|
آدمكهاي كشف نشده كوچه ملي
• با۲۰۰ تومان مي رويد سينما، ۱۰۰ تومان از كنار كوچه ساندويچ تخم مرغ مي گيريد، با بقيه پول هم مي رويد بيمارستان!
|
|
|
ما مي خواستيم برويم بازار از اينجا سر درآورديم. يعني كوچه ملي. مثل كريستف كلمب كه خواست برود هند، سراز امريكا درآورد.
يك كوچه باريكي است كه سوزن بيندازي زمين نمي افتد. حالا حسابش را بكنيد. چهار تا سينما هم چهار گوشه اش دارد كه خوشبختانه سه تايش بسته است.
آن زمانها كه اين كوچه بروبيايي داشت، زبانم لال چيزهاي ديگري هم بود كه سينما نبود و اگر بنويسم حتماً ... پس ...
اگر جيب عابرين پياده كوچه را بتكانيم، از هزار تومن بيشتر دستمان را نمي گيرد. اما با همين هزار تومن مي شود توي اين كوچه با بركت سينما رفت، ناهار خورد و پس انداز هم كرد. با ۲۰۰ تومن مي رويد سينما، ۱۰۰ تومان از كنار كوچه ساندويچ تخم مرغ مي گيريد، با بقيه پول هم مي رويد بيمارستان.
اگر وسط كوچه دستتان را بكنيد توي جيبتان و زل بزنيد به آدم هايي كه رد مي شوند، اين چيزها را مي بينيد، يك كارگر ساختماني خسته و كوفته كه از فرط بي حالي چشم هايش نيم سوز است. اما به دليل علاقه به هنر جمشيد آريا بليت مي گيرد و مي رود به سينما. پي اش را مي گيرم تا علت حضورش در سينما را توضيح دهد. روي صندلي باروكش فنر سينما كنارش مي نشينم:
* مي بخشيد آقا كه از خواب بيدارتان كردم. شما چرا ساعت يك بعداز ظهر روز دوشنبه وسط هفته آمده ايد سينما؟
** صورتش را نمي بينم اما لب هايش مي جنبد و صدايش همراه رگبار مسلسل جمشيدخان به گوش ات مي خورد.
نه بابا جان بيرون جا نداريم بخوابيم، مي آييم اينجا. بلكه كپه مرگمان را بگذاريم.
به مناسب ورود اينجانب به سينما، جناب آپاراتچي آنتراك مي دهد. صداي دو سه نفر در مي آيد:
ـ اين چه جور سينماييه، داشتيم مثلاً فيلم نگاه مي كرديم.
آپاراتچي بيخ گوشم مي گويد: «از هركي خواستي سؤال كن.»
مي گويم: «ترابه جدت روشن اش كن. اينا بفهمن به خاطر من آنتراك دادي. حرف نمي زنن.»
روشن اش مي كند. نور مي پاشد به پرده و معلوم نيست آپاراتچي كدام دكمه را اشتباهي فشار داده كه صدا علاوه بر سالن در كوچه هم پخش مي شود. حسن بليتي داد مي زند: «سعيد كمش كن»
ـ همان جا كه شما ايستاده بوديد، پشت سرتان سينما صحراست. سمت چپ شهرزاد، روبه رو نادر. سينما نادر را سينما ملي هم مي گفتند كه اصلاً اسم كوچه همين در رفته است.
خيال مي كنيد كه آنقدر من ساده ام كه اسم كوچه را لو بدهم، نخير كوچه ملي صدايش مي زنند ولي توي شناسنامه اش چيز ديگري است.
* حسن بليتي را كناري مي كشم: «داش حسن ما كه رفتيم نشستيم. توي لج، هرچي گشتيم كسي خاطر خواه فيلم نبود. همه درد ديگه اي داشتن.»
** آره ديگه اينجا كه سينما نيست، پاتوقه. يكي مي خوابه، يكي قرارداره. هركاري كرديم اينجا پاتوق نشه، نشد. آخرش، ما هم رضايت داديم.
* چن ساله اينجايي؟
** از قبل انقلاب بودم، اينجا دو فيلمه بود. بليت مي گرفتي و دوتا فيلم نگاه مي كردي. از بهروز، فردين، ناصر. كوچه پر مي شد از آدم. نمي شد راه رفت.
• همه شاد و شنگول
* اين فيلم هاي شما همه مال ده سال پيشه. بعضي هاش هم از تلويزيون پخش شدن.
** ببين اينجا اكشن مي فروشه. هرچي كه باشه. يك سري آدم مي آن اينجا كه تلويزيون ندارن تماشا كنن. بعدش هم خيلي ها اصلاً براشون فرق نمي كنه كه فيلم چي هست. مثلاً نمي دونم چه سري تو كاره. ما اين «عقاب ها» را هفتاد بار گذاشتيم و بازهم بزاريم فروش مي ره.
* اسم سينما هاي كوچه ملي رو مي گي. بازو بسته اش را مي خوام؟
** فردوسي، جهان، اطلس، شهرزاد، نادر، آزيتا.
* اين سينماها خصوصيه؟
** آره. البته قديم هم اش مال محمد كريم ارباب بود.
* اينجا مث اينكه همه چي برعكسه. سينماهاي ديگه سالن هاي بعد از ظهر شلوغه. اينجا كله سحر؟
** آره براي كساني كه اين جا مي آن وقت مطرح نيست. ازصبح مشتري داريم. ۱۲ ظهر داريم و غروب ها كمتر ميان به قول ناصرالدين شاه همه چيزمان شبيه همه چيزمان مي آيد.
در تأييد فرمايشات آقا ناصر، كوچه ملي دقيقاً همين طوره. از سرش تا ته اش همه اهل فيلم وعاشق اكشن هستن.
ايشون كه ساندويچ مي فروشن پير ميكده هستن. پنجاه ساله كه توي اين كوچه زندگي مي كنن و بهش مي گيم اكبر جيمي.
ـ چه عتيقه زير خاكيه اين اكبر جيمي
سيگار فروشي سركوچه اسمش كريم آب منگله. اين بنده خدا هم كه رد شد، رضا بيك، مي بيني كه شكل بيك ايمانوردي خودش را درست كرده اينو كه مي بيني حيرونه، عبدل عشقيه، قديما تو كوچه ها تصنيف مي خوند. اون كه مي بيني...
زندگي توي كوچه ملي مثل زندگي توي پرده سينماست. اما فقط يك تفاوت دارد. اين جا همه مچاله اند(!)
|