شماره ۱۹۳۹ - سال هفتم - پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۰
Thu, Oct 18, 2001
Report purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به موقعيت طب زنان در ايران
سفر به آذربايجان غربي
* اگر نفتكش ها در درياهاي جنوب فاتحانه به اقيانوس پيمايي مي روند، در ارس هر ۲ كيلو شاه ميگو چون يك بشكه نفت شناور است .

نگاهي به موقعيت طب زنان در ايران
سلامت جامعه و نتايج جنسي نگري در پزشكي
بعد از انقلاب اسلامي ايران دانشگاههاي علوم پزشكي تنها از ميان پزشكان خانم براي ادامه تحصيل د ررشته تخصصي زنان و زايمان دستيار مي پذيرند. از زمان تصويب و اجراي اين قانون تاكنون هيچگونه مطالعه تحقيقي و تحليلي پيرامون نتايج مثبت و منفي آن صورت نگرفته است . امروزه تصور مي شود كه در ايران طب زنان نسبت به ديگر رشته هاي پزشكي عقب تر است. ميزان مرگ و مير مادران، عوارض زايمان، صدمات حين تولد و مشكلات مربوط به دوران پره ناتال به نحو چشمگيري بالاست. از طرفي تعداد مقالات چاپ شده در نشريات خارجي هم كه مي تواند يكي از شاخص هاي توسعه علمي محسوب شود، در رشته زنان نسبت به ديگر رشته هاي پزشكي كمتر است. نگارنده زماني كه دوره اينترني خود را سپري مي كرد خواست مطالعه اپيدميولوژيكي دقيقي در اين رابطه انجام دهد كه مي توانست اعتبار، درستي يا نادرستي اين فرضيه ها را مشخص كند اما توصيه ها، تهديدها و دلسوزيها نسبت به عواقب اين مطالعه چندان زياد بود كه ناچار شدم از آن صرفنظر كنم. البته فرضيه هاي فوق بصورت اتفاقي در اذهان عمومي جامعه و جامعه پزشكي شكل نگرفته بلكه شواهد فراواني براي تأييد و اثبات درستي چنين فرضيه هايي وجود دارد كه مي توان به چند تا از آنها اشاره كرد:
۱ـ تعداد زيادي از پزشكان خانم كه نتوانسته اند در رشته هاي تخصصي ديگر پذيرفته شوند و از گردونه رقابتهاي علمي حذف شده اند( با وجود اختصاص سهميه پنجاه درصدي در اكثر رشته ها) ناچاراً به اين رشته روي آورده اند و خيلي از پزشكان مرد كه علاقمند به تحقيق و تحصيل دررشته زنان بوده اند از آن محروم شده اند و همين مي تواند دليل كافي براي توجيه فاصله و اختلاف سطح علمي بين طب زنان و ديگر رشته هاي تخصصي پزشكي باشد.
۲ـ پزشكان خانم كمتر به رشته هاي پراسترس و خسته كننده اي مثل ارتوپدي، اورلوژي، جراحي اعصاب، جراحي عمومي و جراحي زنان علاقه نشان مي دهند. براي جبران كمبود طبيعي متخصصين زن در رشته هاي يادشده برنامه هاي گزينشي بعد از انقلاب طوري بوده كه پزشكان خانم را بيشتر به سوي اين رشته ها (بويژه رشته زنان) سوق دهند حتي اگر انجام بسياري از وظايف مربوطه با توان فيزيكي بعضي از آنها مغاير بوده باشد و همين نكته مي تواند توجيه كننده افزايش عوارض زايمان، بالارفتن نسبت عمل هاي سزارين به زايمانهاي طبيعي و … باشد.
۳ـ محدوديت هاي ايجاد شده براي دانشجويان پزشكي مرد نقص آموزش در سطح پزشكي عمومي را سبب شده و تشخيص و درمان بيماريهاي زنان را در اين سطح با مشكل مواجه كرده است.
۴ـ اختصاص صددرصد ظرفيت پذيرش رشته زنان به پزشكان خانم درحالي صورت گرفته است كه تعداد اندكي از آنها حاضر شده اند پايان نامه دوره پزشكي عمومي خود را در اين شاخه از پزشكي انتخاب كنند كه مي تواند شاخصي از ميزان علاقه آنها به تحصيل و تحقيق در اين رشته باشد.
نوشتار حاضر منكر اين نيست كه اكثريت پزشكان خانم از سطح هوش و دانش بالايي برخوردارند بلكه صحبت از فرصت هاي برابر براي تلاش تحقيق و تحصيل است و در اين زمينه نمي توان بين زن و مرد تفاوتي قائل شد. در حقيقت بايد گفت همان تفكربنيادگرايانه اي كه ديروز زنها را از رفتن به مدرسه بازمي داشت امروز نيز به شكلي زيركانه تر تبعيض جنسي را ترويج مي كند.
به هر حال در يك مطالعه دقيق علمي براي بررسي تبعات و نتايج مثبت و منفي يك چنين طرحهايي نمي توانيم علائق شخصي، سياسي و مذهبي خود را دخالت دهيم و لازم است اين نوع مطالعات براساس معيارهاي علمي و فارغ از فرمولهاي فقهي و انگاره هاي ايدئولوژيكي باشد.
نويسنده اين جملات صلاحيتي براي اظهار نظر در مباحث ديني ندارد اما چون طبق قانون اساسي كشورمان هيچكدام از قوانين عادي و اساسي نبايد مغايرتي با شرع داشته باشند لذا اگر يك حكم آن قدر از نظر شرعي مسلم و قطعي است كه اجراي آن به حفظ جان انسانها ترجيح دارد، لازم است مرجع اين احكام دقيقاً مشخص شده و روشنگريهاي لازم پيرامون آن صورت گيرد تا شائبه هاي ديگري پيش نيايد. وگرنه براساس ذهنيت هاي غيرواقعي و خيال پردازيهاي خام نمي توان سطح سلامت جامعه را به بازي گرفت.
به رغم تمام هزينه هايي كه در طول سالهاي گذشته براي جدايي جنسي در بيمارستانها پرداخته ايم، اكنون از پنج بيمارستان وابسته به دانشگاه علوم پزشكي تهران كه بخش زنان و زايمان دارند فقط يكي ازآنها اينترن مرد نمي پذيرد (احتمالاً بخاطر پاره اي مسائل تبليغي) و مسؤولان اجرايي مجبورند همه اينترنهاي خانم را به اين بيمارستان بفرستند و در مقابل بيمارستانهاي ديگر از داشتن اينترن خانم محروم شده اند!! و اينترنهاي مرد آنها را پوشش مي دهند. يعني با وجود صرف هزينه هاي زياد، با وجود از دست دادن سالها وقت نه تنها به هدف خود يعني «اسلامي كردن درمان زنها» نرسيده اند بلكه ضمن دورشدن از دين، نظام آموزش پزشكي و نظام ارائه خدمات درماني را هم دچار مشكلات عديده كرده اند و همه اينها حاصل نوع نگاهي بوده است كه بعضي ها به جامعه پزشكي كشورمان دارند. با وجود اينكه در ادبيات مذهبي مردم پزشكان محرم بيماران تلقي مي شوند عده قليلي از صاحبان قدرت جامعه پزشكي را يك جامعه شيطاني مي بينند.
اما با اين اوصاف جاي تعجب است كه به پزشكان خانم اجازه تحصيل دررشته تخصصي «اورولوژي» داده شده است كه به نظر مي رسد مراكز تصميم گيري از معني درست اين كلمه و حوزه عمل اين رشته اطلاعي نداشته اند. اما معادل مصطلح «ژنيكولوژي» يعني «طب زنان و زايمان» حساسيت هاي بي مورد اين مراكز را سبب شده است و اين بيانگر آن است كه ما به جدي ترين مسائل جامعه خود خيلي ساده و سطحي نگاه مي كنيم.

سفر به آذربايجان غربي
ارزآوري حوضچه هاي پرورش ماهي
* اگر نفتكش ها در درياهاي جنوب فاتحانه به اقيانوس پيمايي مي روند، در ارس هر ۲ كيلو شاه ميگو چون يك بشكه نفت شناور است .
031536.jpg
بايرام ، هنگامي كه بالاي حوض ايستاده است گويي در حال تماشاي لذت بخش ترين سكانس زندگيش است. چند طعمه به درون آب پرتاب مي كند، آب پيچ برمي دارد و دهن هاي كوچك فرزندان رودخانه بازوبسته مي شود. حسن مي گفت: قزل آلا، اما من مي گفتم خالدارهاي كوچكي كه كمربند صورتي خود را از رودخانه به همراه آورده اند و روح اجداد خود را در حوض هايي كه بايرام آنها را مزرعه مي خواند فراخوانده اند.
