شماره ۱۹۲۷ - سال هفتم - جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۰
Fri, Oct 5, 2001
Social purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گوناگون
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
هرجمعه سلام
• هيچ روزي كودكان به جهنم نمي روند
درباره جشنواره كودك اصفهان
گلزار شهداي خرمشهر امروز پس از ده ها ميليون تومان هزينه يك ويرانه به تمام معني است
• اين مردم چقدر صبورند و چقدر به سوختن شان در سكوت عادت كرده اند
قضاوتهاي روانشناختي

هرجمعه سلام
روزي براي كودكان كوچه هاي جهان
• هيچ روزي كودكان به جهنم نمي روند
۱۶
029208.jpg
مهر روز جهاني كودك است. هرسال اين اتفاق در روز معيني رخ مي دهد
وهر سال چند روز مانده به اين اتفاق، عده يي دور هم جمع مي شوند و در
تصميم گيري هايي كه شبيه عادت شده، نسبت به اين روز مهم رفع تكليف مي كنند. مثلاً امسا ل بيست روز قبل از فرا رسيدن روز جهاني كودك و در يك روزكاملاً معمولي عده اي از مردمان دولتي و غيردولتي در دفتر يونيسف جلسه تشكيل دادند تا با پيگيريهاي خود بتوانند تعدادي دانش آموز را به تماشاي مجلس شوراي اسلامي ببرند ، ازنماينده اي بخواهند در نطق پيش از دستور خود به اين روز اشاره اي كند، قول مساعد از وزير آموزش و پرورش بگيرند براي پخش برنامه اي ـ حتي چند دقيقه! ـ از راديو، تعدادي كودك را ا زمراكز بهزيستي به نماز جمعه ببرند، كلاه رنگي فرفره دارروي سر بچه ها بگذارند، برنامه هاي هنري برپا كنند و...
... و صبح ۱۷ مهر كه برسد، ديروز از ياد مي رود. ديگر كسي براي كودكان برنامه ريزي ،حتي از نوع محدود جغرافيايي نمي كند. كودكان افغانستان هم چنان طعم باروت را بيشتر از شيرمادر مي چشند و كودكان گرسنه جهان هم چنان از كنار جهنم فقر ، چشم به راه صدقات مؤسسات خيريه جهاني اند.
هنوز كودك آزاري ـ حتي در اين جاـ زغال گداخته اي است بر دلها و هنوز كودكان بسياري بايد خود، نان خويش را به چنگ آورند.
پس فايده مناسبت روزها چيست، وقتي بيهوده مي گذرند و درپس خود جز دريغ و آهي باقي نمي گذارند؟
029223.jpg
ايكاش در نشست۱۳۸۰‎/۶‎/۲۶در دفتر يونيسف و در آن دو صفحه كاغذ ۲۲ ماده اي هجده تبصره اي سرگرم كننده، يك كلمه نيز درمورد تصويب و نهادينه شدن قوانين مربوط به كودك رؤيت مي شد . اما نيست متأسفانه. مثل همه مناسبت هايي كه دريغ درشتي از پس همه آنها آويزان است!

