شماره ۱۹۲۱ - سال هفتم - جمعه ۶ مهر ۱۳۸۰
Fri, Sep 28, 2001
Report red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
قديما
فكر
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• با۲۰۰ تومان مي رويد سينما، ۱۰۰ تومان از كنار كوچه ساندويچ تخم مرغ مي گيريد، با بقيه پول هم مي رويد بيمارستان!
مروري بامزه ازنام هاي خانوادگي

آدمكهاي كشف نشده كوچه ملي
• با۲۰۰ تومان مي رويد سينما، ۱۰۰ تومان از كنار كوچه ساندويچ تخم مرغ مي گيريد، با بقيه پول هم مي رويد بيمارستان!
028368.jpg
ما مي خواستيم برويم بازار از اينجا سر درآورديم. يعني كوچه ملي. مثل كريستف كلمب كه خواست برود هند، سراز امريكا درآورد.
يك كوچه باريكي است كه سوزن بيندازي زمين نمي افتد. حالا حسابش را بكنيد. چهار تا سينما هم چهار گوشه اش دارد كه خوشبختانه سه تايش بسته است.
آن زمانها كه اين كوچه بروبيايي داشت، زبانم لال چيزهاي ديگري هم بود كه سينما نبود و اگر بنويسم حتماً ... پس ...
اگر جيب عابرين پياده كوچه را بتكانيم، از هزار تومن بيشتر دستمان را نمي گيرد. اما با همين هزار تومن مي شود توي اين كوچه با بركت سينما رفت، ناهار خورد و پس انداز هم كرد. با ۲۰۰ تومن مي رويد سينما، ۱۰۰ تومان از كنار كوچه ساندويچ تخم مرغ مي گيريد، با بقيه پول هم مي رويد بيمارستان.
اگر وسط كوچه دستتان را بكنيد توي جيبتان و زل بزنيد به آدم هايي كه رد مي شوند، اين چيزها را مي بينيد، يك كارگر ساختماني خسته و كوفته كه از فرط بي حالي چشم هايش نيم سوز است. اما به دليل علاقه به هنر جمشيد آريا بليت مي گيرد و مي رود به سينما. پي اش را مي گيرم تا علت حضورش در سينما را توضيح دهد. روي صندلي باروكش فنر سينما كنارش مي نشينم:
* مي بخشيد آقا كه از خواب بيدارتان كردم. شما چرا ساعت يك بعداز ظهر روز دوشنبه وسط هفته آمده ايد سينما؟
** صورتش را نمي بينم اما لب هايش مي جنبد و صدايش همراه رگبار مسلسل جمشيدخان به گوش ات مي خورد.
نه بابا جان بيرون جا نداريم بخوابيم، مي آييم اينجا. بلكه كپه مرگمان را بگذاريم.
به مناسب ورود اينجانب به سينما، جناب آپاراتچي آنتراك مي دهد. صداي دو سه نفر در مي آيد:
ـ اين چه جور سينماييه، داشتيم مثلاً فيلم نگاه مي كرديم.
آپاراتچي بيخ گوشم مي گويد: «از هركي خواستي سؤال كن.»
مي گويم: «ترابه جدت روشن اش كن. اينا بفهمن به خاطر من آنتراك دادي. حرف نمي زنن.»
روشن اش مي كند. نور مي پاشد به پرده و معلوم نيست آپاراتچي كدام دكمه را اشتباهي فشار داده كه صدا علاوه بر سالن در كوچه هم پخش مي شود. حسن بليتي داد مي زند: «سعيد كمش كن»
ـ همان جا كه شما ايستاده بوديد، پشت سرتان سينما صحراست. سمت چپ شهرزاد، روبه رو نادر. سينما نادر را سينما ملي هم مي گفتند كه اصلاً اسم كوچه همين در رفته است.
خيال مي كنيد كه آنقدر من ساده ام كه اسم كوچه را لو بدهم، نخير كوچه ملي صدايش مي زنند ولي توي شناسنامه اش چيز ديگري است.
* حسن بليتي را كناري مي كشم: «داش حسن ما كه رفتيم نشستيم. توي لج، هرچي گشتيم كسي خاطر خواه فيلم نبود. همه درد ديگه اي داشتن.»
** آره ديگه اينجا كه سينما نيست، پاتوقه. يكي مي خوابه، يكي قرارداره. هركاري كرديم اينجا پاتوق نشه، نشد. آخرش، ما هم رضايت داديم.
* چن ساله اينجايي؟
** از قبل انقلاب بودم، اينجا دو فيلمه بود. بليت مي گرفتي و دوتا فيلم نگاه مي كردي. از بهروز، فردين، ناصر. كوچه پر مي شد از آدم. نمي شد راه رفت.

• همه شاد و شنگول
* اين فيلم هاي شما همه مال ده سال پيشه. بعضي هاش هم از تلويزيون پخش شدن.
** ببين اينجا اكشن مي فروشه. هرچي كه باشه. يك سري آدم مي آن اينجا كه تلويزيون ندارن تماشا كنن. بعدش هم خيلي ها اصلاً براشون فرق نمي كنه كه فيلم چي هست. مثلاً نمي دونم چه سري تو كاره. ما اين «عقاب ها» را هفتاد بار گذاشتيم و بازهم بزاريم فروش مي ره.
* اسم سينما هاي كوچه ملي رو مي گي. بازو بسته اش را مي خوام؟
** فردوسي، جهان، اطلس، شهرزاد، نادر، آزيتا.
* اين سينماها خصوصيه؟
** آره. البته قديم هم اش مال محمد كريم ارباب بود.
* اينجا مث اينكه همه چي برعكسه. سينماهاي ديگه سالن هاي بعد از ظهر شلوغه. اينجا كله سحر؟
** آره براي كساني كه اين جا مي آن وقت مطرح نيست. ازصبح مشتري داريم. ۱۲ ظهر داريم و غروب ها كمتر ميان به قول ناصرالدين شاه همه چيزمان شبيه همه چيزمان مي آيد.
در تأييد فرمايشات آقا ناصر، كوچه ملي دقيقاً همين طوره. از سرش تا ته اش همه اهل فيلم وعاشق اكشن هستن.
ايشون كه ساندويچ مي فروشن پير ميكده هستن. پنجاه ساله كه توي اين كوچه زندگي مي كنن و بهش مي گيم اكبر جيمي.
ـ چه عتيقه زير خاكيه اين اكبر جيمي
سيگار فروشي سركوچه اسمش كريم آب منگله. اين بنده خدا هم كه رد شد، رضا بيك، مي بيني كه شكل بيك ايمانوردي خودش را درست كرده اينو كه مي بيني حيرونه، عبدل عشقيه، قديما تو كوچه ها تصنيف مي خوند. اون كه مي بيني...
زندگي توي كوچه ملي مثل زندگي توي پرده سينماست. اما فقط يك تفاوت دارد. اين جا همه مچاله اند(!)

مروري بامزه ازنام هاي خانوادگي
از جوجه مار وافسرده دل تا ترياك و تاكسي و...
028374.jpg
مي گويند اسمها چون باران از آسمان نازل شده اند. تا چه اسمي بر چه كسي بنشيند. از اسدالله و نصرالله و عبدالله و خديجه و گلبهار و گل ناز هست تا غضنفر و قوچعلي و گرگعلي وشهرام وكامبيز و رزيتا و... ببار مثل بارانهاي استوايي.
آن اوايل كه تصميم گرفته شد براي اهالي اين مرز و بوم سجل احوال صادر كنند، ظاهراً قرار بود انتخاب نام خانوادگي براساس شغل يا منصب يا محل تولد باشد. اما مثل اينكه فراواني شغلهاي رعيتي و كارگري ذهن مأموران ثبت احوال را قاطي كرد! شايد به همين خاطر بود كه نخستين كلام يا نخستين مشاهده از رجوع كننده باعث شد تامأمور خسته ذهن، خود نام خانوادگي طرف را انتخاب كند. مثلاً اگر كسي مراجعه مي كرد و مأمور مي پرسيد: «نام فاميلي؟» و طرف هاج و واج مي ماند و مي گفت «من بيچاره فاميلي ندارم» مأمور في الفور جاي خالي نام خانوادگي او را با «بيچاره» پر مي كرد و همين نام پس از او به نوه نتيجه هايش نيز مي رسيد. اين را مي توانيد از اصغر بيچاره، قديمي ترين و ماهرترين عكاس سينماي ايران بپرسيد!