توانايي ها و پتانسيل هاي موجود آبزي پروري در آذربايجان غربي، دريچه اي نوين از استعدادهاي روبه رشد را مي گشايند. آذربايجان غربي داراي ۳ حوزه آبريز ارس، درياچه اروميه و رودخانه زاب (كوچك و بزرگ) است كه هر يك به ترتيب ۱۷۰ و ۱۷۲ هزارتن و ۱۹۳۰ تن توانايي آبريزپروري دارند.
آيت الله فخري مديركل شيلات استان آذربايجان غربي به احداث ۴ مركز تكثير قزل آلا با ظرفيت توليد ۸ ميليون قطعه بچه ماهي اشاره مي كند كه از اين تعداد ۲ ميليون در سطح استان بين مزارع پرورش ماهي توزيع و ۶ ميليون آن به ساير استانها صادر مي شود. همچنين ۴ ميليون قطعه بچه ماهي گرمابي كپور، آمور، بيگ هد و … تكثير مي شوند و براي نخستين بار تكثيرگونه با ارزش ماهي سوف كه ماهي گوشتخواري است انجام شده است.
نخجوان و باكو درست آن سوي ارس نشسته اند و قايقهاي صيادان با طعمه و تور صيادي به دل آب مي زنند، جايي كه ۷ تا ۸ متر عمق دارد. تورهاي مخصوص، با طعمه هايي لذيذ اما نه وفادار به كف پرتاب مي شوند، اين بازوان خستگي ناپذير و زحمتكش به صيد شاه ميگوي ارس آمده اند، شاه ميگويي كه هر چند صيد مي شود اما با ظرفيت ۱۴۰ تا ۱۶۰ تن صيد در سال، از تخت شاهي به زير نمي آيد، چنانكه به كشورهاي اروپايي به قيمت هر كيلو ۸ تا ۱۴ دلار صادر مي شود و در فهرست گرانقيمت ترين غذاهاي دريايي رستورانها قرارمي گيرد. اگر نفتكش ها در درياهاي جنوب فاتحانه به اقيانوس پيمايي مي روند، اينجا نيز هر ۲ كيلو شاه ميگو چون يك بشكه نفت شناور است و اين همه، جاي تحقيق، توسعه و افزايش كيفيت و ظرفيت را دارد. چنانكه از ۱۵۰ تن در سال ۷۹ به ۱۷۵ تن در سال ۸۰ افزايش ظرفيت داشته است و به قطع توان افزايش بيشتر نيز خواهد داشت.
آمار مزارع و مراكز تكثير و پرورش ماهي در آذربايجان غربي، ۳۴ مزرعه پرورش ماهي گرمابي و ۱۴ مزرعه پرورش ماهي سردآبي، ۴ مركز تكثير بچه ماهي قزل آلا، افزون بر ۵۴ استخر دو منظوره كشاورزي است. استخرهاي دومنظوره افزون بر پرورش ماهي با جلوگيري از هدردهي آب به آبياري مزارع كشاورزي اختصاص مي يابد كه در حقيقت با استفاده از يك منبع مولد، دو فعاليت توليدي انجام مي گيرد.
031539.jpg
با اين حال آيت الله فخري مديركل شيلات استان با اشاره به ۲ ميلياردو۱۷۰ ميليون ريال اعتبار استاني براي تأسيسات زيربنايي و بسترسازي توليد، به فقدان صنايع تبديلي نيز در استان اشاره مي كند. نقش صنايع تبديلي و بويژه صنايع بسته بندي در صادرات از مواردي است كه توجه و اهتمام فوري تري را مي طلبد.
مهندس محمد شيرولي پور رييس مركز تكثير و پرورش ماهي گرمابي شهيد كاظمي پلدشت به پرورش و تكثير كپورماهي و گونه با ارزش سوف در اين مركز مشغول است.
اندكي آن سوتر، درست در ميان يك بيابان خشك و لم يزرع، حوضهاي بزرگ پرورش ماهي گرمابي، رنگي از آب و زندگي را به بوم طبيعت پاشيده است. شايد اگر منصور قره اياغي ۳۶ ميليون سرمايه شخصي خود را افزون بر ۱۴ ميليون اعتبار در اين زمين خشك نمي ريخت اكنون نه از ۳۵تن برداشت سالانه، كپور، آمور، بيگ هد و فيتوفاگ خبري بود و نه از جمع خبرنگاران و نه حتي از آن مرغابي طوق سبزي كه سر در آب مي كند تا از هرم سوزان آفتاب برهد، خبري بود. اما مهمترين مشكلي كه قره اياغي دارد عدم برق رساني به اين مركز است كه خود مشكلات فراواني را به ويژه براي پمپاژ آب و … به وجود آورده است. وي مي گويد: اگر امكان استفاده از برق بود، ظرفيت ۱۶ تني اين مركز به ۲۰ تن مي رسيد و هزينه سالانه ۱۵۰ تومان گازوييل و روغن به ۵۰ تومان هزينه ۲ ماهه برق كاهش مي يافت.» برق كشي به اين مركز نيازمند وام بانك كشاورزي است و هنگامي كه قره اياغي اقدام مي كند بشدت دچار بوروكراسي حاكم مي شود، اين داستان چنان به درازا مي كشد كه قره اياغي حتي به رييس بانك كشاورزي و رياست جمهوري نيز شكايت مي كند. وي مي گويد: «درحالي كه دولت بايد در مناطق مرزي كه اكثر درآمد افراد از قاچاق است درخصوص تسهيلات پيشقدم باشد اما سياست متفاوتي وجود دارد. سرمايه شخصي كه با آن زمين لم يزرعي را به پرورش ماهي تبديل كردم، اگر در بازار به كار گرفته مي شد درآمد بيشتري با دغدغه كمتري عايد من مي كرد. اما هم اكنون مجبورم ماهيانه تا ۵۰۰ هزارتومان پول نزول بپردازم. اين درحالي است كه در اروپا هزينه آب و برق چنين واحدهايي تا ۵ سال رايگان است.»
قره اياغي مي گويد: «اگر تا پايان امسال نتوانستم برق دريافت كنم، سال ديگر اينجا تبديل به برهوت شده و سرمايه شخصي من نيز به باد رفته است.»
چندصدكيلومتر آن سوتر رود خروشاني از كوههاي عراق جاريست. بر سر راه اين رود مي توانست عمليات سدمخزني انجام شود اما نخست موافقت نشده و بعد پشيماني به بار آورده. با اين حال مجتمع ۴۰۰ تني سردآبي با دين آباد از سال ۷۵ به اين سو هنوز نيمه كاره است و هر چند بهره برداري از آن به سال ۸۱ مشروط شده اما اگر اعتباري به ميزان ۲۰۰ ميليون تومان در همان ابتدا به صورت يكجا پرداخت مي شد، مي توانست يكساله به پايان برسد، اما عدم تخصيص اعتبار بهنگام و تقسيم اعتبارات به سالهاي متوالي، هزينه احداث اين مجتمع را به ۴۷۰ ميليون تومان رسانده است. اشتغال زايي اين مركز بطور مستقيم ۱۰۳ نفر و به شكل غيرمستقيم ۱۰۰ نفر است. كه اشتغال زايي مستقيم آن ۱۰۳ نفر از سطوح دكترا تا سيكل را تشكيل مي دهد.» مهندس حميدرضا سليمي مراحل دشوار اخذ تسهيلات اين طرح را به يك جنگ تن به تن شبيه مي داند.
سرانجام از ميان دشتها و كوهساراني كه در خلسه سيب و انگور و سپيدار و گله ميش و گاو فرورفته اند مي گذريم، از رقص ماهياني كه مي توانند تمام بازارهاي داخلي و خارجي را به وجد آورند، از خرچنگ دراز آب شيرين كه شاهانه در ارس مي زيد و نام شاه ميگوي ارس را به رستورانهاي مجلل اروپايي مي برد و از آرتمياي مختص درياچه اروميه كه تنها موجود زنده اين درياچه است و از مردمان گشاده رويي كه با سعه صدر فراوان همزيستي اقوام و اديان گوناگون را در كنار هم تجربه مي كنند. اين نمونه خاك زرخيز و مردمان توانا و دلسوز ايران است. توان و استعداد توليدي كه قرباني ثروت كاذب نفت كه خود قرباني مديريت غيراصولي است؛ شده است. هربار درخششي شتابان از اميد در جاي جاي اين خاك سوسو مي زند و ناراستي ها و كژرويها چون دشنه اي قلب توسعه و درخشش را نشانه مي رود با اين حال دست هر آبادگري، توانا باد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |