• بازي امشب ايران و عربستان: اگر ببريم رفته ايم به جام جهاني. اما اگر ببازيم، خانه هامان تنگ، آرزوهامان كور...
• اگر عربستان را ببريم قواعد زندگي مان را به هم زده ايم
ساعت يازده امشب بازي عربستان ـ ايران كه تمام شد، بيشتر از هر وقت ديگري به اين موضوع پي مي بريم كه چقدر شانس رفتن به جام جهاني داريم. اگر برديم، دنيا را مي گذاريم روي سرمان و اميدوارتر از هميشه به بازي هفته بعد با تايلند و دوهفته بعد با عراق و سه هفته بعد با بحرين فكرمي كنيم. اگر برديم، ديگر چيزي نمي ماند كه نگرانش باشيم. يازده امتيازي مي شويم از پنج بازي درحالي كه عربستان ده امتياز خواهد داشت از شش بازي.
اگر عربستان را در جده ببريم، نه محتاج معجزه تايلند هستيم نه به تنفر عراقي ها فكر مي كنيم و نه نگران وضعيت گروه چين و امارات و ازبكستان خواهيم بود. اگر عربستان را ببريم قواعد زندگي مان را به هم زده ايم. ثابت كرده ايم كه گاهي وقتها قبل از آنكه خيلي دير شود، از خواب بيدار مي شويم.
حالت دوم، تساوي با عربستان است. تساوي يعني نه از آنها قويتريم نه ضعيفتر. براي ما كه يك هفته است هزار دليل براي اثبات برتري پيدا كرده ايم. اين نتيجه بي معني است. براي ما كه لحظه لحظه زندگي مان پراز احساسات است، از آنها برترنبودن، ديوانه كننده است. اما يك لحظه عاقلانه فكر كنيد. با يك امتياز ما ۹ امتيازي مي شويم و عربستان يازده امتياز. دو امتياز برتري كه دارند به خاطر يك بازي بيشتر است. درصورتي كه بتوانيم عراق و تايلند و بحرين را ببريم. روز آخر ما تيم اول خواهيم بود. اما گذشته ثابت كرده ما هر وقت مساوي خواسته ايم، باخته ايم. گذشته ثابت كرده ما يا خوب خوبيم يا بد بد.
حالت سوم من را ياد شعر «آرش كمانگير» مي اندازد تيري كه آرش قرار است بيندازد:
گربه نزديكي فرود آيد،
خانه هامان تنگ،
آرزومان كور…
اگر ببازيم همه چيز تمام مي شود. تقريباً همه چيز تمام مي شود. ما ۸ امتيازي مي مانيم و عربستان ۱۳ امتيازي مي شود. اين عين فاجعه است. آن وقت ما مي مانيم و همت و غيرت بچه هاي تايلند. ما مي مانيم و تعصب عراقي ها، تنفرشان از عربستاني ها. ما مي مانيم و چشم اميد به همت اين و آن. ما مي مانيم و گدايي غيرت. اگر ببازيم، خانه هامان تنگ، آرزومان كور…
بازي ساعت ۹ امشب ايران ـ عربستان، تعيين تكليف گروه اول مقدماتي جام جهاني آسياست. آيا ما صعود مي كنيم؟
درفاصله چند ساعت تا شروع اين بازي مهم بازيكن هاي ايران همه با اميدواري حرف مي زنند. ميروسلاو بلاژويچ، سرمربي تيم ملي قيافه ش كم گرفته تر از هميشه است. انگار ديگر مرتب بودن موهاي اش زياد مهم نيست. عينكش را برداشته و با قيافه يي خسته جلوي دوربين مي آيد: «من از همه شما خواسته بودم به من فرصت بدهيد. اين مدت اتفاقات زيادي افتاد، اما امروز ما ثابت مي كنيم، چقدر از همه تيم هاي آسيايي برتر هستيم. براي من اصلاً مهم نيست كه سامي جابر بازي مي كند يا نه. علاقه اي به آنها ندارم. مي خواهم فقط در مورد تيم خودم حرف بزنم. در مورد پرنده هاي خودم. من الان دروضعيتي هستم كه بايد بيشتر از هميشه به آنها اطمينان كنم. اين اتفاق افتاده. من به آنها اطمينان كرده ام و البته برايشان توضيح داده ام كه حق ندارند اين ملت شگفت آور را نااميد كنند.»
علي دايي با اطمينان از برد حرف مي زند. مثل حرف زدن از يك اتفاق ساده و معمولي: «من نمي دانم چرا شما اين قدر مي پرسيد. الان شرايط ما جوري است كه كاملاً از آنها بهتر هستيم. هم از نظر بازيكن، هم از نظر مربي. الحمدلله چيزي نيست كه نگرانش باشيم. يك ماه پيش در تهران دوگل به آنها زديم. مگر همين تيم نبود؟ مطمئن باشيد دوباره مي توانيم آنها راشكست بدهيم.»
هيوا يوسفي