شماره ۱۹۳۳ - سال هفتم - پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۰
Thu, Oct 11, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
آموزشي
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
گزارش جلسه نقدوبررسي فرهنگ دوزبانه «هزاره»
• شعري تازه ازشمس لنگرودي
داغهاي سرد
سوزاننده تر بود
شاعران!
قصه هفته
[اما به زباني ديگر، عمه جانم نمي خواست با هيچكدام ازمرداني كه او را مي خواستند عروسي كند]

گفت وگو
امروز با كيومرث درم بخش
نخستين جشنواره فيلمهاي دريايي كيش بعد از فراز و نشيب هاي فراوان در سال گذشته نهايتاً ۷ تا۱۰آبانماه ازسوي مؤسسه توسعه سياحتي كيش در اين جزيره برگزارخواهدشد.
«كيومرث درم بخش»، مستندساز شناخته شده دبير اين جشنواره است و بطور معمول با شور و شوق از اين جشنواره حرف مي زند.درم بخش ۵۶ساله بيش از ۳۰سال در عرصه سينما فعاليت كرده است كه ماحصل تلاش اين سالها دو فيلم بلند و ۱۰۰فيلم مستند است. با وي گفت وگوي كوتاهي داريم كه مي خوانيد:
030561.jpg
• آقاي درم بخش، نخستين جشنواره فيلمهاي دريايي كيش دقيقاً با چه هدفي برگزارمي شود، آيا كاري براي ارتقاي سينماي موردنظر شما هست يا آنكه به هدف جذب توريست به جزيره كيش يا مسائل زيست محيطي برگزارخواهدشد؟
•• مهمترين هدف برگزاري اين جشنواره ارتقاي فرهنگ دريايي در جامعه ايراني است، متأسفانه اكثر فيلمهايي كه در خارج از كشور و بويژه در جشنواره هاي جهاني حضور پيدامي كنند، فيلمهايي «روستايي» هستند، در حاليكه ما در كشور سه دريا يعني درياچه خزر به عنوان بزرگترين درياچه جهان در شمال كشور و درياي عمان و خليج فارس را در جنوب داريم كه مجموعاً ۳۵۰۰كيلومتر مرز و ساحل آبي كشور را شامل مي شوند. اما متأسفانه در زمينه توليد فيلمهاي دريايي بسيار ضعيف هستيم. هدف اصلي ما از برگزاري اين جشنواره تشويق فيلمسازان جوان براي ساخت فيلمهاي دريايي است. در اين جشنواره فيلمهاي زيادي از جهان حضور خواهندداشت كه امكان استفاده آن براي فيلمسازان ايراني مهياست. ازسوي ديگر باتوجه به آنكه اين جشنواره دريايي در كيش برگزارمي شود، طبيعي است كه جزيره كيش را نيز معرفي كنيم و به طبع، زمينه جذب توريست هم به وجود خواهدآمد.
• به نظرمي رسد منظور شما از فقر توليد آثار دريايي در سينماي ايران مربوط به حوزه مستندسينما باشد، چرا كه ما در زمينه سينماي بلندصاحب آثار زيادي هستيم كه با زمينه درياها ساخته شده اند.
•• منظور ما از سينماي دريايي اين نيست كه در آثار سينمايي از دريا به عنوان دكور و لوكيشن استفاده شود، بلكه از نظر ما فيلمهايي دريايي به شمار مي آيند كه به فرهنگ، شناخت و ويژگي هاي محيطي و زيست محيطي دريا توجه كرده باشند، اين مسأله در سينماي ما كمتر مورد توجه قرارگرفته است، البته اخيراً غواصان فيلمسازي به اين عرصه وارد شده اند و سعي دارند زيبايي هاي درياهاي ما را به تصوير بكشند. اگر نگاهي به آثار پرفروش تاريخ سينما بيندازيد خواهيد ديد كه بسياري از اين فيلمها مضمون دريا داشتند. آثاري چون «۲۰هزار فرسنگ زيردريا»،«پيرمرد و دريا»، «آبي بزرگ» و حتي «تايتانيك». گذشته از اين، هدف ما از برگزاري اين جشنواره دنبال كردن اهداف زيست محيطي نيز هست و علاقه منديم از طريق اينگونه برنامه ها درياهايمان را پاك نگه داريم.
• اين جشنواره در فرايند آتي سينماي دريايي چه تأثيراتي خواهدداشت؟
•• شايد فيلمسازان ما فراموش كرده باشند كه دريا داريم، ما آنها را به ساختن فيلمهاي دريايي تشويق مي كنيم چرا كه به نظر ما سينما مي تواند ابزاري باشد براي آنكه جامعه ايراني به گنجينه هايي كه در درياها نهفته است، آشنا شوند. همچنين تلاش مي كنيم با دادن جوايز ويژه نظير دوربينهاي تصويربرداري به فيلمسازان بومي آنها را به ساخت آثاري در اين بخش تشويق كنيم.
• فيلمهاي شركت كننده در چه بخشهايي نمايش داده مي شوند؟
•• در بخش اصلي اين جشنواره كه بخش مسابقه است، ۲۰فيلم ايراني و ۱۵فيلم خارجي مستند و مستند داستاني به رقابت مي پردازند، در بخش مرور ۵۰سال تاريخ سينماي دريايي نيز مجموعاً ۳۰فيلم مستندو سينمايي از ايران و جهان به نمايش درمي آيند كه در اين ميان آثار ناصرتقوايي، ابراهيم گلستان، فرخ غفاري، محمد بزرگ نيا، بهمن فرمان آرا، امير نادري، بهرام بيضايي و…را مي توان برشمرد كه البته تلاش مي كنيم اين آثار با حضور فيلمسازان همراه باشد.
• باتوجه به استقبال محدود مردم از جشنواره هاي تخصصي چه تدابيري براي استفاده هرچه بيشتر علاقه مندان از اين جشنواره انديشيده ايد، بخصوص آنكه حضور در اين جزيره براي همه علاقه مندان امكانپذير نيست.
•• براي دانش آموزان جزيره كيش بخش هاي «بچه ها سينما» و «آب، آب، زندگي» را در نظر گرفته ايم، در اين بخش، فيلمهاي انيميشن با موضوع دريا و بطور رايگان نمايش داده خواهدشد.
همچنين با كمك مؤسسه تبليغاتي «اطلاع»، تورهايي براي استفاده دانشجويان مرتبط با علوم دريايي در اين جشنواره فراهم كرده ايم، در عين حال فيلمسازان بومي جزاير و مناطق مختلف را به جشنواره دعوت كرده ايم.
• اين جشنواره هرچندسال يكبار برگزارخواهدشد؟
•• تلاش مي كنيم مجوز برگزاري اين جشنواره را از مركز جشنواره هاي جهاني بگيريم تا پس از اين به عنوان يك جشنواره ۵ستاره جهاني برگزارشود.
• در حال حاضر چند جشنواره دريايي در جهان وجود دارد؟
•• اطلاع دقيقي ندارم، اما مي توانم بگويم بيشترين تعداد اين جشنواره ها (با ۵مورد) در فرانسه وجود دارد. در كشورهاي امريكا، كانادا، اسپانيا و استراليا نيز جشنواره هاي ديگري وجود دارد. اما در كشورهاي آسيايي چنين جشنواره اي نبوده و جشنواره فيلمهاي دريايي كيش نخستين جشنواره آسيايي به شمار مي آيد.

سينماي كودك و نوجوان به انتها رسيد
ششمين روز از شانزدهمين جشنواره بين المللي فيلم كودك و نوجوان در حالي به پايان رسيد كه وضع عمومي سينماهاي اصفهان در ايام اين جشنواره، همچنان چشم انداز اميدوار كننده اي از سينماي كودك را به تصوير نمي كشد.
به گزارش خبرنگار «ايران»، اگر چه شايد اين وضعيت نسبت به سال گذشته، تنها كمي متفاوت شده اما آن قدر فرق اساسي نداشته كه آينده روشني را براي اين سينما رقم بزند و شايد اين به دليل بحراني است كه كليت سينماي ايران را فرا گرفته است.
بنا به همين گزارش، روز گذشته در دو بخش مسابقه سينماي ايران و مسابقه سينماي بين الملل، فيلمهايي همچون «مرباي شيرين»، «چكمه ها در برف»، «سفر به شرق»، «گل و پرنده و خورشيد»، «خراش»، «نامه نانوشته»، «وحشت از پريزاد»، «علي ودني»، «خطاي باصره» و ... به نمايش در آمدند و تا شب گذشته فيلمهاي «مرباي شيرين» به كارگرداني مرضيه برومند، «تو آزادي» ساخته محمد علي سجادي، «جيني گريمبل بي همتاست» ساخته جان هي از انگليس و «گل سرخي از آفريقا» ساخته كارگردان ايراني مقيم هلند، امير قاسم راضي توانسته توجه داوران را به خود جلب كند.
خبر نگار «ايران» در پايان گزارش خود مي نويسد: «يك اتفاق خوب در جشنواره امسال، برگزاري نمايشگاه بزرگ كتابي است كه آثار مربوط به كودكان و نوجوانان و كتابهاي داخلي و خارجي سينمايي را در دو بخش عرضه مي كند. همچنين يك بخش جنبي ديگر و جذاب، بخش مربوط به ادبيات و سينماي كودك و نوجوان جهان است كه در آن آثار سينمايي برگرفته از اين ادبيات به نمايش در مي آيند.»
گفتني است بعد از ظهر امروز، مراسم اختتاميه اين جشنواره برگزار شده و فيلمهاي برگزيده، مشخص مي شوند.

گزارش جلسه نقدوبررسي فرهنگ دوزبانه «هزاره»
فرهنگ نويسي اقتدارگرا مي گويد آن گونه بنويسيد كه من مي گويم
030540.jpg
سومين نشست مهرماه خانه كتاب به نقد فرهنگ دوزبانه «هزاره» اختصاص يافت.
دراين نشست كه هفدهم مهرماه جاري با حضور جمع كثيري از صاحبنظران حوزه زبان شناسي در محل خانه كتاب برگزارشد دوتن از مؤلفان ـ دكترعلي محمد حق شناس و دكتر حسين سامعي ـ به تشريح تجربيات هفده ساله شان درزمينه تأليف اين فرهنگ پرداختند.
دكتر حق شناس پس از تشكر از زحمات همكارانش ـ دكتر سامعي و نرگس انتخابي ـ گفت: ازهمان روز نخست كه كار تأليف را براساس فرهنگ Advance learner آغازكرديم تا پايان كار همه ما به يك اندازه حق دخالت و تصميم گيري داشتيم.
او همچنين افزود: واژه هاي برابر اين فرهنگ از ديدگاه هرسه مؤلف نقدشده است. ما با سخت گيري هرچه بيشتر كار يكديگر را نقدمي كرديم و اگر فرهنگ ارزشي و اعتباري يافته، از رهگذر اين نقد بسيارعميق و همه جانبه است.دكتر سامعي، ديگر مؤلف فرهنگ «هزاره» نيزگفت: فرهنگ هزاره يك فرهنگ انگليسي به فارسي الفبايي است كه ازلحاظ لغات و سرمدخل هاي آن كاملاً مبتني بر فرهنگ «لرنر» مؤسسه آكسفورد است البته در حين كار چندين فرهنگ بريتانيايي هم واردفهرست شدند كه بطور جنبي و اتفاقي از برخي فرهنگ هاي امريكايي هم در ضمن كار استفاده شد.
او افزود: در مرحله اطلاعاتي كه براي هر مدخل داده شده، سخت گيري بيشتري اعمال كرديم، پس از يافتن حدود معاني با استفاده از فرهنگ «لرنر» براي يافتن معاني دقيق الفاظ به ديگر فرهنگها مراجعه مي كرديم.
در ادامه نشست «كريم امامي» ضمن تقدير از تلاش هماهنگ مؤلفان در تأليف اين فرهنگ گفت: معادل ها همه از فارسي امروز انتخاب شده اند. ضمن آنكه معادل هاي مصوب فرهنگستان نيز درآن به چشم مي خورد.
به نظر من تنها ايراد اين فرهنگ، تعداد كم مداخل آن نسبت به حجم كتاب است.
دكتر عزت الله فولادوند با اشاره به ظرافت طبع در كار مؤلفان گفت: اين فرهنگ، رويدادمهمي در فرهنگ ماست، ما چه بخواهيم، چه نخواهيم ناگزيريم بيش از هرزمان ديگر، دانش غرب را به خودانتقال دهيم. حال كه امكان يادگيري زبان درخارج از ايران براي همه مترجمان موجودنيست، مترجمان بيش از گذشته به فرهنگ هاي معتبر نيازمندند.
او با تفكيك فرهنگ نويسي دموكراتيك و اقتدارگرا گفت: در فرهنگ نويسي دموكراتيك آنچه را كه مردم و اهل زبان به كارمي برند آورده مي شود و درباره آنها داوري نمي شود اما فرهنگ نويسي اقتدارگرا مي گويد آن گونه بنويسيد كه من مي گويم.

داغ
• شعري تازه ازشمس لنگرودي
داغهاي سرد
سوزاننده تر بود
شاعران!
030447.jpg
هرگز نخواسته ام كه شما را
آواره در ميان مگسها
در رخت چرك سازمان ملل ببينم
هرگز نخواسته ام كه قلمهايتان
درتوفان ملخ گم شود
اما نان
واژه زيبايي فقط براي نوشتن نبود
و آزادي را پرندگان هوا به آدميان نسپرده بودند،
داغهاي سرد
سوزاننده تر بود

برما ببخشاييد شاعران كهن!
پروانه ها
خبرچين كارخانه شمع سازي شدند
و چشمهاي بره در شب قرباني
هرگز لفظي نيافت

بر ما ببخشاييد صلاح الدين!
باور كنيد گمان مي كرديم
سرناي جنگهاي صليبي پايان يافته است
كه به خاكتان سپرديم
و شما نيز
كه بازي بمب رانمي شناسيد
و عروسك ميكربي، تبسم شيميايي...،
شمشير را
تنها در موزه ها مي توان يافت
از گورهاي تان به درآييد
دختركان افغان!
مي دانم گرسنه ايد و
بادام چشمهاي خسته، درمان گرسنگي نمي كند
شماتشنه ايد
و اشكهاي شور
تشنه ترين تان مي كند
از گورهاي تان به درآييد
چه زود، در گور كوچكتان خواب رفته ايد
داغهاي سرد
سوزاننده تر بود

آه اي نسيم پابرهنه كه بر بمبها راه مي روي
حرمت اين بامداد تلف شده را نگهدار!
«آمين»

سگهاي كوچك بالدار!
كه در آسمانها پارس مي كنيد
بره هاي مسيح را از شر پاپتيان سرخشده در امان بداريد!
«آمين»

روسپيخانه هاي خليج!
كه گفت و كوب بانكهاي جهاني
غني ترتان كرده
كودكان تمام شده را درپناه خود بگيريد!
«آمين»

و رؤيا پردازان ابدي را
در بسته هاي كوچك آزادي
به خود واگذاريد
روزنامه ها!
بگذاريد
از بال پرندگان قلمي بسازند
و نازكانه ترين شعرها را در وصف فرشتگان بنويسند
فرشتگاني كه سقوط كرده اند به خيابانها از فرط گرسنگي
و بر سر چارراهها
سيگار مي فروشند.

سه شعراز م . روانشيد
030450.jpg
۱( ... )
لابد از اين همه مرگ رنگ و رنگ
بايد آموخته باشيم كه ديگر
گفتاري گپي گله يي
در ميانه نبايد باشد.

آموخته بايد باشيم كه
نگفتن از گفتني ها گاهي
گفتن از همان است كه نمي گوييم…

لابد همين است زندگي
همين كه نگفته ايم و هست
همين كه هست و
ما نيز…
|
نه
بايد از اين همه مرگ رنگ و رنگ
نياموخته باشيم
نياموخته ايم كه
گفتاري گپي گله يي
درميانه نبايد باشد…

۲ ( ... )

يك اتفاق ساده
افتاده است كنار خيابان
جان مي دهد آ رام و
در خلوت
جماعت پرهيزكار!

كنار جاده
با بالي كه هنوز بوي آبي دارد
دارد مي سوزد و تمام مي شود
هدهدي كه
سوخت…

به نيش نگاه سگ آمده ايم
گرفتار
پيش ازآن كه دريده شود
سلاله ي زيستن
پيش از آن كه سكوت
سنگ زمين را احاطه كند
يا بمير
يا سنگي بردار
جماعت
جماعت پرهيزكار!

۳ ( ... )
ديگر
چه بايد مي گفتم
كه نگفته ام

اگر از همين روزهاي خوف
چيزي به يادگار نماند:
(نگذاريم تا همين ر وزها
بي نشان از ما
تو و من
تمام شود)…
|
ديگر
چه بايد مي گفتم
كه
نگفته ام اين روزها
كه
نديده يي اين روزها.
از همين روزهاي خوف مي گويم
از همين روزهاي خوف…

قصه هفته
در اين سرزمين …
[اما به زباني ديگر، عمه جانم نمي خواست با هيچكدام ازمرداني كه او را مي خواستند عروسي كند]
030453.jpg
مادربزرگم روي صندلي اش نشست. گفت: «شب هاكه دراز مي كشم، راحت نيستم و خوابم نمي برد، استخوان هام به هم فشار مي آورند. صبح ها كه بيدار مي شوم به خودم مي گويم، چطور شد؟ يعني من خوابم برد؟ من كه هنوز همين جا هستم. بايد براي هميشه در اين دنيا بمانم.»
عمه جان از تختخواب بيرون آمده بود: «ببين، مادر بزرگ عرق نمي كند. هيچ چيز نيست كه شسته نشود. ـ جوراب هاش، زيرپوش اش، ملافه ها، براي همين هم نمي داني كه اوآن موقع چطور زندگي كرد. زندگي نبود. شكنجه بود.»
پرسيدم: «ما را دوست نداشت؟»
عمه جان گفت: «تو را دوست داشته باشد؟ اصلاً چي برايش ارزش دارد؟ هنوز بچه هستيد. پسر عمويت هم كه به «كانكليتكات» رفته.»
ـ نمي دانم. يعني خوشبخت نيست؟»
عمه جان گفت: «امان از دستش، چه چيزي كه نديد!»
پرسيدم: «چي؟ چي ديد؟»
ـ «مي گويم! اما يك چيزي را الآن بگويم.در اين سرزمين هيچوقت پرچم اصلي را به دوش نگير! وقتي بزرگ شوي تظاهرات يا اعتصاب ها و چيزهايي از اين قبيل وارد مي شوي. دلم نمي خواهد تو اين وظيفه را به عهده بگيري، بگذار باكس ديگري باشد.»
پرسيدم: براي اين كه «راسيا» اين كار را كرد؟»
ـ «براي اين كه پسر فوق العاده يي بود، فقط هفده سال داشت. مادربزرگت از توي خيابان برداشتش ـ مرده بود ـ و باماشين استيشن به خانه برد.»
پرسيدم: «بعد چي شد؟»
پدرم وارد اتاق شد. گفت: «لااقل مادربزرگ زندگي كرد.»
از عمه جان پرسيدم: «يعني شما زندگي نكرديد؟»
مادربزرگ دست عمه را گرفت: «سونيا! فقط به دليل اين كه به تو فكر مي كنم شب ها چشم هايم را نمي بندم. تو خودت مي داني كه چه چيز باعث مي شود. تو زندگي نمي كني!»
از مادربزرگ پرسيدم: «ما چي؟»
عمه جان آهي كشيد: «دختركم! عزيزم! بيا كمي باهم قدم بزنيم.» سر ميز شام هيچكس حرف نزد. تا من باز بپرسم: «سونيا! به من بگو آره يا نه! تو از زندگي ات رضايت داري؟»
گفت: «هه! اگر واقعاً مي خواهي بداني، داستايوفسكي را بخوان.»
بعد همه باهم خنديدند و خنديدند
مادرم چاي ومربا آورد.
مادربزرگم به همه ما نگاه كرد و گفت: «چرا شما مي خنديد؟»
اما عمه جانم گفت: «بخند!»

دو شعر از: هوشنگ خوش روان
• بستگي دارد
بستگي دارد
كه اين شعر راه خانه تو را بيابد
يا سنگي كه بر دري بسته مي ماند

گفتم كه عاشقي بلد نيستم
راز حرف هاي نگفته را نمي دانم
اما چشم هايت زيرلب
گاهي نشاني كسي را مي پرسند
كه شبيه هيچكس نيست
و من كه براي خودم ناشناسم
گفتم شايد آن شبيه هيچكس
كسي شبيه من ست

نمي دانم اين سنگ
چند در بسته را وا نكرد
و اين كه روي سر من ريخت
از آسمان كدام فاصله باريد

كاش معناي دل سنگي
همين بود كه تابه حال ديدم

مي ترسم روزي
نشاني خودم را هم
بي نشاني از تو
گم كرده باشم.

• نگاتيو
سياه را سپيد
سپيد را سياه مي بيني

آب كه از سرت گذشت
جز سياهي نمي بيني

شايد نوري بي جهت
تابيده از دست هاي من
كه تو را برنمي تابد.
چاره يي نيست
به تاريك خانه ات برگرد
در نگاه دوربين ام
حلقه ديگري بايد
جست وجو كنم.

دو شعر از رضا مقصدي
• با «لنگرود» چشمش
وقتي كه در برابرش ماندم
انبوه خاطرات پرپروزين
از دوردست ساحل چمخاله، جان گرفت
دريا
پاروزنان كنار دلم بنشست
آواز آن پرنده پرپرواز
باز آمد و پياله به دستم داد
ناگاه
ابري سياه جامه برآمد
اين سينه كبود مرا در ميان گرفت
در چشمهاي او
اندوه يك درخت تناور بود
اندوه يك درخت كه مي خواست
زيبا شود
شكوفه كند
سايه آورد
هيهات
رگبار مرگ آمد و او را نشان گرفت

لبخنده اش
از جنس روز بود
آغوش مي گشود و دلي مي برد
در «لنگرود» چشمش اما غمي سياه
سينه سوز بود
• مسافت سرد
عبور مي كنم از كاج
از طبيعت برف.
عبور مي كنم از سردي ستاره و سار
كسي كنار صنوبر
به خاك مي افتد
كسي به رنگ زمستان
بهار سازش را
به دودمان هراسان برگ
مي بخشد
من و مسافت يخ
من و دقايق تاريك يك كبوتر و آه.

غزلي تازه از كريم رجب زاده
• راوي لحظه ها

راوي لحظه هاي خاموشم
ساعت خسته فراموشم
زير سقف نبايد و بايد
با كسي جز خودم نمي جوشم
خسته از قيل و قال عقربه ها
از خودم نيز چشم مي پوشم
هرزمان، هر دقيقه، هر ساعت
مي برد اين زمانه از هوشم
از سرم دست برنمي دارد
اين جنازه كه مانده بر دوشم
مرده بي عزا منم تنها
نيست حتي كسي سيه پوشم
سالها، سالهاي خاموشي است
خاطر آسوده كن، فراموشي است



|   شناسنامه   |   آرشيو   |