شماره ۱۹۲۷ - سال هفتم - جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۰
Fri, Oct 5, 2001
Pastday purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گوناگون
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• براي دزدي هاي كوچك، فراش ريسمان از بين بيني دزد رد مي كند و او را در بازار مي گرداند.
ترور همدستان سيدجمال الدين اسدآبادي
اگرهاي تاريخ

از فراش و بيگلر بيگي تا آژان وكلانتر
• براي دزدي هاي كوچك، فراش ريسمان از بين بيني دزد رد مي كند و او را در بازار مي گرداند.
029130.jpg
امنيت شهرهاي ايران از ديرباز به دست كساني بود كه نام هاي مختلفي داشتند. بيگلر بيگ يا كلانتر از دوره قاجار است. كلانتر در هر محله يك كدخدا داشت كه افراد پليس يا فراش ها در استخدام او يا كلانتر بودند. دكترپولاك اتريشي كه در اوايل دوره ناصري براي تدريس در دارالفنون استخدام شده بود، در سفرنامه خود درباره پليس تهران مي نويسد: «در تهران دست پليس به صورتي در دست دزدان است» او معتقد بود پليس هر وقت بخواهد، مي تواند اجناس سرقت شده را بيابد. او مي نويسد كه اگر صاحب مال ، دزد را ببخشد كه هيچ، در غير اين صورت انگشت يا دست او را قطع مي كنند. براي دزدي هاي كوچك، فراش، ريسمان از بين دزد رد مي كند و او را در بازار مي گرداند.»
ولي احتمالاً در اين وقت ناامني زياد نبود. چنان كه دكترهايزيش بروكش كه از سال۱۸۵۹ تا ۱۸۶۱ به ايران سفر كرده، در سفرنامه اش مي نويسد: «بعضي از دكانها هم در اين ساعت از روز ـ ظهر ـ يك توري نخي جلوي دكان خود آويزان مي كنند و اين علامت آن است كه دكاندار پي كاري رفته است و در دكان كسي نيست و در حقيقت او اثاث و اجناس دكان خود را به انصاف مشتري ها واگذار كرده است.»
ناصرالدين شاه در سفر دوم خود به اروپا در ۱۲۹۵هـ ق. ـ ۱۸۷۸ م ـ «كنت آنتوان دومونت فرت» ايتاليايي را براي اصلاح نظميه به سبك اروپايي استخدام كرد. اومدت ۱۲سال در ايران فعاليت كرد. نفرات پليس كنت حدود ۴۰۰نفر بودند كه درهر محله يك رييس و يك نايب رييس وجود داشت. بعضي ها از جمله اتحادالسلطنه از اعمال كنت ناراضي بودند. او پليس را «ابليس صفت» مي ناميد و مي نويسد كه كنت رشوه مي گرفت، سوءاستفاده مي كرد، شكنجه مي داد و در مقابل مخارج گزاف نتوانست امنيت را برقرار كند.
كنت يكسال بعد از استخدام در سال۱۲۹۶ كتابچه «قانون نظميه و امنيه بلديه» را نوشت و به تأييد شاه رساند. شاه نيز آن را به نايب السلطنه وزير جنگ ارجاع داد و سفارش كرد در اولين مجلس دارالشورا قرائت كنند. وزراء هم آن را امضا كنند و درنهايت چاپ و منتشر كنند. اين نخستين رساله قانون پليس بود. وظايفي كه كنت ايتاليايي براي پليس ايران در نظر گرفته بود، بسيار گسترده بود و قدرت بسياري به پليس تفويض مي شد: «معلوم است هر كس اطاعت قانون و نظم پليس ننمايد، اطاعت حكم شاهنشاهي را نكرده است و هر كس از اطاعت پليس سرپيچد، از اطاعت پادشاه سر پيچيده است.»
نمونه گزارشهاي پليس و نرخ جريمه تخلفات
در گزارش پليس از محله دولت در ۱۵ ذيقعده ۱۳۰۳ نوشته شده: «ميرزا رضاي عطار كه در حوالي مدرسه مروي دكان دارد، ابوطالب نام، شاگردش را در دكان خود چوب مي زد. نايب محله رسيده، جهت زدن را مي پرسد. جواب داده بود كه ۱۲ سير ترياك مرا سرقت كرده است. نايب محله خواسته بود ابوطالب را براي تحقيقات به اداره بياورد، مشاراليه مانع شده به ملاحظه يي كه نزديك مدرسه مروي و خود را تحت حمايت طلاب مي داند، مي گويد: خودم از او مي گيرم و درشتي مي كند. به رييس محله قدغن گرديد كه عطار معروض را با شاگردش به اداره حاضر نمايند، تحقيقات لازم شده، عطار براي مخالفتي كه كرده است، تنبيه شو.»
دعوا و نزاع در قهوه خانه يا چلوپزخانه و غيره از دو روز تا يك ماه حبس و از يك تومان تا ده تومان جريمه داشت.
گزارش از چاله ميدان در ۲۵ ذيقعده :۱۳۰۴ «آقا هاشم صراف، با زنش كه همشيره صمد شيپورچي است، نزاعشان شد، مشاراليه مي خواسته برود زن خود را طلاق بدهد. جمعي از زنهاي طرفين به حمايت يكديگر برآمده بناي زدوخورد گذارده بودند. همسايه ها جمع شده آنها را ساكت كرده، صلح مي دهند.»
قماربازي در كوچه ها از دو روز تا يك ماه حبس به اضافه ضبط پولي كه در جيب قماربازها بوده است.
بدمستي در كوچه ها از ۴ روز تا يك ماه حبس و ۵ ريال تا ۵ تومان جريمه داشت.
گزارش: «اسماعيل طباخ كه در محله دولت مست نموده، شرارت و هرزگي مي كرد، گرفتار پليس شده…»
«حسن فلفلي كه از الواط و اشرار است ديشب مست نموده در محله چاله ميدان شرارت و هرزگي مي كرد، گرفتار پليس شد…»
مكافات برخي جرايم
ـ كسي كه برخلاف پادشاه با خانواده سلطنت حرف بزند و يا اين كه درضد پادشاه و يا خانواده خيال بدرفتاري و تحريك بد در نظر داشته باشد، بعد از تحقيق و ثبوت، از يكسال الي پنج سال به درجه تقصيرات مقصر با زنجير محبوس خواهد شد.
ـ كسي دست خط و مهر و امضاي پادشاه را بسازد. به اندازه تقصيرات از ده سال الي بيست و پنج سال حبس خواهد شد و در مدت حبس دستهاي او با دستبند آهني بسته و قفل شده كليد آن در خدمت پادشاه يا رييس پليس خواهد بود.
ـ كسي كه پول قلب مملكت يا خارجه را سكه بزند ويا بسازد از ده الي بيست وپنج سال با زنجيرگردن محبوس خواهد شد.
ـ كسي كه ترياك مي كشد از شش ماه الي يك سال محبوس خواهد شد.
ـ كسي كه كتابي انتشار دهد كه برضدمذهب يا دولت و ملت بوده باشد، از پنج الي پنجاه سال حبس خواهد شد.
ـ كسي كه مرتكب فعل شنيع نسبت به دختري شود كه هنوز به حد رشد وبلوغ نرسيده باشد، برحسب تقصيراز پنج سال الي پانزده سال حبس خواهد شد ومجبور است آن دختر غيربالغ را معاش دهد تا به حد بلوغ برسد واگر ميل پدرومادر باشد، او را مي تواند به حباله نكاح خود درآورد.
ـ كسي كه مصدرفعل شنيع نسبت به زن شوهردار شود و دراداره نظميه به ثبوت برسد، از يك سال الي پنج سال حبس و از ده تومان تا صدتومان جريمه خواهد شد.
ـ هركس درمسجدي با زن ويا بچه وغيره به غيرقاعده و خلاف حركت نمايد از هشت روز الي يك ماه حبس واز يك تومان تا پنجاه تومان جريمه نقدي ودرخدمت يكي از مجتهدين تسليم صندوق مذهبي خواهد شد.
ـ هركس چيزي دركوچه و بازار پيدا نمايد از قبيل اسباب و اسلحه ويا اسب و قاطر و الاغ بايد آن را به اداره نظميه آورده، تسليم نمايد. درعوض به فراخور اندازه قيمت انعام خواهد گرفت. هركس پيدا كرد ونياورد وبعد معلوم شد، از شش روز الي يك ماه حبس و مانند دزد با او رفتار خواهد شد.
اين چندماده قانوني مختصري از كتابچه نخستين رساله قانون پليس است كه مفصل درپنجاه وهشت فصل است.

ترور همدستان سيدجمال الدين اسدآبادي
آنها را زير درخت نسترن سربريدند
سرانجام تروريست هاي معاصر توان سياه خود را در تغييرات و دگرگوني هاي جهان امروز نشان دادند. حتي اگر قرار باشد اين دگرگوني وحشتناك در سرزمين يك قطبي جهان باشد. همين بهانه شد تا در اين صفحه مروري كنيم ترورهاي سياسي ايران را، ازآغاز تأسيس حكومت مادها! اما چون دسترسي به منابع پشتكار فراوان و زحمت بسيار مي طلبد، فعلاً از ترورهاي چند دهه پيش آغاز كرديم تا به مرور برسيم به ترورهاي چند هزاره پيش!
029124.jpg
سيد جمال الدين اسدآبادي بنا بر دعوت و اصرار سلطان عبدالحميد از لندن به اسلامبول آمد و انديشه بساط انجمن اتحاد اسلامي را با شركت جمعي از ايرانيان و رجال شيعه ترك برپا كرد و مردم مختلفي را از مليتهاي مختلف به دور خود گردآورد. از ايرانيان ميرزا آقاخان، شيخ احمد روحي و برادرش افضل الملك، شيخ الرييس ابوالحسن ميرزاي قاجار و ميرزا حسن خان خبيرالملك در زمره اعضاي آن انجمن بودند. دولت ايران از اول با آمدن سيد به عثماني خشنود نبود واز فعاليتهاي او برآشفت. شاه تلگرافي به اين مضمون به سلطان كرد: «ما ادعاي دوستي و يكجهتي در عالم اسلاميت مي كنيم. سيد جمال الدين را كه با ما اين قدر دشمن است شما چرا محترماً آورده ايد و نگاهداري مي كنيد؟!»
عبدالحميد از سيد خواست كه به سفارت ايران برود و بگويد: «ظلم هايي كه به من از دولت ايران رفته عفو مي كنم. سيد قبول نكرده و گفته اند در لندن علاءالسلطنه مكرر عفو از منط طلبيد، قبول نكردم. حال چگونه خودم به سفارت خواهم رفت و ترضيه داد.»
شاه و صدر اعظم در صدد دستگيري سيد و ميرزا آقاخان كه به همدستي با او شناخته گرديده بود افتادند و تسليم آنان را از باب عالي خواستار شدند. عبدالحميد تن در نمي داد و در مورد ميرزا آقاخان خصوصاً حسين رضا پاشا وزير عدليه عثماني و يوسف رضا پاشا رييس اداره مهاجرت كه هر دو شيعه بودند از او پشتيباني داشتند.
ميرزا آقاخان درنامه اي به ملكم مي نويسد: يكي ازمنشيان امين السلطان كه سالها با حقير دوستي دارد به طور مخفي نوشته است به كسي در رشت و او از آنجا به طهران نوشته كه سفير اسلامبول چيزهاي فوق العاده از دست شما به طهران نوشته و چنان خاطرات صدارت عظمي و سلطنت صغري مكر راست كه به هر طور باشد جلب شما را از اسلامبول به طهران طالبند و اصرار دارند شما را روانه ايران نمايند...
ميرزا آقا خان حاضر نبود از مبارزه دست بردارد. براي اين كه دولت ايران نتواند تقاضاي دستگيري و استر دادش را كند با خبير الملك كه تازه از ايران بازگشته و مطرود بود، به خيال پناهندگي افتادند. در قلمرو حكومت عثماني پناهندگي بنياد حقوقي استواري نداشت بلكه صورت حمايت سياسي را داشت.
وعده هاي سلطان عبدالحميد براي تابعيت ووعده كمك مالي ملكم به ميرزا آقاخان جهت سفر به اروپا، به جايي نرسيد. محفل اتحاد اسلامي هم كه در آغاز تأسيس، موفقيت هايي را نويد مي داد كارش به بن بست رسيد. و معاندان سيد جمال الدين به نيرنگهاي مرسوم درباري دست زدند و ذهن سلطان را عليه او مسموم ساختند. سيد هم سرخورد و از انتقادهاي علني از حكومت عبدالحميد كوتاهي نداشت. تحت فشار سياسي قرار گرفته و جاسوسان عبدالحميد احاطه اش كرده بودند. دو حادثه ورق را برگرداند. يكي شورش ارامنه عثماني كه عبدالحميد سخت براشفت و به كشتار آنان فرمان داد و مجمع ارامنه عثماني مهاجرت آنان را به ايران تصويب كرد. ديگر كشته شدن ناصرالدين شاه به دست يكي از مريدان شوريده دل سيد جمال .
در اين حيص و بيص، علاءالملك سفير ايران فرصت را غنيمت شمرد و با همدستي رييس ضبطيه اسلامبول، ميرزا آقاخان و شيخ احمد روحي و خبير الملك را متهم ساخت به اينكه در هنگامه ارامنه دست داشته اند. سفير ايران گروكشي كرد و به دولت عثماني پيشنهاد نمود هرگاه باتسليم آنان موافقت گردد دولت ايران هم ارمنيان شورشي پناهنده به ايران را تسليم خواهد نمود. صدراعظم عثماني نيز اين نظر را تأييد كرد. دراين مرحله عبدالحميد تبعيد ميرزا آقاخان و يارانش را تصويب كرد. خانه هايشان راتفتيش و نوشته هايشان را ضبط كردند و هر سه را روانه طرابوزان ساختند و اموال رومي را هم به حراج گذاردند.
در اين محيط بيم وهراس كه روابط ميرزا رضاي كرماني با سيد افشاشد، مسأله تسليم سيد جمال الدين و ميرزا آقاخان و يارانش صورت جدي به خود گرفت. عبدالحميد سخت انديشناك گرديد و بدگماني او نسبت به سيد به اندازه يي بود كه حتي تقاضايش را براي رفتن ازعثماني نپذيرفت. تصميم درباره اسدآبادي كار آساني نبود، يكي به علت مقامش و ديگر اينكه او خود را تبعه افغانستان معرفي كرده بود و به علاوه سلطان نسبت به او تعهدي داشت. در حقيقت نه مي خواست او را آزادش بگذارد كه از عثماني برود و نه مي توانست او را به دولت ايران بسپرد و نه از وي ايمن بود.
دولت عثماني سرانجام به تسليم كردن تبعيد شدگان طرابوزان تصميم گرفت. برادر روحيي براي نجات آنان به هردري مي زد. ميرزا آقاخان فرجام كار را حدس مي زد، از طرابوزان به ميرزا يحيي دولت آبادي نوشت: بديهي است ما را به عروسي به ايران نمي آورند، اگر مي توانيد چاره اي بينديشيد. در ذيحجه ۱۳۱۳ هر سه نفر را به دست مأموران سرحدي ايران سپردند. يكسره به زندان تبريز بردند و درغل و زنجير افكندند. روحي شب ها تلاوت قرآن مي كرد و طنين صداي گيرايش حتي در دل زندانبانان اثر داشت.
در اين زمان ميرزا علي خان امين الدوله به پيشكاري وليعهد در آذربايجان منصوب شد. او آزاده فرد بود و به پستي هاي دولت استبدادي خونگرفته. هر آينه پايش به تبريز رسيده بود جان زندانيان نجات مي يافت. اما پيش از آن دستور كشتن آنان صادر شد. به شرحي كه نوشته اند هر سه نفر را در هفته اول صفر ۱۳۱۴ درباغ اعتضاديه شبانگاه زير درخت نسترن سربريدند.
كارنامه حكومت هاي فردي هميشه پر است از اين تبهكاري ها!

اگرهاي تاريخ
اگرآقامحمدخان نقص عضو نشده بود
در ۱۱۷۴ هـ.ق نامه يي از «كريم خان زند» مؤسس سلسله زنديه به «محمدخان قاجار دولو»، حاكم استرآباد رسيد كه درآن نوشته بود آقامحمدخان قاجار را دستگير و روانه تهران كند واگر دستگيري او بطور زنده مقدور نشد، سرش را بفرستد تاكنار سر پدرش «محمدحسن خان قاجار» دفن شده و خيال پادشاه زند از جانب آقامحمدخان قاجار راحت شود... كريمخان تنها به فرستادن نامه اكتفا نكرد بلكه بيست هزار سرباز نيز براي محمدخان قاجار فرستاد كه همراه با ده هزار نفر سپاه دولو، درمحل، به سراغ آقامحمدخان قاجار بروند.
محمدخان قاجار دولو از روي احتياط، باتهديد و تطميع، تركمانان را نيز عليه آقامحمدخان قاجار برانگيخت. به هرحال، آقامحمدخان يك مرتبه متوجه شد كه خود و افرادش از هر طرف محاصره شده اند. آقامحمدخان، در زد و خورد خونيني كه منجر به كشته شدن يا اسارت بيشترافراد او شد، ۹زخم برداشت كه احتمالاً يكي از آن زخمها موجب خواجه شدن وي شد. با اين وجود او خود را از حلقه محاصره رهانيد و به جانب باختر گريخت.
او به سمت استرآباد وگرگان فرار كرد و با اينكه سخت مجروح و ناتوان بود، تا رسيدن به روستاي «تنگسير» درنگ نكرد. در روستاي تنگسير هنگامي كه ديد ديگر توانايي حركت ندارد، براي لختي استراحت تصميم به توقف گرفت و چندتن را به نگهباني گماشت. كمي بعد، با فرياد نگهبانان بيدار شد و دوباره خود را در حلقه محاصره يافت. او هنوز هم شانس زنده ماندن داشت چرا كه كريم خان زنده او را ترجيح مي داد.
محاصره بار دوم آقامحمدخان از طرف محمدخان سوادكوهي، حاكم مازندران، صورت گرفت كه طبق دستور كريم خان، مراقب فرار و عبور آقامحمدخان قاجار از مازندران بود.محمدخان سوادكوهي آقامحمدخان قاجار را با مراقبت كامل و تحت حفاظت افراد ورزيده به تهران فرستاد. كريم خان زند، وقتي آقامحمدخان را آنگونه زخمي و نزار ديد و بويژه مطلع شد كه يكي از زخم ها موجب خواجه شدن او شده است، به او گفت: «اگر خواجه نشده بودي، يا تو را مي كشتم و ياحداقل دستور مي دادم ميل سرخ شده به چشمانت بكشند، ولي همين يك نقص تو را كافي است كه تا پايان عمر قادر به انجام كار مهمي نباشي و ديگران به تو توجهي نداشته باشند. ضمناً به اقتضاي خواجگي به كلي هوا و هوس جاه طلبي را از سر به در كن و به عبادت بپرداز كه در اين صورت، با تو ديگر كاري ندارم...»
از آن روز به بعد، آقامحمدخان فقط منتظر مرگ كريم خان بود، زيرا مي دانست تا پادشاه زند زنده است، قادر به هيچ كاري نخواهد بود. پس شانزده سال صبر كرد تا روز موعود فرا رسيد.
آقامحمدخان در درجه اول به علت خواجه بودن ودر درجه دوم به علت خويشاوندي با همسر كريم خان زند كه عمه اش بود، اغلب آزادانه به حرم كريم خان مي رفت. در يكي از اين دفعات، از شدت بيماري كريم خان آگاهي يافت ونور اميد در دلش درخشيد. پس از اين آگاهي ديگر تماس خود را با اندروني كريم خان قطع نكرد تا اينكه پي برد كريم خان به حالت اغما افتاده و ديگر اميدي به زنده ماندنش نيست.
در اين هنگام، با چندنفر از افراد مورد اعتماد خود به عزم شكار از شيراز خارج شد و چون از طرف كريم خان به وي اجازه رفتن به شكار داده شده بود مانعي براي خروج وي از شيراز به وجود نيامد. شكار خود را به عمد دوسه روز طول داد و به هنگام بازگشت وقتي دروازه ها را بسته ديد فهميد كار پايان يافته و كريم خان درگذشته است و براي آنكه خبر مرگ كريم خان از شيراز بيرون نرود، دروازه ها را بسته اند. درنتيجه، آقامحمدخان راه خود را به طرف تهران كج كرد و از قفس گريخت.
او از اختلافات داخلي خاندان زند بخوبي استفاده كرد و به تحكيم كار خود پرداخت و بر خلاف تصور كريم خان كه مي انديشيد يك خواجه شانس رسيدن به جايي و توان انجام عملي راندارد و مردم به وي توجهي نشان نخواهند داد، توجه همه را به خود جلب كرد و باعث شگفتي اطرافيان شد و سرانجام تاج پادشاهي را بر سر گذاشت.
برگرفته از «اگرهاي تاريخ ايران» نوشته دكتر مهرداد جوانبخت

خر راستگو!
چنين گويند كه عمروليث به يك چشم نابينا بود. چون امير خراسان شد، روزي رفت كه گوي زند. او را سپهسالاري بود نامش از هر خر. اين از هرخر بيامد و عنان او را بگرفت و گفت: نگذارم كه تو گوي ز من و چوگان بازي! عمروليث گفت: چون است كه شما گوي زنيد و روا داريد و چون من گوي زنم روا نداريد؟ از هر گفت: از بهر آن كه ما را دو چشم است، اگر گوي در چشم ما افتد به يك چشم كور شويم و يك چشم بماند كه بدو جهان روشن بينم و تو يك چشم داري، اگر اتفاق بد را يك گوي بدان چشم تو افتد، اميري خراسان را بدرود بايد كرد! عمروليث گفت: با اين خري راست گفتي، پذيرفتم كه تا من زنده باشم گوي نزنم.
كيكاووس اسكندر، قابوسنامه، ،۶۸ چاپ نفيسي، تهران ۱۳۳۰ هـ.ش.

عكس هفته
029127.jpg
تاگور در آرامگاه سعدي


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   قديما   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   | 
|   گوناگون   |   كتاب و كتابخواني   |   كاريكاتور   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |