* بن لادن با اين كه گاهي از درد پشتش مجبور است ، عصابه دست بگيرد و زيرچادرشب باخبرنگاران مصاحبه كند، دشمن دست وپابسته يي نيست. گروه هواداران متعصب او حاضرند تا پاي مرگ از او دفاع كنند.
اگر يك روز صبح از خواب بلند شويد درست مثل گره گوار (شخصيت كتاب مسخ كافكا) و ببينيد كه گروهي برسركار آمده و دستور داده اند تمام تلويزيونها شكسته شود، چه حالي به شما دست مي دهد. شايد گروهي كه دشمنان برنامه هاي راديو وتلويزيون به شمار مي روند، خوشحال شوند ، اما مطمئناً مردم عادي بلافاصله به اين فكر مي افتد كه چگونه تلويزيون خود را استتار كنند. اين گروه دستور مي دهد علاوه بر تلويزيون، بساط اينترنت، كامپيوتر و ماهواره و… برچيده شود. درآن صورت كافي نت ها تبديل به قهوه خانه مي شوند وكامپيوتر فروشي ها، احتمالاً چرتكه و ماشين حساب مي فروشند. وضع ماهواره ها كم وبيش مشخص است ، آنها به كار خود ادامه مي دهند. فقط ديش ها كوچك و كوچك تر مي شوند، شايد اندازه يك استكان! روي آن را هم مي شود با تكه پارچه يي پوشاند و البته اين گروه دستورهاي ديگري نيز مي دهد، درعوض اين قول را هم مي دهد كه امنيت را به جامعه بازگرداند و نسل كلاهبرداري ، ارتشاء، گران فروشي ، احتكار ، دزدي و… را از مملكت پاك كند و دست وپاي هركسي را كه به سراغ اين كارها برود، قطع كند. درآن صورت هم لابد بيشتر مردم يك عضو ندارند. براي همين بازار دست وپافروشي هاي مصنوعي سكه خواهد شد. آيا شما هم سعي مي كنيد خود را با محيط هماهنگ كرده يا از آن فرار كنيد؟
|
|
|
* يك همسايه دردسرآفرين
از كودكي به ما ياد داده اند، همسايه جايگاه خاصي در زندگي دارد. حتي ضرب المثلهايي را به ما آموختند كه همسايه درآنها زياد آمده است . هروقت دود و بوي غذا به خانه همسايه مي رود، چند لحظه بعد سيني غذاي طبخ شده پشت درخانه همسايه درانتظار است. درهمه مراسم از ديدوبازديد عيد گرفته تا عروسي و عزاداري نقش همسايه مهم و ويژه است. ليلا دختريك همسايه است. همسايه يي درمقياسي بزرگ كه دربخش شرقي باكشور ما هم مرز است. او يك دختر افغاني مقيم ايران است. برادرش را در جنگ از دست داده و پدرش مفقودالاثر است. مادر هراسانش را هنوز به ياد دارد كه چگونه براي نجات كودكانش دنبال سرپناه امني بود و تلاش مي كرد از گرسنگي نجاتشان دهد: «از وقتي طالبان پايشان را به كابل گذاشتند، گفتند مي خواهيم بر اساس عدالت كشور را اداره كنيم. اما بعد مدارس دخترانه را بستند. به زنان شاغل دستور دادند خانه نشين شوند. موسيقي را حرام كردند ، سينماها را تعطيل كردند و گفتند ريش مردان بايد بلند باشد…» و نزديك به دو دهه جنگ ، چه دستاوردي براي مردم افغانستان داشت؟ ليلا مي گويد: ما به خانه همسايه پناه آورديم. اينجا هم توهين شنيديم و تحقير شديم . طوري مي گفتند: «افغاني ، كه انگار هرچه دزد و قاتل از نسل ما هستند. كسي پزشك، مهندس و استاد دانشگاه ما را نديد؟ » اما اگر مردم افغانستان از يك همسايه خود انتظار محبت و حمايت دارند، نسبت به همسايه ديگري كه طالبان را با تفسير انحرافي شان از دين در طول جنگ ۱۹۷۹ تا ۸۹ درخود پروراند ، چه نظري دارند. آيا نقش همسايه در زندگي آنان، هنوز محتوم و قطعي است. شايد زماني كه دولتمردان پاكستان درحال تشكيل مدارسي براي تعليم طالبان بودند، هيچگاه فكر نمي كردند، روزي همين ايدئولوژي صادراتي نه تنها به مشكل بزرگي براي يك ملت تبديل شود، بلكه چالش عجيبي را نيز براي خود آنها به وجود آورد و تظاهرات چند روز اخير درپيشاور و كراچي كه نطفه مدارس طالبان دراين نقاط گذارده شد و خط ونشان كشيدن طرفداران پاكستاني طالبان براي ژنرال پرويز مشرف ، دولت او را به يك بن بست سياسي بكشاند و اين كشور را بر سريك دوراهي سياسي عظيم قرار دهد كه حتي سفير طالبان با اطمينان از اين موضوع ياد كند كه آنها دراين كشور داراي پشتيبانان پرقدرتي اند و به دولتمردان پاكستان گوشزد كند كه دستكم دربازيهاي سياسي دست خود را براي دوستانشان كاملاً رو نكنند؟ مدارس طالباني كه زماني براي آموزش و اشاعه ايدئولوژي اين گروه باهدف حفاظت از منافع غرب شكل گرفت اينك به شمشير دولبه يي تبديل شده اند كه قادرند حيات حمايت كننده هاي خود را به خطر بيندازند. از سوي ديگر مجموعه آموزه ها و نگره هاي طالباني ومدارس آنها تأثيري معكوس بر فرهنگ بومي پاكستان برجاي گذاشت. روندي فرهنگي ، همسو با طرزفكري متحجرانه وعقب افتاده كه رگه هاي اين نگرشها در بينش وهابيت وسپاه صحابه به وضوح قابل مشاهده است . اين گونه نگاه خواه ناخواه دير يا زود دردسرهاي فراواني براي منطقه و كشورهاي مجاور ايجاد خواهد كرد. متأسفانه قسمت اعظم تاريخ معاصر صرف تعديل و تصحيح اين انديشه ها شده است. اين انديشه ها و برخوردهايشان مملو از خشونت است. خشونتي كه تابلوي زيباي دستاوردهاي علمي ، هنري، فرهنگي و فلسفي انسان معاصر را به شكل تابلوي نقاشي با زواياي بدريخت وبدهيبت درآورده است. همچون تابلوي بدبينانه بعضي از نئواكسپرسيونيستها كه جهان را مملو از سياهي و تباهي مي بينند.
* دعواي زن و مرد
آنچه درمورد طالبان ، كمتركسي به آن فكر مي كرد، برخورد با امريكا بود. طالبان در آغاز گفته بودند ، مي خواهند روابط دوستانه يي با ايالات متحده داشته باشند. شايد تمام دردسر از وجود شخصي سرچشمه مي گيرد كه مثل بختك به جان افغانستان افتاده و براي افغانيها قوزبالاقوز شده است. بن لادن با اين كه گاهي از درد پشتش مجبور است ، عصابه دست بگيرد و زيرچادرشب باخبرنگاران مصاحبه كند، دشمن دست وپابسته يي نيست. گروه هواداران متعصب او حاضرند تا پاي مرگ از او دفاع كنند واين اصلاً با داستان فيلم هاي هاليوودي جور درنمي آيد. براي كشوري كه بيشتر تاريخش را فيلمسازان نوشته اند تا مورخان، اين موضوع چندان خوشايند نيست. يك شهروند نقطه نظر عاميانه اما جالبي دارد: برخورد امريكا و افغانستان بيشتر به زدوخورد يك زن ومرد مي ماند كه درهرصورت ، مرد بازنده است!» پولي كه يك شهروند امريكايي براي ديدن يك تئاتر در برادوي مي پردازد از درآمد سالانه يك افغاني بيشتر است . درحالي كه امريكايي هاي بلوند وقدبلند حاضرند پولهاي باورنكردني براي به دست آوردن اشياي آنتيك بدهند،افغاني هاي به قول غربيها«بربر» مثل آب خوردن مجسمه هاي بودا را نابود مي كنند. كل تجهيزات نظامي افغانستان به يك دوجين موشكهاي درب وداغان باقي مانده از جنگ با روسها برمي گردد، اما حجم عظيم زرادخانه هاي امريكا بركسي پوشيده نيست. امريكا كشوري وسيع با تنوع آب وهوايي است، خلبانانش درافغانستان فقط كوه مي بينند و كوه! درحالي كه ۶۰تا۷۰درصد انرژي جهان مستقيم و غيرمستقيم راهي امريكا مي شود، دوسه ژنراتور عهد بوق افغانها به زور مي تواند جواب برق چندشهركوچك را بدهد. وقتي امريكاييها با لباسهاي رسمي و شيك و كراواتهاي رنگي و عطروادوكلن زده در كنگره براي رييس جمهوري كف مي زنند، منظره ي كنفرانس خبري كه طالبان بپا كرده اند، خنده آور است. درهرحال برخورد فيزيكي ميان امريكا و افغانستان حاصلي نمي تواند داشته باشد جز يك فيلم كمدي برا ي جهانيان (!) ريشه حل قضايا از سوي امريكاييان شايد به اين گفته سيسرون برگردد كه كيفر بزهكاري جوامع مرگ است . اما آيا اين راه حل دراين مورد هم مي تواند صدق داشته باشد؟ راهكار تنها در نابودي انديشه هايي است كه ريشه تروريسم از آن زاييده مي شود و به صورت يك اسطوره خودنمايي مي كند و چنان قالب خود را نشان مي دهد كه گويي خود حقيقت است . بايد به اين همه گفته سان تزوفيلسوف چيني را اضافه كرد كه بزرگترين دشمن حقيقت، واقعيت است.
فاطمه اميري