مطلب زير را كه مربوط به اداره ثبت شهرستان نطنز است، به اين خاطر انتخاب كرديم كه چون مطلب بهتري در اين مورد نداشتيم! و بعد به اين خاطر كه شما را كمي بااسامي غيرعادي اوليه آشنا كنيم. حتماً خوشتان مي آيد! بخوانيد:
هفتاد و شش سال پيش درآخرين ماه يك روز پاييزي اداره آمار و ثبت احوال نطنز افتتاح شد. نخستين مسؤول آن سيدابوالقاسم برهاني بود و نخستين سجلي كه در همان سال تنظيم شده به نام مرحوم حاجي سيدنعمت الله مرتضوي از علماي نطنز بود. در آن سالها مردم از مراجعه به ثبت و دريافت سجل ابا داشتند. نخستين پيشگامان دريافت سجل كساني بودند كه ازنظر علمي در سطح بالايي قرار داشتند.
انتخاب نام خانوادگي بيشتر بر مبناي حرفه و شغل افراد انجام مي گرفت. مثلاً كسي كه «عصارزاده» را به فاميلي برمي گزيد، حتماً نياكانش عصار بوده اند.از ميان نامهايي كه در اين اداره به ثبت رسيده، مي توان به نوعي جامعه شناختي ابتدايي در ثبت فاميلي ها دست يافت.
در ابتداي تأسيس ثبت درهمان سالهاي اوليه سجل احوال به نامهايي چون: فغانعلي، گدا، قوچعلي، آقاداداش، پدرسوخته، آفت آقا، كلوخ، جوجه مار، اوخ علي، اخي، ببرعلي، بساط علي، پناه بر خدا، گرگ آقا، گرگوز، لال احمد، حمالي، علافيان، دست بسته، مسي، جهل، پشه، آب باز، خشك جان، مفلوكي، عيدفطري، گنده، خورشت، افسرده دل، ننه چي، آمده، سيدشمشيري، ديودل، كله، دست بسته، خاركن، شيرخشتي، پابخت زاده، آفتاب دوش و... برمي خوريم.
مثلاً ممكن است كسي هنگام ثبت نام خانوادگي از چيزي حيرت كرده و گفته «پناه برخدا» و مأمور هم همان را وارد سجل اش كرده است! ونيز «گنده» و «كله» و...
كمي بعد اسامي با پيشرفت تمدن ونزديكي ارتباطات تغيير مي كند. اسامي خارجي نظير آلبرت، اديسون، ايوايوشكا، لورنس، ماكسيم و... درميان بايگاني اين ثبت به چشم مي آيد ـ غرب زدگي از نوع روستايي! ـ با پيشرفت تكنولوژي و ورود ماشين به ايران نامهايي نظير پژو، تاكسي، اتوماتيك ـ نام زن ـ سيبك، دلكو و... در شناسنامه ها ثبت مي شود ـ ظاهراً هنوز پيكان در ايران توليد نشده بود! چون نامهايي نظير آفتابه و هانترپوز رونق مي گرفت ـ صدتوماني، هزارتوماني، تمام طلا، دندان طلا، كفش طلا، گرانها ونامهايي از اين نوع مخصوص متمولين و ثروتمندان بوده است. اگر قرار بود اين روند ادامه يابد، اكنون با حضور تازه به دوران رسيده ها حتماً شاهد فاميلي هايي نظير دلار و پوند و چك تضميني مي بوديم. مثل مرد شش ميليون دلاري!
ديگر نامهاي عجيب و غريبي نظير جمهوري، چراغ، خنجر، آوار، ايواله، ترياك، شلوغي، اهريمن!،ننه چي، دب، شليك، خار، خنده جام، سيدشمشيري، آمده، لوطي و ... نيز در بايگاني اين اداره ثبت است.
نخستين نامه اداري در اين اداره ثبت مربوط مي شود به صدور نخسيتن شناسنامه ـ سجل ـ كه تاريخ ۲۱آذر۱۳۴۰ به بالاي آن به چشم مي آيد.
عنوان نامه «وزارت داخله» است كه پايين آن ورقه اظهارنامه و سجل احوال به ترتيب آمده است. عنوان نامه چنين است:
حاجي نعمت الله مرتضوي متولد: ۱۲۶۰ شغل: مدير مدرسه دولتي سن،۴۴ مذهب: جعفري محل تولد: اوره نطنز، اولاد: ،۵ شغل پدر: اهل علم، آسيداحمد شهود: حاجي ملامحمود معلم مدرسه و آميرزا نصرالله خان موثقي حاكم نطنز.
دومين سجل را شاهد حاجي نعمت الله يعني حاجي ملامحمود اديبي نطنزي دريافت مي كند و سومي را يك تاجر و چهارمي را روضه خواني.
مهدي همتي

چرا خواب مي بينيم، چه خوابي مي بينيم؟
028371.jpg
«استفان كينگ» نويسنده كتاب «كابوس، انگيزه رمانهاي وحشتناك» خود تجربه يي از يك كابوس دارد و … او مشغول كار در يك اتاق گرم و تاريك است. ناگهان زني آشفته از پشت در ظاهر مي شود و با چاقويي كه در دست دارد او را تهديد مي كند كه اگر كارش را درست و به موقع تمام نكند تكه تكه مي شود.
كينگ مي گويد، بارها اين خواب را ديده ام و همواره قبل از اين كه مرا بكشد از خواب پريده ام. به گفته او: خوابهاي ما بازتاب اعمال روزانه ما هستند، كمااينكه خود نيز هنگامي كه دچار مشكل يا قصوري در كارم مي شوم، اين كابوس را مي بينم.
تحقيقات، درستي گفته او را تأييد مي كند كه خوابهاي ما تغيير شكل يافته اعمال روزانه ماست.
بسياري از دانشمندان براين باورند كه خوابهايي كه ما مي بينيم دقيقاً در ارتباط با ساعات بيداري ما هستند بطوري كه مي توانيم از آنها براي حل مشكلات دروني خود استفاده كنيم. خانم گارفيلد كه خود روانشناس است مي گويد: «در دوران بارداري نگران اين بودم كه مبادا نتوانم از عهده پرستاري كودك آينده ام برآيم، از اين رو هر شب خواب بچه گربه هايي را مي ديدم كه براي غذا ميو ميو مي كنند. فكر مي كنم كه آنها سمبلي از كودكان من بودند. چنانچه تحقيقات نشان مي دهد، زنان باردار بيش از زنهاي ديگر خواب حيوانات كوچك را مي بينند.
بسياري از پزشكان و روانپزشكان عقيده دارند كه با مطالعه خوابهاي افراد مي توان شناخت بيشتري از وضعيت روحي و شخصيتي افراد به دست آورد.
دختر جواني كه به يك روانپزشك مراجعه كرده، مي گويد: خواب ديدم كه يك جفت بال براي مدت يك ربع كرايه كرده و مشغول پرواز با گروهي هستم. ناگهان از خود پرسيدم: من چطور مي توانم با اين بالهاي كوچك پرواز كنم به محض گفتن اين جمله سقوط كردم. اما تعجب من از اين است كه چرا قبل از گفتن اين جمله نيفتاده بودم.
پزشك او مي گويد: بالها وسيله پرواز او نبودند، بلكه اين اعتماد به نفس بود كه او را قادر مي ساخت آزادانه پرواز كند. تحقيقات اين پزشك نشان دادكه دختر جوان مشكل عدم اعتماد به نفس داشت كه او را از بسياري كارها بازمي داشت.
با كمك اين پزشك، دختر بيمار توانست اعتماد به نفس بيشتري را درخود تقويت كند. تحقيقات بيشتر در مورد خواب نشان مي دهد كه:
۱ـ زنان و مردان به دلايل بيولوژيكي و شخصيتي كاملاً متفاوت خواب مي بينند.
در آزمايشي كه بين ۵۰۰ زن و ۵۰۰ مرد انجام شد، مشخص گرديد كه مردها بيشتر خواب افراد ناآشنا و غريبه و يا كساني كه در محيط كار هستند را مي بينند، حال آنكه زنان اغلب خوابهايي كه مي بينند درارتباط با افراد فاميل و خانواده است. البته خواب زنان شاغل شباهت بيشتري به خواب مردان دارد.
به گفته يكي از متخصصان دانشگاه اوتاوا، زنان خانه دار اغلب خواب كودكانشان را مي بينند، ولي زنان كارمند و شاغل بيشتر خواب رييس و همكارانشان را.
۲ـ نوجوانان بيشتر خوابهايي عاطفي و احساسي مي بينند.
۳ـ افراد بين ۲۴ـ۲۱ سال اغلب خوابهايي مي بينند كه در آنها به نوعي پيامدهاي خوبي و بدي وجود دارد. اين به دليل آن است كه اين افراد در مراحل تصميم گيري براي آينده، شغل و ازدواج و … ترديد دارند.
۴ـ افراد ۴۹ـ۳۵ ساله در خوابهاي خود عداوت و دشمني كمتري نسبت به ديگران دارند.
يكي از پزشكان مي گويد: اگر مشكلات زندگي روي خوابهاي ما اثر مي گذارد، پس كردار ما نيز در ايجاد خوابهاي ما بي تأثير نيست.
طبق تحقيقات او، افراد عصبي خوابهاي عصبي و خشونت بار مي بينند، افراد افسرده اغلب خواب مي بينندكه قرباني تحقير مي شوند يا با آنان مثل يك زيادي برخورد مي شود. افراد خلاق نيز اغلب از خواب براي حل مشكلات كمك مي گيرند.
(ناومي اپل) يكي از نويسندگان مي گويد: هنگامي كه بعضي از نويسندگان، هنرمندان و يا دانشمندان به خواب مي روند، از ضمير ناخودآگاه خود براي ديدن خوابي كه در آن مشكلشان حل شود، درخواست مي كنند. زيرا ضمير ناخودآگاه چيزهايي را مي داند كه ضمير آگاه نمي داند. از اين رو پزشكان با استفاده از خوابهاي افراد به درمان بسياري از بيماريهاي روحي آنان اقدام مي كنند.
براي مثال مردي كه همسرش توسط شوهر سابقش به قتل رسيده بود، هفت سال مداوم كابوس مي ديد، آنچه كه او را آزار مي داد، تصويرهايي از همسرش در حال كمك خواستن بود، پس از هفت سال با مراجعه به روانشناس، تحت درمان قرار گرفت و كم كم نوع خوابهاي او نيز تغيير يافت.
از آن پس، او خواب مي ديد كه قاتل را پيدا كرده و يا همسرش را نجات داده، با كمك اين خوابها كم كم وضعيت روحي او نيز بهبود يافت.
اين مراحل براي افرادي كه دچار سانحه و يا از دست دادن عزيزان شده اند بسيار معمول است.
بايد دانست كه درسهاي گرانبهايي كه از خوابهاي ما به دست مي آيند، غيرقابل انكار است. استفاده درست از خوابها مي تواند، زخم هاي روحي را التيام بخشد و باعث ايجاد قوت قلب گردد. با اين وجود آيا خوابهاي ما مي تواند آينده را پيشگويي كنند.
متخصصان مي گويند كه در بعضي موارد كاملاً امكانپذير است.
با نمونه گيري از خواب يك ميليون انسان مي توان مواردي پيدا كرد كه در آن علم به غيب و آينده وجود داشته باشد كه تجربه زير يكي از آنهاست.
آبراهام لينكن رئيس جمهوري اسبق امريكا در خاطرات خود مي نويسد در خواب ديدم كه مردم سرگردان از اين سو به آن سو مي روند و گريه مي كنند، در اتاقي از كاخ سفيد جنازه يي ديدم كه درون تابوتي بود و رويش را كاملاً پوشانده بودند، از يكي از سربازان پرسيدم چه كسي در كاخ كشته شده است، گفت:
رئيس جمهوري. او در جريان يك ترور به قتل رسيده است.
چنانچه مي دانيم خواب او به همين صورت به حقيقت پيوست.


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   قديما   |   فكر   |   گزارش روز   |   ادبيات   | 
|   موسيقي   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |