|
به بهانه كنسرت خانم «ملك ايوب آوا»
• ملك خانم با آهنگي اعضاي كنسرت را معرفي مي كند: «جيران خانم تار زن، متانت ضرب زن، راضيه نوازنده آكارديون و مهري كمانچه زن» و آخر سرهم نوبت به خودش مي رسد
|
|
|
|
چهره هاي موسيقي
|
|
|
|
غيرمحرمانه... مستقيم
|
|
|
|
گشتي در بازار موسيقي
|
|
|
|
|
|
|
به بهانه كنسرت خانم «ملك ايوب آوا»
ببخشيد خلف وعده شد
• ملك خانم با آهنگي اعضاي كنسرت را معرفي مي كند: «جيران خانم تار زن، متانت ضرب زن، راضيه نوازنده آكارديون و مهري كمانچه زن» و آخر سرهم نوبت به خودش مي رسد
|
|
|
يك دقيقه مانده تا كنسرت شروع شود و همه در سرسراي ورودي سينما فردوسي جمع هستند و چند نفري به گيشه مراجعه مي كنند تا بليت فيلم مريم مقدس را بخرند و متصدي گيشه آنها را به طرف ديگري راهنمايي مي كند و با اشاره به پارچه سردر سينما مي گويد اينجا كنسرت آذربايجاني داريم. فكر مي كردم چون برنامه مخصوص خانمهاست بايد تعداد انگشت شماري در سينما باشند، با اينكه تعداد حاضرين زياد نيست اما آن چيزي كه من فكر مي كردم نيست. پنج دقيقه گذشته هنوز از شروع برنامه خبري نيست. چند تا مرد دم در سينما رژه مي روند و بانگاهشان خانمهايشان را بدرقه مي كنند و يكي از آنها مي گويد كاش براي ما هم آزاد بود من عاشق صداي «ملك ايوب آوا» هستم.
زن جواني با دختربچه اي از جلو در با آرامي رد مي شود مكث مي كند و قيمت بليت را مي پرسد متصدي، قيمت بليت را سه هزار تومان اعلام مي كند و زن جوان با ابروهاي درهم كشيده دور مي شود.
در سرسرا كم كم حوصله بعضي ها سرآمده و مدام ساعت هايشان را نگاه مي كنند. يكي معترض مي شود: «بالاخره اين برنامه كي شروع مي شود؟» و يكي از راهنماها مي گويد: «ساعت هشت و نيم.» زن جواب مي دهد: «۱۰ دقيقه كه گذشته.» زني با پنج دسته گل جلوي در ايستاده و به زن معترض مي گويد: «آنقدر عصباني نباشيد معطل شدن براي اين كنسرت ارزش دارد.» زن معترض مي گويد: «مگر تا حالا شما آمده ايد.» و زن ديگر جواب مي دهد: «بله از شب اول اينجا هستم. از تبريز مي آيم مرخصي گرفتم تا بتوانم هر شب صداي ملك خانوم را بشنوم. صدايش حرف ندارد. از روز اولي كه اين خانوم خواننده شد من آهنگ هايش را گوش كردم.»
در همين بين اجازه مي دهد تا همه بالا بروند يكي از مسؤولين مرا صدا مي كند و مي گويد: «خانم لطفاً دوربين را بدهيد اجازه نداريد عكس بگيريد.» من هم بدون اعتراض دوربين را مي دهم اما وقتي مي پرسم: «بعداز برنامه مي توانم عكس بگيرم؟» با جواب عجيب و غريبي روبرو مي شوم:«دوربين تا فردا صبح مصادره است و هيچ جا حتي در خيابان هم اجازه عكس گرفتن نداريد!»
من كه فرداي آن شب دوربين را لازم داشتم معترض مي شوم اما اعتراض به جايي نمي رسد و آخر از همه وارد سالن مي شوم. يك سوم رديف ها پر است و چون مجلس زنانه است، همه راحت نشسته اند كشف حجاب شده است! يكي، دو پسربچه چهار، پنج ساله تنها مذكرهاي مجلس هستند. مجري برنامه دختر جواني است با مانتو و شلوار مشكي. به فارسي به همه خوش آمد مي گويد. با خودم مي گويم مگر آذري بلد نيست برنامه امشب اختصاص دارد به موسيقي آذربايجاني. اما وقتي مي بينم دو رديف اول كه ميهمانان ويژه نشسته اند همه فارسي صحبت مي كنند جوابم را مي گيرم. با كف زدن حاضرين چهار زن نارنجي پوش وارد مي شوند كه گروه اركستر را تشكيل مي دهند و بعد «ملك ايوب آوا» با لباسي تقريباً كم رنگ روي سن مي آيد كه با استقبال تماشاچيان روبرو مي شود.
ملك خانم با آهنگي اعضاي كنسرت را معرفي مي كند: «جيران خانم تار زن، متانت ضرب زن، راضيه نوازنده آكارديون و مهري كمانچه زن» و آخر سرهم نوبت به خودش مي رسد.
و سپس برنامه اصلي شروع مي شود و با سه گاه اول برنامه، همه جايشان ميخكوب شده اند. انگاري ۱۲ رنگ صدا دارد و با چنان مهارتي صدا را بالا و پايين مي كند بعضي ها حتي نفس هم نمي كشند. بي خود نيست ديوارهاي سينما را بلند ساخته اند. وقتي همه مجذوب آهنگ شده اند، ريتم عوض مي شود و ترانه شادي مي خواند كه مجلس به وجد مي آيد.
و حاضران با كف زدن و بعضي ها هم بالزگي ـ بزرگترين هنرآذري ها ـ وي را همراهي مي كنند. ميهمانان ويژه با تعجب نگاه مي كنند و بغل دستي من مي پرسد: «رقص آزاد است؟!»
ساعت از ۱۰ شب گذشته و ملك آهنگ آخر راهم مي خواند و از حاضرين تشكر مي كند.
زودتر از بقيه پايين مي روم تا وقت مصاحبه بگيرم. مي گويند بايد منتظر آقاي اسدالهي باشي. يادم رفت بگويم كه نمي دانم چطور ي شد دوربينم را پس دادند.
تقريباً يك ربع منتظر مي ايستم كه آقاي اسدالهي به همراه گروه كنسرت از پله ها كه شيب تندي دارند پايين مي آيند به طرف آقاي اسدالهي مي روم و در جوابم مي گويد امشب نه چون خسته هستند. انشاءالله فردا صبح، با ملك خانم سلام واحوالپرسي مي كنم و مي گويد «صباح گوريشريك» ترجمه: صبح حرف مي زنم ـ از در بيرون مي روم جمعيت جلوي سينما جمع شده اند.
مردها از زنها مي پرسند: «چطور بود؟» و زنها جواب مي دهند: «عالي بود. حيف كه شما نتوانستيد بياييد.»
مصاحبه اي كه انجام نشد
بعد از صدبارزنگ زدن و از اين مسؤول به آن مسؤول معرفي شدند بالاخره ساعت ۱۲ روز يكشنبه در هتل مينا و البته به زور اسم هتل را مي گويند.
قرار مي گذارم. سر ساعت مي رسم اما «رزوشن» هتل مي گويد: «رفتند بيرون منتظر باشيد الآن مي آيند.»
بعد از سه روز انتظار و مثل گانگسترها دنبال اين و آن بودن اين بدترين كلماتي بودند كه مي شنيدم. به اجبار وي در لابي هتل به انتظار مي نشينم. كنار آبنما و در هواي دم كرده كه با بوي انواع غذاها و پياز داغ يكي شده انگاري هتل كولر هم ندارد.
بيچاره اين گروه آذري آن از سينماي زوار دررفته فردوسي اين هم از وضعيت هتل!
عقربه ها از ساعت ۱۲ دورتر مي شوند و من هم چشمهايم را دوخته ام به در. به صندوق پست و نرده هاي سبز دانشكده تربيت معلم. چشمهايم كم كم راه راه مي شود. اتوبوسها و انواع ماشين ها مي گذرند مثل اينكه تازگي ها طرح ترافيك هم اجرا نمي شود.
بوي غذاها بيشتر مي شود و ديگر اشتهايم هم كور شده ساعت نزديك يك شده. فكر نكنيم هيچ وقت كسي اينقدر بد قولي كرده باشد. به طرف در مي آيم.
«رزوشن» معذرت خواهي مي كند و مي گويد: «ببخشيد خلف وعده شده»
حرفي را كه بايد كسان ديگري بزنند شايد اصلاً فكر نكنن كه اين طرز برخوردشان احتياج به معذرت خواهي هم داشته باشد.
|
|
|
|
|
چهره هاي موسيقي
آقاميرزا عبداله ، بنيان گذار هفت دستگاه
|
|
نفرنشسته آقا ميرزا عبدالله
|
آقا علي اكبر فراهاني، با آنكه استاد چيره دست تار در عصر قاجار بود، خيلي عمر نكرد و مسافري زودگذر بود، اما ۳ فرزند از خويش به يادگار گذاشت، در ميان آنها آقاميرزا عبدالله از همه سرشناس تر بود. ميرزا عبدالله در حدود ۱۲۲۲ شمسي متولد شد. اصول اوليه موسيقي را نزد برادر بزرگ خود ميرزاحسن فراگرفت و بعد در مكتب ناپدريش آقا غلامحسين كه مردي حسود و خسيس بود رشد يافت.
از كارهاي مهم او، اينكه دستگاههاي موسيقي ملي ايران رادوباره بازسازي كرد و هفت دستگاه امروزي را بنا نهاد. از شاگردان به نام او ذكر تنها نام حسن صبا كافي است تا قدر و منزلت او بيش از پيش روشن شود. بعدها شاگردان ديگرش چون ميرزا نصير فرصت شيرازي، مهديقلي هدايت، رديف هايش را نت نويسي كردند، كه امروزه يكي از مراحل اصلي طي طريق دانشجويان موسيقي است. روحش شاد و آرام باد.
|
|
|
|
|
غيرمحرمانه... مستقيم
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
قسمت دوم و پاياني
تأسف آور اينجاست كه هميشه توجه ما به امور ايجابي بيشتر است تا امور سليمي، در سالهاي قبل يعني حدود ده الي پانزده سال گذشته ـ كه بنا به شرايط فكري آن روزهايم، بخشي از عملكردها وگفته هاي استاد زنده ياد علي نقي وزيري را نقد و بررسي مي كردم، تيراژ روزنامه ها و يا هفته نامه هايي كه آن مطالب را چاپ مي كردند به طرز محسوسي تغيير مي كرد. سيل تلفن بودكه از در و ديوار مي ريخت و باران نامه ها و كاغذها بود كه هر هفته از گوني پستچي خالي مي شد و هنوز تعدادي از آنها را به يادگار دارم. نه اينكه فكر كنيد كاغذهايي حاوي حرفهاي دلنشين يا گفته هايي مستدل و منطقي را نگه داشته يا از اين خانه به خانه يي ديگر اسباب كشي كرده ام. خير! اين نامه ها، مداد خام براي تأليف يك كتاب دستي (هندبوك) قطور از ناسزاها وتهمت ها و فحش هاي مؤدبانه و غيرمؤدبانه هستندكه شايد يك روز آنها را تدوين كنم و به صاحبان اصلي آنها ـ يعني افراد خلاق و زحمتكش و البته هنرپروري! كه زحمت كشيده اند وبرايم فرستاده اند ـ تقديم كنم. بله، زمان گذشت و روز و شب از پي هم رفت تا اينكه در سال،۱۳۷۸ بيست سال بعد از مرگ كلنل وزيري، نخستين مجموعه كامل و ويراسته از تمام مقاله ها، مصاحبه ها و نوشته هاي خصوصي استاد، به كوشش اين بنده ناچيز؛ بعد از ده سال تفحص و جست وجو بين ورق پاره هاي قديمي، به «زيور طبع آراسته شد.» در دوهزار و دويست نسخه، كه دويست نسخه را في المجلس خودم خريدم و به دوستان و هنرمنداني كه مي شناختم، هديه كردم و نمي دانم خواندند يا خير، البته نه به خاطر اين حقير بلكه به خاطر همان استاد وزيري كه تا ملاقاتي را در روزنامه يي به نام و ياد او مي ديدند، خوانده ونخوانده، موضع مي گرفتند. سه سال از نشر اين كتاب مي گذرد و ناشر محترم آن ـ كه اصرار دارد جلدهاي بعدي را هم چاپ كند ـ مي گويد كه هنوز هفتصدنسخه آن در انبار باقي مانده است! بد نيست اضافه كنم كه بيشترين سعي را در تبليغ روزنامه يي و مجله يي براي معرفي اين كتاب را دوستانم انجام دادند كه از آنها سپاسگزارم و تازه همين تبليغات پشتوانه فروش هزار وسيصدنسخه از اين مجموعه منحصر به فرد در پايتخت كشوري بوده كه حداقل دوسه هزارنفر نوازنده آماتور در آن زندگي مي كنند و براي بليت كنسرتهاي سنتي و غيرسنتي سر و دست مي شكنند.
شايد اشكال از معرفي نكردن نيست، از اين است كه ـ خداي نكرده ـ اصلاً نيازي به پرورش بنيه فرهنگي موسيقي نيست. در همين ساعتهايي كه اين مطلب را مي نوشتم، برخوردم به يك سند تاريخي درباره همين مسأله يي كه گرفتارش هستيم. نامه يي از استاد زنده ياد روح الله خالقي به تاريخ چهارده تيرماه۱۳۳۳ خطاب به (زنده ياد) محمدحسن خان عذاري، استادتار و شاگرد محضر علي خان شهنازي كه كتاب خاطراتش را چهل سال پيش در تبريز چاپ كرده و اكنون ناياب است؛ و نسخه ويراسته شده آن كوشش صاحب اين قلم در دست انتشار است. اين نامه را به عنوان حسن ختامي غم انگيز و عبرت آموز در اين جا مي آورم:
«...دوست عزيزم عذاري، نامه مورخ۴۳/۴/۱ و اصل شد و از اظهار محبت شما متشكرم. معذرت مي خواهم كه در عرض جواب تأخير شد. اهتمام شما در چاپ و انتشار كتابي شامل شرح حال هنرمندان آذربايجان سپس قابل تقدير است. كليشه هاي كتاب بنده متعلق به كتابفروشي ابن سيناست كه كتاب را منتشر كرده و امانت نمي دهد بنابراين ممكن است از روي كتاب كليشه تهيه فرماييد. اميدوارم در اين خدمت فرهنگي توفيق يابيد ولي اين را هم البته مي دانيد كه چاپ اين قبيل كتب استفاده مادي ندارد بلكه مبلغي هم ضرر خواهيد كرد چنانكه كتاب بنده كه فقط هزارنسخه بوده بعد از هفت سال تمامش به فروش نرسيده است ولي البته اگر قصد خدمت داشته باشيد كه اثري از شما باقي بماند بسيار اقدام خيرخواهانه و قابل تشويقي است. انشاءالله... موفق باشيد.
ارادتمند ـ روح الله خالقي.»
خيرالكلام قل و كل و لم يمل
سيدعليرضا ميرعلي نقي
تهران ـ اول مهر۱۳۸۰
|
|
|
|
|
گشتي در بازار موسيقي
كوك و نا كوك
|
|
|
از اين هفته كاست ها و كامپكت هايي كه تازه وارد بازار شده اند را به شما عزيزاني معرفي كنيم، ضمن اينكه، آثاري كه كيفشان از فروش بازار كوك يا ناكوك هستند را فراموش نخواهيم كرد.
تازه واردها:
باخبر شديم كه كاست «صداي تازه» آخرين كار خانواده «عندليبي» كه در آن سالار عندليبي نوجوان خوش صداي اين خانواده به همراه جليل عندليبي به هنرنمايي پرداخته اند در هفته يي كه گذشت وارد بازار فروش شده اند.
شركت ماهور هم مثل هميشه پركار و فعال است، اين بار آلبومي دوجلدي تحت عنوان «صدسال تار» كه درواقع مروري برآثار بزرگان اين رشته از زمان قاجار تا به امروز است را وارد بازار كرده است كه در آن مي توانيد آثار اساتيدي چون ميرزاعبدالله آقاحسين قلي و غلامحسين درويش و مرتض ني داوود و علي نقي وزيري و غيره را گوش كنيد.
دست آخر اينكه، كاست ارتباط كه موسيقي بي كلام است هم اين هفته وارد بازار شده است.
كوك:
اما «كوك» ترين ها اين هفته در عرصه موسيقي سنتي اول از همه همين كاست «صدسال تار» است، بعد از آن محمد اصفهاني همچنان فروش آثارش كوك كوك است. كاست «حضرت امير» اميركريمي هم جاي سوم «كوك» ترين ها را اشغال كرده است و بعد از آن خواننده پركار اصفهاني كشورمان عليرضا افتخاري با كاست «خوش آمدي» مقام چهارم اين رده بندي را از آن خود كرده است.
در عرصه موسيقي پاپ هم بعد از اثر خوب سعيد شهروز، «غزلك» شادمهر عقيلي دوباره با موسيقي متن فيلم «پرپرواز» نگاه مشتاقان موسيقي پاپ را به خود جلب كرده است كه از عوامل توفيق اين اثر را مي توان اكران همزمان اين فيلم بر پرده سينماهاي تهران دانست.
ناكوك:
اما ناكوك ترين هاي اين هفته دو كاست غريبه هستند كه همانطور كه خوانديد، يكي از آنها همين هفته وارد بازار شده است، كاست ارتباط كه از سري كارهاي موسيقي بي كلام است با عدم استقبال مشتاقان موسيقي مواجه شده است و بعد از آن كاست پن پايپ اثر سرجيوآلويلا از استقبال اهل موسيقي بي بهره مانده است.
|
|
|
|
|
براي هفته بعد
به لطف خداوند منان، همه سينماها و تئاترها ماشاءالله، هزارماشاالله، از تماشاگر و تماشاچي پرو پيمونه و حسابي شلوغ شلوغه، خب الحمدلله. اما توي هفته يي كه داره مي ياد، اهالي موسيقي سرشون از همه شلوغ تره:
اول از همه اينكه، امروز آخرين اجراي اركستر مجلسي نياوران قرار است در تالار فرهنگسراي نياوران به رهبري ابراهيم لطفي اجرا شود. برا ي فرار از دل تنگي غروب يك جمعه پاييزي، بهترين كاررفتن به يك اركستر باكلاس موسيقي است. خوش بگذره!
خبر ديگر اينكه قرار است دومين سالگرد تأسيس خانه موسيقي با هنرنمايي اركستر سمفونيك تهران به رهبري جاويد مجلسي، اركستر ملي به رهبري فخرالديني، با خوانندگي محمدنوري و اجراي رقص و حركات موزون يك گروه ده نفره سنندجي و حضور جمعي از هنرمندان موسيقي و مسؤولان تالار وحدت افتتاح شود، اهالي موسيقي اين هفته سرشان حسابي شلوغه به سلامتي، ان شاءالله كه هميشه همينطور باشد.
احمد جلالي فراهاني
|
|
|
|