هشتم مهرماه، روز جهاني بزرگداشت مولانا جلال الدين بلخي رومي، تعيين شده است. بي شك مولانا از معدود مفاخر بشري است كه گنجينه معارف انساني وامدار اوست. تاريخ معرفت بدون وجود مولانا قطعاً چيزي كم داشت. مطلب حاضر درواقع اقتراحي است از چند تن از بزرگان ومولوي پژوهان معاصر كه به پرسش هاي ما پاسخ گفته اند.
گروه انديشه
• ۱ـ پيام محوري و آموزه كانوني مولانا را چه مي دانيد؟
دكتر توفيق سبحاني: اگر به كلمه قناعت كنيم، محوري ترين پيام وكانوني ترين آموزه مولانا را در دو كلمه «عشق» و «معرفت» مي توان خلاصه كرد.
اگرچه همه آثاري كه ازمولانا به شعر و نثر باقي مانده همه يك كل منسجم را تشكيل مي دهند ولي بي ترديد مثنوي از آثار تعليمي اوست. همه شارحان مثنوي و همه مولويه برآنند كه خلاصه تعاليم مولانا در ۱۸ بيت آغاز مثنوي بازتاب يافته است. حتي بعضي از شارحان، آن ۱۸ بيت را بيان حال مادي و روحاني شخص مولانا دانسته اند و آن ابيات را ناظر بر حيات مولانا دانسته اند. از جمله آنان مرحوم «پروفسور احمد آتش» است كه مقاله يي تحت عنوان «معني ۱۸ بيت آغاز مثنوي» نوشته است. خوشبختانه سالها پيش من آن مقاله را ترجمه كرده ام كه در «مجله معارف» مركز نشر دانشگاهي (دوره سوم شماره ۲ مرداد ـ تير ـ آبان ۶۵ ص۱۰۳ به بعد) چاپ شده است. مولانا در آن ابيات، با زبان «ني» كه از نيستان بريده و جفت خوشحالان و بدحالان شده سخن مي گويد. بانگ ني آتشي است كه در دل همه بايد باشد و هركه اين آتش ندارد نيست باد. آتشي كه در«ني» افتاده آتش عشق است و جوششي كه در«مي» نهفته آتش عشق است. همه كس جز ماهي از آب سير مي شود اما كسي كه از عشق نصيبي ندارد از همه چيز محروم مي ماند. مخلص كلام در آن ۱۸ بيت اين است كه:
درنيابد حال پخته هيچ خام
پس سخن كوتاه بايد والسلام
هر آنكس كه آتش عشق او را نپخته باشد به ادراك و معرفت دست نخواهد يافت. در برابر چنان كساني بايد سخن را كوتاه كرد. از نوزدهمين بيت مثنوي، كوشش مولانا مصروف اين شده است كه مرحله به مرحله و پله پله دوستداران و علاقه مندان خود را با اصول ورود به عشق و دست يافتن به معرفت آشنا كند و توصيه كرده است كه:
بند بگسل باش آزاد اي پسر
چند باشي بند سيم و بند زر
دكتر محمد خوانساري: مولوي در تمام عمر و سراسر آثار خود در پي تفهيم و توضيح اين نكته بوده است كه انسان بايد از خودمحوري، خودبيني، انانيت و خودشيفتگي رهايي پيدا كند. قصد غايي مولوي آن است كه به انسان بفهماند: تو در منظومه عالم، اهميتي شگرف داري اما نبايد تنها به خود بنگري و خود را كانون خلقت و اساس آفرينش بپنداري. اساساً مولوي براي القاي اين مقصود، از حالت «محو و فنا» سخن به ميان مي آورد. خودنگري، آفت كمال است و مولوي در صدد است به عنوان محوري ترين پيام و آموزه خود، به آدمي، درس بندگي بدهد. البته بندگي خدا به هيچوجه به معناي برده بودن در درگاه الهي نيست، بلكه نوعي بندگي است كه با عشق و دوستي عجين و همراه است. بنابر اين آموزه اصلي مولانا، متوجه ساختن انسان به كانون حقيقت عالم و ابراز بندگي عاشقانه انسان به پيشگاه اين كانون حقيقت است.
استاد كريم زماني: مكتب فكري و عرفاني مولانا دو محور اساسي دارد، بطوري كه همه تعاليم و آموزه هاي او حول آن دو محور مي گردد و آن دو محور عبارت از عشق و فناست. اما اين مقوله را بايد از ديدگاه خود او تعريف كنيم و به اصطلاح، موضوع را از متن جدا نكنيم تا مبادا دچار خلط مبحث شويم. زيرا به قول خود او «اشتراك لفظ، دائم رهزن است» چون در بسياري از مواقع «عشق» سرپوش يا ابزاري است براي توجيه خودپرستي هاي انسان ومعشوق نيز بهانه يي براي اين ميل سخيف است. درواقع انسان در خيلي از موارد خودپرستي را با كلمه مقدس عشق تزيين مي كند. درحالي كه عشق در زبان مولانا با وصف ذاتي «قهاريت» آمده است، و مراد از قهر عشق آن است كه عشق باخودپرستي و تفرعن شخص درنمي سازد. ممكن است عشق با جهل كنار بيايد اما با زيركساري هاي كاسبكارانه كنار نمي آيد. پس نخستين شرط عاشقي از نظر مولانا، محوكردن صفت خودبيني و خودپرستي است:
عشق، قهار است و من مقهور عشق
چون شكر شيرين شدم از شور عشق
برگ كاهم پيش تواي تندباد
من چه دانم كه كجا خواهم فتاد؟
مولانا براي بيان اينكه لطيفه مقدس عشق در چركين ظروف تنگ و تيره خودبيني جاي نمي گيرد با عالي ترين تمثيلات و دلنشين ترين حكايات سخن گفته است. مثلاً مي گويد عاشقي نزد معشوق خود رفت و ازخدمات و زحماتش دم زد. معشوق با حوصله همه آن حرفها را شنيد و بعد گفت: آري تو همه اين كارها را در راه من انجام داده يي اما بدان كه اينها كه گفتي همه فرع است و شرط اصلي را هنوز انجام نداده يي و آن شرط، محو صفت خودپرستي است.
گفت معشوق اين همه كردي و ليك
گوش بگشا پهن و اندرياب نيك
كآنچه اصل اصل عشق است و ولاست
آن نكردي اينچه كردي فرع هاست
گفتش آن عاشق بگو كآن اصل چيست؟
گفت اصلش مردن است و نيستي است
تو همه كردي، نمردي، زنده يي
هين بمير ار يار جان بازنده يي
البته در اينجا يك بحث روانشناسانه هم هست كه شخص خودبين حتي خودش را هم دوست ندارد بلكه فقط اميال زودگذر خود را دوست دارد. اريك فروم در «هنر عشق ورزيدن» به اين موضوع خوب پرداخته است.
دكتر عليرضا ذكاوتي قراگوزلو: به نظر من پيام اصلي و محوري در آموزه هاي گسترده مولانا، محبت و همدلي انساني است. اين پيام و آموزه بلند، براساس نگره عرفاني اتحاد انسان با حقيقت هستي، بنا شده است. در اين منظر، انسان در هر مرتبه يي از انديشه و رفتار، منعكس كننده مظهري از مظاهر همان حقيقت واحد است. بنابر اين پاسداشت ارج و احترام موجود انساني، از محوري ترين و اصلي ترين پيام هاي مولاناست. مولانا در ضمن همواره قصد دارد كه انسان را نسبت به جداافتادگي و تنهايي اش آگاهي دهد و به اثبات برساند كه موجود انساني، عنصري همجنس حقيقت و در عين حال جداافتاده از كانون حقيقت است.
ادامه دارد