درباره جشنواره كودك اصفهان
بيم، اميد، آرزو!
جشنواره اي به سبك ايراني
همين امروز، شايد همين لحظه كه شما روزنامه ايران جمعه را مي خوانيد شانزدهمين جشنواره بين المللي فيلمهاي كودكان و نوجوانان اصفهان آغاز به كاركرده است. همين امروز، و شايد همين لحظه، سينماي ايران براي شانزدهمين بار رنگ و بوي پروانه گرفته است.
بيم و اميد در بين برگزاركنندگان جشنواره موج مي زند. بيم آنكه، رنج يكساله ـ خداي نكرده ـ خدشه اي بردارد و اميد آنكه ، سينماي كودك بانام و ياد خدا به عشق كودكان سرزمين ايران ؛ تعريف تازه اي از زيستن عشق را دوباره آغاز كند...
شرايط فعلي سينماي ايران و بخصوص سينماي كودك ، نشان دهنده آن است كه اگر روشهاي حمايتي از سينماي كودك به نوعي فراموشي بروكراتيك سپرده شود، باعث خواهدشد، اين سينما در محاق بماند و اين اتفاق درشرايطي به وقوع مي پيوندد كه نياز روزمره ، زيستن به شيوه ايراني است. زيستني با ؛طول و عرض و شرايط ايران! هويت ايراني اگردر ذهن و جان ايراني و كودك ايراني ريشه ندواند، بدون شك دراولين وزش ـ نه تندبادـ بلكه نسيم بيگانه خواهد پوكيد!
و ايراني، ايراني سرافراز كه از ديرباز هويت خود را ـ كه در همه هجوم ها ـ باخود حفظ كرده است ، اين بار ممكن است...
نگرش به سينماي كودك از زاويه يك مصلحت ملي است كه مي تواند اهميت يك رويداد درسطح اصفهان را به يك روش و شيوه ملي بدل كند.
كودكان ايران نيازمند تصاوير واقعي و حتي خيالي از شيوه زندگي هستند، ديدن فيلمهايي از ايران و جهان مي توانست، كودكان ما را در مقام مقايسه و درك قرار دهد و به اين شكل نوعي برخورد فرهنگي راتجربه خواهد كرد.
واز اين زاويه است آنهايي كه گفت و گو را برنمي تابند، به سينماي ايران و سينماي كودك و حتي جشنواره كودك حمله ورند!
بدنبود كه درباره جشنواره كودك بيشتر مي نوشتيم، هر چند بخشها و داوران وفيلم ها را در صفحات روزنامه ها و روزنامه ايران خوانده ايد اما گفتن از جشنواره يي كه امروز آغاز مي شود ، بدون توجه به دلايل برگزاري آن در اصفهان، چندان راه به ثواب نخواهد برد.

حضور ۱۲ فيلم ايراني تازه توليد شده در بخش مسابقه سينماي ايران و فيلمهاي كيفي تر در بخش مسابقه بين الملل جشنواره و برگزاري آن در شرايطي كه رسانه هاي جهان سعي مي كنند، تمام هوش وحواس كودكان را به سمت جنگ ببرند، خود اتفاقي بزرگ است، اتفاقي در سطح ملي كه مي تواند ذهن كودكان ما را با پروانه ها قرين كند!
باقي بقايتان ـ جليل اكبري صحت

نرخ شير يارانه اي افزايش يافت
مدير عامل اتحاديه تعاوني شير شهرستان كرج گفت: نرخ شيريارانه اي افزايش يافته است. «علي سرحدي» روز پنج شنبه افزود: براساس اين مصوبه قيمت هر ليتر شير يارانه اي از يكهزار ريال به يك هزارو ۱۰۰ ريال و هر بطري شير از ۵۰۰ ريال به ۵۵۰ ريال افزايش يافته است. وي گفت: هم اكنون روزانه ۷۰ هزار ليتر شير يارانه اي در شهرستان كرج توزيع مي شود.
وي افزود: همچنين نرخ سهميه پنير يارانه اي هرنفر از يك هزار و ۲۵۰ ريال به يك هزار و ۳۷۰ ريال افزايش يافته است.

گلزار شهداي خرمشهر امروز پس از ده ها ميليون تومان هزينه يك ويرانه به تمام معني است
گلزار بي پرچم
• اين مردم چقدر صبورند و چقدر به سوختن شان در سكوت عادت كرده اند
029286.jpg
بايد چيزي نوشت. اما به نظر مي آيد روزنامه ها ديگر آن روزنامه هاي سابق نيستند. حرفه يي هم نيستند، چيزي هستند كه معناي خودشان را دارند. مفهوم خودشان را دارند و البته شيوه هاي خودشان را. براي همين فكر نمي كني كه بهتر است حرف هاي بكر يا سوژه هاي ناب را پيدا كني. سياست چيز خوبي نيست و سايه اش همه ي ما اهالي دهكده را مقهور خودش كرده است. به نظر مي آيد ما مقهور اين سياست لعنتي شده ايم. پس ديگر آن دغدغه هاي قبل را نداريم.اما اگر شهردار خرمشهر نگفته بود من هم به صرافت نمي افتادم. به او نمي گفتم كه مي شود نماينده ي رسانه ها را دعوت كرد. پاپيش نمي گذاشتم و دعوت نامه نمي فرستادم.
در دعوت نامه آمده بود كه ميزبان شما شهرداري خرمشهر است. او گفته بود كه خرمشهر آن شهر سابق نيست. بازسازي تمام نشده، گزارش كردند تمام شده. پرونده رابستند. رفتند. مردم ماندند در فقر و بيكاري و آوارگي و خانه هاي ويران بويناك و كوچه هاي هنوز خلوت بي عابر و بچه هاي پابرهنه و بندر ساكت بي مشغله و لنج هاي پهلوگرفته ي سياه روغني و زن هايي كه استغاثه مي كنند. گفتم خوب است اين حرف ها را به خبرنگارها بگويي. گفت «بسم الله». گفتم «ياعلي».
«ياعلي» من جاي خودش بود «بسم الله» او نه. دو روز قبل از سفر از دفتر شهردار زنگ زدند كه «شوراي شهر» مخالفت كرده با آمدن اين جماعت. گفتم حالا وقت گفتن اين حرف است. گفتم شهردار خودش كجاست؟ گفت نيست. و شهردار ديگر نبود. هيچوقت نبود. حتي وقتي با بيست خبرنگار به خرمشهر رسيديم گفتند رفته مرخصي. گفتم چه به وقت؛ چه وظيفه شناس؛ چه تعهدي، چه نظارتي. رييس دفترش پشت خط بود. به او گفته بودم كه حتم ريگي به كفش هست. گفتم هزينه ها را خودمان مي دهيم. خدا اموات «نوراني» را بيامرزد كه پاي بنياد حفظ آثار را وسط كشيد تا در پرداخت هزينه ها سازمان فرهنگي هنري تنها نماند.
قرار نبود در اين سياهه از بازسازي بگويم. نمي گويم. خواستي مي تواني اين مقدمه را هم چاپ نكني. نكن. من هم مثل خيلي هاي ديگر لمس شده ام. پس بگذار به روزنامه ات فكر نكنم. مخاطب من تويي. دست كم تو بداني، براي من بس است.
آنجا، در يك شب خسته ي سياه تمام شرجي به خبرنگارها گفتم فرهنگسراي پايداري به بهترين گزارش از بازسازي جايزه مي دهد. براي اين مردم خسته ي نزار و نحيف بايد كاري كرد. براي اين بچه هاي پابرهنه كه فرزندان واقعي اين شهرند. شهري كه هنوز خرمشهر نشده. شهري كه همه جاش بوي شور ويراني مي دهد هنوز. يكي شان درآمد كه تو به ما توهين كردي. اين نوشتن هاوظيفه ي ماست؛ چه جايزه يي؟ در دل گفتم چه خانمي. چه عقيده يي. گفتم نبايد كاسه ي داغ تر از آش باشم. گفتم حس بي خودي است كه فكر مي كنم در اين اندوه، در اين سوختن بي شريكم.
دو هفته گذشت، مي بيني كه خبري نيست. مي بيني كه از قريب بيست خبرنگار جز يكي دو روزنامه چيزي، مطلبي به چاپ سپرده نشد.

به چاپ سپرده نشود. همه چيز در روال هميشگي است. همه چيز يكسان است. همه چيز يكنواخت است. اما مانده ام كه چطور مي شود تا خرمشهر بروي، خبرنگار باشي، نگاه تيز يك خبرنگار را داشته باشي، گلزار شهداي خرمشهر را ببيني و سكوت كني؟
گلزار شهداي خرمشهر آيينه آسمان است. يادت هست روزگاري تلي از خاك بود؟ يادت هست گلوله هاي توپ و خمپاره قبرستان خرمشهر را به تپه ماهورهايي خاكستري تبديل كرده بود؟ مي گفتند شهداي ۴۵ روز مقاومت را وقتي در گور مي گذاشتند اندكي بعد با هجوم داغ خمپاره ها و توپ ها، با هر انفجار، جنازه ها متلاشي شده از گور، از زير خاك بيرون مي افتاد. حق تعالي شهداي آن گلزار را با شهداي احد محشور بگرداند.
مي بيني در رسانه ها چقدر از دفاع مقدس مي گوييم. مي بيني زبان صدر و ذيلمان چگونه به تبليغ دفاع مقدس مي پردازد. اما وقتي گلزار شهداي خرمشهر را ببيني مي فهمي چقدر شعار زده ايم. تازه مي فهمي چقدر اهل حرف و ياوه ايم. مي فهمي چقدر از مردانگي عقيم مانده ايم.
| گلزار شهداي خرمشهر مظهر مقاومت ما ايراني هاست. يادت هست آن روزها؟ مي داني كه اگر آن ۴۵ روز مقاومت مردم خرمشهر نبود، سپاه ما و ارتش ما آمادگي مقابله با ۱۲ لشگر صدامي را نداشت؟ آن ۴۵ روز مقاومت مردمي، فرصتي ايجاد كرد تا نيروهاي نظامي ايراني سازماندهي شوند. اگر كسي نداند، تو و امثال تو خوب مي دانند كه آن ۴۵ روز چه نقش اجتناب ناپذيري در دفاع هشت ساله ي ما داشت.
من نمي دانم امروز مردم خرمشهر به حرف پايتخت نشين ها درخصوص دفاع مقدس چطور گوش مي دهند. با چه اعتمادي و با چه نگاه مضحكي.
گلزار شهداي خرمشهر امروز پس از دهها ميليون تومان هزينه يك ويرانه ي به تمام معني است. جالب است بداني در سرتاسر اين گلزار حتي يك پرچم، حتي يك تنديس، حتي يك قاب نيست. سنگ قبرها كه قبلاً شكلي از «لا» داشت امروز عوض شده اند و جاي خود را به سنگ قبرهايي مرمري و آنهم از جنس كاملاً بي كيفيت داده اند كه حتي مشخصات شهدا روي بعضي از آنها به اشتباه ثبت شده است. حتي بعضي گورها هنوز سنگ قبر ندارند. تو در آنجا ستون هاي عظيمي مي بيني كه در بتون سخت سفيدرنگي فرو رفته اند. زنگ زده و رنگ و رورفته. ستون هايي كه سقف برزنتي گلزار به آنها وصل بوده است. اما امروز از آن سقف هاي برزنتي كه دهها ميليون تومان هزينه داشته اند اثري نيست. باد سقف ها را با خود برده است. ستون ها را رها كرده اند. گفتند نصب ستون ها كارشناسي نشده است، حتي نمي تواند قائم به خودش باشد! سطح گلزار شهدا را يك متر بالا آورده اند. كف آن را بتون ريزي كرده اند. سطحي بتوني و سخت پر از مزبله كه معلوم است نيمه كاره رها شده و آهن پاره هايي كه در گوشه ها افتاده است.
يكي گفت: كاش گلزار شهدا همان شكل قديمي خودش را داشت. همان شكل سنتي؛ چند پرچم كه در باد بازي كند. چند قاب آلومينيومي كه پر از عكس و گل مصنوعي و شمع باشد. چند سنگ قبر كه هزينه ي آن را خانواده ها خودشان بي منت ستاد بازسازي پرداخت كنند.
اين مردم چقدر صبورند. و چقدر به سوختن شان در سكوت عادت كرده اند و چقدر بي ادعا توقع خودشان را از بعضي ها قطع كرده اند. مي گويند دست كم مظلوميت حق ماست! به آن دست نزنيد!!

هفته ي دفاع مقدس به پايان رسيد. ديدي چقدر گوش مردم را از دفاع مقدس پركرديم! ديدي چقدر پرچم و پارچه برزنتي در سطح شهر تهران آويخته بود؟ تيزرهاي تلويزيوني را ديدي؟ صدا و سيما، روزنامه ها، خبرگزاري، مصاحبه ها، گزارش هاي نيم بند، خبرهاي پوك، سخنراني هاي بي اثر.
مي بيني چقدر سياست زده ايم. مي بيني چقدر زياد سياست ما عين ديانت ماست؟
سيدياسر هشترودي

قضاوتهاي روانشناختي
چي مي شد. اگر...؟
سرنوشت فردي را در نظر بگيريد كه در يك سفر تجاري در يك سانحه هوايي جان خود را از دست داده است، در حالي كه او تنها دقايقي قبل از پرواز هواپيما را تعويض كرده بود. برايتان مقاومت در برابر اين فكر مشكل خواهد بود، كه «اگر اين مسافر هواپيما را تعويض نمي كرد، كشته نمي شد.» ـ «چه مي شد، اگر...؟» شما ممكن است احساس كني، كه سرنوشت اين مسافر نسبت به سرنوشت مسافري ديگر كه هفته ها قبل بليت اين هواپيماي سرنوشت ساز راتهيه كرده بود، بيشتر درد آور و ناراحت كننده است.
چه چيزي باعث اين گونه واكنشهاي متفاوت مي شود؟ هرچه باشد، سرنوشت هر دو مسافر در هر دو حالت يكسان است. اين دو مورد مطمئناً به لحاظ احتمال وقوع سانحه و پيش بيني ناپذيري هوا پيماي دچار شونده سانحه هوايي تفاوتي با يكديگر ندارند. تعويض هواپيما نيز به هيچ وجه احتمال سقوط هواپيما را براي شخص نه كاهش مي دهد و نه مي افزايد. اين تفاوت واكنشهاي عاطفي را حتي با درنظر گرفتن نكات و چارچوبهاي اخلاقي نمي توان توضيح داد. پس تفاوت واكنش هاي افراد در دو موارد ياد شده از كجا ناشي مي شود؟
گمان مي رود كه واكنشهاي متفاوت در مورد سرنوشت افراد در دو مورد جداگانه بدين خاطر روي مي دهد، چون در يكي از موارد نوعي تصور ذهني در مورد يك آلترناتيو مثبت بيشتر ممكن مي نمايد. تصور يك جهان ذهني و غير واقعي كه در آن، شخص كشته شده امكان آن را مي داشت، تا از سرنوشت واقعي خود بگريزد، يعني به تعويض هواپيما تن ندهد، به لحاظ ذهني بيشتر ممكن است، دليل آن اتفاقاً همين است. افراد به آساني فكر مي كنند: «چه مي شد اگر...؟ ولي براي موردي كه مسافر از مدتها قبل بليت هواپيما را تهيه كرده بود، گرايش ذهني كمتري وجود دارد، كه بگوييم: «كاش اين فرد هواپيماي خود راتعويض مي كرد.» در واقع براي آلترناتيو مورد اخير به آنچنان دنياي ذهني نياز است، كه به آساني به فكر خطور نمي كند.
به چه آساني و سهولتي مي توانست امري صورت پذيرد
براي روشن تر شدن موضوع مورد بحث خود در اينجا به شرح يك تحقيق انجام شده مي پردازيم: به گروهي از دانشجويان شرح زير ارائه شد: آقاي الف و آقاي ب كه به مقاصد متفاوتي پرواز داشتند، از داخل شهر به سمت فرودگاه حركت كردند. از قضا هر دو نفر در ترافيك گير افتادند و با تأخيري حدود سي دقيقه به فرودگاه رسيدند. به آقاي الف گفته شد، كه هواپيما سر وقت پرواز كرده است، ولي به آقاي ب گفتند كه هواپيماي مورد نظر باتأخير زياد و حدوداً پنج دقيقه قبل پرواز كرده است. از دانشجويان خواسته شد كه پاسخ دهند: «به نظر شما كداميك از مسافرين مي بايست بيشتر دلخور باشد؟»
مي دانيم كه سرانجام هر دو مسافر مشابه هم است و هر دو نفر پرواز خود را از دست داده اند. نسبت بين انتظارات آنها و انجام كار نيز مساوي بود ـ هر دو انتظار داشتند كه هواپيما را از دست خواهند داد.
ولي انجام كار آقاي ب ناگوار تر به نظر مي رسيد: دانشجويان با اكثريت آرا (۹۶% در برابر ۴%) پيش بيني كردند كه آقاي ب مي بايستي بيشتر از آقاي الف دلخور باشد، چرا؟
اين برداشت و انتظار كه آقاي ب مي بايست بيشتر دلخور شود، ظاهراً بستگي دارد به تفاوت در چگونگي آساني يك تجسم ذهني پس از رويداد. تفاوت ما بين آنچه كه روي داده است و آنچه كه به آساني ممكن بود روي دهد ـ و نه آنچه كه انتظار مي رفت روي دهد و يا آنچه كه مي بايست روي مي داد ـ، در واقع تفاوت در واكنش هاي احساس متفاوت را باعث مي شود. در اين مورد، آلترناتيو يك نتيجه، نسبت به آن ميزاني كه مي تواند به آساني به عنوان جايگزين در ذهن تجسم شود، اثر تعيين كننده دارد. از آنجايي كه آسانتر مي توان در ذهن تجسم كرد كه آقاي ب نسبت به آقاي الف پروازش را از دست ندهد، به همين دليل يك فرد ممكن است تنها در مورد آقاي ب بگويد: «كاش راننده در راه فرودگاه پنج دقيقه تعجيل مي كرد.» در اينجا است كه فرد نزد خودش فكر مي كند: «چه مي شد اگر ...؟» واقعاً هم احتمال ناچيزي وجود دارد كه فرد بگويد: «كاش راننده در راه فرودگاه بيست و پنج دقيقه عجله به خرج مي داد.»
شهره توكلي ـ علي تحصيلي


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   قديما   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   | 
|   گوناگون   |   كتاب و كتابخواني   |   كاريكاتور   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |