمهايي هستند كه قدري درزمينه موسيقي تحصيل كرده اند (كه امكان دارد اين تحصيلات پس از شروع به كارشان ـ البته در مرز پرگهر ـ باشد) اين افراد سفارش مي گيرند، پيش پرداختشان را اخذمي كنند، سپس باخيال راحت به سراغ سازشان مي روند و كار شروع مي شود. در مرحله هاي بعدي، طبق سفارش انجام شده امكان دارد اين افراد تنظيم آهنگ ها، نظارت بر نوازنده ها، ضبط، ميكس را انجام بدهند يا ندهند؛ كه معمولاً در خارج از ايران اين كارها متخصص هاي خودش را دارد ودر ايران، همه ي كارها به گردن يك نفر مي افتد و البته پول هم به حساب بانكي همو واريزمي شود.
اما آهنگ نويس كسي است كه (معمولاً) به تنهايي نواختن يك ساز را شروع مي كند و به همراه دوست ها و هم گروهي هايش اول آهنگ هاي گروههاي ديگر را در اجراهاي غيررسمي در مكان هاي غيررسمي بازنوازي (Cover) مي كند. او بعداً بازهم به همراه همان بچه ها آهنگ مي سازد و نغمه هاي آهنگ هايش را هم خودش مي نويسد و به استوديوهاي غيررسمي جمع وجور مي رود و كارهايش را دانه دانه و تكه تكه ضبط و ميكس مي كند. احتمالاً اين فرد پسرعمو، دخترخاله، نوه ي عمه... كسي را دارد كه برايش روي جلد كارهايش را طراحي كند و دوستانش و كساني كه اجراهاي زنده ي كارهايش را شنيده اند، آنها را مي خرند. البته اينهايي كه نوشتيم را فقط در خارج از كشور مي توان ديد و درباره ي اين روند بيشتر مي توانيد در كتاب «بررسي موسيقي متال» (ازهمين نويسنده ـ سپيده سحر۱۳۷۸) بخوانيد.
طرز برخوردي كه خوانديد را در ايران نداريم، اگر هم آثاري به اين سبك توليد شوند ـ مانند يك اثر ازگروه «اوهام» كه البته شعرهايي از حضرت حافظ به جاي نغمه هاي نوشته شده توسط اعضاي گروه دارد ـ مجوز پخش نمي گيرند؛ اين جداي از آن است كه فعلاً مي توان كارهاي اين گروه را در اينترنت پيداكرد.
وجود فقط آهنگسازها و حضور اندك، غيررسمي ولي فقط قدري محسوس آهنگ نويس ها نشانه بلعيده شدن گروه دوم توسط گروه اول است. بازهم به سراغ اين بحث مي آييم.
اديب وحداني


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   قديما   |   فكر   |   گزارش روز   |   ادبيات   | 
|   موسيقي   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |