«نسبت دين و رسانه ها در جهان مدرن» عنوان پژوهشي است كه چكيده و عصاره آن ازنظر مي گذرد. «فرهنگ وانديشه» برآن است كه به طور مرتب، گزارش هايي از طرح هاي پژوهشي در حال انجام را عرضه كند.
گروه انديشه
ازبحث هاي دامنه دار و مسأله ساز جامعه ما نسبت دين و رسانه است. دراين خصوص، ديدگاههاي گوناگون و گاه متضادي مطرح شده است. شايد بهتر آن است كه نسبت دين و رسانه را بر بستر «چالش وتعامل سنت و مدرنيسم» طرح كنيم. براين اساس مهمترين مسائل از اين قرارند: آيا مي توان جامعه سنتي را جامعه اي غيررسانه اي دانست و جامعه مدرن را جامعه اي رسانه اي شده؟
آيا رسانه ها به تقدس زدايي و سكولاريزاسيون و اسطوره زدايي مدد مي رسانند يا دراين زمينه نقش ويژه اي ندارند؟ آيا محتوا و پيام ديني وقتي رسانه اي مي شود به امري روزمره مبدل مي گردد و از تقدس آن كاسته مي شود يا رسانه اي شدن دين، لطمه اي به تقدس آن واردنمي آورد؟ آيا دين مي تواند در جهان جديد به نقش رسانه ها بي توجه باشد؟
پرسش از رابطه دين و سياست در وهله نخست، پرسش از رابطه دو نهاد اجتماعي با يكديگر است. رسانه و دين، درواقع دو نهاد معرفت به شمار مي آيند. با اين همه پرسش از رابطه دين و رسانه پرسشي مدرن است زيرا رسانه در مفهوم جديد، مقوله اي مدرن است. رسانه در جهان جديد، يك جهان مجازي همگاني مي سازد كه در اين جهان مجازي هر فردي براي برقراري ارتباط و زيستن، از امكان هاي متعددي برخوردار است و لذا شخصيت فرد ازطريق مجموعه ارتباطات او ساخته مي شود و لذا بيراه نيست اگر از «رسانه اي شدن فرهنگ و جامعه» و يا «رسانه اي شدن جهان اجتماعي» سخن گفته شود.
كشف نسبت ميان دين و رسانه در جهان جديد، ماهيتاً متفاوت است از نقشي كه ارتباطات در جامعه سنتي براي دين ايفامي كرد، چرا كه خصلت ارتباطات در جهان سنتي، وجود فرهنگ شفاهي بود.
درحالي كه جهان جديد از فرهنگ شفاهي ـ نوشتاري بهره مي جويد. همان مقدار كه فرهنگ شفاهي درپي حفظ و تحكيم سنت هاست، فرهنگ نوشتاري، امكان ظهور تمايلات انتقادي را فراهم مي آورد. تفاوت مهم ديگر ميان اين جوامع آن است كه جامعه نوشتاري از جامعه شفاهي، گشودگي بيشتري دارد. زيرا ارتباط در جامعه بسته شفاهي، درقيدزمان و مكان است، در نظر برخي از انديشمندان، صنعت چاپ باعث تثبيت گفتارشد و اين كمك كرد تا نوعي آگاهي عقلاني و انتقادي شكل بگيرد و درتوليد معرفت ناب، تأثيري بنيادي تر داشته باشد.
با اين اوصاف، مي توان گفت كه رابطه دين و رسانه در دوران جديد، متحول شده است. باتكيه بر رويكردهاي نوين نظري، به نظر مي رسد كه متناسب با سه فرهنگ شفاهي، چاپي و الكترونيك، مي توان از سه نوع رابطه بين دو نهاد معرفتي رسانه و دين سخن گفت:
۱ ـ مرحله سلطه دين بر رسانه ها:
مي دانيم كه در دوره طولاني از تاريخ، قدرت فرهنگي صرفاً در دست نهادهاي ديني بوده است. اين دوره، دوره فرهنگ شفاهي است و صبغه ديني در ارتباطات سنتي غلبه دارد. كيفيت ارتباطات در اين دوره چنان بوده است كه انحصار قدرت فرهنگي را براي نهادهاي ديني تضمين مي كرده است.
۲ ـ مرحله چالش دين و رسانه ها:
با اختراع دستگاه چاپ، آرام آرام زمينه براي رسانه يي شدن فرهنگ مهياشد. اين فرآيند مستلزم توسعه سازمان هاي رسانه اي بود.
مهمترين اتفاق در اين دوره آن بود كه رسانه به عنوان رقيبي براي دين ظاهرشد و به تدريج انحصار قدرت فرهنگي را ازچنگ آن درآورد.
كليسا كه در ابتدا بيشترين استفاده را ازظهور صنعت چاپ مي برد، بزودي دريافت كه ديگر نمي تواند بر چاپ و توزيع متون، كنترل لازم را داشته باشد و احساس كرد نيروي جديدي در حوزه قدرت آنان سربرآورده است.
بدين ترتيب بود كه نهاد سانسور و كنترل ازسوي دين و دولت ظهوريافت. صنعت چاپ علاوه بر مزاياي اجتماعي، به لحاظ معرفتي نيز فوايدي داشت ازجمله اينكه امكان ظهور و حضور معرفت هاي ديني را هم فراهم كرد و لذا فرآيند تقدس زدايي معرفت را بنيان نهاد و تفكر عقلاني همه گيرشد. اين دوران كه دوران چاپ است پس از چندقرن، با ظهور رسانه هاي الكترونيك به پايان خودنزديك شد.
۳ ـ مرحله رسانه به منادي نهادي فراگير:
با تحولات عظيمي كه در تكنولوژي هاي رسانه اي روي داد، مرحله چالش دين و رسانه به پايان رسيد و مرحله نويني آغازشد. نسبت دين و رسانه در اين دوران عميقاً متحول شده است.
رسانه هاي جديد، زيست ـ جهان انسان امروز را متحول ساخته است. در جهان جديد، دين نه مي تواند به رسانه اعمال سلطه كند و نه مي تواند به آن بي توجه باشد.
امروز، خوب يا بد، دين نيز جزيي از همه چيزهايي است كه تحت پوشش رسانه ها هستند. برخي از متألهين بزرگ مثل پل تيليش درباب چگونگي «رسانه اي شدن و ارتباطي ساختن ايمان در عصر تكنولوژيك» تأمل كرده اند.
نتيجه:
به نظر مي رسد كه جامعه ما از لحاظ نسبت ميان دين و رسانه، هنوز در مرحله دوم است. گو اينكه جامعه ما هنوز در پاره اي موارد عادات و خصائص فرهنگ شفاهي را همچنان حفظ كرده است، اما ظهور و بسط فرهنگ نوشتاري روندي روبه افزايش دارد.
همه چيز حاكي از آن است كه ميزان مصرف رسانه هاي جديد ـ رسانه هايي كه استفاده از آنها را يا اصلاً نمي توان كنترل كرد و يا كنترل همه جانبه آنها امكانپذيرنيست ـ روزبه روز بيشترمي شود. دراين ميان نهاد معرفتي دين مي تواند با تعريفي جديد از حوزه نفوذ و اقتدار خود، تعامل مناسبي با رسانه ها داشته باشد. كليسا در غرب تلاش فوق العاده اي از خود بروزداد تا بتواند براي دين در جهان رسانه اي جاي معتبري بازكند و دراين كار هم موفق بود. اين تجربه را ما نيز مي توانيم تكراركنيم.
حسن محدثي