پدر استقلال هند در سي ام ژانويه ۱۹۴۸ با سه گلوله يك هندوي متعصب به قتل رسيد . گاندي در سال ۱۸۶۹ دريك خانواده بازرگان به دنياآمد. بسياري از اعضاي خانواده او در ايالت «كاتياوار » هند وزير بودند. گاندي براي ادامه تحصيل به انگلستان رفت و درسال ۱۸۹۱ وكيل دادگستري شد.
• تبعيض نژادي
بعدها در آفريقاي جنوبي مستقر شد. تبعيض نژادي دراين سرزمين بويژه نسبت به هندوهاي «ناتال» روح او را معذب كرد و حزب كنگره هنديهاي «ناتال» را تشكيل داد و سياست «ساتياگراها» (Satyagraha) كه شكلي از مقاومت منفي است به وجود آورد. گاندي درسال ۱۹۰۹ نظرات خود را درمورد آينده سياسي هند بيان كرد. درسال ۱۹۱۵ نخستين جنبش «ساتياگراها» را در ايالت «بهار» به وجود آورد.
• عدم همكاري
گاندي عليه قوانين بيرحمانه درهند ازجمله دفن مظنونان بدون محاكمه مبارزه كرد و«هارتال » (Hartal) را به راه انداخت. تمام يكروز هنديها هرگونه فعاليتي را قطع كردند . گاندي جنبش عدم همكاري و غيرخشونت را نسبت به مقامات دولتي توسعه داد. گاندي اعلام كرد هنديهايي كه از رفاه تمدن اروپايي صرف نظر كنند آزادي خود را باز مي يابند گاندي بارها زنداني شد ولي جنبش بزرگ اخلاقي را برپا كرد و نوشيدن مشروبهاي الكلي را ممنوع كرد و قوانين ضد «نجس ها» را محكوم كرد.
درسال۱۹۴۰لندن با استقلال هند مخالفت كرد و مسلمانان وهندوها را تقسيم كرد. گاندي اين اقدام لندن را نه يك اشتباه كه يك جنايت، يك گناه بزرگ تلقي كرد.
• فقير نيمه لخت
درسال ۱۹۴۲ به دستور چرچيل كه گاندي را يك فقير نيمه لخت مي دانست به همراه همه رهبران حزب كنگره بازداشت شدند. در ۱۴ اوت ۱۹۴۷ لرد «مونت باتنن» نايب السلطنه هند استقلال آن كشور را اعلام كرد. ولي نظامي كه درهند برقرار شد آن نبود كه گاندي طالب آن بود و هند آزاد، هندي نبود كه در رؤياي او نقش بسته بود.
• اعتماد
گاندي درآثار خود گفته است: راست است كه خيلي ها اشخاص را نوميد ساخته اند. خيلي ها مرا فريب داده اند و خيلي ها شايستگي كافي نداشته اند اما از آشنايي و ارتباط با آنها ناراضي و پشيمان نيستم. زيرا همان طور كه راه عدم همكاري را مي دانم، راه همكاري را هم مي دانم.
عملي ترين و شايسته ترين راه زندگي دراين دنيا آن است كه تاوقتي دليل مثبتي براي باورنكردن حرف مردم وجود ندارد قول و حرف آنها را بپذريم و درست بدانيم.
• تمدن و اخلاق
گاندي مي گويد: اگر مي خواهيم پيشرفت حاصل كنيم نبايد درپي آن باشيم كه تاريخ را تكرار كنيم ، بلكه بايد تاريخي نو بسازيم. ما بايد برميراثي كه از اجدادمان به ما رسيده بيفزاييم . آيا اگر ما مي توانيم در دنياي مادي به اكتشافات و اختراعات تازه بپردازيم بايد خود را در زمينه هاي روحي و اخلاقي ورشكسته بدانيم؟ آيا نمي توان از تكرار و افزايش استثناها قانوني تازه به وجود آورد؟ آيا ضرورت دارد كه انسان هميشه اول حيواني درنده باشد و بعد انسان شود.
• خصال بزرگان
گاندي مي گويد:
درهرمنظور و هدف بزرگ تعداد مبارزان چندان اهميت ندارد. بلكه خصال آنها كه عامل قطعي و تعيين كننده است . بزرگترين مردان عالم هميشه تنها بوده اند و به تنهايي روي پاي خويش ايستاده اند. به پيامبران بزرگ زرتشت، بودا، عيسي و محمد بنگريد ، همه آنها مانند بسياري بزرگان ديگر كه مي توان نام برد به تنهايي به پا خاسته اند . اما آنها به خودشان و به خداي خودشان ايمان داشته اند و چون معتقد بودند كه خدا با آنها است هرگز احساس تنهايي نمي كردند. آنچه واقعاً اهميت دارد ايماني شكست ناپذير است كه شعله آن هرگز فرو نمي نشيند و خاموش نمي شود.
دهها هزارنفر از حاميان گاندي آخرين احترامات را به جسد او به جاي آوردند و سپس پدر استقلال هند را طبق مراسم هندوها به شعله هاي آتش سپردند و خاكستر او را نگه داشتند.
دكتر منصور تاراجي