۱۶
مهر روز جهاني كودك است. هرسال اين اتفاق در روز معيني رخ مي دهد
وهر سال چند روز مانده به اين اتفاق، عده يي دور هم جمع مي شوند و در
تصميم گيري هايي كه شبيه عادت شده، نسبت به اين روز مهم رفع تكليف مي كنند. مثلاً امسا ل بيست روز قبل از فرا رسيدن روز جهاني كودك و در يك روزكاملاً معمولي عده اي از مردمان دولتي و غيردولتي در دفتر يونيسف جلسه تشكيل دادند تا با پيگيريهاي خود بتوانند تعدادي دانش آموز را به تماشاي مجلس شوراي اسلامي ببرند ، ازنماينده اي بخواهند در نطق پيش از دستور خود به اين روز اشاره اي كند، قول مساعد از وزير آموزش و پرورش بگيرند براي پخش برنامه اي ـ حتي چند دقيقه! ـ از راديو، تعدادي كودك را ا زمراكز بهزيستي به نماز جمعه ببرند، كلاه رنگي فرفره دارروي سر بچه ها بگذارند، برنامه هاي هنري برپا كنند و...
... و صبح ۱۷ مهر كه برسد، ديروز از ياد مي رود. ديگر كسي براي كودكان برنامه ريزي ،حتي از نوع محدود جغرافيايي نمي كند. كودكان افغانستان هم چنان طعم باروت را بيشتر از شيرمادر مي چشند و كودكان گرسنه جهان هم چنان از كنار جهنم فقر ، چشم به راه صدقات مؤسسات خيريه جهاني اند.
هنوز كودك آزاري ـ حتي در اين جاـ زغال گداخته اي است بر دلها و هنوز كودكان بسياري بايد خود، نان خويش را به چنگ آورند.
پس فايده مناسبت روزها چيست، وقتي بيهوده مي گذرند و درپس خود جز دريغ و آهي باقي نمي گذارند؟
ايكاش در نشست۱۳۸۰/۶/۲۶در دفتر يونيسف و در آن دو صفحه كاغذ ۲۲ ماده اي هجده تبصره اي سرگرم كننده، يك كلمه نيز درمورد تصويب و نهادينه شدن قوانين مربوط به كودك رؤيت مي شد . اما نيست متأسفانه. مثل همه مناسبت هايي كه دريغ درشتي از پس همه آنها آويزان است!