شماره ۱۹۳۳ - سال هفتم - پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۰
Thu, Oct 11, 2001
Think purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
آموزشي
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
تاريخ انديشه هاي سياسي قرن بيستم
* سياست در قرن بيستم، ماهيت و هويتي ويژه يافت و مختصات خاصي بر آن حكمفرما شد.
* منتقدان مدرنيسم را دردو دسته «سنت گرا» و «پست مدرن » مي توان جاي داد. مك اينتاير در شمار كساني است كه از موضع سنت گرايي به نقد مدرنيسم مي پردازند.

تاريخ انديشه هاي سياسي قرن بيستم
۲ جلد : جلد اول : انديشه هاي ماركسيستي جلد دوم: ليبراليسم و محافظه كاري
* سياست در قرن بيستم، ماهيت و هويتي ويژه يافت و مختصات خاصي بر آن حكمفرما شد.
030477.jpg
|عصر پرآشوب قرن بيستم ، آميخته يي از رخدادها و وقايع يگانه يي بود كه در مجموع، هندسه و جغرافياي معيشت انساني رامتحول ساخت. وقوع جنگ هاي عالمگير، ظهور و بسط فرهنگ سرمايه داري، غلبه دوگفتمان ليبراليسم و ماركسيسم، زوال اردوهاي فكري ـ سياسي بزرگ، تكوين جامعه شبكه يي، خدشه در مفاهيم هويت، مليت ، سياست، دولت و ،... به همراه بسياري ديگر از رخدادها و وقايع ديگر، شكل و شيوه جديدي به حيات انساني بخشيد. اين وقايع، از سوي ديگر منظومه سياست (اعم از فلسفه سياسي، نظريه سياسي و انديشه سياسي) را تحت تأثيرات درازدامن خود قرار داد. بدين قرار، سياست در قرن بيستم، ماهيت و هويتي ويژه يافت و مختصات خاصي بر آن حكمفرما شد. براي تحليلگري كه سياست قرن بيستم را محل كاوش وتأمل قرار مي دهد، تفكيك سياست به سه عرصه فوق الذكر، ضروري مي نمايد. «فلسفه سياسي» اغلب به شيوه يي انتزاعي با غايات حكومت و ابزارهاي مناسب دستيابي به آنها و مآلاً با بهترين شكل حكومت ممكن سر و كار دارد... انديشه سياسي به معناي نوين كلمه نيز داراي علائق كمابيش مشابهي است و از اين رو بيشتر با فلسفه سياسي قرابت دارد تا مثلاً با نظريه يا تئوري به معناي جديد. تفاوت آنها اين است كه انديشه سياسي خصلتي عملگرايانه تر دارد و علائق انتزاعي تر فلسفه سياسي از جمله بحث از دلايل و ضرورت و مباني تكوين حكومت را كنار گذاشته است. تفاوت ميان انديشه سياسي و نظريه سياسي بسيار روشن تر است... اما نظريه پردازي سياسي در قرن بيستم به پيروي از توسعه علوم ديگر پديد آمده است. در اين گونه نظريه پردازي نيز روش هاي اثباتي علوم به كار برده مي شود.
030471.jpg
به هر تقدير، بشيريه در پژوهش پر منفعت خود، تأكيد را بر «انديشه سياسي» نهاده است و نظامهاي انديشه سياسي معاصر را به كاوش و كنكاش گرفته است. جلد نخست اين اثر، بر تعاليم و انديشه هاي سياسي ماركسيستي تمركز كرده است و در ده گفتار و يك جمع بندي به همراه مقدمه يي ممتع، جلد اول را به پايان برده است. عناوين اين جلد از اين قرار است: ماركسيسم ارتدكس ـ تجديدنظرطلبي در ماركسيسم ـ ماركسيسم انقلابي ـ لنين، لنينيسم و ماركسيسم روسي ـ ماركسيسم فلسفي و ايدآليست هاي هگل گرا ـ ماركسيسم انتقادي ـ ماركسيسم اگزيستانسياليسم ـ ماركسيسم ساخت گرا ـ ماركسيسم و دولت سرمايه داري ـ ماركسيسم و مسأله استعمار، وابستگي و عقب ماندگي ـ
030474.jpg
جمع بندي ماركسيسم قرن بيستم.
جلد دوم اين اثر گرانسنگ نيز در دو بخش عمده ليبراليسم در قرن بيستم و محافظه كاري در قرن بيستم فراهم آمده است و هر بخش نيز شامل هشت گفتار است كه فيلسوفاني چون كارل پوپر، فريدريش هايك، آيزايابرلين، جان رالز، هاناآرنت، ليبراليسم و ايدئولوژي معرفت علمي، اورتگايي گاست، دوژوونل، لئواشتراوس، مايكل اكشات، هرمنوتيك و پست مدرنيسم را به بحث و كاوش مي گيرد.
آثار استاد دكترحسين بشيريه، همواره آميزه يي از دقت نظر، صحت، عمق، موقع شناسي و احاطه بر حوزه هاي گوناگون است. بي گمان نشر و عرضه آثاري از اين دست، ذائقه و فاهمه فرهيختگان ايراني را آبادتر و آگاه تر خواهد ساخت و اين نكته را در اذهان زنده خواهد داشت كه قوم ايراني هنوز هم، توان عرضه آثاري را كه شايسته آن باشند كه ايرانيان به خاطر آن بر خود ببالند، دارند.
حسين بشيريه ـ نشرني

آراي اخلاقي و سياسي مك اينتاير
* منتقدان مدرنيسم را دردو دسته «سنت گرا» و «پست مدرن » مي توان جاي داد. مك اينتاير در شمار كساني است كه از موضع سنت گرايي به نقد مدرنيسم مي پردازند.
030468.jpg
مك اينتاير را با عناويني چون تاريخ نگار انديشه ها، فيلسوف مابعدالطبيعه، فيلسوف دين، اخلاق و سياست مي شناسند. اما وي در ۲۰سال اخير بيشتربه عنوان فيلسوف اخلاق و فيلسوف سياست شناخته مي شود. بدون اغراق، مي توان گفت مك اينتاير در شمار قوي ترين و بزرگترين منتقدان مدرنيسم و ليبراليسم است.
مك اينتاير جدي ترين منتقد مدرنيسم و تجدد است. منتقدان مدرنيسم را دردو دسته «سنت گرا» و «پست مدرن » مي توان جاي داد. مك اينتاير در شمار كساني است كه از موضع سنت گرايي به نقد مدرنيسم مي پردازند و از آنجا كه ليبراليسم چكيده مدرنيسم و وجه غالب آن است، مك اينتاير در مواضع عديده اش بنيانهاي اخلاقي و به تبع آن بنيانهاي سياسي ليبراليسم را در معرض نقد جدي قرار داده است.
آنچه مك اينتاير را از اين حيث، پرآوازه و نامبردار كرد، انتشار سه اثر مهم و تأثيرگذار او بانامهاي .۱ در پي فضيلت .۲ عدالت براي كه؟ كدام عقلانيت و.۳ سه روايت از تحقيق اخلاقي است. موافقان، مخالفان و شارحان در طول بيست سال اخير بدون اغراق صدها اثر درباره مك اينتاير نوشته اند.
اخيراً انتشارات بقعه كتابچه يي به زبان فارسي با عنوان «آراي اخلاقي و سياسي مك اينتاير» منتشر كرده است. اين اثر حاصل گفتارهاي مصطفي ملكيان در مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ايران است. مصطفي ملكيان از استادان فلسفه و كلام حوزه و دانشگاه است كه در زمينه هاي معرفت شناسي، فلسفه دين و فلسفه اخلاق ژرف نگريها و نقاديها كرده است.
به بيان وي، «مك اينتاير معتقد است كه مدرنيسم را بطور اعم از جهات مختلف و بطور اخص ازجهت اخلاق مي توان مورد انتقاد قرار داد. بنابراين، با انتقاد از اخلاق ليبراليستي، درواقع ليبراليسم را مورد نقادي قرار مي دهيم.»
030465.jpg
به باور مك اينتاير پروژه مدرنيسم در زمينه اخلاق در دو ديدگاه متبلور شده است: ديدگاه وظيفه گرايي و ديدگاه نتيجه گرايي و هر دو ديدگاه فوق در همه شقوق آنها، قابل دفاع نيستند و هيچيك از شقوق اين دو مكتب، دليلي براي مدعاي خود ندارند. انسان مدرن، چون در اخلاق علت غايي را فراموش كرده است، نمي تواند پاسخي براي معناي اخلاقي زيستن و چرايي آن بيابد. انسان مدرن چون تعريف كاركردي از خود ندارد نمي تواند بفهمد وضع آرماني انسان چيست. لذا تسليم وضع كنوني مي شود و همين امر در سياست هم تأثير خود را مي گذارد. در يك نظام ليبرالي دولت نگهبان وضع موجود مي شود، حال آنكه دولت بايد عهده دار فراهم آوردن شرايطي باشد كه در آن شرايط وضع كنوني انسانها به وضعي بهتر از وضع موجود تبديل شود.
به بيان ديگر، مك اينتاير مي گويد نارسايي اصلي تفكر انسان جديد، نارسايي اخلاقي است و اين نارسايي، آثار و عوارض خود را در عرصه هاي مختلف از جمله سياست نشان داده است.
افزون بر اين، مك اينتاير معتقد است دولتهاي ليبرال و مدرن دچار تناقض اند و در مقام انديشه سخن متناقض مي گويند و در عمل سرگردانند. او مي گويد: دولت ليبرال از يك سو بر آن است من شهروند مجاز هستم در پي كسب سود خود باشم بي آنكه سود ديگران را پايمال كنند و اين، برپايه نوعي قرارداد است. از ديگر سو، دولت ليبرال خود را متعهد به رعايت حقوق بشر مي داند و حال آنكه، حقوق بشر، حقوق طبيعي اند نه قراردادي. يعني انسان مدرن مي تواند بپرسد ما با كسي براي رعايت حقوق بشر قرارداد نبسته ايم، چرا بايد و بر چه مبنايي، به چنين امري ملتزم باشم؟
مصطفي ملكيان ـ انتشارات بقعه ـ مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ايران



|   شناسنامه   |   آرشيو   |