شماره ۱۹۲۱ - سال هفتم - جمعه ۶ مهر ۱۳۸۰
Fri, Sep 28, 2001
Pastday red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
قديما
فكر
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
دارا لخلافگي طهرون باگويش تهروني!
اگرهاي تاريخ
ياد
د مثل دلقك

دارا لخلافگي طهرون باگويش تهروني!
اين جا رو تهرون مي گن
028413.jpg
سرانجام پس از كش و قوساي فراوون دارالخلافگي نصيب طهرون شد. در روز يكشنبه جمادي الاولي سال ۱۲۰۰ هـ.ق، در اولين روز نوروز جلالي، آقا محمدخان در طهرون به تخت سلطنت نشست، همانند خلفاي دوران اسلامي، بنامش سكه زدن و خطبه خواندن و پايتخت كشور را دارالخلافه ناميد. علت انتخاب طهرون از سوي آقامحمدخان كه گاهي باغين نوشته مي شد و گاهي با قاف، علتاي مختلفي داره. يكي از علتاش نزديكي طهرون به اراضي حاصلخيز ورامين بود، كه در مجاورت استقرار ايلات ساوجبلاغ قرار داشت. مسكن گزيدن ايلات عرب در ورامين كه ازهواخواهان او بودن، از علتاي ديگه شد و همچنين نزديكي طهرون باستاد اصلي نيروهاي او در استرآباد و مازندران، از جمله علتاي دارالخلافگي طهرون بود. به دستور آقاي محمد خان، قاسم خان دولو باصد نفر تفنگچي، به فرمانداري طهرون گماشته شد. در سال ۱۲۰۶ قمري به دستور آقامحمدخان، قصر وكيل را كه داراي پرده هاي نقاشي نفيس و آيينه هاي قدي ومرمرها و ستونهاي بلند و درهاي خاتم كاري و زرنگارهاي عالي بود، از بيخ و بن بركندن وسايل تزييني آن را به ايوان ديوانخانه كه ساخته خود وكيل الرعايا بود، انتقال دادن ونصب كردن به گفته مؤلف تاريخ عضدي، از كارهاي زشت آقامحمدخان آنكه، به رضاخان يوزباشي بيات دستور داد تا استخواناي وكيل الرعايا، كريمخان زند را از شيراز به طهران بيارن و در عمارت خلوت كريم خاني، در زير راهرو دفن كنن، تا هنگام سلام پايمال او و مستخدمينش شود.
به گفته نويسنده مرات البلدان، درنوروز ۱۲۰۹ هـ.ق، جشني باشكوه در طهران برگزار شد و آقامحمدخان تاج مشهور ماه را برسر نهاد و بازوبند درياي نور را به بازو بست.
دكتر رحمت الله منش زاده

اگرهاي تاريخ
اگرنادرشاه دست از جنگهاي بي حاصل مي كشيد
اگر نادرشاه پس از بازگشت ازتركستان به جاي آنكه به قفقاز لشكركشي كند،راه پايتخت خود، اصفهان، رادر پيش مي گرفت و به جاي ادامه جنگهاي بي حاصل و خانمانسوز، آخر عمر خود را در اصفهان سپري مي كرد، چه اتفاقهايي كه نمي افتاد. چه بسا مورد سوءقصد قرارنمي گرفت، سوءظنش نسبت به فرزندش رضاقلي ميرزا شدت نمي گرفت و منجربه نابينايي او نمي شد و بزرگاني كه در مراسم كور كردن وي حضور داشتند به جرم عدم شفاعت، كشته نمي شدند.
شايد مي توانست بيماريهاي متعدد خود را (زخم اثني عشر، هموروييد، صرع و بيماري كبدي) دراصفهان و به وسيله پزشكان حاذق درمان كند و با استراحت، به آسايش فكري برسد. چه بسا بين او و رضاقلي ميرزا روابط پدرو فرزندي تحكيم مي يافت و ايران از داشتن امنيت و ثبات محروم نمي شد و نادر قدرت را به جانشيني تربيت شده و نيرومند منتقل مي كرد.
اگرنادر چنين مي كرد، با توجه به ارتش بزرگ، مجهز و ورزيده يي كه در اختيار داشت، مي توانست دوران صلح و آرامشي رابه ايرانيان اعطا كند كه بشدت نيازمند آن بودند. همچنين، گنجينه هاي عظيمي را كه از هندوستان آورده بود (در واقع غارت كرده بود) مي توانست در جهت كارهاي بنيادي و بازسازي ايران استفاده كند. اگرنادر از قدرت و اقتداري كه داشت استفاده مي كرد و طبق برنامه يي منظم به آباداني كشور مي پرداخت، چه بسا اجراي طرح حساب شده آباداني مملكت و اصلاحاتي كه رضاقلي ميرزا به آن نياز داشت و تسلط نادر به امور كشوري و لشكري، ايران رابه جايي مي رساند كه مسيرتاريخش دگرگون مي شد و وضعي متفاوت از آنچه در ادوار بعد بر آن گذشت پيدامي كرد.
متأسفانه اينگونه نشد و پيروزيهاي بزرگ كسي كه ايران را از حضيض ذلت به اوج عظمت رسانيد و آن را به نيرومندترين كشور آسيا تبديل كرد، به جاي آنكه سعادت حقيقي كشور را تأمين كند، تلفات و خسارات فراواني به ملت ايران وارد ساخت.
برگرفته از «اگرهاي تاريخ ايران» نوشته دكتر مهرداد جوانبخت

ياد
يادي از مشهدي باقر بقال
روزي نمايندگان دوره اول ديدند كه يكي از نمايندگان شهرستانها كفش درستي در پاي نداردو شايد پول وصله پينه هم در جيبش نبوده است. مذاكراتي با دولت وقت به ميان آورده تصميم مي گيرند به قدر كفش و كلاه يا تعمير لباس ماهانه اي به وكلا بدهند.در آن زمان پرداخت پول به وسيله كيسه هاي ۲۵۰توماني نقره به عمل آمد. روز اولي كه مقداري پول به مجلس آوردند درمقابل درب و رودي گذاردند اولين نماينده اي كه وارد شد و كيسه هاي پول را ديد همين مشهدي باقر بقال بود.
آن نماينده اي كه در اختصاص دادن كلمه نمايندگي به خودش حقي از ملت ايران غصب نكرده بود پرسيد اين پولها چيست؟
به او گفتند: حقوق نمايندگان و وكلاي ملت.
مشهدي باقر بقال كه نور به مزارش ببارد با وضعي غيرطبيعي و صدايي بلند چندمرتبه گفت: حقوق نمايندگان، حقوق وكلاي ملت، مگر يك نماينده را مي شود خريد و قيمتش را پرداخت. اين جمله آخر را طوري با تأثر گفت كه از فرط عصبانيت به زمين افتاد و همين موقع بود كه يك ملتي به او آفرين گفت ... (و ) فرشتگان آسمانها به او تحسين گفتند ...(۱)
۱ـ نقل از مجله خواندنيها شماره ۸۵ سال ۲۷ سه شنبه ۲۰تير ۱۳۴۶

شاه و پيرمرد صابوني
زماني كه رضاشاه به رياست و حكومت موقتي تعيين شده بود، عصر روز پنجشنبه يي، با يكي از دوستان به عزم تفريح وهواخوري، آن هم پياده، رهسپار جاده شميران شديم. در بين راه جلوي قهوه خانه يي نشسته و مشغول چاي خوري بوديم كه سردار سپه با كبكبه وجلال مخصوص خود، از جلوي ما گذشت واز تهران به طرف سعدآباد رفت. پس از چنددقيقه، پيرمرد صابون فروشي را مشاهده كرديم كه نفس زنان و عرق ريزان با رنگ پريده و مضطرب و پريشان حال از شميران به تهران مراجعت مي نمود. اتفاقاً او هم براي خستگي موقتي، نزديك ما آمده، نشست و دستور چاي داد. رفيق من كه خيلي كنجكاو بود، نزد پيرمرد نشسته و شروع به پرسش حال او نمود ضمناً پرسيد: چرا اينقدر متوحش هستي؟ گفت: اين مردي كه چنددقيقه پيش با جلال و شكوه مخصوص به طرف شميران رفت، ديديد؟ و شناختيد؟ گفتم: بله. گفت: من در زماني كه اين مرد مقتدر رتبه نايبي داشت و منزلش در تكيه انشا بود، با خانواده او معامله نسيه داشتم ومبلغي طلبكار بودم، هر وقت به مطالبه طلب خود مي رفتم، جواب مي شنيدم كه هنوز خان نايب حقوق نگرفته است. يك روز طاقتم طاق شده، بناي هتاكي و بدگويي گذاشتم، در ضمن اينكه مشغول فحاشي بودم، جوان رشيد و قلدري كه تا آن وقت نديده بودم، از راه رسيده، دست روي شانه من گذاشته و گفت: عمو، چه خبر است؟ چرا جارو جنجال راه انداخته يي؟ گفتم: بيش از اين صبر كنم و براي طلب خود كفش پاره كنم و از كار و كاسبي خود باز بمانم. گفت: تو كه سالي را صبر كرده يي، ماهي هم صبر كن، زيرا گفته اند دادن به ديوانگي، گرفتن به عاقلي.
من قانع نشده و دست از بدگويي برنداشتم ودر ضمن سخنان بدي كه بين من و او رد و بدل شد، من گفتم: هر وقت تو صاحب اختيار مملكت شدي، صددينار بده ماست و...
بالاخره هر طور بود بتدريج طلب خود را وصول كردم. امروز باخان نايب آن روزي و صاحب اختيار امروزي كشور مصادف و مواجه شدم. از ترس خودم را به كنار جاده كشيده، خواستم پشت درختي پنهان شوم كه ناگاه چشمش به من خورده، با آهنگ آمرانه مخصوص خود صدا زد: آهاي صابوني، بيا ببينم! بي اختيار خود را روي پاي او انداختم، گفتم: قربان! بنده بي تقصيرم، شما را به خدا به بچه هاي من رحم كنيد. از شنيدن اين سخن قدري نرم شده و با لحن ثفقه آميزي گفت: كسي با تو كاري ندارد نترس، خوب بگو ببينم مرا مي شناسي؟ گفتم: قربان! امروز كيست كه شما را نشناسد و دعاگوي وجود مباركت نباشد. خنديد و گفت: «پيش از اينها، مرا كجا ديده يي، چه خورده حسابي با من داري؟ من به ياد مطالبه پول صابون افتادم. نزديك بود نبضم ساقط شود، بي اختيار گريه ام گرفت و باز خود را روي پاي او انداخته، گفتم: قربان! خطا از كوچكتر است و عفو از بزرگتر، من نمي دانستم كه يك كلمه حرف من اينطور به كرسي مي نشيند؟ باز خنده يي كرده از جيب شلوار خود، دوقطعه اسكناس صدتوماني مچاله كرده درآورد و به من داد و گفت: ماكه ماست نخريديم، حالا تو برو ماست بخر... اما بعد از اين مواظب حرف زدن خودت باش، كه محتاج عذرخواهي نباشي!
به نقل ازهفته نامه آيين
هفته نامه آيين: اين هفته نامه موضع دست چپي داشته و وابسته به «جبهه آزادي» بود، ولي در ارديبهشت ماه۱۳۲۴ تحت حمايت اتاق بازرگاني قرار گرفت و به يك روزنامه دست راستي مبدل شد كه مطالب آن بيشتر جنبه اقتصادي داشت. اين هفته نامه در تيرماه۱۳۲۵ توقيف شد و در همان ماه با نام «اندرز» انتشار يافت. در شهريور۱۳۲۵ از توقيف درآمد و دوباره با نام اوليه خود، كارش را ادامه داد.

د مثل دلقك
حبيب ديوانه
درميان دلقكها و مسخره هاي گوناگوني كه به دربار ناصرالدين شاه رفت وآمد داشتند و با كارها و حركتها و لطيفه هاي خود، خاطر ناصرالدين شاه را قرين شعف و سرور مي ساختند، مردي بود به نام «حبيب ديوانه» كه درظاهر سفيه و ديوانه مي نمود ولي درباطن بنابه نوشته محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ، مردي عاقل و حقيقت گوي بود و در پشت سپر ديوانگي ، جرأت آن را داشت كه از ناصرالدين شاه عيب جويي كند و به بزرگترين شخصيت هاي درباري ، بدترين و زشت ترين حرفها را بزند. «حبيب ديوانه» گاهي نيز به زبان ديوانگي عيب هاي دستگاهها و خواسته هاي مردم را به سمع شاه مي رسانيد. شگفت اين كه گفته هاي اين مرد درناصرالدين شاه مؤثر مي افتاد و بلافاصله اوامر لازم را صادر مي كرد.
محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات روزانه خود (۱۳۰۴ـ۱۲۹۸هـ.ق) خاطراتي را از حبيب ديوانه نقل مي كند كه به ذكر يكي از آنها اكتفامي كنيم:
«… من الوقايع ، روزي كه شاه حسن آباد مهمان من بودند حبيب ديوانه هم از طرف يونجه زار خود را رساند. شاه سر ناهار بودند، پلو خواست. شاه از پلو مخصوص خودشان مرحمت فرمودند. خورش جوجه خواست ، مرحمت شد. بعد از صرف غذا بناي تحقيق را گذاشت ، از جمله عيب هاي سفر فرنگ شاه را گفت و بعضي عيب هاي دربار را بيان كرد، منجمله از تاريكي كوچه ها در شب و سوراخ راه آبها و خرابي مساجد، خلاصه اين حرفها عجب اثري كرده بود. امروز حكمي از دربار اعظم رسيد كه كوچه ها را از مردم چراغ گرفته و روشن نمايند و روي نهرها را بپوشانند. معلوم مي شود گاهي حرف ديوانه هم مؤثر است.

طهرون قبل از اسلام به گويش تهروني
028425.jpg
قريه طهرون همانند ري باستان، در طول تاريخ حوادث و كشاكشاي مختلفي را شاهد بوده و طبق گفته محققان، خود تابع رستاق قصران بوده كه خود اونم جزو رستاقاي (شهرستان) هفده گونه ري محسوب مي شد. هرچند از آبادي طهرون در روزگاران قبل از اسلام، اطلاعي در دست نيست، ولي همونطوري كه در بالا اشاره شد، شهرستون قصران كه در فاصله بين ري و دماوند قرارداشته، از ديرباز آباد و معمور و مسكون بوده است و طهرون ام كه جزو اون ديار قرارداشته، از آباداني و عمران برخوردار بوده است.
در جلكه طهرون كنوني و نواحي كوهستاني اون، بقايايي از معابد ناهيدپرستان به جاي مونده كه بطور خلاصه مي توان به بعضي از اونا اشاره كرد:
۱ـ معبد ناهيدپرستان در كوه بي بي شهربانو
۲ـ خاتون بارگاه در مرتفعات شمالي طهرون.
قله هفت دخترون در لارلواسون و آثار بناي كنار درياچه توچال در دامنه شمالي توچال و... بر طبق گفته محققان، قريه طهرون در تمامي جريانهاي سياسي عهدباستان، تابع ري بوده و تحت تأثير فعل و انفعالات اين شهر قرارمي گرفته، در عهد آشوريان، مادها، هخامنشيان، اسكندر و سلوكيها و اشكانيان و ساسانيان هر واقعه اي كه در ري رخ مي داد، بر روي طهرونم اثر مي گذاشت. طبق گفته استرابو، در دوره زموناي سلوكيه، زلزله وحشتناكي در ري اتفاق افتادش كه همه چيز را نابود كرد. بعد از اون واقعه، به دستور سلوكوس نكاتر، اونجا را بازسازي كرد و به اسم موطنش اورپس (Europos) يا اروپا ناميد. در عهد اشكانيان، ري به عنوان پايتخت بهاره اشكانيان انتخاب شد و پهنه طهرون و شمال طهرون نيز به علت اونكه در تابستونا از آب وهواي معتدلي برخوردار بودن، از رونق فراواني برخوردار شد. در روزگار ساسانيان، مرزباني ري به عهده خانواده مهران بود، كه بر طبق گفته هدايت در طبه نهم ملحقات روضة الصفا: «تهران و مهران دو قريه بودند، و بعد از خرابي ري بازماندگان اين نواحي به تهران جمع شدند.»
برطبق گفته دكتركريمان، در محل ديه مهران اكنون باغ ـ مهران قرارداره كه در جاده قديم شمرون در حدوداي سه راه ضرابخونه واقع شده است. بعد از اونكه ساسانيان حكومتو در دست گرفتن و روي كار اومدن، مذهب زردشتي را مذهب رسمي ايران قراردادن و آتشكده هاي گوناگوني را در قسمتاي مختلف ايرون منجمله در ري و طهرون داير كردن.
آتشكده قصران از جمله آتشكده هايي محسوب مي شد كه در زمون اردشير بابكان در يكي از مرتفعات توچال برپا شده. در اون زمونا به دستور انوشيروان يه آتشگاه مهم ديگه اي هم در دوازده كيلومتري جنوب شرقي شهرري برفراز تپه اي كه اين روزا به نام تپه ميل ناميده مي شه، برپا كردن.

مجسمه هاي تهران
028422.jpg
جست وجو براي يافتن اطلاعاتي درمورد نخستين مجسمه يي كه درتهران ساخته و نصب شد متأسفانه اين حقيقت تلخ را براي من دربرداشت كه ما ايرانيان كه چه مردمي گذشته گرا و دلبسته خاطرات كهن هستيم ولي درعين حال ازاين گذشته دور و عزيز مطلب زيادي نمي دانيم . منابع در دسترس و قابل استفاده دركتابخانه ها هم به زعم من آنچنانچه بايد نه جوابگوي پرسش هاست و نه درخور نام سرزميني كه به روايت تاريخش زماني مهد تمدن دنيا بوده است. مي توان نتيجه گرفت كه هنر مجسمه سازي نسبت به ساير هنرها مانند معماري درايران قديم از اعتبار كمتري برخوردار بوده است.
«گمان مي رود نخستين مجسمه يي كه درايران پس از اسلام ساخته شد پيكره ناصرالدين شاه بود كه او را سوار براسب نشان مي داد اين مجسمه كه يك پيكرتراش اروپايي آن را ساخت در وسط استخر باغشاه قرار داشت «كتاب اول »
دركتاب دارالخلافه طهران نوشته ناصر نجمي نيز اشاره بسيار كوتاهي به اين مجسمه شده است: «باغشاه از باغات بزرگ پردرخت و فرح انگيز دارالخلافه تهران به حساب مي آمد در وسط اين باغ استخر وسيعي بود كه درميانش جزيره يي قرار داشت و دراين جزيره مجسمه ناصرالدين شاه نصب گرديده بود اين مجسمه كه در قورخانه ساخته شده بود شاه قاجار رانشان مي داد كه براسب قوي هيكلي نشسته و يك دستش از روي زمين بلند شده است.
مجسمه هاي بعدي را نيز تاسالها بيرون از ايران مي ساختند اما اين هنر رفته رفته در داخل ايران نيز متداول شد. از جمله آثاري كه درايران خلق شد نقش هايي از دوشيرسنگي و ستون هايي با الهام از حجاريهاي دوران هخامنشي بود دركنار بانك ملي درخيابان فردوسي ونقش برجسته «عدالت» روي سنگ درنماي دادگستري تهران كار حسن ارژنگ. گرداگرد موزه هنرهاي معاصر هم چهارتنديس ديده مي شود مجسمه زن و مرد كشاورز كار رضا اوليا كه پيش از انقلاب درصحن وزارت كشاورزي بعد «رأس الجدي » (۱۹۴۴) اثر ماكس ارنست كه در محوطه موزه هنرهاي معاصر، موجودي شبيه گاو و با دوشاخ و عصايي در دست ديده مي شود كه دركنار زني با چهره موجودي دريايي و فرزندش نشسته است . فالگيرساخته «رنه ماگريت» مردي را با كلاه وعصا و كولبار نشان مي دهدكه شكم او قفسي است با پرنده يي درآن. «مرد » اثر آلبرتو جاكومتي تنديس تمام قدمردي ايستاده است. اين چهارمجسمه از پيكره هاي معروف و گرانقيمت دنيا هستند.
آنچه مسلم است ساخت ونصب مجسمه درميادين تهران به زمان رضاشاه برمي گردد. نگاه مدرن رضاشاه به معماري خيابانها و ميدانهاي شهر كه ملهم از معماري غربي بود، هنرمجسمه سازي را رونق بخشيد.

منابع : كتاب اول
كتاب دارالخلافه تهران ـ ناصر نجمي

حزب باد
به طريق راست رو چون نال گردنده مباش
گاه با باد شمال و گاه با باد صبا
ناصر خسرو، ديوان، ص۴۹۷
تعبير ما باد به اين سوي و آن سوي شدن كه كنايتي از نفاق و نيرنگ و بوقلمون صفتي است، الهام گرفته است از اين سخن مولاعليه السلام: الناس ثلاثه: فعالم رباني و متعلم علي سبيل نجاه و همب رعاع اتباع كل ناعق يميلون مع كل ريح. (۱)
مردم سه گروهند: (عالم رباني، جوينده دانش به راه نجات و هرزگان لوده يي كه پيرو هر صدايي هستند و با باد اين سوي و آن سو ي مي شوند).
سنجيده پا:
با باد جنوبي سوي جنوبي
با باد شمالي سوي شمالي
همان، ص۴۶۶
پاورقي:
نهج البلاغه؛ ص،۴۹۶ حكمت.۱۴۷



آورده اند كه …
مردي بود بخيل، روزي با عيال طعام مي خورد. سائلي بردرآمد. زن خواست كه سائل را طعام دهد. از شوهرش مي ترسيد. به بهانه يي به درخانه شد و نيم ناني در زير جامه گرفت و به سائل داد. شوهر خبر يافت. وي را طلاق داد. روزگاري برآمد. زن شوهر ديگري كرد. روزي با اين شوهر نيز طعام مي خورد. سائلي ديگر بردرآمد. خواست كه وي را طعام دهد. گفت: مبادا اين شوهر خوي شوهر پيشين داشته باشد. از وي دستور مي خواهم. دستوري خواست. گفت: همچنين مايده طعام بردار و به وي ده. زن طعام برداشت و در سراي باز كرد. شوهر پيشين خود را ديد. فريادي از آن زن برآمد. شوهرش از خانه بيرون دويد كه تو را چه رسيده است؟ گفت: اين سائل كه مي بيني شوهر من بود و مال بسيار داشت اما بخل عظيم بر وي مستولي بود. به سبب بخل ، مالش از دست رفته است و محتاج خلقان شده. مرد گفت: بهتراز اين بشنو. آن درويشي كه به درخانه شما آمد كه وي را نيم نان دادي كه بدان سبب اين مرد تو را طلاق داد، من بودم. درويش و محتاج خلقان بودم اما سخي وجوانمرد بودم. حق تعالي به سبب جوانمردي مرا توانگر گردانيد و او را به سبب بخل وي درويش گردانيد.
«مصابيح القلوب» ؛ ابوسعيد حسن بن حسين شيعي سبزواري

نخستين ها در پايتخت
• يتيم خانه شبانه روزي
نخستين يتيم خانه به سبك شبانه روزيهاي مستقل درتهران درمحل انبارگندم سابق دردوران «ناصرالدين شاه» ايجاد شد.

• ساعت بزرگ برجي
نخستين ساعت بزرگ برجي در تهران ساعت شمس العماره بود كه درزمان سلطنت ناصرالدين شاه وبه سفارش وي از انگلستان خريداري و درخيابان ناصرخسرو نصب گرديد و سالهاي متمادي مرتب كار مي كرد ولي بعداً به علت عدم رسيدگي از كار افتاد. اين ساعت داراي تشكيلات و دستگاه عظيمي بود و يك لنگر به طول يك متر و نيم داشت.

• باغ وحش يا اولين مجمع الوحوش
در سال،۱۲۸۰ با تعبيه قفسي جهت نگاهداري پرندگان در باغ لاله زار، واقع در بيرون دروازه دولت، نخستين باغ وحش يابه تعبير آن روزگار مجمع الوحوش تهران متولد شد. يك سال بعد، علاوه بر قفس كه از براي طيور ساخته شده بود، قفسي ديگر نزديك آن، از براي بعضي وحوش تعبيه نمود و «محمدحسن خان اعتمادالسلطنه» را نيز به مباشرت اين عمل گماردند و بدين قرارنخستين مدير باغ «اعتمادالسلطنه» بود.

• حراج اجناس
در سال۱۲۸۰ هـ.ق به فرمان «ناصرالدين شاه» نخستين محل اختصاصي حراج اجناس طبق الگوهاي فرنگي درتهران گشايش يافت. محل اين طرح خانه تيمچه كوچك كاروانسراي فردوس متعلق به حاج علي خان اعتمادالسلطنه، قاتل اميركبير بود. به دستور ناصرالدين شاه انحصار طرح جنس به نامبرده تعلق گرفت و مردم از حراج اجناس خود در اماكني غيراز كاروانسراي فردوس منع شدند. يكي ازمعتبرترين تجار ايران «آقامحمدحسن تاجر دهدشتي» را نيز به تحويلداري اين كار گماردند.

• آجر استاندارد!
پيش از صدرات «ميرزاتقي خان اميركبير» آجرهاي تهران كه به جهت بنايي عمارات دارلخلافه به كارمي رفت، هر يك نيم من تا سه چارك وزن داشت. در صدارت امير و در پي اعتراض مردم دراين مورد، وزن معيني براي انواع آجرها تعيين گرديد و استاندارد مزبور به اطلاع عموم رسيد.
روزنامه وقايع اتفاقيه شماره،۲۰ مورخ نوزدهم شعبان۱۲۶۷ هـ.ق .

• خط اتوبوسراني
براي نخستين بار، در سال۱۳۰۵ اتوبوسهاي مدل «زايس» را از روسيه وارد كردند و با ورود آنها، هفت خط اتوبوسراني درتهران داير شد كه مانند واگن اسبي، مسير نخستين خط از سبزه ميدان تاگار ماشين بود. زيرا در آن وقت حضرت عبدالعظيم علاوه بر مكان زيارتي، تفريحگاه عمومي مردم هم محسوب مي شد و به همين جهت مسافرين اين مسير، بيش از ساير مسيرها بود. بعدها چند خط ديگر نيز به خط مذكور اضافه شد كه مقصد آنها شاهپور، اميريه، دروازه قزوين و چهارراه لاله زار بود.
028434.jpg
عكاسخانه
• عكاسخانه
نخستين عكاسخانه تهران در خيابان علاءالدوله گشايش يافت و متعلق به «روسي خان» بود و بعد از وي فردي به نام «ماشاء الله» اقدام به برپايي عكاسخانه يي در بازار بين الحرمين نمود كه به عكاسخانه بين الحرمين ماشاء الله شهرت يافت. «روسي خانه» اسم اصلي اش «مهدي» و مدتها شاگرد «ميرزاعبدالله قاجار» بود و بعد از فوت «مظفرالدين شاه» و در آغاز سلطنت «محمدعلي شاه» مدتي نيز رياست بخش عكاسي مدرسه دارالفنون را برعهده داشت.

• «ناموس»؛ اولين مدرسه دخترانه
پس از مشروطه اولين دبستان دخترانه جديد و ملي تهران با نام مدرسه ناموس، توسط خانم «طوبي آزموده» در سال ۱۲۸۶ هـ .ش ايجاد شد. آموزش دختران، محدود به مكتب خانه ها بود كه زنان مكتب دار در آن آموزش مي دادند. در ۱۳۰۴ هـ . ش دوره اول متوسطه و بزودي دوره دوم نيز به آن افزوده شد.

• سينماها
اولين سينماي تهران، سينما گراند هتل در خيابان لاله زار بود. سينما ايران اولين سينمايي بود كه سالن مخصوص سينما در آن ساخته شده، نظم و نسقي درآن برقرارگرديده، كم كم خانواده ها به آن راه پيدا كردند و سينما ماياك دومين سينماي مرتب، آن كه در كوچه دوم از بالاي لاله زار طرف مغرب ساخته شده پاي زن و بچه نيز به آن باز شد و هنوز چندي از افتتاح آن نگذشته بود كه آپارات خانه اش آتش گرفت و بيش از ۲۰۰ نفر در آن سوختند. بعضي آن حريق را عمدي و كارا فراد متعصب دانستند.

• كالسكه
اولين كالسكه در سال ۱۲۶۷ هـ.ق به همت «معيرالممالك» در طهران ساخته شد و بعد از مدت كوتاهي استفاده از كالسكه رواج و نيز روزبه روز طرفداران بيشتري پيدا مي كرد. به علت نامناسب بودن خيابانها و كوچه ها تردد كالسكه مشكل بود و به همين دليل دولت وقت تصميم به سنگفرش كردن خيابانها و كوچه ها گرفت تا كالسكه ها بهتر بتوانند تردد كنند. از كالسكه هم در داخل و هم براي خارج شهر استفاده مي شد. كالسكه ها را معمولاً چهار اسب مي كشيدند و به واسطه همين تعداد زياد اسب، وسيله تندروي خوبي براي مسافرت به حساب مي آمده است.
028431.jpg
ماشين دودي
• ماشين دودي
درسال ۱۲۹۹ هـ .ق مهندس «بوآتال» فرانسوي امتياز ساختمان راه آهن حضرت عبدالعظيم را از دولت ايران گرفت و با مشاركت بلژيكي ها ساختمان اين خط شروع شد.
طول خط آهن حضرت عبدالعظيم ۸‎/۷ كيلومتر بود و عرض آن ۸۰ سانتيمتر. خط مزبور در سال ۱۳۰۱ هـ .ق طي تشريفات مفصلي به دست «ناصرالدين شاه» افتتاح گرديد.
در روز افتتاح اكثر مردم براي اطلاع از چگونگي كار اين وسيله نوظهور به گارماشين (ايستگاه راه آهن) در انتهاي خيابان ري كه امروز جاي خود را به پاركي داده است، رفتند و با علاقه حركت آن را روي ريلهاي آهني تماشا كردند.
در آغاز ورود ماشين دودي، مردم دسته دسته براي تماشاي اين موجود نوظهور به ايستگاه آن مي آمدند ولي هيچكس جرأت سوارشدن آن را به خود نمي داد، اين مسأله ادامه داشت تا اينكه مهندس فرانسوي واردكننده آن خطر ورشكستگي را بر خود ديد و به همين خاطر به حضور ناصرالدين شاه رسيد و ماجرا را با وي در ميان گذارد و پس از آن قرار بر آن شد كه ناصرالدين شاه به همراه عده يي از اشراف و مقامات دولتي به ماشين دودي سوار شده و با آن به شهرري بروند، پس از انجام اين كار وقتي كه مردم ديدند شاه با همراهان به سلامت به مقصد رسيدند، كمي از ترسشان ريخت و پس از گذشت مدت كوتاهي كار بدانجا رسيد كه ديگر جايي در ماشين دودي براي سوار شدن نمي ماند و مردم نشسته و ايستاده با آن طي طريق مي كردند.
028428.jpg
نخستين اتومبيل
• نخستين اتومبيل درتهران
نخستين اتومبيل ـ كالسكه آتشين ـ براي مظفرالدين شاه آورده شد. كوچكتر از كالسكه و موتوري كه پشت آن نصب بود. جاي راننده همانند كالسكه درهواي آزاد بود. ميله يي شبيه فرمان دوچرخه و ميله ديگري كه حركت و توقف را كنترل مي كرد. بدون گيربكس و ديفرانسيال و دسته دنده و جعبه فرمان و… چرخهاي عقب بزرگتر و شبيه دوچرخه و جلو كوچكتر با لاستيك باريك و توپر.

اعلان
028416.jpg
اين هم يك نمونه از «آگهي» هاي اوليه در «روزنامه دولت عليه ايران» كه با عنوان اعلان چاپ مي شد.

شهر فرنگي
028419.jpg
تهران ـ ۶۰ سال پيش


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   قديما   |   فكر   |   گزارش روز   |   ادبيات   | 
|   موسيقي   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |