شماره ۱۹۲۵ - سال هفتم - چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۰
Wed, Oct 3, 2001
Teach black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گوناگون
آموزشي
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو با دكتر عليرضا كيامنش عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت معلم
... اگر آموزش و پرورش همچنان ناكارآمد بماند
* در هزاره جديد تلاش اين خواهد بود كه دانش آموز، هم چگونه «يادگرفتن» را ياد بگيرد و هم ياد بگيرد كه در ضمن «عمل و جست وجو»، ياد بگيرد.
* بايد گروهي متخصص بنشينند و براي آموزش وپرورش فكري اساسي كنند و وقتي به اجماع در عملكرد و جهت گيري رسيدند، بايد آنقدر قدرت داشته باشند تا بتوانند همه مديران جامعه را در مسير رسيدن به آن نتايج، بسيج كنند. چنين نيرويي بايد فراتر از آمد و رفت مديران و مسؤولان و وزيران باشد و هر مسؤولي در هر موقعيتي بايد موظف به تقويت اين جريان باشد. آن وقت است كه مي شود انتظار داشت كه آموزش وپرورش در يك پروسه طولاني مدت بهبود پيدا كند.
* اگر آموزش و پرورش بخواهد خود را با يادگيري دردنياي آينده هماهنگ كند، يكي از كارهايي كه بايد انجام دهد، آموزش معلمان و مديران و تغيير فضاي يادگيري و امكانات يادگيري در جهت استفاده از اين گونه ابزارها است مسؤولان آموزشي بايد خود را براي بيرون رفتن از اين فضاي سنتي كه تكيه اصلي آن بر كتابهاي درسي است آماده كنند.
028863.jpg
آموزش و پرورش اصلاً فرصت آزمون و خطا نخواهد داشت. سرعت يادگيري و سرعت رشد آموزش در دنيا به حدي است كه هرچه ديرتر بجنبيم، رسيدن به اين قافله برايمان مشكل تر خواهد شد.اگر نظام غيررسمي آموزش رشد كند بايد نگران شكاف طبقاتي در جامعه و زمينه سازي بحرانهاي اجتماعي آينده باشيم.تحولات دنياي جديد و سرعت پيشرفت علوم و فنون هيچ فرصت آزمون و خطا براي آموزش و پرورش كشورمان باقي نگذاشته است. اگر آموزش و پرورش بخواهد به همين ترتيب ناكارآمد باشد، نظام غيررسمي آموزش با دسترسي به امكانات ارتباط الكترونيكي امروز كه دراختيارخانواده هاي متمول جامعه قرار دارد چنان رشدي خواهد كرد كه نتيجه اش بيشتر شدن شكاف طبقاتي وايجاد زمينه براي بحرانهاي اجتماعي در آينده است.
دكتر عليرضا كيامنش استاد و عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت معلم معتقد است: مسؤولان آموزشي بايد خود را براي بيرون رفتن از اين فضاي سنتي كه تكيه اصلي اش به كتابهاي درسي است آماده كنند.
در حال حاضر بسياري از دانش آموزان از معلمهاي خود جلوترند. همين حالا كنكور را حذف كنيد، ديگر هيچ معلمي نمي تواند در كلاس معلمي كند. اما چون الآن فضا، فضاي كنكور و ترس از آن است، معلم و مدرسه و نظام آموزشي ما حول اين كنكور بچه ها را ساكت و مجبور به حضور در كلاس مي كنند. اگر اين فضا مقداري شكسته شود، يا بچه ها احساس كنند كه كنكور اصل نيست و اصل يادگيري است، آن وقت است كه وزارت آموزش و پرورش با فشار خواسته هاي بحق و علمي دانش آموزان روبرو مي شود كه بايد بدان پاسخ بدهد.
گفت وگوي «ايران» با دكتر كيامنش را پيرامون وضعيت كنوني آموزش كشورمان و مقايسه آن با روند كنوني آموزش علوم و فنون در جهان، مي خوانيد.
ـ آقاي دكتر كيامنش وضعيت كنوني نظام آموزشي و رابطه آن را با دنيا و تحولاتي كه جريان دارد، چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* در ده ساله اخير، رشد الكترونيك و افزايش اطلاعات و ارتباطات و مهمتر از همه وجود اينترنت و پست الكترونيكي، دنيا را بشدت تحت تأثير خود قرار داده است كاركرد ظاهري پست التكرونيكي اين است كه كار پست را در زماني خيلي كوتاه انجام مي دهد اما در كنار آن، چند سالي است كه در دنيا مسأله تجارت الكترونيك مطرح شده است. يعني بحث اصلي و چالش اصلي در ابتداي هزاره سوم اين است كه سيستم الكترونيك را تا حد ممكن، جايگزين سيستم سنتي رابطه معلم و دانش آموز كنند و اطلاعات از اين طريق فرستاده شود. يعني معلم و دانش آموز مي توانند هر دو در خانه باشند و با هم ارتباط برقرار كنند يا دانش آموزان نيز از اين طريق مي توانند با هم ارتباط برقرار كنند و بر يادگيري يكديگر اثر بگذارند، اين روش در دنيا رواج جدي پيدا كرده است به همين دليل سازمانهاي بين المللي در ۸ـ۷ سال گذشته، دو مطالعه جدي روي آن انجام داده اند. هدف نخستين مطالعه كه در سال ۹۶ ـ ۹۵ انجام شد، بررسي وضعيت آموزش از طريق كامپيوتر، اينترنت و پست الكترونيك در مدارس بود. در اين مطالعه، ديدگاه معلمان، مديران ومسؤولان آموزشي در مورد به كارگيري اينگونه ابزار در آموزش، مورد سنجش قرار گرفت.
مطالعه ديگر كه با عنوان «نوآوريهاي آموزشي با استفاده از تكنولوژي» هم اكنون، در حال انجام است، روي ارتباط متقابل نوآوري با فن آوري و چگونگي اين ارتباط تحقيق مي كند. مثلاً در روش سنتي، براي آشنايي دانش آموزان با فرهنگها و سنن مختلف در درس مطالعات اجتماعي از كتاب درسي خاصي استفاده مي شود. اما الآن بحث اين است كه كتاب درسي به تنهايي نمي تواند پاسخگوي نياز دانش آموز يا دانشجو در دنياي كنوني باشد. در اين مسير اينترنت و پست الكترونيك مي تواند به كمك بيايد و اگر كتاب در اين مورد چند مثال مي زند، دانش آموز مي تواند از طريق پست الكترونيك با ساير دانش آموزان در نقاط مختلف دنيا رابطه برقرار كند يا در منابع و سايتهاي مختلف اين مطالب را جست وجو كند ونهايتاً هر دانش آموز، مطلب تهيه شده خود را به كلاس ارايه دهد. بنابراين در اين هزاره، كتابهاي درسي كارآيي خود را از دست مي دهند و هر روز نقش آنها به عنوان تنها ابزار كاهش مي يابد. ديگر هيچ معلمي نمي تواند بگويد، حتماً بايد همين كتاب و با همين محتوا خوانده شود، در اين صورت روش تدريس هم، بايد متناسب با استفاده از اين ابزار جديد، متحول شود و از روش سنتي كنوني فاصله بگيرد. در واقع ارتباط متقابل بين معلم و دانش آموز، به ارتباط متقابل بين معلم، دانش آموز و وسايل فن آوري تبديل شده است. در هزاره جديد تلاش اين خواهد بود كه دانش آموز، هم چگونه «يادگرفتن» را ياد بگيرد و هم ياد بگيرد كه در ضمن «عمل و جست وجو»، ياد بگيرد. در اين مطالعه جديد، دنبال اين هستند كه روي كلاسهاي درسي كه اين نوآوريها در آن وجود دارد، مطالعه كنند و ببينند اين نوآوريهاي آموزشي با استفاده از فن آوري، تا چه اندازه توانسته است، محتواي آموزش، جريان تدريس و يادگيري و جريان امتحان و ارزشيابي را عوض كند و روابط انساني را در اين مسير تحت تأثير قرار دهد، به دنبال اين هستند كه ببينند اين نوآوريها، تا چه اندازه مي تواند ديوارمدرسه را كه فضاي بسته يادگيري است، باز كنند و جامعه را به محيط يادگيري تبديل كنند. حدود ۳۲كشور دراين مطالعه شركت كرده اند. شايد نتايج آن تا سال۲۰۰۲ يا ۲۰۰۳ منتشر شود. نتايج اين مطالعات دستورالعملهايي براي تصميم گيريها و سياست گذاريهاي آموزشي دنيا خواهد بود.
اين كه پرسيديد در آينده با چه مشكلي در ارتباط با نظام آموزشي روبرو خواهيم بود، بايد گفت مشكل ما روبرو شدن با يادگيري از طريق ارتباط الكترونيك است كه متأسفانه نظام آموزشي ما كاملاً با آن بيگانه است. ما با تعدادي از مدارس كه فكر مي كرديم ممكن است با اين ابزارها كار كنند تماس گرفتيم و ديديم كه در هيچكدام از آنها، حتي مدارس خيلي ويژه و خاص، اين وسايل به عنوان يك ابزار آموزش تلقي نشده است.
اگر آموزش و پرورش بخواهد خود را با يادگيري دردنياي آينده هماهنگ كند، يكي از كارهايي كه بايد انجام دهد، آموزش معلمان و مديران و تغيير فضاي يادگيري و امكانات يادگيري در جهت استفاده از اين گونه ابزارها است مسؤولان آموزشي بايد خود را براي بيرون رفتن از اين فضاي سنتي كه تكيه اصلي آن بر كتابهاي درسي است، آماده كنند. درحال حاضر بسياري از دانش آموزان ما از معلم خود جلوترند اما گاهي، ما به عنوان مسؤؤلان آموزش به جاي اينكه دانش آموزان و دانشجويان رادر آموزش بهتر ياري دهيم، در نقش ترمز براي آنها كارمي كنيم و اين ترمز همان امتحان آنها است. همين حالا كنكور را حذف كنيد، معلم ديگر نمي تواند در كلاس معلمي كند، چون دانش آموز چيزهايي مي خواهد كه معلم قادر به تأمين آنها نيست. اما چون الآن، فضا، فضاي كنكور و ترس از آن است، معلم و مدرسه و نظام آموزشي ما حول اين كنكور بچه ها را ساكت و مجبور مي كند كه در اين كلاسها شركت كنند. (اگر اين فضا مقداري شكسته شود يا اينكه بچه ها احساس كنند كه كنكور اصل نيست و اصل يادگيري است، آن وقت است كه وزارت آموز ش و پرورش با فشار خواستهاي به حق و علمي دانش آموزان كه بايد به آن پاسخ دهد، روبرو مي شود.) اگر بخواهم جمع بندي كنم، بايد بگويم كه نظام آموزش و پرورش با اين چالش بزرگ روبرو است و بايد خود را براي ورود به هزاره جديد آماده كند. به هر حال ما چند سالي از اين تحولات دنيا عقب هستيم ولي مجبوريم به دنبال اين تحولات حركت كنيم و هرچه سريع تر فاصله خود را كم كنيم.
ـ با توجه به تحولاتي كه در زمينه آموزش به آن اشاره كرديد، مي خواستم به نقش معلم در اين زمينه هم اشاره يي داشته باشيد. آيا اين تحولات، نقش معلم را كاهش يا تغيير خواهد داد؟
* فرض كنيد تمام امكانات و فن آوري در اختيار يك دانش آموز يا دانشجو قرار گيرد، طبيعي است، اگر هدايت شده و سازمان يافته نباشد، كسي نظارت و راهنمايي نكند، جز پريشاني وخستگي چيزي به بارنمي آورد، خسته و كوفته بيرون مي آيند، چون مطالب پراكنده يي را ديده و ذهنش فقط مغشوش شده و چيزي دريافت نكرده است. درنتيجه معلم و استاد و كسي كه در دنياي آينده مسؤوليت آموزش دارد، هدايتگر و جهت دهنده يادگيري دانش آموزان است. وقتي دانش آموز اطلاعات مختلف را مي گيرد، اين معلم است كه بايد هدايتش كند كه كجاها برود و چگونه اطلاعات به دست آمده را تنظيم كند و چگونه نتيجه گيري كند و ماحصل را ارايه دهد درواقع معلم نقش آموزش دهنده را خود به خود كنار مي گذارد، در دنياي جديد، نه فقط نقش معلم كمتر نمي شود بلكه اين نقش بيشتر و مشكل تر هم خواهد شد.
* آيا استانداردهاي جهاني براي سنجش معرفتهايي كه توسط آموزش به دانش آموزان منتقل مي شود؛ وجود دارد تا امكان مقايسه آموزش را كشورهاي مختلف فراهم كند؟
* هر كشوري متناسب با سياستها و فرهنگش و متناسب با امكاناتش، نهايتاً مواد آموزشي را در اختيار دانش آموزان قرار مي دهد، اما جاي مقايسه و طرح اين پرسش كه بچه هاي كشورهاي مختلف چه مي دانند، بايد ببينيم در ازاي چيزي كه به دانش آموزان مي دهيم، آنها چه مي دانند. اگر بچه هاي كشورA را با بچه هاي كشور B مقايسه كنيم مي گوييم بچه هاي A اين را مي دانند ولي اين امكانات و اين شرايط را هم داشته اند. بچه هاي كشورB چيزهاي ديگري مي دانند، چون امكانات ديگري داشته اند، نمي شود ۲ كشور را درآن واحد، بدون توجه به آن زيربناها و امكانات با هم مقايسه كرد. مثالي مي زنم، اگر دانش آموزان كشور خودمان را از گروه مرفه انتخاب كنيم، بعد اينها را با دانش آموزان طبقه متوسط يا پايين كشورهاي پيشرفته مقايسه كنيم، مي بينيم كه هنوز دانش آموزان طبقه بالاي ما، نتوانسته اند به اندازه دانش آموزان طبقه پايين آن كشورها خود را بالا بكشند. چرا؟ چون فقط وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي نيست كه در آموزش مؤثر است، بلكه معلم، مواد درسي، مدرسه، فضا و شرايط يادگيري، ساعات آموزش و... مؤثرند. دردنيا مطالعاتي صورت مي گيرد كه با دو هدف انجام مي شود، يكي اين كه وضعيت آموزشي كشورها با هم مقايسه شوند ونهايتاً سطح يادگيري و درك مطلب را سنجش مي كنند تا ببينند در نظامهاي آموزشي دنيا (در بين همان كشورهاي شركت كننده) حداقل سواد بطور متوسط چقدر است؟ و در كشورهاي مختلف به چه شكلي است؟ بعد آن طرف قضيه را بررسي مي كنند تا ببينند كه شرايط نظامهاي آموزشي مختلف چگونه بوده و خط مشي ها، سياستها و امكانات چگونه بوده كه اين يافته ها به دست آمده است، چه عواملي بازدارنده اند و چه عواملي بازدارنده نيستند. «انجمن بين المللي پيشرفت تحصيلي» از سال۱۹۶۰ ميلادي همين كار را انجام مي دهد، سال۱۹۷۰ در هشت موضوع مطالعاتي انجام شد كه ايران هم درآن شركت كرده بود هرچه جلوتر آمديم، گرايش كشورها به شركت در اين گونه مطالعات بيشتر شده است كمااينكه در سومين مطالعه بين الملللي علوم و رياضي كه به Timss معروف است ۴۲كشور از جمله ايران شركت كردند و در مورد مطالعات سال۲۰۰۳ قرار است ۴۵كشور شركت كنند. در سالهاي اول راه اندازي اين مطالعات كشورهاي جهان سوم بندرت شركت مي كردند، اما هرچه جلوتر مي آييم كشورهاي جهان سوم بيشتر به شركت در اين مطالعات مايل مي شوند، براي اينكه خود را محك بزنند يا اينكه براساس شناختي كه از خود در مقايسه با ديگران پيدا مي كنند، بتوانند به برنامه ريزي مناسب براي آموزش خود دست پيدا كنند.
شركت در مطالعات بين المللي روزبه روز طرفداران بيشتري پيدا مي كنند. چون بهترين محك براي ارزشيابي نظامهاي آموزشي است. من نمي خواهم بگويم كه ايران در كجاي اين جدول است، ولي براحتي با اين ابزار مي توان ايران را در هر موضوعي با هر كشور ديگري مقايسه كرد.
بنابراين بايد گفت براي سنجش مواد مختلف آموزشي، استانداردهاي جهاني وجود دارد كه متأسفانه در اين استانداردهاي جهاني، ايران در مقايسه با ساير كشورها، در جايگاه مناسبي قرار ندارد. خوب اين مطالعات به ما نشان مي دهد كه يك دانش آموز كلاس چهارم از نظر يادگيري و درك مطلب در چه موقعيتي قراردارد؟ ما واقعاً نمي دانيم كه دانش آموز ما در كجا قراردارد، امتحانات كلاسي كه معيار نيست. اين امتحانات از كتابهاي درسي است. درحالي كه ما فقط به دنبال اين نيستيم كه دانش آموز فقط مطالب كتاب را بداند. ما مي خواهيم ببينيم كه دانش آموز اگر مطلبي را در روزنامه، در، ديوار و … خواند آيا قادر به كرد مفهوم آن هست يا نه؟ با مقايسه مي توانيم دانش آموز خود را سنجش كنيم و با دانش آموز ديگري در جاي ديگري مقايسه كنيم. مي توان در مورد چرايي اين هم كار كرد كه چرا دانش آموز ما عقب تر است. اين مطالعات مي تواند كيفيت يادگيري و درك مطلب در دانش آموزان را سنجش كند. اين مطالعات بين المللي اين كمك را به برنامه ريزان آموزشي مي كند كه با توجه به نتايج آنها برنامه هاي خود را تغيير دهند. ما قبل از مطالعات
Timss (سومين مطالعه بين المللي رياضي و علوم) نمي توانستيم در مورد مثلاً درك مفاهيم رياضي در دانش آموزان خود قضاوت كنيم. بعد از اين مطالعات دريافتيم كه دانش آموزان ما مثلاً در حل مسائل رياضي از چه قابليت هايي برخوردار هستند درواقع مسأله را حل مي كنند ولي چرايي آن را نمي دانند هر جا كه نمونه ارايه شده با يافته هاي حفظ شده از قبل او، همخواني داشته باشد، جواب مي دهند و هر كجا كه همخواني ندارد، جواب نمي دهند. يك نكته ديگر در اين مطالعات اين بود كه هرجا كه متن سؤال كوتاه است، جواب مي دهد و هر جا متن سؤال طولاني بوده، نه اينكه سنگين تر بوده، جواب نداده اند زيرا توانايي نگهداري مطلب را در ذهن و تحليل كردن و فهميدن سؤال و در نتيجه جواب دادن را ندارد. هر جا ما از دانش آموز خواسته ايم كه در يك جمله جواب دهد تواناتر بوده و هر جا كه قرار بوده طولاني تر جواب بدهد عاجز بوده است. يعني در نوشتن بيشتر، عاجز بوده اند. اين در مقايسه با خودمان است نه با كشورهاي ديگر. بدون اين مطالعات چگونه مي توانستيم به اين واقعيات پي ببريم؟ ضمن اين كه ابزار هم ابزار بسيار دقيقي است و لااقل ۶ـ۵ مؤسسه بين المللي، روي آن صحه گذاشته اند و در ضمن بارها هم تست شده و معلمان هم آن را بررسي كرده اند و اعلام كرده اند كه اين مفاهيم متناسب با درك و فهم دانش آموزان مورد آزمايش بوده است. ما تا به حال در مورد مفاهيم علوم و رياضي، ۲ بار اين مطالعات را با عناوين Timss و Timss-R روي دانش آموزان كلاس سوم و چهارم دبستان و دوم و سوم راهنمايي در Timss و دانش آموزان سوم راهنمايي در Timss-R (چند سال بعد ازTimss) انجام داده ايم. متأسفانه نتايج اين مطالعات در مورد دانش علوم نشان مي دهد كه در درك مفاهيم علوم به شدت عقب هستيم و در فاصله چهارسال بين دو مطالعه شدت ضعف و عقب ماندگي بيشتر شده است.
از طرف ديگر در رياضي در فاصله چهارسال بين دو مطالعه تغيير چنداني در ميزان يادگيري و شرايط يادگيري صورت نگرفته است.
ـ علت را در چه مي دانيد؟
* علتش واضح است. ما كار خاصي براي نظام آموزشي نكرده ايم كه منتظر بهبود آن باشيم. به همين دليل انتظار اين بهبود در شرايط فعلي منطقي نيست. نگراني وقتي بيشتر مي شود كه بدانيم در نمونه گيري قبلي در سال ۷۴ـ۷۳ (Timss)، (هنوزمدارس غيرانتفاعي رشد زيادي نداشتند) مدارس نمونه ما از مدارس غيرانتفاعي انتخاب نشده بودند ولي در Timss-R (۷۸ـ۷۷) از اين مدارس هم نمونه گرفتيم اگر بشود ادعا كرد كه دانش آموزان مدارس غيرانتفاعي قوي تر از دانش آموزان مدارس عادي هستند، افت در عملكرد علوم دانش آموزان و عدم تغيير در عملكرد رياضي دانش آموزان با وجود حضور دانش آموزان مدارس غيرانتفاعي در نمونه آماري، نگران كننده است. با حضور اين از دانش آموزان انتظار داشتيم اگر تغييري ايجاد شود، تغيير مثبت باشد نه منفي. مطالعات بين المللي به اين كمك مي كند كه ببينيم اگر سرمايه گذاري ها و جهت گيري هاي ما درست بوده، پس ادامه اش دهيم ولي اگرمثبت نبوده تغييرش دهيم.
ـ تغييرات آموزشي كه هر از گاهي در كشور ما صورت مي گيرد، چه كمكي به نزديكتر شدن به استانداردهاي جهاني كرده و آيا اصولاً در اين تغييرات از نتايج اين مطالعات استفاده مي شود؟
028866.jpg
* تجربه شخصي و اطلاعات شخصي من كه البته آنقدر هم شخصي و غيرعلمي نيستند مي گويد كه متأسفانه، نتايج اين مطالعات تأثير چنداني در تغييرات آموزشي در كشور ما نداشته است. تغيير در نظام آموزشي، يعني، تغيير در شيوه يادگيري در شيوه ياددهي، تغيير در نگرش به كلاس درس، تغيير در رفتار معلم و دانش آموز و قدرت دادن به نقش معلم و دانش آموز در جريان يادگيري. آيا ما چنين كارهايي را تا به حال انجام داده ايم؟ وقتي مي بينيم كه در بر همان پاشنه قبلي مي چرخد، قاعدتاً نبايد انتظار تغيير بنيادي در بازده هاي يادگيري را داشته باشيم. با اين ديدگاه نگرش من نسبت به مطلوب و مؤثر بودن اين تغييرات متأسفانه منفي است. اين تغييرات هر از گاهي را، مثل همين حالا كه قرار است پيش دانشگاهي برداشته شود، نبايد تغييرات بنيادي ناميد و يا انتظار بهبود از اين تغييرات داشت. از يك كتاب درسي يك فصل كم يا زياد كردن يك مطلب را حذف كردن و مطلب ديگر را اضافه كردن، اسمش تغيير نيست. بايد ديد در نظام تربيت معلم، چه تغييري ايجاد شده است؟ اين دانشگاه تربيت معلم كنوني از زمان تأسيس (۴۰ـ۳۰ سال پيش) تاكنون چه تغييري كرده است؟ من در كلاس درس گاه براي دانشجويان مثال مي زنم كه درا ين مملكت اگر كسي كه ۵۰ سال پيش فوت كرده زنده شود و بيايد سر اين كلاسها بنشيند، احساس مي كند كه كلاسمان كلاسي است كه خود در آن شركت داشته است، به عبارت ديگر كلاس و شرايط آن هيچ فرقي نكرده است. خوب با اين ركود و سكون نبايد انتظار تغييرات اساسي را داشت.
ـ مشكل اصلي كه به قول شما مانع ايجاد تغييرات مطلوب و بنيادين مي شود كجاست؟ حتماً نتايج اين گونه مطالعات كه نشان مي دهد دانش آموزان ما در وضعيت مطلوبي قرار ندارند، در اختيار برنامه ريزان و مسؤولان قرارمي گيرد، پس چرا هيچ اقدامي جهت بهبود وضعيت آموزشي نمي شود؟
* متأسفانه يا خوشبختانه آموزش وپرورش تحت تأثير عوامل مختلفي قراردارد و اين متنوع بودن و گوناگون بودن عوامل مؤثر بر آن، باعث مي شود كه هر مدير و مسؤولي بتواند ادعا كند كه محصول نهايي، از حوزه اختيارات و قدرت مديريت او خارج است و همين هم باعث مي شود كه مديران به راحتي بتوانند از زيربار مسؤوليت و جواب دهي شانه خالي كنند. وقتي مي گويند در آموزش، خانواده، جامعه، تلويزيون و روزنامه و … نقش دارند، هر مسؤولي مي تواند بگويد من فقط يك نقش دارم و دليل نرسيدن به مطلوب را در كوتاهي سايرين بداند. اين مشكل نظام آموزشي ما است. من ضمن اين كه قبول دارم نظام آموزشي نمي تواند به خودي خود و فقط با تكيه بر خود آموزش وپرورش اصلاح شود، ولي آن طرف قضيه هم هست نظام آموزشي ما، در طول سالهاي مختلف هميشه يا از علمي بودن دور بوده و يا ازعلمي بودن ترسيده است. يعني اگر بخواهيد نظام آموزشي را اصلاح كنيد نخستين سؤال اين است كه آيا اصلاً نظام آموزشي ما براساس علمي كه به آن علم تربيت مي گويند، برنامه ريزي شده است يا نه؟ وقتي ارتباط معلم و دانش آموز در كلاس درس، هنوز ارتباط پليسي است، خوب اين فضا، فضايي نيست كه درآن صميميت، يادگيري و ارتباط بين مدرسه، دانش آموز و خانواده ايجاد شود. وقتي هنوز نخستين بديهيات آموزش و پرورش در درون آن، اعمال نشده است و مسؤولان آن يا از روي ناآگاهي و يا به دلايل مختلف ديگر، علاقه يي به درگير شدن با اين مسائل ندارند، خوب نبايد انتظاري غير از اين داشت و نبايد منتظر اصلاحات در نظام آموزشي بود.
چون برنامه هاي آموزش وپرورش دير جواب مي دهد، هر مسؤولي مي تواند نتايج برنامه هايي را كه خود تدوين كرده است، به آينده حواله دهد. چند سال بعد هم آن مسؤول براي پاسخگويي وجود ندارد. بنابراين او مي تواند فعلاً متناسب با ذهن خود برنامه ريزي كند، قول و وعده و وعيد هم بدهد كه در آينده گلستان خواهد شد اگر نشد هم كه نشده نفر بعدي مي آيد و مي گويد خوب، نشده است.
به قول يكي از صاحبنظران، وقتي ما طرحي را ارايه مي دهيم، آنقدر شيفته آن مي شويم كه تا زماني كه كار به آبروريزي نكشد، از آن دست نمي كشيم. فكر مي كنيم اگر طرحي مي دهيم، بايد روي آن بايستيم. درحالي كه هر طرحي را قبل از اجرا بايد براي نقد و بحث به صاحبنظران ارايه داد و در صورت داشتن ايراد، بايد آن را پس گرفت. به اين ترتيب اگر نظام آموزشي ما بخواهد حركتي سازنده و تحول ساز داشته باشد. بايد گروهي متخصص بنشينند و براي آموزش وپرورش فكري اساسي كنند و وقتي به اجماع در عملكرد و جهت گيري رسيدند، بايد آنقدر قدرت داشته باشند تا بتوانند همه مديران جامعه را در مسير رسيدن به آن نتايج، بسيج كنند. چنين نيرويي بايد فراتر از آمد و رفت مديران و مسؤولان و وزيران باشد و هر مسؤولي در هر موقعيتي بايد موظف به تقويت اين جريان باشد. آن وقت است كه مي شود انتظار داشت كه آموزش وپرورش در يك پروسه طولاني مدت بهبود پيدا كند.
مثلاً همين نظام جديد آموزش متوسطه كه از سال ۷۲ـ۷۱ شروع شد (من اصلاً قصد دفاع يا نقد را ندارم) حداقل سه سال پشت سر هم ارزشيابي شد و گزارشات و نكات مثبت و منفي آن هم موجود است. بعد گروه بعدي مي آيد و بدون مطالعه علمي و دليل و برهان همه چيز را به هم مي ريزد. تصميم گيري ها، فردي هستند و نبايد از اين نوع تصميم گيري هاي فردي انتظار هدايت صحيح آموزش وپرورش ۱۸ ميليوني را داشت.
مديريت و كارشناسي دو مقوله جدا از هم هستند. ممكن است شخصي به هر دليلي با رابطه ها يا ضابطه هاي خاص مدير شود و مدير بسيار خوبي هم باشد ولي اين دليل نمي شود كه اين مدير، كارشناس و متخصص همه حوزه هاي مديريت خود هم باشد آيا اين مدير مي تواند كارشناس برنامه ريزي هم باشد؟ مي تواند متخصص تكنولوژي آموزشي هم باشد؟ مي تواند متخصص تعليم و تربيت و … هم باشد؟ چنين مديري وقتي مي تواند موفق باشد كه براي هر حوزه، از متخصصان و كارشناسان آن حوزه استفاده كند و نهايتاًبا معيارهاي مديريتي خود در مقام انتخاب كننده عمل كند.
مثلاً همين حالا بحث اين است كه پيش دانشگاهي برداشته شود بايد ديد آيا واقعاً روي آن كار كارشناسي شده است؟ در صورت حذف پيش دانشگاهي چه مي خواهند جايگزين كنند. مي خواهم بپرسم كدام گروه كارشناسي به اين نتيجه رسيده كه اولاً پيش دانشگاهي لازم است و بعد حالا بگويد نبودش لازم است.
اگر آن گروه متخصص و صاحبنظر كه اشاره شد پشت سر تصميم گيري ها باشند، مي شود اميدوار بود كه حداقل ۷۰ـ۶۰ درصد از اين تصميمات عاقلانه گرفته شود، بقيه هم در جريان عمل اصلاح شود. در غير اين صورت هر كس براساس سليقه خود تصميمي مي گيرد و مي شود همين كه شده است.
ـ به نظر شما با توجه به تحولات دنياي جديد و سرعت پيشرفت علوم و فنون، چقدر فرصت آزمون و خطا برايمان باقي مانده است؟
* به نظر من هيچ. اما يك خوشبختي وجود دارد و آن اين است كه آموزش در دنياي آينده، مختص مدرسه نيست و اگر امكانات جامعه اجازه دهد كه خانواده ها وسايل و ابزار جديد را در اختيار فرزندان خود قرار دهند، نظام آموزش وپرورش، هر چقدر هم كه تعلل كند، دانش آموزان ما عقب نمي افتند. البته متأسفانه اين امكان، درصد كمي از دانش آموزان را دربرمي گيرد. ولي اگر اين گونه امكانات در اختيار جامعه نباشد، آموزش وپرورش اصلاً فرصت آزمون و خطا نخواهد داشت. سرعت يادگيري و سرعت رشد آموزش در دنيا به حدي است كه ما هر چه ديرتر بجنبيم، رسيدن به اين قافله برايمان مشكلتر خواهد شد.
ـ در صورت عدم تغييرات جدي در سيستم آموزشي پيشنهاد شما انشعاب از اين نظام آموزشي است؟
* به هر حال دانش آموزان ما مجبورند جهت دريافت مدرك، با سيستم فعلي همراه باشند من دنبال انشعاب نيستم. ولي خود به خود، درون نظام آموزشي بطور غيررسمي، نظام آموزشي ديگري، ايجاد خواهد شد. همينطور كه تاكنون نيز چنين شده است و سلطه كنكور باعث يك نظام آموزش غيررسمي در بعضي از مدارس شده است.
اگر آموزش وپروش بخواهد به همين ترتيب ناكارآمد باشد، آن نظام غيررسمي رشد مي كند و خانواده هاي متمول آن را ايجاد خواهند كرد و آنجاست كه بايد نگران شكاف طبقاتي در جامعه باشيم و آموزش وپرورش بايد بطور جدي فكري كند كه متأسفانه با روش فعلي آن شكاف روزبه روز بيشتر مي شود و زمينه ساز بحران هاي اجتماعي درآينده خواهد شد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |